تعداد دندانپزشکانی که در کنار حرفهشان به کار نویسندگی، نقاشی، شاعری و... مشغولند، کم نیست...
معمولا اشتغال یا فعالیت در حوزه شعر و ادبیات در ایران، مصائب ریز و درشتی دارد که بازگویی آن در این مجال نمیگنجد، اما یکی از دندانپزشکان زن کشورمان که چند سالی است داستان مینویسد و همچنان به کار اصلی?اش نیز ادامه میدهد، در گفتوگو با ما از انگیزه و میل به نوشتن سخن گفته و چگونگی استفاده از تجربههای دندانپزشکی را در داستاننویسی برایمان بازگو کرده است. بسیاری از داستانهای او بازتاب دهنده واقعیتهایی است که به چشم دیده و از سر گذرانده است. اگر روزی برای رسیدگی به دندانهایتان سراغ خانم دکتر «فیروزه گلسرخی» رفتید، این انتظار را هم داشته باشید که روزی سوژه یکی از قصههایش شوید. فیروزه گلسرخی تمام ویژگیهای یک دندانپزشک خوب را دارد؛ خوشصحبت، خندهرو، دقیق و اینطور که از شواهد پیداست، منضبط و وظیفهشناس. البته ویژگیهای دیگری هم دارد که او را از سایر دندانپزشکها متمایز میکند. با خواندن گفتوگوی ما متوجه این تفاوتها میشوید.
▪ خانم گلسرخی! تحصیلات و حرفه شما دندانپزشکی است، چه شد که به سمت داستاننویسی رفتید؟
نوشتن داستانها زمانی شروع شد که از دوره طرح برگشته بودم، دوره طرح هم تجربههای شغلی جالبی دارد و هم تجربههای اجتماعی عجیب. من چند بار حتی خاطرات دوره طرحم را نوشتم.
▪ چه زمانی این دوره را گذراندید؟
دوره طرح را از سال ۷۶ تا ۷۸ در ورامین گذراندم. شاید بگویید که ورامین جای خیلی دوری نیست، ولی چون بلافاصله بعد از دوره دانشکده، به منطقهای خارج از تهران رفته و با مردم مواجه شده بودم، برایم بسیار جالب و متفاوت بود. این شد که پس از پایان طرح، وقتی به تهران برگشتم، کمکم شروع کردم به نوشتن تجربهها و مشاهدههایم. به قصد چاپ?کردن و داستاننویسی نمینوشتم، ولی بعدها دوستی پیشنهاد کرد آنها را منتشر کنیم. من هم به صورت کتاب جمعآوریشان کردم و منتشر شد. پس از آن همچنان به نوشتن ادامه دادم و با مجلههای هنری مثل «هفت» و «داستان همشهری» و... کار کردم و نقد سینمایی و داستان نوشتم، اما از ۲ سال پیش، یکی از چیزهایی که مرا به داستاننویسی ترغیب کرد، وبلاگم بود. وبلاگی که راه انداختم، باعث شد تقریبا هر هفته یک مطلب جدید بنویسم و در آن قرار دهم. الان یک مجموعه نوشتههای طنز آماده دارم و یک مجموعه خاطرات و داستانهایی مربوط به دوره تلخ طرح. البته کمی دچار وسواس شدهام و خیلی راحت نوشتههایم را برای انتشار نمیدهم.
▪ هنوز ذهنتان درگیر دوره طرح است؟
یکی از مسایلی که در دوره طرح به آن پی بردم، این بود که دندانپزشک زیاد درگیر زندگی عمومی مردم نمیشود، درست برعکس پزشک عمومی! ولی من بیشتر از بقیه دندانپزشکها کنجکاوی کردم و وارد مباحث جزئی شدم. همین ارتباطم با مردم باعث شد تا هنوز خیلی از سوژههای داستانی خودم را از آن دوره اقتباس کنم، مثلا داستان «من یک سایهام» (در کتابی به همین اسم)، ماجرای آدمهایی است که در آن دوره میدیدم. فقط دندانپزشکها میدانند که این دوره چه دوره عجیبی میتواند باشد.
▪ پس شما در داستانهایتان بیشتر تحت تاثیر شغلتان بودهاید؟
نویسنده نمیتواند خودش را ایزوله کند و دور از اجتماع، داستان و رمان بنویسد. برای نوشتن باید میان مردم رفت و آنها را شناخت تا بتوان شخصیتهای داستان را ساخت. من حتی وقتی به یک سفر درون شهری میروم، به خیلی چیزها اهمیت میدهم و آنها را برای سوژههای داستانهایم انتخاب میکنم. فقط از مطب نمیتوان سوژه و داستان پیدا کرد.
▪ ترجیح میدهید شما را نویسنده خطاب کنند یا دندانپزشک؟
تا زمانی که وبلاگم نبود، در هیچ نوشتهای امضای من به عنوان دندانپزشک نبود و همیشه فقط اسم خودم بود. بعضیها وقتی دیدند من دندانپزشک هستم و داستان مینویسم، واکنش جالبی نداشتند و احساس کردند نمیتوانم دندانپزشک خوبی باشم و دردهای مردم را بفهمم. با این حال، از لحاظ حرفهای خودم را دندانپزشک میدانم. خیلی زیاد نقد و داستان مینویسم ولی شغلم دندانپزشکی است. من یک نویسنده تکنیکی هم نیستم و بیشتر شهودی مینویسم. مثلا در وبلاگ خیلی زود میشود چیزی نوشت. نوشتن داستان کوتاه هم راحتتر از رمان نوشتن است. از سویی روند چاپ کتاب خیلی طولانی شده و گاه تا یک سال طول میکشد ولی در وبلاگ میتوانید در لحظه هر مطلبی را که بخواهید منتشر کنید و واکنش مخاطب را ببینید. وبلاگم را حدود دهها نفر در هفته میخوانند و برایم نظر (کامنت) میگذارند، درحالی که در مورد کتاب اصلا نمیدانم چند نفر آن را خواندهاند و چه نظری داشتهاند.
▪ آیا دندانپزشکها به داستاننویسی شما واکنشی داشتهاند؟
خیلی کم، چند نفر از دوستانم کتابم را دیدند و خریدند ولی خیلی کم پیدا میشود که از همصنفهایم واکنشی ببینم. فقط یک نظر انتقادی از همکار دندانپزشکم شنیدم که میگفت چرا این چیزها را نوشتهای و اینها برای صنف ما کسر شأن دارد، مثلا میگفت چرا نوشتهای فلان یخچال را میخواهم!
▪ یعنی همکاران شما ممکن است فکر کنند با نوشتن داستان، کاری پایینتر از شأن دندانپزشکی انجام دادهاید؟
شاید در ذهنشان همین باشد ولی اینطور بروز نمیدهند. یکی از دوستانم که متخصص علوم آزمایشگاهی است، میگفت وقتی درباره کتاب و داستان حرف میزند، همکارانش او را متهم میکنند که وقت اضافه زیاد دارد و پیداست برای شغل و تخصصش وقت نمیگذارد و به آن اهمیت نمیدهد! من فکر میکنم در هر شغلی که باشید، باید فضایی برای خودتان باز کنید تا به آرامش برسید. دندانپزشکی رشته سهل و ممتنعی است. شما در این کار با مریضی روبرو هستید که بیهوش نیست و به شما چشم دوخته و باید جراحیاش کنید، درحالی که جراحان اینگونه نیستند. شما در دندانپزشکی چهره به چهره با مریض هستید و او همه حرکات و اعمال شما را میبیند. کار در این رشته استرس زیادی دارد، بنابراین لازم است جایی این استرسها را خالی کرد. من شخصا نیاز دارم که استرسهای کارم را با مطالعه و نوشتن جبران کنم.
▪ داستانهای شما رگههای احساسی و زنانه دارند. معمولا شاعران و نویسندگان آدمهایی احساسی هستند، ولی شغل شما اعصاب و روان محکمی میخواهد. آیا این دو کار با هم تناقض ندارند؟
بگذارید اول نکتهای بگویم؛ دردهایی که در ناحیه صورت ایجاد میشود، با دردهایی که در سایر نقاط بدن سراغ آدم میآید، تفاوت دارد. اگر با لگد به شکم کسی بزنند، میگویند فلانی او را کتک زد ولی اگر در گوشش بزنند، هم او را کتک زدهاند و هم تحقیرش کرده?اند. میخواهم بگویم که دردهای صورت نوعی احساس توهین به آدم میدهند و به خاطر دردی که در دندانپزشکی تحمل میکنید، ممکن است به این نتیجه برسید که دندانپزشک آدم خشن و قسیالقلبی است. اتفاقا در این شغل ظرافت خاصی وجود دارد. هر تکه دندان ظرافت خاصی دارد و این ظرافتها به کار ما منتقل میشود ولی درمجموع شغلی احساساتی نیست. با وجود این، میتوان با شعر و ادبیات این خلاء را پر کرد و به اعصاب و روان آرامش داد. من هنگام کار دندانپزشکی نمیتوانم احساس یا استرسم را در مقابل مریض بروز دهم ولی در داستان میتوانم. در مقابل بیمار باید کارم را با دقت و ظرافت انجام دهم و فقط به همان کار تمرکز کنم تا موفق باشم، بنابراین میتوان بین این دو کار تفکیکی قائل شد و در خانه کاری را انجام داد که این احساسات تخلیه شود. من در دوره طرح خیلی کتاب میخواندم تا این فضا را برای خودم تلطیف کنم.
▪ فکر میکنید در داستاننویسی موفقتر بودهاید یا دندانپزشکی؟
در دندانپزشکی موفقتر بودهام، چون ۱۴ سال ثابت کار کردهام. شاید اگر انرژیای را که صرف دندانپزشکی کردم، روی داستاننویسی میگذاشتم، الان وضعیت برعکس بود ولی به هرحال دندانپزشکی شغلم است و داستاننویسی راهی برای رهایی و تخلیه روانی و رسیدن به آرامش.
▪ انتقاد مراجعان برای شما قابل تحملتر است یا منتقدان ادبی؟
با منتقدان دندانپزشکی راحتتر میتوان برخورد کرد تا منتقدان ادبی، چون در اینجا بحث علم در میان است و میتوان به منتقدان پاسخ مستدل و علمی داد. اگر هم ایراد و نقصی در کار دندانپزشکی داشته باشیم، جزئی از کار محسوب میشود. درگیری با منتقدان ادبی درگیری دیگری است. کسی که اثرم را نقد میکند، گویی خودم را نقد میکند چون داستانهایم جنبه درونی دارند و از تجربههایم ریشه میگیرند. میگویند در جلسههای نقد ادبی، خود نویسنده نباید حرف بزند و فقط باید به انتقادها گوش کند ولی داستانهای من از درونم زاده شدهاند و برایم سخت است که کسی به آنها اعتراض کند. داستان را همه میتوانند بخوانند و از آن ایراد بگیرند، ولی اشتباه در کار دندانپزشکی برای یک نفر پدید میآید. بهطور کلی نقد داستانهایم را نقد خودم میدانم ولی نقد دندانپزشکیام را نقد کارم.
▪ چون شما خیلی درونگرایانه مینویسید، تحمل نقدها برایتان سختتر است.
بله، چون خودم در خیلی از داستانها حضور دارم. همیشه خودم را در داستانهایم میتوانید پیدا کنید و برای همین است که نقدشان برایم سختتر است.
▪ شما هر روز به مطب میروید؟
نه. من ۲ فرزند دارم که یکی کلاس چهارم است و دیگری ۵ ساله. اوایل اصرار داشتم ۴ روز در هفته مطب بروم ولی بعد احساس کردم بچههایم به کمک بیشتری نیاز دارند و در شرایط سنی حساسی هستند به همین دلیل فقط ۲ روز در هفته به مطب میروم.
▪ همسرتان با فعالیتهای ادبی شما همراهی میکند؟
خیلی زیاد، همیشه کار نوشتن را دنبال کردهام و او هم مشوق من بوده است چون احساس میکند استرسهای دندانپزشکی و زندگی، نیاز به مفری دارد و آن مفر برای من ادبیات است. واقعا اگر این مفر را نداشتم، افسرده میشدم.
▪ تا حالا شده داستاننویسی را رها کرده باشید و روی اعصاب و روانتان تاثیر گذاشته باشد؟
گاهی افسرده میشوم و احساس بدی پیدا میکنم که چرا امکان چاپ کتاب دومم فراهم نشد. واقعا ناراحتکننده است اگر این فضا برایم محدود شود.
▪ در مطبتان قفسه کتاب دارید و کتابهای ادبی در آن گذاشتهاید. میخواهید مراجعهکنندگان را هم کتابخوان کنید؟
من و شوهرم کتابهایی را در مطب میگذاریم که مردم وقتی در اتاق انتظار نشستهاند، بتوانند آنها را ورق بزنند و مطالعه کنند. بیشترشان کتابهای جیبی هستند. از گلستان سعدی بگیر تا فلسفه به زبان ساده. فلسفه از آن رشتههایی است که اگر یک بار دیگر دنیا بیایم، شاید دنبالش بروم.
▪ شما خودتان برای درمان دندانهایتان به چه کسی مراجعه میکنید؟
خوشبختانه استادم در همسایگی من است. البته سعی میکنم از دندانهایم مراقبت کنم.