امروز چهارشنبه 20 خرداد 1405

Wednesday 10 June 2026

چه باشد آن‌چه خوانندش روشن‌فکر؟


1401/08/01
کد خبر : 62409
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 54 نفر
در نوجوانی هرگاه در لا به لای صحبت‌های آشنایان واژه‌ی "روشن‌فکر" را می‌شنیدم نخست فردی در نظرم جلوه می‌کرد که مانند شخصیت‌های کارتونی زمان کودکی‌ام، به‌هنگام حل یک مسئله یا یافتن پاسخ یک سوال، لامپی زردرنگ در ‌بالای سر آن خودنمایی می‌کرد. در آن دوران نه ادوارد سعید برایم از نشانه‌های روشن‌فکران گفته بود، نه سارتر در دفاع از آنان برایم سخن‌رانی کرده بود، نه بِندا حرفی از خیانت روشن‌فکران به‌میان برده بود، نه فوکو آن‌ها را "عام" و "خاص" کرده بود و نه گرامشی در یادداشت‌های زندان دست به تقسیم‌بندی آن‌ها زده بود، در آن وقت روشن‌فکر برای من صرفا کسی بود که در عوض سر، یک عدد لامپ زردرنگ را بر بدن خود حمل می‌کرد و همه با شنیدن نام او دچار حسی دوگانه از احترام و استهزاء می‌شدند. در سال‌های پایانی دبیرستان و هنگام آمادگی برای ورود به دانشگاه رفته رفته به‌اقتضای رشته‌ی مورد علاقه‌ام با مفاهیم مربوطه سر و کار پیدا کردم و متوجه شدم روشن‌فکر تنها یک صفت نیست، بلکه مجموعه‌ای از المان‌هایی است که در جهان اجتماعی موجودند و در ارتباط با ساحت‌های گوناگون حیات اجتماعی قرار دارند. تصویر فردی که لامپی زردرنگ را با خود حمل می‌کرد جایش را به انواع گوناگونی از انگاره‌ها داد که هر کدام از آن‌ها چیستی خاص خود را داشتند. حالا دیگر برای من روشن‌فکر، بنا بر قول گرامشی «یا سنتی بود یا سازمان‌یافته» (سعید ۱۳۸۳: ۲۴)، یا شاید آن‌طور که سارتر می‌گفت: «روحی که پیوسته نفی می‌کند» (سارتر ۱۳۸۰: ۴۳)؛ یا از نظر سعید موجودی تبعیدی، حاشیه‌نشین و ذوق‌ورز. به هر ترتیب، آموخته بودم که روشن‌فکر یک صفت یا شخصیت مشخص نیست بلکه می‌تواند پیوستاری از صفات و ویژگی‌های گوناگون با توجه به روی‌کردهای فلسفی، ادبی، هنری و سیاسی باشد. حال دغدغه‌ی من فهم کیفیت تفاوتی بود که یک فرد روشن‌فکر با فردی غیر روشن‌فکر داشت. به عبارت دیگر قصد داشتم همان‌گونه که فوکو در مقاله‌ی مولف چیست سوالی در مورد مرز تألیف و مولف بودن طرح کرده بود، من نیز در ذهن خود چنین سوالی را در رابطه با مرز روشن‌فکری طرح نمایم و به‌دنبال پاسخی برای آن باشم. فوکو بدین شکل طرح مسئله کرد: « آیا هر آن‌چه فرد نوشته یا گفته یا از خود به جا گذارده، بخشی از اثر اوست؟ ... برای مثال، وقتی اقدام به انتشار آثار نیچه می‌کنیم، کجا باید دست از کار بکشیم؟ مسلما همه‌چیز باید منتشر شود، اما این همه‌چیز یعنی چه؟ به‌طور قطع، همه‌ی آن‌چه خود نیچه چاپ کرده است. اما چرک‌نویس‌های آثارش چطور؟ بدون شک. و طرح‌هایی برای گزین‌گویه‌ها؟ مسلما.... اگر در دفترچه‌ای پر از گزین‌گویه، مرجعی یا اشاره به قرار ملاقاتی یا نشانی و یا حتی فهرستی برای لباس‌شویی دیده شود، آن‌وقت چه باید کرد، آیا آن‌ها نیز اثرند یا نه؟ اما چرا نه؟ و همین‌طور تا بی‌نهایت» (فوکو ۱۳۸۹: ۷۰-۷۱). برای من نیز حقیقتا اهمیت داشت که بتوانم تشخیص دهم اگر یک فرد چنین سخن گفت یا چنان عکس‌العمل نشان داد یا حتی لباس پوشید، آیا او یک روشن‌فکر است یا نه، و در صورتی که پاسخ سوال مثبت بود، تشخیص بدهم جزء کدام دسته از روشن‌فکران است. از این رو مدتی در پی "نشانه‌های روشن‌فکران" بودم و مدام جمله‌ی ادوارد سعید را با خود مرور می‌کردم که می‌گفت: "روشن‌فکر موجودی غیرخودی و آدمی است که نمی‌تواند هم‌رنگ جماعت باشد". بارها و بارها تصور کردم که مصداق یک فرد روشن‌فکر را یافته‌ام اما زمانی‌که می‌خواستم آن را با ملاک‌های سعید منطبق کنم متوجه می‌شدم که به‌نوعی بسیاری از افراد روشن‌فکراند و پی به گفته‌ی گرامشی می‌بردم که « می‌توان گفت همه‌ی مردم روشن‌فکراند، هرچند که همگی نقش روشن‌فکر را در جامعه به‌عهده ندارند» (به‌نقل از سعید ۱۳۸۳: ۲۳). در نظر داشتم برای خود پراکسیس اجتماعی-سیاسی نقش روشن‌فکر را تبیین کنم. از طرفی نزد خود می‌پنداشتم که درگیر شدن روشن‌فکر به‌صورت مستقیم با سیاست او را بیش‌تر وارد حیطه‌ی عمل می‌کند تا اندیشه، و به‌همین سبب ممکن است بُعد اندیش‌مندانه‌ی او کم‌تر به‌چشم آید، اما باز هم زمانی که به یک مورد خاص برمی‌خوردم تمامی ساختارهای ذهنی‌ام دگرگون می‌شد. به‌طور مثال، فوکو در یکی از مصاحبه‌های خود که در مه ۱۹۸۱ در شماره‌ی پانزدهم لیبراسیون به‌چاپ رسید در جواب سوالی با این محتوا که آیا در آینده نیز در چنین جنبش‌های انتخاباتی‌ای وارد می‌شوید؟ ابتدا پاسخ داد: «هر بار که سعی کردم کاری نظری انجام دهم، نقطه‌ی عزیمت این کار عناصری از تجربه‌‌ی خودم بود...» (فوکو: ۱۳۸۹: ۳۳۲). سعی می‌کردم تا حد ممکن تناقض‌های ذهنی و عینی خود را در رابطه با مفهوم و مصداق روشن‌فکر و روشن‌فکری به سر انجام برسانم اما باز هم ثمری نداشت. این بار مصمم شدم که در عوض اتخاذ دیدگاهی از بیرون (etic)، دیدگاهی از درون (emic) را اخذ نمایم، بنابراین روی به‌سمت کنش‌هایی آوردم که می‌توانست نشانه‌های روشن‌فکران باشد. به‌طور مثال مدت‌ها کافه‌نشین شدم و اکثر اوقات خود را در کافه‌ها سپری کردم و سیگار بر گوشه‌ی لب نهادم و قهوه‌های تلخ نوشیدم تا شاید بتوانم درکی از روشن‌فکری به‌دست آورم، همان‌گونه که سارتر و دوبوآر در کافه دوفلور پاریس یا هدایت و هم‌فکرانش در کافه نادری تهران تجربه کردند. بارها سعی کردم همان "روح پیوسته نفی کننده‌ای" باشم که سارتر می‌گفت، یا آن‌قدر خود را تنها تصور کردم تا بتوانم درک ناچیزی از موجود تبعیدی سعید به‌دست آورم، یا تا حدی به کتاب خریدن و خواندن پرداختم که بعضی اوقات مجبور به پیاده طی کردن مسیر می‌شدم تا بتوانم باز هم بنا بر گفته‌ی سارتر در کتاب کلمات، لحظاتم را در معبد خود و به‌هم‌راه خدایانم یعنی در کتاب‌خانه و در میان کتاب‌هایم بگذرانم و به هر وجه ممکن برای روشن‌فکر شدن تلاش نمایم. بوردیو عقیده داشت: «هر میدان توسط عاملانی مشخص می‌شود که عادت‌واره‌ای یک‌سان دارند» (بون‌ویتز ۱۳۸۹: ۱۰۰). با خود می‌اندیشیدم که اگر روشن‌فکری بتواند به‌عنوان یکی از میدان‌های حیات اجتماعی یا فرهنگی در نظر گرفته شود، آیا روشن‌فکران (به‌مثابه‌ی عاملان) می‌توانند با دو جز تشکیل‌دهنده‌ی عادت‌واره از نظر بوردیو یعنی خلقیات و عادت پایه، موجب قوام و شکل‌گیری میدان روشن‌فکری شوند یا نه؟ به‌عبارت دیگر آیا روشن‌فکران دارای حداقلی از عادت‌واره‌های یک‌سان به‌منظور مشخص کردن یک میدان در معنای بوردیویی آن هستند یا نه؟ سوالات بسیاری جای جای ذهن مرا اشغال کرده بودند و پاسخی هر چند موقتی نیز برای آن‌ها وجود نداشت، برای نخستین بار در حیات دانش‌جویانه‌ام دچار وضعیت critical، در هر دو معنای کلمه یعنی هم انتقادی و هم بحرانی شدم. بارها سعی داشتم صورت مساله را پاک کنم و به‌خود بقبولانم که اصلا روشن‌فکر و روشن‌فکری وجود خارجی ندارند و این قبیل مفاهیم صرفا ترشحات ذهنی بیمارگونه‌ی افرادی هستند که فلسفیدن و غوطه‌وری در دنیای نظر، آنان را دچار گزافه‌گویی کرده است، اما حسی درونی مانع از آن شد تا به آلوده‌انگاری (abjection) در معنای کریستوایی آن ادامه دهم. مدت‌ها از زمانی‌که با شنیدن نام روشن‌فکر، تصویر فردی با لامپ زرد رنگ بر روی سرش برایم تداعی می‌شد می‌گذرد و هم‌چنان در پی فهم معنای واژه‌ی روشن‌فکر و روشن‌فکری، نه در قالبی جهان‌شمول بلکه در قالب هم‌بافتی (contextual) آن هستم، اما هم‌واره برایم لذت بخش‌ترین تصویر ممکن از روشن‌فکر، تصویر اسرارآمیز همان فردی است که با لامپ زرد رنگ خود، تصور می‌کردم توانایی فهم و برطرف کردن تمامی مشکلات موجود را دارد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/62409
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید