امروز شنبه 23 خرداد 1405

Saturday 13 June 2026

پاریس؛ شهرنویسنده‌ها


1401/08/01
کد خبر : 64833
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 51 نفر
نام هر کشوری به صورت کلی بیانگر یک مفهوم خاص است. مثلا زمانی که سن و سال کم‌تری داشتیم وقتی اسم برزیل را می‌شنیدیم اولین چیزی که به یادمان می‌آمد فوتبال آن کشور بود. اگر با این عینک به جهان نگاه کنیم کشور فرانسه جزو آن کشورهایی است که آدم را یاد هنر می‌اندازد. بوم‌های نقاشی که در خیابان فروخته می‌شود و نویسندگان و شاعران بزرگش. ● ادبیات از نوع ناپلئونی اگر از حق نگذریم از قرن هفده تا اواخر قرن بیستم، فرانسه بی‌شک پایتخت فرهنگی جهان بوده است. یعنی می‌شود گفت تمام جریان‌های ادبی و موج‌های هنری جهان به نوعی ابتدا از این کشور شروع شدند و بعد در دیگر نقاط جهان کامل گردیدند. مخصوصا اگر بخواهیم درباره ادبیات صحبت کنیم بی‌شک هیچ کجا اندازه فرانسه نویسنده و داستان‌نویس بزرگ نداشته و ندارد. می‌خواهم شما را به تجربه جدیدی در خواندن ادبیات تشویق کنم. از ۱۳۰۰ شمسی در ایران تا به امروز دغدغه ترجمه از متون فرنگی به شکل و شمایل دیگری دیده می‌شده است. اگر بتوانید ترجمه‌های آن دوران را پیدا کنید واقعا ادبیات نابی است؛ البته به نظر من آن ترجمه‌ها با آن ادبیات قاجاری پر از صفت و فعل‌های متفاوت، گونه درستی از ترجمه است. مثل ترجمه «سه تفنگدار» از «محمدطاهر میرزا» یا ترجمه «میرزا حبیب اصفهانی» از «ژیل بلاس». خواندن این آثار با ترجمه‌هایی که دارند واقعا تجربه نابی هستند. در طول تاریخ ترجمه در ایران چون زبان دومی که در کشور درس داده می‌شد فرانسه بوده به همین خاطر ترجمه آثار فرانسوی به مراتب غنی‌تر است و دارای آثار بیشتری هم می‌باشد. ● تربیت احساسات بیایید از دورانی بگوییم که ادبیات فرانسه به تنهایی خواست و توانست دنیا را عوض کند. همیشه این اتفاقات زمانی می‌افتد که یک یا چند نابغه با هم متولد می‌شوند یا در طول مدت زمان کوتاهی پشت سر هم شاهکارهایی از یک کشور تولید می‌شود که تاریخ را از آن خود می‌کند. این اتفاق در فرانسه قرن هجده افتاد با ظهور «ویکتور هوگو» که آن‌قدر درباره‌اش گفتند که دیگر حرف زدن درباره‌اش اضافه است. هوگو درواقع جاده صاف‌کن نویسنده‌های بعدی بود که ادبیات را از یک رومانتیسم افاده‌ای برای طبقه مرفه جامعه تبدیل کردند به رمان تاریخی که نگاهش به اقشار پایین دست جامعه و یا نقد طبقه اشراف بود، مثل بنیان‌گذار ادبیات رئالیستی، «بالزاک» که با رمان‌هایی مثل «زنبق دره»، «بابا گوریو»، «اوژنی گرانده»، «زن سی ساله» همین کار را کرد و نویسنده‌های هم دوره‌اش مثل «گوستاو فلوبر» با «مادام بواری» و «تربیت احساسات» یا یکی از اولین داستان کوتاه نویسان تاریخ ادبیات «گی دی دو موپاسان» با داستان‌هایی مثل «توپولی»، «گردنبند» و «هورلا» همگی جریانی بودند که پی‌رنگ کلی ادبیات داستان‌نویسی را ریختند. ● جان شیفته جامعه صنعتی اولین دغدغه ادبیات شد، نویسنده‌ها با مدرنیته روبه‌رو شدند در این بین همه چیز تغییر کرد، مفهوم خانواده، کار و اخلاق. نویسنده‌های تازه‌ای به تاریخ ادبیات فرانسه اضافه شدند. مثل «رومن رولان» و «آناتول فرانتس»، «هانری برگسون» و «موریاک» که دغدغه آن‌ها انقلاب و جنگ نبود. نویسنده‌هایی که درباره زندگی شهری می‌نوشتند و زندگی‌هایی که عین آن‌ها معمولی بودند و پر بودند از جزئیات، پر بودند از درد. در این بین «مارسل پروست» متولد شد و همه چیز را به هم زد. نویسنده‌ای که نه به تاریخ قبل از آن متعلق بود و نه به تاریخ بعد از آن. پروست با «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» ادبیات خودش را ساخت. نوعی از ادبیات که هیچ وقت تکرار نشد. ● بیگانه بعد از این تغییر و تحولات اساسی در ادبیات می‌رسیم به دوره‌ای که همه کرم کتاب‌ها خواسته و ناخواسته تحت تاثیرش هستند. نویسنده‌های فرانسوی که در ایران سال‌هاست معروف هستند. دو قطب معروف «آلبر کامو» و «ژان پل سارتر» است. کامو با رمان «بیگانه»‌اش، داستان مردی که دنیا برایش هیچ ارزشی ندارد و هیچ کاری و هیچ اتفاقی نمی‌تواند انگیزه‌ای باشد برایش، برای زنده ماندن و زندگی کردنش. در کنار این شاهکار کامو، رمان «تهوع» سارتر، داستان مردی است که از اتفاقاتی که اطرافش می‌افتد احساس تهوع می‌کند. این دو نویسنده غول‌های آن دوران بودند. در کنار این نام‌ها «رومن گاری» با «خداحافظ گری کوپک» و «سیمین دوبوار» با «همه می‌میرند» و «آندره مارلو» با «امید» نویسنده‌های هم دوره آن‌ها بودند که ادبیات فرانسه را نسبت به همه جای جهان متفاوت می‌کردند. ● بازی آخر جریان دیگری در کنار همین نویسنده‌ها وجود داشت که زیاد کاری به تغییر و تحولات روز جهان و جامعه نداشت بلکه به دنبال تجربه در فرم بود. به نوعی ادبیات تجربی دغدغه اولش بود. مانند کار‌های «ناتالی ساروت»، «آلن روب گریه» و «بکت و مارگاریت دوراس» و «کلود سیمون». کلود سیمون که تنها رمان «جاده فلاندر» از او به فارسی ترجمه شده می‌گوید: «می‌دانم که داستان‌هایم خیلی دشوار است. حتی همسر من هم علاقه زیادی به خواندن آثارم ندارد.» یا روب گریه دیگر نویسنده این جریان در جایی گفته بود: «خیلی‌ها من را می‌شناسند و در خیابان‌های پاریس جلویم را می‌گیرند و می‌گویند شما روب گریه نویسنده هستید؟ من هم با خوشحالی می‌گویم آره، شما کتاب‌های من را خوانده‌اید و معمولا جوابشان خیر است؛ خود من بیشتر شناخته شده‌ام تا کتاب‌هایم!» این ادبیات فرانسه هیچ وقت تمام نمی‌شود. آن‌قدر نویسنده دارد که تا روز آخر زندگی ما در این دنیا هم می‌شود یک نویسنده خوب فرانسوی پیدا کرد و کارهایش را خواند. از این‌ها که بگذریم چیزی که در فرانسه زیاد است نویسنده معاصر بزرگ است. نویسنده‌هایی که هنوز زنده‌اند و می‌نویسند. کسانی مثل «اشمیت»، «لوکلیزو»، «لوران گوده دانتیکا»، «ون کولارت»یعنی هنوز کلی کار برای خواندن هست. این خیلی داستان معروفی است که «جیمز جویس» نویسنده ایرلندی ترجمه «کمدی الهی» را خوانده بود و فکر کرده بود که کتاب را درست درک نکرده است، به همین خاطر رفت و ایتالیایی یاد گرفت تا دوباره کتاب را بخواند. فکر کنید بروید یک زبان دیگر یاد بگیرید تا یک داستان را بخوانید.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/64833
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید