امروز دوشنبه 01 تیر 1405

Monday 22 June 2026

ویژگی های شعر دینی


1401/08/01
کد خبر : 66778
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 51 نفر
کتاب زیر چتر فردا مجموعه شعری‎ست از سید قاسم ناظمی در ۱۰۶ صفحه با قیمت ۱۶۰۰۰ ریال. غالب اشعار او از سال ۷۰ است. آخرین شعر او به سال ۸۹ و کهنه‎ترین شعرش به سال ۶۵ برمی‎گردد. این کتاب برخلاف سنت نویسندگی، بی مقدمه آغاز شده است. زیر چتر فردا در ۵ فصل تشکیل یافته: فصل اول غزل‎ها، فصل دوم غزل‎های بلند، فصل سوم نو، فصل چهارم دوبیتی‎ها و فصل پنجم رباعی‎ها. سید قاسم ناظمی را باید شاعری دینی‎ قلمداد کرد. المان‎های دینی شدن یک شاعر بهره بردن از کلیات با واژه‎های معتبر در ادیان است. شعر اگر چه پرداختن به جزییات است، شاعر دینی درصدد آرایش واژه‎ها برای پرداخت‎های کلی‎ست: واژه‎های ناب و مقدس با مفاهیمی کلی. عنوان کتاب نیز از مفهومی کلی برخوردار است. فردا در حوزه‎ی مفهوم دینی، غالبا روز حساب مراد می‎شود. در این جا یک روزنه‎ی پیش برنده یا امید مفهوم آن را پر کرده است. نگاه به فردا از یک خوش بینی دینی سرچشمه می‎گیرد. انسان در ادبیات دینی محدود و حساب پس دهنده است. در کل کتاب ناظمی نمی‎توان نشانی از جزئیات یافت. از واژه‎های مهم و سودمند او حتا برای توصیف بهار یا طبیعتِ هستی تعبیرات کلی را می‎بینیم: تو گویی که استاده این جنگل سبز / میان معابد، در اعماق فردا به آغاز می‎ماند، آغاز خلقت / به رویای آدم، به چشمان حوا این طبیعت سر سبز زیر الهام آسمانی‎ست. این طبیعت هم گذشته دارد و هم فردا. گذشته‎اش با میوه‎ی ممنوعه آغاز گشته و فردایش به «داس مه نو» و «هنگام درو» می‎انجامد. از رویای آدم نمی‎توان هر تعبیری را پذیرفت مگر معنایی دینی. این ترکیب در دایره‎ای محدود از تعابیر معنا می‎گردد. در این راستا، امواج دریا و مه آلود بودن جنگل پیروی از فلسفه‎ی رازورزی‎ست. همه‎ی نشانه‎های توصیفی حاوی راز نهفته‎اند. همه‎ی عوامل و عناصر طبیعت و انسان در سمت و سوی معنای تو در توست. حلقه‎های زنجیروار نشانه‎ها در طبیعت برای اشاره به «راز» است و نه توصیفی از آن. در تعابیر دینی، توصیف جای مهمی ندارد. تصویر نیز به سبب برخورداری از حواس محدود و دخالت‎های ناشایست آن در امور کلی، چندان کاربرد نمی‎یابد. دین به جایی از پشت بینایی می‎نشیند: چشم باز و گوش باز و این عما / در حیرت‎ام از چشم بندی خدا (مولوی). بسنده‎گی به حواس ماندن و در جا زدن در امور دنیوی‎ست. هیچ وصفی کافی به مراد نیست و هیچ تصویری شایسته‎ی بیان راز نیست. حریم واژه‎ها مقدس و معناگرایند. هیچ چیزی به حال خود وجود ندارد. هر چیز نشان و اشاره‎ای رو به بالاست. در توصیفات ناظمی کم‎تر بتوان مفهومی یافت که بریده از حلقه‎ی زنجیروار باشد: جنگل سبز (و نه شرح و توصیفی بیش)، اعماق فردا (با گستره‎ی معنایی خیلی زیاد)، آغاز خلقت (که سرتاسر مفهومی دینی دارد)، رویای آدم،… ولی ترکیب «چشمان حوا» متفاوت به نظر می‎رسد. این تفاوت‎ها به نظرم درصدد یافتن محلی نو از تعابیر سنتی‎ست. فراوانی این ترکیب‎ها نشان دهنده‎ی کنج کاوی ایشان و دوستانی از این قبیل خواهد بود که در وادی ادبیات روزنه‎ای برای نوآوری می‎جویند. آفرینش شعری او هم چون دیگر شاعران دینی، تمثیل است نه تصویر. تمثیل یا زبان اشاره، بیانی استعاری و رازورزانه است: حیرت اندر حیرت است این راه، یا این راه نیست! / واحه اندر واحه گمراهی تهاجم می‎کند توصیفی از خودِ واژه‎ی حیرت وجود ندارد. حیرت در این جا به مفهومی کلی و در سمت و سوی همان راز و تقدس هستی‎ست. در ژرفای حیرت دو راهی رستگاری و گمراهی دیده می‎شود. این دوگانگی در چنین واژگانی، فلسفه و فهم دینی را نشان می‎دهد. دوگانگی روی کردی‎ست از انسانی خاکی به سوی امری والا یا قدسی. کاربرد این واژه را در ادبیات دینی بسیار می‎توان یافت. در شرح حیرت غالبا به ریشه‎ی لغت در عرب بسنده می‎شود. طبیعت گاهی راهنماست و گاه واحه اندر واحه گمراه کننده است. نیروهای پلید از آن طبیعت نیستند ولی زیبایی‎اش آدمی را به کام‎ خود گرفتار می‎کند. زیبایی می‎تواند در راستای مفهومی معنوی راهنمای انسان باشد و یا این که ورطه‎ی گمراهی انسان شود. همه چیز قدسی یا آسمانی‎ست، آن چه انسان را گرفتار می‎کند خودِ انسان است. نشانی از چه گونگی این موضوع در اشعار نمی‎توان یافت که وصف و شرح آن باشد. پرداختن به جزییات دست و پا گیر است. انسان را در بند خود بودن گرفتار می‎کند. جزئیات هم چون پرداختن به معیشت و زندگی‎ست که از اعماق فردا بی‎خبر می‎ماند. هر توصیف یا نشانی را باید به آن حلقه‎ی معنایی پیوند داد که روز حساب است. هیچ مثالی از این حلقه جدا نیست. بنا به فلسفه‎ی دینی، این تمثیل‎ها و تعبیرهای شاعرانه نمی‎تواند بر خود بپیچد؛ یا این که واژه در ساختار خود دخالت کند. شعر انتزاعی بر خود پیچیدن است. [۱] شعری که بی توجه به معنا و مفهوم والا باشد، مترود است. این مفهوم والا از آسمان گرفته تا هستی طبیعی و ظهور و بروز رفتار انسان را شامل می‎شود. کل جریان هستی بر واژه هایی استواراند که نگاه فلسفی را از شاعرانگی جدا می‎کند. اگر نگاه فلسفی نگاهی کلی و تجریدی باشد، شاعر آرایه‎هایی می‎چیند که جزیی‎تر از فلسفه است. شاعر بیش‎تر به آرایه‎های ادبی می‎اندیشد تا گزاره‎های کلی. اما در این جا، واژه‎ها نقش کلیاتی را دارند که در جهان‎بینی دینی معتبرند. از این بابت، در ادبیات دینی، چندان فاصله‎ای با احکام فلسفی نمی‎توان یافت. طبیعت و رفتار آن با انسان یکی از موارد کم یابی‎ست که در کتاب ناظمی می‎توان یافت: باران … شادمانه می‎رقصد… تمام کوچه را چون دخترکی زیبا تمام کوچه را نه «دختری زیبا» که «چون دخترکی زیبا» می‎رقصد. شادمانی بهار و باران به رقص شبیه می‎شود و از رقص هم دخترکی زیبا مراد می‎شود با رعایت حریم دینی. در این گونه شادمانی تصویر دختری زیبا معناساز نیست بل که، اشاره‎ای کوتاه برای پای‎کوبی‎ست. اما خواننده می‎تواند قید تمثیل‎های اضافی را بزند و تصویری سرراست تولید کند. تصویری که با زیرکی تمام چیده می‎شود. توانایی شاعر را در گوشه و کنارهایی می‎توان دید که خواننده را در قصد و انگیزه‎ی خود رها می‎سازد. این توانایی بستگی تمام به چیرگی از کاربرد واژه‎ها دارد تا بتواند خواننده را به خواسته‎های خود نزدیک کند، بدون این که خود را رو کند. چهره نگاری‎ها از نوع خط و خال و لب یکی از عناصر تولید زیبایی شمرده می‎شود: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم. تنها همین امشب همین امشب مستم کن از لب‎های شیرینت/ تا نقطه‎ای باشم که بگذارند رندانه در پایان چشمانت. از لب‎های شیرین و مستی و نقطه فقط تصویری به اشاره می‎آید. واژه‎های عشق و هیجان و آشوبه از کلید واژه‎های کلی‎ست که مجالی به پرداخت جزیی ندارد. روح در سیر و سلوک امر کلی یا اراده‎ی برتر سرگرم امور جزیی نمی‎شود. اضافات و تمثیل‎ها ترکیب‎هایی تولید می‎کنند که ژرفای واژه‎ها را بیش‎تر می‎کند تا از دسترسی ذهن به موارد تصویری یا عینی باز ماند. بلوغ زخم/ نسیم زرد درد/ لطافت هزار تیغ/ چشم‎تان هزار مشرق عمیق/ برودت هزار زمهریر، از تمثیل‎های کش‎داری‎ست که خواننده را در وادی دایره‎های بی‎شمار معنایی و تعبیر رها می‎کند. اما موضوع فقط متصل شدن به حلقه‎ی کلی‎ست. انجام و سرانجام موضوع (ازل و آخرت) را حلقه‎ای‎ست که انسان باید بر آن سوار شود. شاعر نمی‎تواند در اول و آخر موضوع چون و چرا کند. کشف حلقه چون رازی پیچیده و تو در تو خود به خود امری مقدس شمرده می‎شود. گشت و گذار در حیرت و راز هستی یک امر معنوی محسوب می‎شود در حالی که، گشودن این راز چندان مهم نیست. کسی که به خود راز پرداخته باشد، به تجرد می‎گراید و از حوصله‎ی دین بیرون می‎افتد: با کاروان عشق گذشتند کولیان / این بار هم به نام من آهنگ می‎زنند به دشواری بتوان تصویری روشن از کولیان و نوازندگی آنان در این اشعار یافت. بعید نیست که شاعر تجربه‎ی زندگی با کولیان هم نداشته است. ولی این در روند شعر خللی ایجاد نمی‎کند. یک مفهوم کلی از کولی‎ها برای این شعر بسنده است. امیدواری یا مثبت اندیشی یکی از عناصر اشعار دینی‎ست. در این راستا، زیبایی طبیعت و موج دریا بر این امیدواری تأکید دارند. ولی گاه عناصر بد و پلید در شعر وارد می‎شود تا تهاجم امواج یادآور راستی‎ها و درستی‎ها باشد: از این ظلمت مرا پیدا کنید، آی / نه امیدی، نه سوسوی چراغی شاعری می‎گوید: در این شب سیاه‎ام گم گشته راه مقصود/ از گوشه‎ای برون آ ای کوکب هدایت. نقطه‎ی امید در این شعر سرشار است. کسی که از سیاهی سخن می‎گوید، آگاه به شرایط خود است و در واقع، خود را جدا از تاریکی می‎بیند. زمانی که همه‎ی امید خود را از دست دادی، آن گاه نجات دهنده‎ای را فرا بخوان: امید در ناامیدی و هجران برای وصل. پاییز برای بهاری دوباره، مرگ برای تولدی نو و زنجیر برای آزادی. نیروهای منفی و بد غالبا یادآور خوبی‎ها و درستی‎ها هستند. تا نباشد راست کی باشد دروغ/ آن دروغ از راست می‎گیرد فروغ – مولوی. ________________________________________ [۱]. از این چند بند ناظمی می‎توان دریافت که شاعر متعهد کسی‎ست که بر خود نپیچد. چه را که شعر انتزاعی یا مجرد گرفتار شدن بر درخواست‎های شخصی و حدیث نفس است: از شاعران تماشا/ آن بوق‎های همهمه و خواب/ همسایگان خنجر و باروت/ در آن تهاجم آتش/ حتی یکی،/ نسوخت
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/66778
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید