این نامه از طرف انجمن معتادان گمنام (پیک بهبودی) در اختیار قرار گرفته است
جواد گ.
از انجمن معتادان گمنام
به نام خدا، از طرف یک عضو کوچک از یک جمع بزرگ، برای کسانی که تصور میکنند نیروی خودشان برای پاک ماندن کافی است و نیروی برتر و انجمن نقشی ندارند، مینویسم. من ۱۵ سال قبل با الکل آشنا شدم. طی دورانی که الکل مصرف میکردم به طریق غیرمنطقی شاد بودم و برای رسیدن به نداشتههایم مصرف میکردم. فکر میکردم موفق هستم ۵ سال فقط مصرف من الکل بود. طی آن دوران با انواع موادمخدر آشنا شدم اما جرات نداشتم آنها را به صورت دائم مصرف کنم. سرانجام به این نتیجه رسیدم که برای دست یافتن به آرزوهایم و سرکوب احساسات منفیام، قدرت الکل کافی نیست. تصمیم گرفتم هر از گاهی از موادمخدر نیز استفاده کنم. حدود ۳ سال هر موقع دوست داشتم از مواد مخدر استفاده میکردم. در آن موقع من از لحاظ اقتصادی و اجتماعی، موقعیت خوبی داشتم. اطراف من پر بود از کسانی که چشمشان، به این بود که من کی و کجا میخواهم مصرف کنم. مصرف میکردم، ورزش میرفتم، درس میخواندم و مشغول کار بودم. انگار هیچچیز، کم نداشتم. برای هر بار مصرفم، کلی خرج میکردم تا همه بفهمند که مواد اثر منفی در زندگی من ندارد و سعی میکردم تا موفقیتهای اجتماعی من به خطر نیفتد و خوب میخوردم تا از نظر جسمی کم نیاورم! در اوایل مصرف، فقط در مناسبتهای مخصوص مثل عروسی، عزا و جشن تولد و... مصرف میکردم.
در این کار حدود ۲ سال موفق بودم. اما یک باره متوجه شدم مصرف من روزانه شده و اگر یک روز مصرف نکنم اعصابم خرد میشود، سیستم دفاعی بدنم به هم میخورد و نمیتوانستم بدون مصرف کردن به مسایل زندگیام رسیدگی کنم. حتی آداب معاشرت نیز داشت از یادم میرفت، سرکلاس درس، حوصله نشستن نداشتم و در محیط کار، آرام نمیگرفتم. بدخلق، ناراضی و عصبانی بودم. دیگر من نبودم که برای مصرف کردن، وقت و زمان مشخص کنم بلکه او بود که فرمان میداد. کمکم اطرافیانم با دقت کردن در چهره و اعمالم، متوجه اوضاع غیرعادی و آشفتگی من شدند و مرا معتاد قلمداد میکردند و سعی در کمک کردن به من داشتند و مرا دکتر بردند. وقتی تحتنظر پزشک بودم یا در قرنطینه به سر میبردم، به حال خودم، افسوس میخوردم، مواد مصرف نمیکردم ولی عصبانی بودم، احساس تنهایی میکردم، ناراضی بودم، از همه چیز ناامیدم بودم حتی از زندگی و زنده بودنم. آه! چه روزهای تلخ وشبهای سردی را گذراندم. نه زندگی میکردم و نه میگذاشتم کسی زندگی کند. من زشت بودم و در نتیجه همه را هم زشت میدیدم. قلبم تاریک بود. ۸۰ بار تصمیم گرفتم قطع مصرف کنم ولی در درازمدت (یک هفته) جواب نمیداد.
باز من مجبور بودم به مصرفم ادامه دهم. در طول مصرف افرادی را میدیدم که اوضاعشان خیلی من از خرابتر بود و دائم در حال چرتزدن بودند، وحشت زیادی داشتم که مبادا وضع من هم مثل آنها شود که طولی نکشید که این کابوس صورت واقعی به خود گرفت. یک بار این فکر به ذهنم، خطور کرد که برای یک بار و فقط یک بار هم که شده هرویین را، امتحان کنم و این کار را هم کردم. دیگر از آن موقعیت اجتماعی، ورزش و درس و کار و خلق خوب، هیچ خبری نبود. مصرف میکردم تا آرام شوم و نتیجه همیشه معلوم بود؛ آشفتگی بیشتر و اوضاع خرابتر. همیشه سعی میکردم کارها را روبراه کنم ولی فایدهای نداشت. برای تهیه و مصرف سر از جاهایی در میآوردم که در خواب اگر میدیدم، وحشت میکردم. کارم، پدرم، جوانیام، اعتبار و آبرویم و همه چیزم را از دست دادم.
در محیط کارم، دست چپم را، دستگاه نساجی گرفت که باعث شد از ناحیه مچ، آن را قطع کنند. ۷ بار دستگیر شدم، زندانی، جریمه و شلاق، بخشی از زندگی من شده بود. دیگر برایم، زندگی تمام شده بود. متوجه شدم که برای حل مشکل من هیچ نیروی انسانیای قادر نیست کاری کند. تمام سعی خودم را کردم. حتی خودم را زندانی کردم ولی افسوس و دریغ از کمی موفقیت. دیگر الکل، مواد و حتی قرصهای مخدر و خوابآور هم برایم کاری نمیکرد. راه میرفتم و به زمین و زمان، فحش میدادم و کارم شده بود دعوا و شکستن شیشههای مردم. جلوی چشمانم را خون گرفته بود. دائما اعضای خانواده و دوستانم را اذیت و آزار میدادم. امروزه از تصور آن روزها، مو بر اندامم راست میشود. چه دلها را که نشکستم، چه چشمها را که نگریاندم. چیزی به نام اخلاق و اصول روحانی در من وجود نداشت. بیماریام، غوغا میکرد. وای چهها که نکردم. کجاها که نرفتم. نمیدانم چطور شد که یکباره، چشمم به سرنگ افتاد. آن را هم امتحان کردم. همه چیز تمام شد. تیر خلاص اعتیاد، به سوی قلبم شلیک شد و کاملا بیچاره و آواره خیابانها شدم. با گروه معتادان گمنام آشنا شدم و الان حدود ۲ سال است تحت درمان هستم و زندگی پاک را تجربه می کنم.
آنچه خواندید، متن نامهای است که آقای جواد. گ.، برایمان فرستاده و توضیح داده که چگونه به کمک انجمن معتادان گمنام اعتیادش را ترک کرده. درباره نامه ایشان گفتوگویی داشتهایم با دکتر امیرهوشنگ باقری، متخصص بیماریهای اعصاب و روان.
▪ آقای دکتر! شخصیت و داستان زندگی این فرد را چگونه ارزیابی میکنید؟
ایشان گفتهاند در حال حاضر در آستانه ۳۰ سالگی هستم و ۱۵ سال قبل با الکل آشنا شدم، این یعنی شروع زودرس مصرف الکل که علت مهم آن میتواند ژنتیکی باشد. آنچه در این فرد مشخص است و میتوان از روی نوشتههایش به آن پی برد اختلال شخصیت اوست. این افراد ریسکطلب، میخواهند کارهای پرخطر و بهزعم خودشان لذتبخش را تجربه کنند، بدون آنکه به عواقب کارشان فکر کنند. وقتی مصرف مواد از سن پایین شروع میشود، میتوان به داشتن اختلال روانی در فرد شک کرد. ایشان هم مصرف الکل را در ۱۵ سالگی تجربه کرده است ولی به مرور به دلیل احساسهای ناخوشایندی که در زندگی داشته و کنترلنشدن آنها با مصرف الکل، به موادمخدر رو آورده است. نکته جالبی که در این نامه به چشم میخورد، این است که ابتدا کاملا در فاز انکار بوده و میخواسته به دیگران ثابت کند باوجود مصرف الکل و موادمخدر، هیچ مشکلی ندارد. به همین دلیل هم پول بیشتری خرج میکرده و ظاهرش را خوب نگه میداشته است تا بتواند به دیگران و حتی خودش ثابت کند با همه فرق دارد و مصرف مواد او را مانند سایر معتادان نخواهد کرد و گرفتار اعتیاد نخواهد شد. در حالی که مصرف هرگونه ماده مخدری، مسیر خودش را طی میکند و بهتدریج فرد را معتاد خواهد کرد. دقیقا مانند این شخص که با تمام ایستادگی و مقاومتش، بعد از ۲ سال یک معتاد تمامعیار شده است و دیگر نمیتوانسته جلوی خودش را بگیرد و سپس عواقب این اعتیاد را در شغل و ارتباط با دیگران دیده است.
▪ این روند پیشرفت اعتیاد برای اغلب معتادان اتفاق می افتد؟
بله، اعتیاد در درصد قابلتوجهی از افراد بهخصوص کسانی که مصرف موادمخدر را از سن پایین شروع یا چند ماده مخدر همزمان مصرف میکنند، بهتدریج و در طول زمان پیشرفت میکند. این اشخاص به سمت مصرف مواد سنگینتر و حتی تزریق مواد هم پیش میروند. گاهی مصرف مواد آنقدر ادامه پیدا میکند که کمکم فرد تمام موقعیتهای زندگی خود را از دست میدهد و آواره میشود. مثل این آقا که به جایی رسیده که راهی به جز درمان نداشته است.
▪ در این فرد، انجمن معتادان گمنام چقدر موثر بوده است؟
اینجا دقیقا جایی است که انجمن معتادان گمنام(NA) به آن عجز کامل میگوید؛ مرحلهای که از لحاظ پزشکی برای درمان فرد بسیار دیر است اما NA به آن پاسخ میدهد. درواقع در این مرحله فرد به جایی میرسد که نه پولی دارد که مواد خریداری و مصرف کند، نه جایی که زندگی کند و نه دوست و خانوادهای. وقتی چنین فردی سراغ انجمن معتادان گمنام میرود، در آنجا پذیرفته و به او کمک میشود. ضمن اینکه نیازی به پرداخت هزینه نیست و خود فرد نیز انگیزه کافی درونی برای درمان دارد. اگر این فرد ۴ سال قبلتر سراغ انجمن میرفت، شاید چنین نتیجهای نمیگرفت زیرا آن زمان هنوز موقعیتهایی داشت. پس آنچه در حال حاضر به این فرد کمک کرده تا نتیجه بگیرد، فقط تاثیر حضور در انجمن معتادان گمنام نیست بلکه عجز کاملی است که به آن رسیده و راهی جز درمان نداشته است.
کاری که باید در روانپزشکی انجام دهیم، این است که قبل از اینکه فردی به این مرحله از عجز برسد، بتوانیم کار یا درمانی برایش انجام دهیم. البته این کار بسیار مشکل است و احتمال شکست بالایی دارد اما وقتی فرد به عجز کامل میرسد، شانس درمان بالا میرود. به همین دلیل هم معمولا NA دنبال افرادی میگردد که به این مرحله رسیده و آماده تغییر هستند. این افراد وقتی در جمع اعضای NA قرار میگیرند، مراحل درمان را سریعتر طی میکنند و نتیجه بهبودشان بسیار بهتر است.
▪ برای پیشگیری آیا بررسی افراد خانواده این فرد نیز ضروری است؟
بله، لازم است علاوه بر افرادی که مانند این آقا از سن کم مصرف الکل و موادمخدر را شروع میکنند، خانواده و اطرافیانشان بررسی شوند زیرا احتمال مصرف موادمخدر، الکل و سایر محرکها در افراد درجه اول خانواده مانند پدر و مادر، خواهر و برادر یا در افراد درجه دوم خانواده مانند عمو، عمه، خاله و داییها نیز وجود دارد. اگر مصرف مواد در آنها شروع شده بود، درمان و در غیر این صورت با راهکارهایی پیشگیری آغاز میشود. نکته مهمی که این فرد در نامهاش به آن اشاره کرده این است که «سرانجام به این نتیجه رسیدم که برای دست یافتن به آرزوها و سرکوب احساسات منفیام، قدرت الکل کافی نیست پس تصمیم گرفتم از موادمخدر استفاده کنم.» یکی از علتهای گرایش افراد به مصرف الکل و موادمخدر، ناتوانی در کنترل احساسات ناخوشایند و مدیریت آنهاست بنابراین یادگیری مهارتهای زندگی که یکی از آنها مهارت کنترل احساسات است، میتواند در پیشگیری از اعتیاد موثر باشد.
▪ توصیه شما به اطرافیان چنین افرادی چیست؟
توصیه میکنم قبل از هرگونه اقدامی، ابتدا با یک متخصص در این زمینه مشورت کنند و روش برخورد با این افراد را بشناسند. معمولا اطرافیان با حالت نصیحتگونه و راهنمایی جلو میروند در حالی که معتادان ابتدا در فاز انکار هستند و به جای اینکه درمان شوند، از اطرافیانشان فاصله میگیرند. گاهی رفتاری که خانواده با معتادش دارد، متعادل نیست، گاهی سخت میگیرند و گاهی بیاهمیت از کنار او میگذرند. این رفتار کار را خراب میکند. تهدیدها، ایجاد احساس گناه در فرد و گفتن جملههایی نظیر اینکه وقتی تو معتاد شدهای، قلب مادرت بیمار شده است و... احساس ناخوشایندی در معتادان ایجاد میکند و برای رهایی از این احساس ناخوشایند، از مواد بیشتری استفاده خواهند کرد.
▪ پس چه کار باید می کردند؟
روشهایی وجود دارد با کمک آنها بسیار ملایم و غیرمستقیم امکاناتی که فرد دارد، پلهپله از او گرفته میشود تا کمکم تحت فشار قرار بگیرد و احساس کند دیگر راهی به جز درمان ندارد. یعنی باید بتوانیم او را در شرایط عجزی که قرار است مثلا ۸ سال بعد به آن برسد، قرار دهیم تا بداند اگر تا یک ماه دیگر همکاری لازم در درمان خود نداشته باشد، ممکن است شغل، خانواده و همسرش را از دست بدهد. سپس با مصاحبه خاصی به نام «مصاحبه انگیزشی»، آیندهاش برایش ترسیم میشود. این کار به او کمک میکند دیدگاه جدید و انگیزه زیادی برای ترک موادمخدر و الکل داشته باشد. ناگفته نماند این کار به مهارت بالایی نیاز دارد. صحبتهای ما نباید نصیحتگونه باشد، نباید به او بگوییم چنین و چنان خواهی شد بلکه باید با سوالهایی که از او میپرسیم و پاسخهایی که به ما میدهد، به او بفهمانیم اگر این روند را در زندگیاش ادامه دهد، چه اتفاقهایی در آینده رخ خواهد داد. در غیر این صورت صحبتهایی که با او میشود تاثیرگذار نخواهد بود.
▪ آیا احساس تنهایی، نارضایتی و ناامیدی و لذتنبردن از زندگی که همه گویای افسردگی در این فرد بودهاند، باعث نشده که او به سمت تجربه سایر موادمخدر برود؟
نه، فقط ۱۰ درصد افراد به دلیل افسردگی، عصبانیت و مشکلاتی که دارند، سراغ مصرف موادمخدر میروند و بیش از ۹۰ درصد معتادان پس از مصرف موادمخدر دچار افسردگی میشوند. به نظرم این فرد خاص، احتمالا شخصیت مرزی یا خلق متغیر دارند. چنین شخصیتهایی نمیتوانند احساسات خود را کنترل کنند، خودزنی و خالکوبی میکنند، دست به خودکشیهای مکرر میزنند، خصوصیات خاصی دارند، احساس پوچی میکنند و... آنها برای پوشش این نقصها به سمت موادمخدر میروند. افراد عادی فکر میکنند این اشخاص افسرده هستند در حالی که اینطور نیست. شدت این بیماری در افراد با افزایش سن و در حدود ۳۵-۳۰ سالگی کم میشود به همین دلیل ممکن است مصرف موادشان هم کمتر شود.
▪ این آقا جایی اشاره کردهاند از اینکه مبادا وضعشان مثل کسانی شود که اوضاعشان را خرابتر از خود میدیده، وحشت داشتهاند. تحلیل شما از این حس در فردی که خودش معتاد است، چیست؟
در اعتیاد، یک مکانیسم دفاعی بسیار قوی به نام «انکار» داریم. یعنی فرد وضعیتی دارد که همهچیز را انکار میکند و با مصرف مواد سعی میکند خود را در حالتی نگه دارد که دیگران تصور کنند مشکلی ندارد. آنها همیشه خودشان را با افرادی که شرایط بدتری دارند مقایسه میکنند، مثلا فکر میکنند هنوز تزریقی نشدهاند، آواره خیابان نشدهاند و... و با گفتن این حرفها، به خودشان روحیه میدهند تا اینکه بهتدریج به این مراحل میرسند. مکانیسم انکار با مصرف مواد تشدید میشود. چون فرد منگ است و نمیداند چه مسیری را طی میکند. شاید به همین دلیل است که گفته: «طولی نکشید که این کابوس صورت واقعی به خود گرفت.»
▪ آیا زندانیشدن، جریمه و شلاقزدن میتواند نقشی در بهبود فرد معتاد داشته باشد؟
درمانها و اقدامهای نیمهکاره حتی اگر طبی هم باشند، میتوانند کار را خرابتر کنند چه برسد به چنین برخوردهایی. زندانی، جریمه و گرفتن مواد از فرد و دوباره رها کردن او در جامعه، معمولا او را به سمت دزدی و خلاف بیشتر سوق میدهد تا ضرری که کرده، جبران شود و احساس ناخوشایندی که پیدا کرده، درمان کند. انجام این کار دقیقا مثل آن است که یک فرد مبتلا به فشارخون را هر روز در خیابان بگیرند و بگویند چون تو فشارخون بالایی داری، باید جریمه بشوی. درحالی که فشارخون یک بیماری است و درمان خاص خود را دارد. باید از قانون به عنوان اهرمی استفاده شود که معتادان در مسیر درمان قرار بگیرند و معتادانی که دستگیر میشوند، متعهد شوند در مسیر درمان باقی بمانند و در صورتی آزاد خواهند شد که درمان آنها هفتگی بهوسیله پزشک تایید شود.
▪ آیا در حال حاضر این امکان وجود دارد که این فرد دوباره به سوی مصرف موادمخدر برگردد؟
متاسفانه آمار عود حتی در انجمن معتادان گمنام (NA) بالاست. با اینکه این انجمن بدون آنکه هزینهای بگیرد برای ترکاعتیاد زحمت زیادی میکشد، اما وقتی پیگیری میکنیم، میبینیم درصد افرادی که ۲ ماه است ترک کردهاند، خیلی بالاست ولی درصد افرادی که ۶ ماه است ترک کردهاند، کمی کمتر و وقتی به درصد افرادی که ۵ سال است پاکشدهاند میرسیم، میبینیم درصدشان خیلی پایینتر است. یعنی این افراد تا پایان عمر امکان برگشت به مصرف موادمخدر را دارند. این اشخاص تا زمانی که در جلسهها شرکت میکنند، در ترک اعتیاد و دوری از آن موفق هستند، ولی به محض اینکه از NA دور و به خود مغرور میشوند، احتمال عود افزایش مییابد، بهخصوص اگر ماده جدیدی هم وارد بازار شده باشد. به همین دلیل NA اعتقاد دارد که «ما برای همیشه بیماریم و باید مراقب خودمان باشیم.»