امروز سه‌شنبه 02 تیر 1405

Tuesday 23 June 2026

چارچرخ؛کم‌خرج اما مدل پائین!


1401/08/01
کد خبر : 57615
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 57 نفر
به نظر می‌رسد که در هنوز بر همان پاشنه می‌چرخد که پیش از این می‌چرخید و سبک و سیاق طنزهای هر شبه، با تغییر فیلمنامه‌نویس و کارگردان هم فرقی نمی‌کند. آیا باید به این نتیجه رسید که این حال و هوا، حاصل تلاش بازیگران مشترکی است که از مجموعه‌ای به مجموعه‌ای دیگر نقل‌مکان می‌کنند و مستأجرانی خوش‌نشین‌اند نه صاحبخانه‌هایی صاحب سند؟ اگر چنین است، پس چرا هنوز طنزهای هر شبه تلویزیونی ما از دو شیوه کلی پیروی می‌کنند که یکی سکه خورده به نام مدیری و دیگری به نام عطاران؟ تا آنجا که اطلاعات موجود به ما می‌گوید، بازیگران صاحبنام این حوزه، در هر دو نوع کار، نقش‌هایی داشته‌اند، بنابراین نمی‌توان نقش آنان را در تعیین هویت ساختاری اثر، نقشی بنیادین دانست و در واقع، نقش‌شان «تکمیلی» است و این فیلمنامه‌نویسان و به‌تبع آنان، کارگردانان هستند که به شیوه‌های روایی از پیش آزموده شده وفادار می‌مانند و از پیشروی به سوی عرصه‌های جدید می‌پرهیزند. «چارچرخ» ساخته جواد مزدآبادی که فیلمنامه‌اش را محمدرضا فاضلی نوشته، در تقسیم‌بندی طنزهای شبانه، از جنس آثار «گروه دوم» است یعنی طنزهایی که در فضایی خالی از دکور و غیر استریلیزه [و هم‌جهت با آن «غیر استیلیزه»] شکل می‌گیرند و «واقع‌نما»یی‌شان بر «تخیل»‌شان پیشی می‌گیرد و البته وجوه اجتماعی را بی‌استعاره‌گرایی در قصه می‌آورند. این گروه را که دارای شاخص‌هایی متضاد با گروه «میم» است، می‌توان گروه «عین» نامید، گروهی که به «عین» و «عینیت» هم بیشتر توجه دارد و به دلیل استعاره‌گریزی‌اش، شخصیت‌های قابل درک‌تری را عرضه می‌کند، همچنان وضعیت‌های قابل درک‌تری را. «چارچرخ» در بازتولید شگردهای گروه «عین»، البته بی‌دست‌انداز عمل می‌کند. نمی‌توان پنهان کرد که فیلمنامه این اثر، هم در شخصیت‌پردازی و هم در شکل دادن به وضعیت طنزآمیز، موفق است، با این همه مشخص نیست اجتناب از پرگویی‌هایی که معمولاً از حواشی «تقلید شگردی»‌ست کار کارگردان است یا فیلمنامه نویس؛ مزدآبادی پیش از این لا‌اقل در «طاووس‌های بی‌پر» [تریلری درخشان که متأسفانه حتی در جشنواره فیلم فجر هم با دقت‌نظری منتقدانه دیده نشد] از این نوع «قطع»‌های بموقع داشته اما آیا این قصه «موجزگویی»، کار فاضلی است یا مزدآبادی یا هر دو، لا‌اقل در این «حاصل کار»، چندان مشخص نیست! مزدآبادی «تریلرساز» خوبی است، اما حالا آمده «کمدی‌ساز» بشود. او که فیلمنامه هم می‌نویسد، تهیه‌کننده هم هست و هرچه را که خوبان دارند... نه! ببینید! حتی در کشورهایی که سینما و تلویزیون‌شان به معنای کامل کلمه «صنعت»‌اند، آدم‌های چندتخصصی را کمتر می‌توان یافت و اگر هم بشود رصدشان کرد، آنهایی هستند که معمولاً سعی می‌کنند در یکی، دو رشته خودشان را محدود کنند [و گاهی هم البته انتخاب‌هاشان از نگاه آدم‌هایی مثل من انتخاب‌های درستی نیست، مثل انتخاب لوک‌بسون که از یک کارگردان و فیلمنامه‌نویس درجه یک بودن، خودش را رساند به یک تهیه‌کننده درجه یک بودن! و آن دوتای قبلی، انگار جایی در تاریخ سینما، به خواب سیندرلایی فرو رفتند!] چرا در این مملکت کمتر شاهد آنیم که کسی بخواهد در حوزه تخصصی خودش، اثر خلاقه تولید کند؟ «چارچرخ» کار بدی نیست، کار درخشانی هم نیست. «مخاطبان عام» را نمی‌تواند آنقدر درگیر خود کند که فردا پس‌فردا، پوسترهای «چارچرخ» روی پیشخوان دکه‌های روزنامه‌فروشی باشد و عکس‌برگردان شخصیت‌هایش، در لوازم‌التحریرفروشی‌ها یعنی بازتاب‌های حاشیه‌ای وسیع ندارد و «مخاطبان خاص» را هم [اصلاً آنقدر عمق ندارد] درگیر خود نمی‌کند. از آن جنس آثاری است که چند ماه بعد اگر در کوچه و خیابان، از مردم، میکروفون به‌دست بپرسید چه بود، از یادآوری اسم‌اش هم اظهار ناتوانی می‌کنند. اینهایی که عرض می‌کنم، نه تأییدیه است نه تکذیبیه؛ «چارچرخ» مجموعه طنزی است با بسامد بالای «بازتولید شگرد»، که از بس مخاطبان عام تلویزیون ما، المثنی هایش را دیده‌اند، دیگر حالا زیر بار پذیرش نمونه‌های «صافکاری شده»‌اش هم نمی‌روند. «چارچرخ» یک «برنامه پرکن» کم نقص است از همان‌هایی که تلویزیون ایران هر سال، پیش از پخش برنامه‌های پرمخاطب‌اش در تابستان، می‌فرستد روی آنتن و حتی من، به عنوان کسی که سال‌ها درباره این برنامه‌ها نوشته‌ام، نام بهترین‌های سال قبل‌شان را در حافظه ندارم! ● اسم این، موفقیت نیست! جواد مزدآبادی، فیلمنامه‌نویس است. جواد مزدآبادی، کارگردان است. جواد مزدآبادی، تهیه‌کننده است. جواد مزدآبادی، مجموعه‌ساز است. جواد مزدآبادی، فیلم بلند کار می‌کند. جواد مزدآبادی، قبلاً «تریلر» می‌ساخت، حالا کمدی می‌سازد، قبلاً «طاووس‌های بی‌پر» می‌ساخت، حالا «چهارچرخ» می‌سازد، قبلاً «درخشان» می‌ساخت، حالا «متوسط» می‌سازد. یک جای این قصه اما، روایت، عصا به دست گرفته و خوب نمی‌تواند راه برود! شاید این روزها، تفسیر این چند شغله بودن، «موفقیت» باشد در این چرخه تولید، ولی باور کنید که حاصل‌اش در «چارچرخ»، اسمش «موفقیت» نیست. ● باید به فکر آینده هنری‌اش باشد حمید لولایی همچنان «جذاب» است، گرچه دیگر شگردهایش به ته دیگ رسیده و به نظر می‌رسد در نقش‌های مشخص و به‌یادماندنی در حافظه مخاطبان عام، بدل به تندیس شده! شاید هم یک عاملش، این فیلم‌های ویدئویی باشند که برای «پخش خانگی» ساخته می‌شوند و مراحل تولیدشان، حتی از مراحل تولید طنزهای شبانه هم کوتاه‌تر است و البته نظارت کیفی تلویزیونی [یعنی در همین حد و حدود فعلی طنزهای شبانه] بالای سرشان نیست. لولایی بازیگر خوبی است. خیلی بهتر از اینها می‌تواند باشد که خودش را در چند «شخصیت مشخص» حبس کند در این مجموعه یا آن مجموعه طنز. شیوه کاری او با اصغر سمسارزاده که از سر اتفاق در «چارچرخ» هم حضور دارد، فرق دارد و باید دوراندیش باشد و به فکر آینده هنری‌اش هم باشد! ● اشتیاق گمشده برای دیدن قسمت بعدی! آنچه در «چارچرخ» شاهدش هستیم، طنز است نه لودگی و این [در حال حاضر که فیلم‌های «خنده‌دار» ما - چه در اکران عمومی و چه در پخش خانگی - پر از لودگی‌اند] امتیاز بزرگی است با این همه، این مجموعه نه شگرد تازه‌ای دارد در «طنزآوری»، نه شخصیت‌ها و وضعیت‌های تازه‌ای را عرضه می‌کند. محتملاً صفت «معمولی»، شایسته‌ترین صفتی است که می‌توان درموردش به‌کار برد. آنچه فیلمنامه‌نویس، در سرمشق قرار دادن «مدل اصلی» یعنی طنزهای «واقع‌نما» و «واقع‌گرا» از یاد برده، ایجاد حس «تعلیق» و جذابیت‌بخشی به تداوم قصه است. وقتی قرار است هر قسمت مستقل نباشد، باید مخاطب را مشتاق نگه‌داشت برای دیدن قسمت بعدی.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/57615
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید