امروز پنج‌شنبه 21 خرداد 1405

Thursday 11 June 2026

چه چیزی صدام را وادار به حمله کرد؟


1401/08/01
کد خبر : 62242
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 48 نفر
بیان اجمالی بعضی از مطالب خصوصاً نقش استکبار جهانی در شروع جنگ تحمیلی با در نظر گرفتن اوضاع سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران بعد از پیروزی انقلاب و موقعیت برتر رژیم بعثی عراق، از نکات حائز اهمیتی است که حتی در شناسایی آغازگر جنگ مورد توجه دبیرکل سازمان ملل قرار گرفته است. صدام حسین، رئیس‌جمهور عراق، با علم به راه‌حل نظامی امریکا همواره با طرح ادعاهای واهی، مبنی بر حاکمیت بر اروندرود و استرداد جزایر سه‌گانه و... خود را به‌عنوان کاندیدای حمله نظامی در منطقه مطرح می‌نمود و برای جلب اعتماد امریکا شرایط سیاسی و اقتصادی و نظامی خود را به‌نحو مطلوبی بهبود بخشید. خوب است قبل از بیان اوضاع سیاسی و اقتصادی و نظامی رژیم عراق، در همین زمینه‌ها اوضاع ایران را در آن زمان اجمالاً بررسی کنیم و این بررسی و مقایسه نه‌تنها توانمندی رژیم عراق را نسبت به ایران ثابت می‌کند، بلکه ما را به پاسخ این سؤال که آغازگر جنگ کیست؟ تحقیقاً کمک خواهد کرد. الف) اوضاع سیاسی یکی از نشانه‌های بارز اوضاع سیاسی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حاکمیت لیبرال‌هاست. تحقیقاً آغاز نخست‌وزیری مهندس بازرگان (۱۶بهمن۱۳۵۷) تا سقوط بنی‌صدر در تیرماه۱۳۶۰ را می‌توان دوران حاکمیت لیبرال‌ها نامید. مهندس بازرگان و همفکرانش در سیاست خارجی معتقد به عادی‌سازی روابط با امریکا و در سیاست داخلی، معتقد به جذب تمام گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی بودند، گروه‌هایی که از نظر ماهوی با حکومت اسلامی خصوصاً حکومتی که در رأس آن ولی فقیه عادل و جامع‌الشرایط باشد، مخالف بودند. به همین دلیل با لیبرال‌ها در مقابل نیروهای انقلابی و پیرو خط امام(ره) وحدت تاکتیکی برقرار کردند. از سوی دیگر، دولت امریکا ضمن مثبت ارزیابی کردن روند تحولات داخلی ایران سعی می‌کرد با حمایت از لیبرال‌ها، سیاست داخلی ایران را در جهت اهداف مورد نظر خود هدایت کند. به همین دلیل با دخالت در اغتشاشات مناطق مرزی، نظیر کردستان و گنبد و... ضمن مشغول کردن نیروهای حزب‌الله و پیرو خط امام(ره) درصدد تثبیت موقعیت لیبرال‌ها در مسند امور برآمد. گروه‌های چپ و راست نیز از این موقعیت استفاده کرده و با حضور در مراکز مختلف، ازجمله کارخانه‌ها و دانشگاه‌ها تلاش گسترده‌‌ای را آغاز کردند و قصد داشتند با بهره‌برداری از اوضاع، در مصادر حساس نفوذ کرده و سرانجام رشتة امور را به‌دست گیرند و با سیاست گاهی به نعل و گاهی به میخ سعی می‌کردند ضمن حمایت از دولت بازرگان مشکلات پیش‌آمده را متوجه لیبرال‌ها کنند. نکته قابل توجه درباره لیبرال‌ها این است که سابقة مبارزاتی آن‌ها علیه رژیم پهلوی نظیر سیاست کشورداری آن‌ها بعد از انقلاب بوده است، آن‌ها نه‌تنها هیچ‌گاه مبارز جدی نبودند، بلکه اساساً اعتقادی هم به سرنگونی رژیم پهلوی نداشتند، باوجوداین بعد از پیروزی خود را متولی اصلی انقلاب قلمداد کرده و حتی امام(ره) را از چهره‌های مبارزی می‌دانستند که به سلک آن‌ها پیوسته است. روی کارآمدن مهندس بازرگان به‌عنوان نخست‌وزیری از سوی حضرت امام(ره) براساس تدبیر خاصی صورت گرفته بود. زیرا امام راحل(ره) به‌خوبی می‌دانست که اگر بخواهد لیبرال‌ها و هر مدعی دیگری مانند بنی‌صدر را با علم به بی‌کفایتی آن‌ها اصلاً وارد صحنه سیاست نکند، برای همیشه مخلّ نظام جمهوری اسلامی خواهند بود. (الآن هم با آن‌همه رسوایی مدعی خیلی چیزها هستند)؛ زیرا با یدک کشیدن سابقه زندان و مبارزه که با حمایت بعضاً جناح‌های مذهبی همراه بود، در شرایط نارس سیاسی و فکری جامعه، انقلاب اسلامی را با مشکل عمده‌ای مواجه می‌ساختند. بدین ترتیب امام(ره) تصمیم گرفت که لیبرال‌ها را وارد صحنه کند تا امتحان خود را پس داده و برای همیشه طومار آن‌ها در هم پیچیده شود و از نظر معظم‌له بهترین زمان همان شرایط اولیه انقلاب بود. لذا ملاحظه می‌کنیم که امام راحل(ره) به‌عنوان حافظ اصلی انقلاب اسلامی چگونه لیبرال‌ها را در رسیدن به اهداف خود باوجود حاکمیت در دستگاه‌های اجرایی کشور، ناکام می‌گذارد. البته لیبرال‌ها هم به گمان اینکه همه‌چیز را به‌دست گرفته‌اند، با شتاب‌زدگی هرچه بیشتر باعث افول عمر کوتاه سیاسی خود شدند؛ زیرا با علنی‌کردن اهداف پنهان در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها حتی برقراری رابطه با امریکا و ملاقات با سران آن‌ها، نیروهای انقلاب و پیرو خط امام(ره) را در شرایطی قرار داد تا به مرکز هدایت و سازماندهی این توطئه‌ها یعنی سفارت امریکا حمله‌ور شده و بنا به فرمودة امام(ره) انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول را به‌وجود آورند. درمجموع عوامل فشار علیه خط امام و نیروهای وفادار به این خط را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد: الف) فشار سیاسی امریکا به منظور آزاد کردن جاسوسان خود در سفارت امریکا که با حفظ موقعیت سیاسی لیبرال‌ها همراه بوده است. دراین‌باره می‌توان قطع ارسال تجهیزات نظامی و تجاری و توقف واردات امریکا به ایران توسط کارتر، رئیس‌جمهور موقت امریکا، لغو پروازهای امریکا به ایران و صدور روادید برای ایرانیان و توقیف دارایی‌های ایران در بانک‌های امریکا را نام برد. ب) تشدید بحران‌ها و ناآرامی‌های مرزی در استان کردستان. ج) طرح حمله نظامی در واقعة طبس به بهانه آزاد ساختن گروگان‌های امریکایی در ایران. د) درخواست امریکا از کشورهای عضو بازار مشترک اروپا مبنی بر تحریم اقتصادی ایران و موافقت آن‌ها. هـ) ایجاد جو شدید تبلیغاتی و جنگ روانی علیه نیروهای مؤمن و انقلابی با تحریک گروهک‌های داخلی خصوصاً سازمان منافقین. و) بالاخره محور قرار دادن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت، در اجرای اهداف داخلی و ایجاد وحدت تاکتیکی بین همة گروه‌های مخالف در لوای بنی‌صدر و استفاده از موقعیت و امکانات تبلیغاتی رئیس‌جمهور در راستای تحقق آن. امریکا با مثبت ارزیابی کردن این استراتژی، علاوه‌بر تبلیغات بین‌المللی و منطقه‌ای، سیاست تبلیغاتی داخلی ایران را نیز در جهت تحریک رژیم عراق هدایت می‌کرد و در آن سو، رژیم عراق را وادار به ارسال گزارش تحریکات داخلی لیبرال‌ها به مجامع بین‌المللی می‌کرد تا حمله سراسری آن‌ها را در آینده موجه جلوه دهد. برای نمونه وزارت خارجه عراق در تاریخ ۱۶مه۱۹۸۰ به دبیرکل سازمان وحدت افریقا نوشت: دولت ایران، سه جزیره عربی را که شاه با زور و با تخلف از قوانین و عرف بین‌المللی اشغال کرده بود، هنوز در تصرف خود دارد، به‌علاوه دولت ایران در امور داخلی کشورهای دیگر دخالت می‌کند و آن‌ها را تهدید به اعمال زور می‌نماید. به‌علاوه فرمانده نیروی زمینی ایران پس از ملاقات با امام‌خمینی و بنی‌صدر در تاریخ ۷آوریل۱۹۸۰ اعلام کرد که عدن و بغداد متعلق به ماست. امام راحل(ره) که در هر مقطعی متوجه نقشه‌های شوم دشمنان بوده و بلافاصله راه‌های خنثی‌سازی آن‌را پیش‌بینی می‌فرمودند، این‌بار نیز تلقی نادرست و مغرضانه دشمن درباره صدور انقلاب را به‌خوبی دریافته و برای آگاه کردن اذهان آحاد ملت فرمودند: این معنی غلط را از صدور انقلاب برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم. ما همة کشورهای مسلمین را از خودمان می‌دانیم. همة کشورها باید در محل خودشان باشند... معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملت‌ها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه‌ای که هستند و از اینکه همه مخازن آن‌ها دارد به باد می‌رود و خودشان فقیر زندگی می‌کنند، نجات دهند... ما می‌خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد، این بیداری و اینکه خودشان را از ابرقدرت‌ها فاصله دادند و دست آن‌ها را از مخازن خود کوتاه کردند، این در همه ملت‌ها و در همة دولت‌ها واقع بشود، آرزوی ما این است. از نظر بنی‌صدر جنگ ایران و عراق را باید جنگ تصفیة نیروهای خط امام نامید، ایشان دقیقاً با دستاویز قراردادن مسائل جبهه، حرکت نیروهای مکتبی را که با سیاست هدایت‌شدة او از سوی امریکا مخالفت می‌کردند، به‌‌عنوان تضعیف نیروهای مسلح قلمداد می‌کرد‌ و خلاصه اینکه شکست نیروهای انقلابی و مکتبی و درنهایت حذف خط ولایت فقیه برای بنی‌صدر از دفع تجاوز بیگانه مهم‌تر بود. تبلیغات شدید او و هوادارانش با استفاده از موقعیت ریاست‌جمهوری علیه نیروهای وفادار به انقلاب و امام راحل(ره) و ممانعت از حضور نیروهای مردمی در جبهه‌ها و عدم تجهیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و... دلایل روشنی هستند که نشان می‌دهد بنی‌صدر قبل از هر چیزی می‌خواست با استفاده از حربة جنگ تکلیف خود را با نیروهای مکتبی در داخل روشن کند و با ظاهر شدن در صفحة تلویزیون با لباس رزم و یا مصاحبه در جبهه‌ها می‌خواست به مردم بفهماند که رئیس‌جمهور شما به فکر جنگ است، منتهی اگر پیشرفتی نیست، به خاطر مشکلاتی است که نیروهای مخالف رئیس‌جمهور ایجاد می‌کنند و با این عوام‌فریبی قصد داشت مردم را علیه نیروهای مخلص انقلاب بشوراند. بنی‌صدر در سخرانی مفتضحانه خود در ۱۴اسفند۱۳۵۹ از این نیت باطنی خود پرده برمی‌دارد: مطمئنم که مردم امروز ما و نه تاریخ،‌ کسانی را که به هر بهانه روحیه نیروهای مسلح را تضعیف می‌کنند، نخواهند بخشید... نیرویی که در جبهه است، درصورتی‌که وسایل و ابزار خود را کافی نبیند، روحیه‌اش پایین می‌آید، درصورتی‌که جوی را پشت سر خود می‌بیند که جو تحقیر و بهانه‌جویی باشد، جو شایعه‌سازی باشد، تضعیف می‌شود و این خیلی تضعیف‌کننده است. نیروهای مکتبی هم در مقابل شیطنت لیبرال‌ها و گروهک‌های وابسته، بیکار نشسته و با افشای اهداف پنهان آن‌ها، اذهان مردم را روشن می‌ساختند، به‌طوری‌که حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین هاشمی‌رفسنجانی در پاسخ به اتهامات بنی‌صدر گفت: من آماده‌ام تا دلایل خود را مبنی بر عدم توافق صددرصد با آقای بنی‌صدر اعلام کنم و بگویم که چرا ما نمی‌توانیم به‌طور همه‌جانبه با ایشان مثل آقای رجایی موافق باشیم، خلاصه همان‌قدرکه ایشان از حکومت مکتبی‌ها وحشت می‌کنند، ما هم به همان اندازه از حکومت لیبرال‌ها وحشت داریم و نمی‌توانیم بعد از انقلاب تحمل بکنیم که یک لیبرالیسم بر کشور حکومت بکند که انقلاب به‌کلی نابود بشود که هیچ روح اسلام و روح رهبر و روح شهدا با آن موافق نیست... ایشان یک اقلیتی را مورد نکوهش قرار می‌دادند که من دلم می‌خواست که ایشان آن‌قدر شهامت به خرج می‌دادند که صریح نام آن اقلیت مجاهدین انقلاب اسلامی‌اند؟ یا دانشجویان پیرو خط امام‌اند؟ آیا مدرسین حوزة علمیه قم‌اند؟ کی هستند این‌ها! یا همه این‌ها هستند. ب) اوضاع اقتصادی ایران مشکلات اقتصادی ایران در سال‌های ۵۸ و ۵۹ کمتر از مشکلات سیاسی نبود، در سال‌های قبل از پیروزی به دلیل اعتصابات انجام‌گرفته در بخش‌های اقتصادی کشور به‌ویژه در شرکت نفت که اقتصاد ایران به فروش آن بستگی داشت، عملاً اقتصاد کشور فلج شده بود، اگرچه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به فرمان امام راحل(ره) کارگران و کارمندانی فعالیت خود را از نو آغاز کردند. لکن به دلیل عدم انسجام سیاسی در داخل و تحریک گروهک‌های وابسته حرکت اقتصادی شکل مناسبی نداشت. درمجموع مشکلات اقتصادی را قبل از شروع تجاوز رژیم عراق به ایران می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد: الف) معلق ماندن قراردادهای اقتصادی به کشورهای غربی که عمدتاً در زمان رژیم پهلوی منعقد شده بود. ب) تشکیل سازماندهی مراکز اقتصادی و تولیدی به دلیل فرار کارشناسان فنی به خارج از کشور. ج) مشکل فروش نفت و توطئه دشمنان خارجی در بازارهای نفتی و ایجاد تزلزل در قیمت پایه‌ای نفت در سازمان اوپک. د) فقدان سیستمی تعریف‌شده که بتواند الگوهای ارائه‌شده از سوی امام راحل(ره) را در قالب برنامه‌های اجرایی جامه عمل بپوشاند و دورنمای روشنی از چهرة اقتصاد ایران را ترسیم نماید. هـ) بلوکه شدن دارایی‌های ایران در بانک‌های امریکا و تحریم اقتصادی ایران. و) حرکت کند چرخ‌های اقتصادی به دلیل عدم امکان تهیه و خرید لوازم یدکی کارخانجات و اغتشاش گروهک‌ها در محیط‌های کارگری. ز) عدم پیش‌بینی راه‌حل‌های اقتصادی متناسب با استراتژی عدم وابستگی به شرق و غرب با حفظ سیاست و مبارزات دائمی با امریکا. علاوه‌بر دلایل مذکور، تمایل لیبرال‌ها به برقراری رابطه با امریکا به‌ویژه در بعد اقتصادی، فرصت برنامه‌ریزی و تدوین الگوهای اقتصادی بر مبنای رهنمودهای حضرت امام‌خمینی(ره) را از نیروهای مکتبی سلب کرده بود و درمجموع دورنمای استقلال اقتصادی را خدشه‌پذیر جلوه می‌داد. ج) اوضاع نظامی ایران اوضاع نظامی ایران در سال‌های ۵۸ و ۵۹ به‌مراتب بدتر از اوضاع سیاسی و اقتصادی بوده است. ارتش جمهوری اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲بهمن سال۵۷ دچار تحولات عمده‌ای گردید. زیرا ساختار ارتش متناسب با منافع شاه و اولویت‌های سیاسی امریکا در منطقه بوده است و با آن ساختار نمی‌توانست در خدمت اهداف انقلاب اسلامی قرار گیرد. حضرت امام‌خمینی(ره) ضمن تأکید بر حفظ انسجام ارتش، فرصت لازم را در اختیار این نیرو قرار داد تا ساختار جدید خود را بر مبنای معیارهای ارتش مکتبی توسعه دهد، در کنار این مأموریت مهم با مشکلات جانبی دیگری مواجه بود که عمده‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: الف) خروج کارشناسان نظامی و فرار فرماندهان نظامی به خارج از کشور که عمدة فنون و تخصص‌های نظامی را در اختیار داشتند. ب) کاهش نیروهای ارتش توسط دولت بازرگان، به‌طوری‌که در تاریخ ۹/۲/۵۸ اعلام داشت که ایران به ارتش ۵۰هزار نفری نیازی ندارد و تعداد ارتشیان کاهش خواهد یافت. ج) اقدام مشکوک دولت بازرگان در زمینه لغو قراردادهای نظامی، از قبیل لغو قرارداد خرید شش فروند زیردریایی از آلمان و لغو قراردادهای نظامی امریکا که درمجموع کاهش توان نظامی و عدم امکان توسعة طرح‌های ساختاری ارتش هدف آن بوده است. د) کاهش مدت خدمت سربازی از ۲۴ماه به ۱۲ماه و اعزام کادرهای ارتش به محل‌های سکونت و زادگاه خود، از دیگر اقدامات دولت بازرگان است که سازمان ارتش را دچار تزلزل کرد. هـ. شعار انحلال ارتش از سوی گروهک‌های مخالف هماهنگ با سیاست کاهش توان دفاعی ارتش از سوی لیبرال‌ها. و) کودتای نوژه و فرار تعدادی از عناصر ارتشی کودتا در تیرماه ۱۳۵۹ به خارج از کشور به‌ویژه عراق که اطلاعات ارزشمندی از توان دفاعی ایران را در اختیار مسئولان عراق قرار داد. دشمنان انقلاب اسلامی، خصوصاً امریکا، با اطلاع دقیق از ماهیت ارتش ایران، بر این باور بودند که در رویارویی با مشکلات نظامی، کارایی لازم را نخواهد داشت. ازاین‌رو در ارزیابی خود ارتش ایران را ضربه‌پذیر می‌دانستند و این خود در ایجاد انگیزه جهت تجاوز مرزی به ایران مؤثر بوده است. درگیری‌های مرزی در استان‌های کردستان، خوزستان، سیستان‌وبلوچستان در کنار شورش‌های آذربایجان و ترکمن‌صحرا موجب گردید که سپاه به‌شدت با بحران‌های داخلی درگیر باشد و فرصت لازم را برای گسترش سازمان نظامی خود نیابد. درهرحال توان دفاعی کشور در حدی نبوده است که بتواند با هجومی سراسری در مرزهای غربی و جنوبی کشور مقابله کند و این واقعیتی بود که از چشم محافل بین‌المللی و منطقه‌ای به دور نماند و تماماً چهرة نامطلوبی از وضعیت نظامی و دفاعی ایران ترسیم می‌کردند و نیز تصمیم‌‌گیرندگان حمله عراق به ایران در تجزیه و تحلیل خود از اوضاع ایران، ضعف بنیة دفاعی کشور ایران را به نقطة امید صدام برای حمله و پیروزی سه روزه مبدّل کرده بود و این مطلبی است که سران رژیم عراق قبل از حمله باصراحت آن‌را ابراز می‌کردند. برای نمونه، طارق عزیز، وزیر امورخارجه عراق، سه ماه قبل از حمله طی تحلیلی از اوضاع ایران می‌نویسد: «امروز ارتش ایران ازهم پاشیده شده است.»
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/62242
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید