۵۰ دقیقه مصاحبه اختصاصی با دکتر علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه سابق، مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بین الملل و دبیر مجمع جهانی بیداری اسلامی نه ما را خسته کرد نه دکتر را. ما پرسیدیم و ایشان با صراحت پاسخ داد. دیپلمات با تجربه در این مصاحبه علاوه بر تحلیل بیداری های اسلامی منطقه در این «پیچ تاریخی» و حساس، به شبهات برخی رسانه های دشمن نیز پاسخ داد. متن این مصاحبه که در یک فضای ساده و صمیمی انجام شد از نظرتان می گذرد.
همان طور که می دانید شخصیت ها و کشورهای مختلف دنیا درمواجهه با انقلاب های منطقه هر کدام عنوانی را اعلام می کنند. عده ای آن را بهار عربی، عده ای انقلاب های رنگی و جمهوری اسلامی ایران هم آن را بیداری اسلامی می نامد. شاخصه هایی که نشان می دهد این تحولات بیداری اسلامی است را نام ببرید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. اولین بار مقام معظم رهبری در بین کسانی که در رابطه با تحولات منطقه اظهار نظر کردند فرمودند که این تحولات بیداری اسلامی است. درحالی که آن زمان رسانه های غربی و به تبع آنها تعداد زیادی از رسانه های عربی، این تحولات را بهار عربی نام گذاشتند. حتی در داخل کشور هم بعضی از کسانی که با گروه های معارض نظام همسویی دارند یا گروهی که معروف به اصحاب فتنه شدند با آنها همسویی کردند. برخی نیز از همان ابتدا طوری اظهار نظر کردند که تلقی بشود این حوادث جزو انقلابات رنگی است. یعنی از همان جنسی که مثلا در ایران با حمایت بیگانگان درسال ۸۸ رخ داد. خب پس سه تلقی داریم.
بیداری اسلامی، بهار عربی و انقلابات رنگی. خب هر کدام از اینها یک شاخصه هایی دارد. حال این که چرا جمهوری اسلامی می گوید این بیداری اسلامی است باید ابتدا ببینیم اصلا بیداری اسلامی یعنی چه؟ بیداری اسلامی یعنی یک حرکت مردمی هدایت شده درجهت احیای ارزش های اسلامی و اعاده عزت اسلام و مسلمین، و بازگشت به اسلام در امور حکومتی، در امور فردی و اجتماعی.خب حال این صورت مسئله را چگونه اثبات می کنیم؟ همان طور که می بینیم اینها شعارشان بیش از اینکه شعار دموکراسی خواهی باشد، شعارهای اسلام خواهی است که اعم از دموکراسی است. یعنی دموکراسی را هم شامل می شود. یعنی درچارچوب اسلام مردم می آیند و نمایندگان خودشان را انتخاب می کنند تا قوانینی وضع بکنند که خارج از موازین اسلامی نباشد.
خب درشعارهای قبل از پیروزی انقلاب( انقلاب تونس، انقلاب مصر و...) شعارها الله اکبر و لااله الاالله و اینها بود و از طرفی هم، مبدأ تحرکات خیلی از آنها نمازهای جمعه بود. نماز جمعه را می خواندند و بلافاصله درخیابان ها تظاهرات می کردند که معلوم می شود انقلاب مال نماز جمعه بروها بود. لزوما درهر کشوری که اسلامی است، همه آحاد آن جامعه ای که مکلفند، به سن بلوغ رسیده اند، به تکلیف رسیده اند، اینها در نماز جمعه شرکت نمی کنند. ما که نشنیدیم خارج از نماز جمعه ها و مجامع مذهبی، نقطه شروعی درحرکت های اجتماعی- سیاسی دیده شده باشد. حتی در تونسی که سال های طولانی علیه اسلام و ارزش های اسلامی تبلیغ شده بود نیز وضع به همین شکل است.
اگر بخواهیم در بین این کشورها، یک کشور را به عنوان شاخص انتخاب بکنیم که همه ظرفیت های لازم را برای شاخص بودن دارد، آن کشور مصر است، همه پرسی برای حاکمیت اسلام و اسلامی کردن قانون اساسی جزو اولین کارهایی بود که در مصر انجام شد. تغییراتی داده شد که این تغییرات بیشتر درجهت اسلامی کردن قانون اساسی بود. بعد هم مردم رأی دادند. در آن زمان ۷۷ درصد مردم مصر رأی دادند. ۷۷ درصد کسانی که حائز شرایط بودند و اگر این را درنظر داشته باشیم که تقریبا قریب به ۲۰ درصد مردم مصر قبطی مسیحی هستند، خب این یعنی حدود ۸۰ درصد مسلمانند. ۷۷ درصد اینها رأی دادند به اسلامی شدن قانون اساسی. بعد هم اینها رأی دادند به مجلسی که ۷۵ درصد اعضایش از مسلمانان بودند یا اخوانی ها یا سلفی ها یا مستقلین از مسلمانان، و در انتخابات اخیر ریاست جمهوری (دور اول) هم ملاحظه فرمودید، مجموع آرای کاندیداهای مسلمان ها بین ۶۰ تا ۷۰ درصد شد. در مقابل مجموعه آراء آقای شفیق و آقای عمروموسی، به عنوان دو فردی که تا حدودی می توانیم بگوییم لائیک هستند، رسید به حدود ۳۰ درصد. در حالی که قبطی ها یکسره یا قریب به اتفاقشان به آقای شفیق رأی دادند. کل ارتش با جمعیتی بالغ بر ۵۰۰ هزار نفر به همراه خانواده هایشان به شفیق رأی دادند. همه اینها را که با هم جمع بکنید می شود حدودا ۳۰ درصد. اما همه شعارهای انقلابیون مصر اسلامی بود. ناصریست ها شعارهایشان از بقیه انقلابی تر بود آنها از جمهوری اسلامی ایران هم طرفداری می کنند، در تقابل با اسرائیل هستند، خب اینها شاخص های ماست که بگوییم این تحولات بیداری اسلامی است.
اگر بخواهیم از مجموع این سخنان شما یک جمع بندی داشته باشیم این می شود که اولا شعارها اسلامی هستند، ثانیا مبدا غالب حرکت ها و تظاهرات انقلابیون از نماز جمعه بوده. یعنی با این دو عامل به این نتیجه می رسیم که تحولات بیداری اسلامی است نه بهار عربی.
و آرایی که دادند در اصلاح قانون اساسی، در جهت اسلامی کردن آن و انتخاب مجلس که ۷۵ درصد مسلمان بودند و...
انتخابات ریاست جمهوری مرحله اول چطور؟ در این انتخابات هم مثل انتخابات پارلمان اسلامگراها در اکثریت قرار داشتند؟
آقای مرسی در این انتخابات حدود ۲۴ درصد رأی آورد، بعد از او «بن صباحی» بود با حدود ۲۰ درصد که نفر دوم شد. او یک ناصریست مسلمان است که بیشترین شعارها را علیه اسرائیل و به نفع نزدیکی با ایران داد. این شد ۴۴ درصد. و بعد آقای عبدالمنعم ابوالفتوح که قبلا جزء اخوان بود و ۱۹ درصد رأی کسب کرد. بنابراین مجموع آراء مسلمانان می شود نزدیک به ۶۴ تا ۶۵ درصد. آن وقت ببینید رأی عمرو موسی ۱۱ درصد است. رأی شفیق که حدود ۲۰ درصد است، جمعش را حساب بکنید می شود سی و چند درصد.
لطفا در خصوص واژه بهار عربی هم چند جمله ای توضیح بدهید.
ببینید بهار عربی چیزی است براساس ناسیونالیزم دموکراسی خواه عربی. ما اصلا شعارهای پان عربیستی در اینها ندیدیم. ببینید جمال عبدالناصر، یک پان عربیست سوسیالیست بود. او حتی یک زمانی نام کشورش را هم عوض کرد و گذاشت جمهوری متحد عربی. بعدها در زمان سادات این نام مجددا عوض شد دومرتبه شد جمهوری عربی مصر. یعنی اصلا اسم کشورش را برداشت. در شعارهایش می گفت «من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی». یعنی زمانی که هنوز بحث خلیج فارس به این صورت استحاله شده توسط بعضی از کشورهای عربی درنیامده بود، می گفت قلمرو ما این است. مصر به هر حال جزو متنفذترین کشورها در اتحادیه عرب بود. اتحادیه عرب اصلا در دستان ناصر بود. وی در عین حال چپ گرا بود، نزدیک به روس ها بود. پس بهار عربی باید یک چنین رنگ و بویی داشته باشد، در بین کشورهای عرب مرزی قائل نباشد، بگوید که همه عرب ها ید واحد و همان جمهوری متحد عربی اند. این موضوع در این کشور (مصر) سابقه هم دارد. حداکثر این که دموکراسی لیبرالی نوع غربی را می خواهند. در حالی که می بینیم اینها تکیه شان بر روی اسلام است. ببینید آن روزی که مردم تصمیم گرفتند حسنی مبارک را کنار بگذارند، پادشاه یکی از کشورهای عربی با آقای اوباما بارها تماس گرفت که مانع این کار بشود و از او حمایت کردند و مردم علیه حسنی مبارک و آن تعداد کشورهای عربی، بپاخاستند و هیچ نشانه ای بر اینکه عروبت بر اسلامیت در نزد آنها ارجحیت داشته باشد، نبود. مردم به کسانی اقبال نشان دادند که شعارهایشان جهانی- اسلامی است یعنی اخوان المسلمین. اخوان المسلمین روزی که گفت در مجلس شرکت نمی کند حدود ۵۰ درصد رأی آورد. بنابراین اخوان المسلمین، اخوان المسلمین اند و اخوان عربی نیستند و لذا شما نگاه می کنید می بینید آقای اردوغان جزء اخوان المسلمین است. اردوغان که عرب نیست ترک است. آقای ربانی که شهید شد افغانی بود. آقای قاضی حسین احمد پاکستانی است. اینها اخوانی هستند. اخوانی ها داعیه پان عربیسم ندارند، داعیه پان اسلامیسم دارند و اینها الان پرچم را در کشور مصر و در این کشورها در دست دارند. یا آقای راشد الغنوشی، رهبر حزب النهضه که در حقیقت از شاخه اخوان تونس است. بنابراین اینها هیچ وقت داعیه پان عربیسم نداشته اند و ندارند.
حضرتعالی در سخنرانی اخیر خودتان در همایش تحولات خاورمیانه و آینده نظم منطقه ای فرمودید که تحولات مصر تأثیر عمیقی بر کل جهان اسلام خواهد گذاشت. لطفا در مورد این تأثیرات چند جمله برای ما توضیح بدهید.
ببینید در صحبتی که من چند روز پیش با مصری ها داشتم گفتم که ایران و مصر دو قطب مهم جهان اسلامند. در حوزه تشیع، خب ایران شاخص است. در حوزه تسنن، مصر شاخص است. یعنی مرکز فکری اهل سنت مصر است. الازهر تعیین کننده است، فتوای رئیس الازهر همواره در جهان تسنن تأثیرگذار است. بسیاری از افراد فرهیخته و صاحب فکر و دانشمندان و علمای جهان اسلام، تحصیل کرده الازهرند، یا دوره ای در الازهر دیده اند و جزء افتخاراتشان است. جدا شدن مصر از مجموعه جهان عرب در مبارزات ضداستعماری و ضدصهیونیستی، یک ضربه بزرگی بود که از طریق کمپ دیوید به جهان و جهان عرب و جهان تسنن وارد شد. تا آن زمانی که مصر پرچم دار مبارزه با اسرائیل بود، مبارزه با اسرائیل در جهان عرب رونق داشت. از آن زمانی که کمپ دیوید امضا شد، رونق مبارزه با اسرائیل در جهان عرب کاهش پیدا کرد. بنابراین مصر تعیین کننده است.
ضمن اینکه اینها (مصری ها) پیشکسوتان اهل سنت هستند و پایه گذار اخوان و مرکزیت اخوان در آنجاست. اخوان المسلمین مهم ترین، گسترده ترین، جدی ترین تشکل اهل سنت است که مرکزیتش مصر است، بنابراین طبیعی است که اگر در مصر یک اتفاقی بیفتد، در درجه اول جهان عرب تحت تاثیر قرار می گیرد در درجه بعد جهان اسلام.
روز پنج شنبه ۲۵ خرداد، شورای نظامی مصر ضمن منحل کردن پارلمان این کشور در اقدامی غیرقانونی اجازه حضور احمد شفیق در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری مصر را صادر کرد. آنها پارلمانی را که اکثریتش در دست اسلام گراها بود منحل کردند. مجموعه این اتفاقات نشان می دهد که بازماندگان حسنی مبارک قصد انتقال واقعی قدرت به منتخبین مردم را ندارند. با این تفاسیر به نظر می رسد بازماندگان مبارک حداکثر به دنبال تبدیل شدن مرسی به یک رئیس جمهور بدون قدرت هستند چرا که در صورت خروج پارلمان از دست اسلامگرایان کار برای مرسی پیروز در انتخاب هم بسیار سخت خواهد شد. مثلا اگر وی بخواهد پیمان کمپ دیوید را منحل بکند آیا بدون داشتن اکثریت پارلمان این کار شدنی است!؟
ببینید این حوادث نشان می دهد انقلاب کردن یک مسئله مهمی است و از آن مهم تر حفظ این انقلاب است. چه بسیار انقلاباتی که به انحراف کشیده شده یا شکست خورده، یا مصادره شده یا استحاله شده است. در سال ۱۹۵۲ م/ ۱۳۳۱ ش در مصر مجموعه کودتای انقلابی توسط ژنرال نجیب و عبدالناصر و با همراهی اخوان المسلمین صورت گرفت. آنها با کمک یکدیگر این کار را کردند. اخوان المسلمین در بین مردم و آنها در ارتش، بالاخره حکومت فاروق را ساقط کردند. در آن زمان ارتشی هایی که همراه اخوانی ها بودند در نهایت با اخوانی ها به هم زدند و چهار نفر از سران اخوان از جمله سیدقطب را اعدام کردند و دیگر عملا از آن به بعد فعالیت اخوان المسلمین غیرقانونی یا نیمه غیرقانونی بود. امروز هم ارتشی ها همان فرمول گذشته را دارند تکرار می کنند. کشورهای مرتجع منطقه، آمریکایی ها و اسرائیلی ها، اینها دنبال این هستند که تا آنجایی که می شود یا انقلاب را به شکست بکشانند یا کم خاصیتش بکنند. همان که شما اشاره کردید. اینکه چه خواهد شد پیش بینی دقیق و قطعی آسان نیست. ولی حتماً وضعیت مثل دهه ۵۰ نخواهد بود که اینها بیایند انقلاب را مصادره بکنند یا یک کودتایی احیانا بکنند و مردم ساکت بنشینند. تحولات این یک سال و چند ماهی که از انقلاب مصر می گذرد- از ژانویه ۲۰۱۱، که خودشان می گویند انقلاب ۲۵ ژانویه- تا به حال، بارها ارتشی ها و بعضی از عوامل حکومت قبلی، خواستند به یک نحوی انقلاب را متوقف یا منحرفش بکنند، اما مردم آمدند در صحنه. به نظر می رسد که اگر بخواهند انقلاب را متوقف کنند به علت هوشیاری و آمادگی مردم برای حضور در صحنه یا موفق نمی شوند. یا به این آسانی نخواهند توانست. این نشان می دهد که باید خیلی مراقب باشند که تا به حال بودند.
رئیس جمهور آمریکا سال گذشته در سخنرانی سالیانه خود اعلام کرد هیلاری کلینتون از آغاز این تحولات بیش از یک میلیون مایل مسافرت بین کشورهای منطقه برای رایزنی در مورد انقلاب ها داشته است. دستگاه دیپلماسی ما چقدر کار کرده است؟ آیا توانسته ایم از این وضعیت استفاده کنیم؟ بالاخره مردم این کشورها به دنبال الگو هستند. اینها دنبال پان عربیسم که حضرتعالی فرمودید که نیستند، دنبال لیبرالیسم هم نیستند. اسلام داعیه الگو و دایره جهانی را دارد. ما هم معتقدیم که هدف داریم، ایده داریم، برنامه داریم. ما چه کار کردیم، یا چه کار باید بکنیم؟
ببینید به جای اینکه بگوییم دستگاه دیپلماسی چه کار کرده، باید بگوییم جمهوری اسلامی چه کار کرده است. چون گاهی در دیپلماسی باید یک مسیری طی شود، یک مسیر رسمی و شناخته شده و نوعا آشکار. رفت و آمدها، ملاقات ها اینها آشکار است، ممکن است حالا در ملاقات، گفت وگوهای محرمانه هم داشته باشند که اینها آشکار نشود. اما بالاخره، موقعی که شما هنوز سفارت ندارید، موقعی که هنوز قوانین، قوانین زمان مبارک است، موقعی که ورود و خروج به کشور مصر، همچنان تحت کنترل کسانی است که به هر حال آرزوی دوره مبارک را دارند، اینها معلوم است که به طرق رسمی اجازه ورود دیپلمات های ما را نمی دهند. هنوز دفتر حفاظت از منافع ما آنجا هست. هنوز ما سفارت نداریم. در حالی که آمریکایی ها وقتی وارد آنجا می شوند همان شورای نظامی برایشان فرش قرمز پهن می کند. حتما اگر امکان می داشت که افراد رسمی ما بتوانند در یک چارچوبی با حفظ شئونات مناسب، بروند به قاهره، با افراد مختلف صحبت کنند، حتما دریغ نمی کردند و خیلی بیش از اینها فعالیت می کردند.
ببخشید آقای دکتر در تونس و لیبی چه؟ آنجا که سفارت داریم.
گاهی اوقات می شود که شما می بینید حتی انقلابیون، بعضی از انقلابیون که به نوعی به حکومت رسیدند برای اینکه موانعی بر سر راهشان ایجاد نشود، می گویند ما به لحاظ سیاست خارجی، سیاستمان همان سیاست سابق است. حتی بعضی از انقلابی های مصر گفتند، کمپ دیوید را نمی خواهیم به هم بزنیم. ملاحظه کنید بدترین کاری که جزو سیئات حکومت قبلی است، مسئله کمپ دیوید است که بر تمام جهان عرب و جهان اسلام اثر گذاشته است. اینها از ترس اینکه آمریکایی ها علیه آنها کاری کنند، می گویند رابطه مان با اسرائیل سر جای خودش است، رابطه مان با آمریکا سر جای خودش است. حتی یکی از این کاندیداها گفته بود که ما رابطه با ایران را می خواهیم برقرار بکنیم، به شرطی که برقراری رابطه ما با ایران، به رابطه ما با ریاض صدمه نزند. ملاحظه می کنید، همین شرایط را شما در تونس هم می بینید؛ بالاخره در تونس کسانی که توقع حرکات انقلابی گری از آنها می رفت، اولین جلسه دوستان سوریه را در این کشور تشکیل دادند. چه چیزی باعث شد که انقلابیون تونسی، اسلام گرایان ترکیه، مرتجعین منطقه، اسرائیل و آمریکا، همه در تقابلشان با بشار اسد، نفع مشترک داشته باشند؟ شرایط به این شکل است؛ یعنی اینکه مثل حضرت امام در گذشته یا مقام معظم رهبری در زمان حال نمی توانند روی اصول پابرجا بایستند و در چارچوب اصول حرکت کنند که اگر این گونه بود به هیچ وجه بهایی به آمریکایی ها که قصد حضور غیرقانونی دارند، نمی دادند. اگر به آنها اجازه داده می شد که روی اصول محکم بایستند، هیچ ارزشی برای رژیم صهیونیستی قائل نشوند و دشمنی آنها را به عنوان یک مهم ترین مشکل برای جهان اسلام، نصب العین شان داشته باشند، چنین اتفاقاتی نمی افتاد. ما خیال می کنیم که انقلابیون، این مقداری که مورد توقع ما هست، کار انقلابی می کنند و این اشتباه آنهاست که مرتکب شدند، الان ملاحظه می فرمایید در همان مجلس که مسلمان ها اکثریت را دارند، وقتی وقت نماز عصر می شود یک نماینده بلند می شود و اذان می گوید که همان جا نماز بخوانند، بعد آقای قرضاوی فتوا می دهد که نماز رامی شود جمع خواند، مثل شیعه که جمع می خواند، مثلا اگر ضرورت داشته باشد، هم می شود جمع خواند، هم می شود جدا. آنها این مجلس را منحل کردند. یعنی با وجود همه ملاحظاتی که می کنند، برای خانم کلینتون فرش قرمز می اندازند و می گویند کمپ دیوید را لغو نمی کنیم. انقلابیون مرتبا لوله گاز اسرائیل را منفجر می کنند، آنها مجددا آن را تعمیر می کنند و گاز را می فرستند. یا می بینید یکی از اینها می رود به عربستان برای گرفتن پول. و چیزهایی از این قبیل. بنابراین راه های عادی شناخته شده، پاسخ گوی نیازهای ما برای ارتباط نیست. به این دلیل من گفتم که شما به جای اینکه بپرسید وزارت خا رجه چه کار کرده، باید بپرسید جمهوری اسلامی چه کار کرده است. اگر سؤال این باشد که جمهوری اسلامی چی کار کرده، پاسخ این خواهد بود که جمهوری اسلامی بسیار کار کرده، که خیلی هایش گفتنی نیست. اما یکی از کارهایی که گفتنی است همین قضیه بیداری اسلامی است. برگزاری مجامع بیداری اسلامی، که هر بار نزدیک هزار نفر از هفتاد، هشتاد کشور اسلامی و غیراسلامی می آیند تحت همین عنوان هم ما دعوت می کنیم و می گوییم عنوان بیداری اسلامی است. اگر آنها غیر از این اعتقاد داشته باشند که نمی آیند؛ می گوید بهار عربی است و ما نمی آییم. آمدند و به اتفاق آرا تصویب کردند که یک دبیرخانه بیداری اسلامی در ایران باشد. همه جور آدم هم ما در این بیداری اسلامی داشتیم. میهمانان از اهل سنت بودند، پنجاه درصد از جهان عرب، پنجاه درصد از غیرعرب و... در بین مهمانان ما سلفی و اخوانی و شیعه و زیدی و امامی و همه جور بود. خب این کار مهمی است، کشورهای دیگر اگر می خواستند، اگر می توانستند می کردند. در ترکیه بعد از ما، یک اجلاس جوانان گذاشتند که به نتیجه نرسید. نه توان این را دارند که این کار را بکنند، و نه جرأت این کار را دارند. برای اینکه آنجا می آیند و علیه استکبار می گویند، آنجا علیه اسرائیل حرف می زنند، علیه آمریکا حرف می زنند. اصلا کشور دیگری که یک چنین ظرفیتی، و یک چنین توانی و یک چنین شجاعتی در آن باشد که چنین اجلاسی برگزار بکند وجود ندارد اما ایران این کار را کرد و می کند. در این اجلاس ها، کسانی که می آیند، هر چه که می خواهد و به نظرشان می رسد به مصلحت اسلام است می گویند.
آیا می توانیم امیدوار باشیم که نظریه ای تحت عنوان «نظریه بیداری اسلامی» داخل کشور به شکل بومی تولید شود که مرز موجود را بتواند توضیح بدهد و در مورد آینده جهان اسلام هم قدرت پیشگویی داشته باشد؟
ببینید پیشگویی ها بدون پشتوانه عملی و بدون ملاحظه موانع ، شدنی نیست. مثلا همین نمونه ای که چند دقیقه پیش صحبت از آن کردید. یک مرتبه شورای نظامی آمده پارلمان را منحل کرده و احتمال می دهید که ممکن است کودتا بشود. خب ما همه عوامل موثر در این کشورها را نمی شناسیم و اگر هم بشناسیم با طرحشان آشنا نیستیم و ممکن است اگر طرح هایی در گذشته سابقه داشته باشد، بشود پیش بینی هایی کرد. گاهی کارهایی می کنند که اصلا قبل از آن قابل پیش بینی نبوده است. آنچه که اینها را در مورد سوریه به یک اتفاق نظر رساند در تاریخ معاصر و تاریخ متأخر منطقه سابقه نداشته است. ببینید در ترکیه بالاخره دولت عدالت توسعه روی کار آمده که از دولت های اسلام گراست. چه طور ممکن است یک دولت اسلام گرای درونی روی کار بیاید و با قطر و عربستان برای ساقط کردن تنها حکومت خط مقدم جبهه، که مقابل کمپ دیوید ایستاده هماهنگ و همراه شود؟! ترکیه هنوز هم ایستاده و حتی به آمریکایی ها در سازمان ملل متحد فشار وارد می کند که قطعنامه ای علیه این کشور تصویب بکند.
مثلا القاعده فتوا بدهد که افراد از هر کجای جهان اسلام بیایند در سوریه ایجاد انفجار کنند و یا بعضی از کشورهای تازه انقلاب کرده بشوند محل تجمع مخالفان اسد. در تونس یک حکومت ظاهرا انقلابی و اسلامی روی کار آمده است. اولین جلسه دوستان سوریه یا دشمنان سوریه در این کشور تشکیل شد. دومین اجلاس در استانبول بود و سومی در پاریس. چه طور اینها با هم جمع شدند؟ چه نفع مشترکی بین صهیونیست ها و آمریکایی ها و مرتجعین و این مدعیان حکومت های اسلامی وجود دارد؟ جز اینکه بگوییم اینها گول خوردند! یعنی آنهایی که ادعای اسلامیت دارند و در ایجاد ناآرامی های سوریه برای ساقط کردن بشار اسد دخالت دارند حتما فریب یک چیزهایی را خورده اند؛ به آنها وعده هایی داده شده و یا آنچه که به زبان می آورند با آنچه که در ذهن دارند، متفاوت است؟ اصلا هیچ توجیهی ندارد چه نفع مشترکی اسرائیل و قطر را دور هم جمع کرده! و لذا یک تئوری کامل و شامل، برای بیداری اسلامی برای همه جهان اسلام، طراحی کردن، فقط روی کاغذ میسر است. آنچه که شما در جمهوری اسلامی می بینید، برمی گردم به همان قضیه بیداری اسلامی. چون بیداری اسلامی یعنی تشکیل مجمع جهانی بیداری اسلامی که در آن متفکرین از جهان اسلام، جوانان جهان اسلام، زنان جهان اسلام، فضلای حوزه های علمیه جهان اسلام، برنامه های آینده هستند دور هم جمع بشوند بنشینند فکر بکنند ببینند چه کارباید بکنند. ما اگر یک چیزی را در جمهوری اسلامی بنشینیم فکر بکنیم بگوییم تئوری این است و بدهیم، این در همان قدم اول شکستش تضمین شده است. ما بیانیه ای در پایان مجلس جوانان داشتیم و توسط وزیر جوانان و ورزش حکومت غزه خوانده شد. همه هم موافق بودند. آنجا جایی بود که وقتی آقای دکتر احمدی نژاد سخنرانی می کردند یک مرتبه چند نفر بلند شدند راجع به سیاست های جمهوری اسلامی در سوریه به ایشان اعتراض کردند. یک عده از جوانان لبنان بلند شدند جواب آنها را دادند. یعنی این قدر آزاد و از تلویزیون هم پخش می شد، چند تا تلویزیون زنده پخش می کردند. بعضی از روزنامه ها و مطبوعات غربی نوشتند که کدام کشور دیگر منطقه یا دنیا، این آمادگی را دارد که این همه آدم را جمع بکند با عقاید مختلف، تلویزیون ها هم زنده پخش بکنند. هر کسی هرچه می خواهد بیان بکند و یک کس دیگر بیاید جوابش را بدهد. پسر آقای سمیع الحق که پدر معنوی طالبان است- آقای سمیع الحق خودش در اجلاس اولی بود- و پسرش عرفان الحق در اجلاس جوانان آمد و گفت که طالبان جزء بیداری اسلامی است. همین طور شروع کرد صحبت کردن، یک مرتبه یک عده ای از مجاهدین تاجیک افغانی، بلند شدند از آن طرف اعتراض کردند و بعد هم یک نفر از آنها آمد، جواب ایشان را داد. ما آنجا نشستیم. اختتامیه قرار بود شاید یک ساعت و نیم باشد، حدود پنج ساعت طول کشید. چهار و نیم شروع شد، تا ده شب. تا زمانی که کسی حرفی داشت، ما جلسه اختتامیه را ادامه دادیم.
این موجب اعجاب همه شده بود که هیچ کشور اسلامی و حتی غیر اسلامی چنین هاضمه قوی ای ندارد که آدم های مختلف را از جاهای مختلف جهان اسلام، سنی، شیعه، افراطی، میانه رو را بیاورد و اینها اظهارنظر بکنند و آخر سر به یک مرحله ای برسند که همه تأییدش بکنند. آن هم جوان ها. این طور می شود کم کم از میان این اظهارنظرها و تبادل نظرها، چیزی بیرون بیاید، نکاتی بیرون بیاید و تصمیماتی اتخاذ بشود که متفق علیه باشد. این چیزی است که به مرور زمان پخته خواهدشد.
حضرتعالی فرمودید از سوی مجموعه اتحادیه عرب، اتحادیه اروپا، آمریکا به اضافه ترکیه و رژیم صهیونیستی، فشار شدید علیه آقای بشار اسد وجود دارد. با وجود این فشارهای گسترده، آینده سوریه را چگونه پیش بینی می کنید؟ آیا اسد در برابر این هجمه ها خواهد توانست مقاومت کند؟
تحلیل و پیش بینی های سیاسی، مثل ریاضی نیست که بگوییم این است و جز این نیست. می شود گفت به احتمال زیاد، و نزدیک به یقین، اینها موفق نمی شوند حکومت آقای بشار اسد را ساقط کنند. دلایل مختلفی هم برای این احتمال وجود دارد. مهم ترین دلیل این است که عامه مردم سوریه فهمیده اند که یک توطئه بین المللی- منطقه ای برای ساقط کردن حکومت سوریه وجود دارد نه به دلیل اینکه بشار اسد دموکراسی را رعایت نمی کند. خیلی مضحک است که کشوری مثل قطر، که بویی از دموکراسی نبرده، به عده ای پول و اسلحه بدهد تا بیایند در بین مردم عادی و غیرنظامی، بمب منفجر بکنند. وقتی می پرسی چرا این کار را می کنی، می گوید برای اینکه بشار اسد دموکراسی را رعایت نمی کند! آیا در قطر آن حکومتی که روی کار آمده، با دموکراسی روی کارآمده؟!
دربحرین که مردم می گویند انتخابات بشود، هر یک نفر یک رأی و این هم تحت نظارت های بین المللی هم باشد، زیربار نمی روند. اینجا که بشار اسد آمده و اصلاحاتی هم کرده، هم همه پرسی کرده، هم انتخابات مجلس را انجام داده، و رو به اصلاحات می رود، کشوری که بویی از اصلاحات نبرده، به بهانه حمایت از دموکراسی می آید تا با بشاراسد مقابله کند. مردم سوریه این حقیقت را فهمیده اند. دوم اینکه درمنطقه این طور نیست که همه کشورها از یک روش مشترک استفاده بکنند. به عنوان مثال در لبنان، مقاومت قدرتمند اسلامی با تحرکات علیه سوریه موافق نیست. عراق با آن توان و ظرفیت عظیمی که دارد با قدرتی که حکومت جدید دارد-قدرتی که آمریکایی ها را از عراق بیرون کرد- با تحرکات علیه اسد موافق نیست. آمریکایی ها آمده بودند که بمانند. نیامدند که چند تریلیون دلار خرج کنند و این همه تلفات بدهند و بروند.
پس شکست خوردند و اینها را آقای مالکی بیرون کرد.حکومت عراق بیرون کرد. اصلا یکی از دلایلی که اخیر علیه آقای مالکی درعراق، یک توطئه ناموفقی صورت گرفت، همین بود که آقای مالکی از آقای بشاراسد، و از تمامیت ارضی سوریه، حمایت می کرد. خواستند به آقای مالکی یک چنگ و دندانی نشان بدهند و دیدند که اگر بخواهند سوریه را ساقط کنند، باید سراغ عراق هم بروند؛ و لذا به سراغ عراق هم رفتند، اما موفق نشدند. خود این که در عراق موفق نشدند و آقای مالکی با همان شعار قبلی، و با همان سیاست قبلی پیروز شد و همچنان به حمایت ها از تمامیت ارضی سوریه و حکومت موجود در این کشور ادامه می دهد. درشمال لبنان، آن چهارده مارسی ها که در مرکز شکست خورده بودند، واسطه شدند برای سلاح و پول، برای اینکه از منطقه شمال لبنان به سوریه نفوذ بکنند و همین کار را کردند و بنای شان به هم ریختن اوضاع لبنان بود، اما موفق نشدند. مهم ترین دستاورد سیاسی مقاومت اسلامی در لبنان، این بود که درکنار دولت، و دولت در کنار مقاومت اسلامی، مقابل توطئه چهارده مارسی ها ایستادند. این نشانه های پیروزی طرفداران دولت سوریه درعراق، لبنان و ایران است که همواره درکنار مردم سوریه، در مقابله با این توطئه فراگیر جهانی - منطقه ای ایستاده اند. چون اگر آنها در سوریه موفق بشوند، به سوریه اکتفا نمی کنند، این را همه می دانند. پس جمهوری اسلامی ایران، عراق، لبنان، کشورهایی هستند که در مقابل این توطئه پیچیده بی سابقه ای ایستادند. آنها طوری آشکارا درحال نقض حریم سرزمینی سوریه هستند که صدای کیسینجر هم درآمده است. کیسینجر یک اظهار نظری کرده بود مبنی بر این که آن معاهده وستفالی قرن هفدهم، بعد از جنگ سی ساله ۱۶۴۸، برای این بود که کشورها در داخل مرزهای خودشان امن باشند.لذا وقتی مثلا ناتو تهدید به حمله نظامی به سوریه می کند یعنی این سیستم شکل گرفته بیش از ۳۰۰ ساله جهان را به هم می ریزند.
اینها برای اینکه بتوانند در سوریه موفق شوند، تا اینجا پیش رفتند، به طوری که صدای تئوریسین های خودشان را هم درآوردند و صدای تئوریسین در نمی آمد، اگر اینها احساس می کردند که پیروز می شوند. خود این که این تئوریسین ها به عنوان رأس بسیاری از فتنه ها انتقاد می کنند نیز نشان می دهد آنها درحال آماده سازی مقدمه تئوریک عقب نشینی از مواضعی هستند که تاکنون داشتند.