آفتاب

جستجو


آ

ا

ب

پ

ت

ث

ج

چ

ح

خ

د

ذ

ر

ز

ژ

س

ش

ص

ض

ط

ظ

ع

غ

ف

ق

ک

گ

ل

م

ن

و

ه

ی

کاربر گرامی!

اطلاعات دانشنامه ی « لغت‌نامه دهخدا » تنها جنبه اطلاع رسانی دارد و هیچ چیزی برای فروش موجود نیست.

ل

نمایش ۱ تا ۲۵ از ۲۰۰ مورد

ل . (حرف ) حرف بیست و هفتم از الفبای فارسی و بیست و سوم از الفبای عربی و دوازدهم از الفبای ابجدی و نام آن لام است و در حساب جُمَّل آن را به سی دارند:
لا و لا لب لا و لالا شش مه است
لل کط و کط لل شهور کوته است .

(نصاب الصبیان ).
و در حساب ترتیبی عربی نماینده ٔ عدد بیست و سه و در فارسی نماینده ٔ بیست و هفت است وآن از حروف ذلق یا ذولقیه و شمسیه و یرملون و ترابیه و …

ل . [ ل ِ ] (ع حرف ) را. مَر. (نصاب الصبیان ).برای ِ. از برای ِ. بهرِ. از جهت ِ. برون :
چو بدره مهر کند مهر اوست للشعرا
چو باره داغ کند مهر اوست للزوار.

عنصری .
گفت ﷲ را، گفت برای خدا. لمصلحهٔ؛ مصلحتی را. ﷲ؛ خدا را، برای خدا. لذلک ؛ لهذا، از برای این . محضاً ﷲ؛ تنها برای خدا.لذاته ؛ لنفسه ، خویشتن را. نصف لی و نصف لک واﷲ خیرالرازقین ؛ نیمی ترا و نیمی مرا و خدا بهترین …

ل . [ ل َ] (ع حرف ) حرف تحقیق به معنی یقیناً و بی شک و شبهه والبته و فی الواقع و هرآینه : قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم مِنا عذاب ٌ الیم . (قرآن 18/36). این حرف متصل به ضمیر گردد چون : لک و لکم و لنا و له و لهم . و گاه در سوگند استعمال شود مانند: لعمرک ؛ یعنی سوگند به جان تو. رجوع به ل ِ شود.

ل اگارن . [ ل ُ اِ رُ ] (اِخ ) (۱) دپارتمان . نام ایالتی از فرانسه مرکب از گارن و گاسکنی ، دارای سه آرندیسمان و سی پنج کانتن و 327 کمون و 2475000 سکنه .

ل اُتی خید. [ ل ِ اُ ] (اِخ ) (۱) نام مردی یونانی از خانواده ٔ آله آد (۲) که پس از دمارات پسر آریستون به پادشاهی اسپارت رسید. (از 491 تا 469 ق . م . توضیح اینکه چون دمارات بجای پدر خویش آریستون پادشاه اسپارت شد لئوتی خید با وی از در خصومت درآمد چه او نامزد این مرد را غدّارانه ربوده و با وی ازدواج کرده بود. دیگران نیز از موقع استفاده کرده او را محرک شدند که با …

لئاء. [ ل َءْ آء ] (ع ص ) مرواریدفروش . لئال . لئلاء. (منتهی الارب ).

لئال . [ل ءْ آ ] (ع ص ) مرواریدفروش . (منتهی الارب ). لؤلؤفروش . لؤلؤئی . (سمعانی ). لاَّء. لئلاء. (منتهی الارب ).

لئالهٔ. [ ل ِ ل َ ] (ع اِمص ) مرواریدفروشی . (منتهی الارب ).

لئالی . [ ل َ آ ] (ع اِ) ج ِ لؤلؤ. رجوع به لاَّلی شود.

لئام . [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لئیم . (منتهی الارب ). فرومایگان . ناکسان :
عاشق مردمی و نیک خوئیست
دشمن فعل زشت و خوی لئام .

فرخی .
محال باشد اگر مر کریم را به طمع
ثنای بی خردان ولئام باید کرد.

ناصرخسرو.
آزاده و کریم بیالاید از لئیم
چون دامن قبات نپوشانی از لئام .

ناصرخسرو.
هواخواه او گشته از جان و دل
صغار و کبار و کرام و لئام .

سوزنی .
مدحت از گفتار …

لئامت . [ ل َ م َ ] (ع اِمص ) ناکسی . (منتهی الارب ). دنائت . || بخیلی . (منتهی الارب ). لئیمی . زُفتی . || بخل . شح . ضد کرم .

لئم . [ ل ِءْم ْ ] (ع اِمص ) سازواری . (منتهی الارب ). صلح . (منتخب اللغات ). اتفاق میان دو کس . (منتهی الارب ). (منتخب اللغات ). آشتی . (منتهی الارب ). || (اِ) انگبین . (منتهی الارب ). از اسماء عسل . (المزهر سیوطی ص 342).

لئوپاردی . [ ل ِ ءُ ] (اِخ ) (۱) ژیاکمو. شاعر بزرگ ایتالیائی . (1798-1837 م .).

لئوپل . [ ل ِ ءُ پ ُ ] (اِخ ) رجوع به لمبرگ شود.

لئوپلد. [ ل ِ ءُ پ ُ ] (اِخ ) (۱) سن . مرزبان اُتریش از 1095 تا 1136 م .

لئوپلد اول . [ ل ِ ءُ پ ُ دِ اَوْ وَ ] (اِخ ) امپراطور آلمان از 1658 تا 1705 مولد وین . (1640-1750م .).

لئوپلد اول . [ ل ِ ءُ پ ُ دِ اَوْ وَ ] (اِخ ) شاهزاده ٔ ساکس کبورگ . مولد کبورگ به سال 1790 وی در 1831 از جانب مردم بلژیک به پادشاهی آن کشور انتخاب شد و لوئیز ماری دُرلئان دختر لوئی فیلیپ را بزنی کرد و به سال 1865 بمرد.

لئوپلد دوم . [ ل ِ ءُ پ ُ دِ دُوْ وُ ] (اِخ ) پادشاه آلمان از 1790 تا 1792 م . مولد وین به سال 1747، وی برادر ماری آنتوانت است .

لئوپلد دوم . [ ل ِ ءُ پ ُ دِ دُوْ وُ ] (اِخ ) پادشاه بلژیک فرزند لئوپلد اول . جلوس 1865 مولد بروکسل به سال 1835 و وفات به سال 1909.

لئوپلد سوم . [ ل ِ ءُ پ ُ دِ س ِوْ وُ ] (اِخ ) پادشاه بلژیک از 1934 فرزند آلبرت اول . مولد بروکسل به سال 1901 م .

لئوپلدویل . [ ل ِ ءُ پ ُ ] (اِخ ) کرسی کنگوی بلژیک ، کنار استانلی پل . دارای چهل هزار تن سکنه . آنجا مرکز تجارتی مهمی است .

لئوستن . [ ل ِ ءُ ت ِ ] (اِخ ) (۱) نام سرداری آتنی معاصر با اسکندر کبیر. پس از درگذشتن اسکندر آتنی ها به تشویق دموستن خطیب شهیر به خیال استقلال افتادند و لئوستن را مأمور کردند که هشت هزار نفر سپاهیان اجیری که در دماغه ٔ تِناردر پلوپونس اقامت داشتند و آنها را ولاهٔ اسکندر به حال خود گذارده بودند به خدمت اجیر کند. لئوستن چنین کرد و رئیس سپاهیانی شد مجرّب …

لئوکئو. [ ل ِ ک ِ ] (اِخ ) (۱) نام اصلی چینی جزیره ٔ فرمز. رجوع به فرمز شود. (قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به لیوکیو شود.

لئوکارس . [ ل ِ ءُ رِ ] (اِخ ) (۱) نام یکی از پیکرسازان قدیم یونان است که چهار قرن پیش از میلاد میزیسته و مجسمه های اسکندر کبیر و پدرش فی لی پوس و ایزکراتس و برخی دیگر از بزرگان یونان را در قدیم با طلا و عاج و مفرغ ساخته بوده است . (ترجمه ٔ تمدن قدیم فوستل دکولانژ ص 502).

لئون . [ ل ِ ئُن ْ ] (اِخ ) (۱) نام نخستین اسیر از سپاهیان یونانی که به دست سپاهیان بحرپیمای ایران افتاد توضیح اینکه در جنگهای دریائی بین سپاهیان ایران و یونان هنگام لشکرکشی خشایارشا ده کشتی از بحریه ٔ ایران از ترم حرکت کرده به جزیره ٔ سی پاتوس رسید و سه کشتی یونانی که برای کشیک بدانجا رفته بود همینکه کشتیهای ایران را دیدراه فرار پیش گرفت کشتی های ایران …

نمایش ۱ تا ۲۵ از ۲۰۰ مورد