امروز پنج‌شنبه 21 خرداد 1405

Thursday 11 June 2026

هنر کار آمد و هنر ناکار آمد.........؟


1401/08/01
کد خبر : 63415
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 35 نفر
هنر از لفظ به معنای نبوغ، تراوش، خلاقیت، ظرافت و ابتکار است ولی در معنا فهمی است که از سلاله ی تفکر انسان شکل می گیرد و این فهم تفاوتش با دیگر مفاهیم این است که با شورشی نوپا در عرصه ی اجتماع می گذارد و به همین خاطر بوده که هنرمند را از سایرین متفاوت می سازد. به بیانی پویش هنرمند در طبیعت در جهت نیل به پیدایی و کشف مؤلفه های تازه ای از طبیعت بوده به گونه ای که این مؤلفه ها بتوانند به شکل ایستارهایی فرارونده در بطن جامعه ی حال و آینده ماندگار باشند و دریک نگاه ادبی می توان گفت هنرمند کسی است که هنر خویش را به سان خویش به تصویر می کشد. از این نگاه هر آنچه که در بستر اندیشه تراوش می کند و طی سیری تکاملی هدایت جامعه را برعهده می گیرد، هنر تلقی می شود. اما در تقسیم بندی هنر می توان هنر را به هنر کارآمد یا پراگماتیک و هنر ناکار آمد منقسم نمود. قبل از این که به این دو بپردازیم، لازم می دانم ابتدا در مورد چگونگی به وجود آمدن هنر سخنی گفته شود به بیانی دیگر برای خوانندگان تفهیم نمائیم که هنر چگونه بوجود می آید؟ در جامعه متداول است که می گویند: برای بوجود آمدن هر چیزی نیاز به ابزار و مصالحی است به عنوان مثال: معمار در جهت بنا کردن یک بنا نیاز به ابزار کار دارد لذا در جهت بوجود آمدن هنر نیز ابزار کار مهم بوده، با این تفاوت که ابزار هنر دارای شکل و فرآیندی متفاوتند. یک هنرمند برای بوجود آوردن هنر خویش ابتدا نیاز به طبعی هنری را می طلبد ودر ثانی علاقه، احساس، عاطفه و تخلیل از عمده ابزار لازمند. می توان چنین پنداشت که بستر در دنیای هنر«طبیعت» است. یعنی هنرمند با بهره گیری از موالید چهار گانه می تواند هنر نمایی کند. مثلاً در حوزه ی ادبیات ما با شعرایی با سبک هایی متفاوت مواجه هستیم. به مانند شاعر ناتورالیسم (طبیعت گرا) شاعر سمبولیسم (نمادگرا) شاعر رئالیسم (واقع گرا) شاعر سوررئالیسم (فرا واقع گرا و .......بنابراین رئالیست ها اعتقاد دارند که برای ایجاد هنر، هنرمند بدون بستر نمی تواند خود آزمایی هنری کند. یعنی اگر بستری وجود نداشته با شد، هنرمندی هنرمند بی معناست. می گوئیم بستر که این نکته بسیار مهم است. مهم بدین سان که هنرمند مثلاً در بستری ناتورالیستی نیت بر ایجاد و بسط هنر دارد و یا می خواهد در بستری رئالیسم ویژگی های هنری خود را به تصویر بکشد. شاید بتوان گفت هنرمندانی که علاوه بر تبعیت از خود بستر در خیلی از موارد به بستر سازی نیز می پردازند، از هنرمندان کار آمد به شمار می آیند. در دو شکل می توان گفت هنرمند می تواند کار آمد و یا احیاناً ناکار آمد جلوه نماید. شکل نخست ابتکار و ایجادی است که در بطن موالید چهار گانه توسط هنرمند بوجود می آید. یعنی فرد هنرمند ویژگی های طبیعت را در قالب هنر در می آورد. این که برخی معتقدند هنر ذاتی است، دقیقاً درست گفته اند ولی در خیلی از موارد هنر اکتسابی و موروثی هم به شمار می رود. لذا ذاتی بودن هنر به منزله ی این نیست که هنرمند بدون مؤلفه های بستر دست به خلق هنر می زند بلکه تحت هر شرایطی نوعی بستر واقعی و یا مجازی در جهت ایجاد هنر لازم است. اگر امروزه نویسندگان، نقاشان وشعرای متعددی درتاریخ نامشان ماندگار است، مسبب اصلی این، همان بستر های حقیقی و مجازی است که این بسترها با جامعه ی گذشته، حال و آینده کلافی عمیق خورده اند. به بیانی فاکتورهای این بسترها همگون با سیر زمان و مکان درحرکت بوده اند و به همین خاطر است که مهر ماندگاری را در رخساره ی خود لمس کرده اند. شکل دوم هنر نمایی هنرمند بدون بستر واقعی و مجازی است به طوری که امروزه در دنیای پسامدرن اعتقاد بر این است که کلیت، روشنگری و راسیونالیسم و یا به اصطلاح عقلانیت هنری و اجتماعی و ایجاد کردن فضاهای کلاسیک و حتا مدرن در دنیا هنر بی معناست بلکه هنرمند در خلق زیبایی نقشی اساسی دارد. پسا مدرن ها معتقدند که هیچ زیبای مطلقی که مورد اتفاق همه باشد، نیست بلکه زیبایی نزد افراد و فرهنگ های مختلف است...... با این تفاسیر اگر هنر را نوعی زیبایی قلمداد نمائیم بی شک این تعریف در قالب هنر نیز می گنجد. لذا کارآمد بودن هنر نه در یک از منه در تاریخ بلکه در ادوارهای متعدد تاریخی و در زوایای فرهنگی- هنری- اجتماعی روانشناسی و جامعه شناسی و......محل بحث و وارسی است. و البته اشکالی که ذکر آن رفت نیز می بایست از این مؤلفه ها برخوردار باشند و هنر ناکارآمد نیز به معنی کاربرد طولی آن نیست بلکه کاربرد عرضی آن بسیار مهم است. چه بسا هنرمندانی که هنر آنها در جامعه کاربرد طولی داشته، ولی از حیث عرضی پربار و فرارونده نبوده و همین نکته سبب ناکارآمد بودن هنر آن ها شده. بنابراین وقتی می گوئیم هنر ناکارآمد چون صفت هنر برای واژگان ترکیبی چون ناکارآمد استفاده گردیده، لذا نمی توان گفت که این هنر نقشی را در جامعه ایفا نکرده بلکه می توان گفت نقشی که ایفا نموده دارای تاریخ مصرف می باشد. به مانند خیلی از هنرمندانی که هنر آنها به مرور زمان به فراموشی سپرده شده اند. تعاریف تؤام با تمثیل های دیگری را هم می توان برای هنر کار آمد و هنر ناکارآمد ترسیم نمود. به طوری که در تعریف هنر ناکارآمد می توان گفت هنری است که تاریخ مصرف زمانی دارد یعنی متعلق به هر زمان و مکانی نیست بلکه دارای زمان و مکان مشخص و مقطعی است. هنر ناکارآمد به دنبال تأویل گرایی و صیرورت نیست اما هنر کارآمد نوعی شدن را همیشه تجربه می کند. هنر کارآمد همیشه در حین پوست اندازی در بطن فرهنگ وتاریخ ملل است ولی هنر ناکارآمد چنین صفاتی را ندارد. هنر کارآمد آینده نگر و دارای نگرش و ایستارهایی فزاینده و جهت دار می باشد و آغازش همیشه پایان هایی شناور را بدنبال دارد ولی هنر ناکارآمد از چنین صفاتی بهره نبرده است. هنر کارآمد هنری است که در اطاله ی زمان شروع به شدن می کند و نسل های متفاوتی را در از منه ی تاریخ براریکه ی تربیت و اخلاق می نشاند ولی هنر ناکارآمد هنری است که تداوم و بقای آن در فرآیند فرهنگ و تاریخ بقایی جامعه ساز و ماندگار را در پی ندارد. تعریف ما از هنر کارآمد کالایی غیر مصرفی است و چنین تعریفی تأویل گرا و هجمه ساز است. عمق و ماندگاری هنر کار آمد بی زمان و نشان است. شاید بتوان در ابعادی بینوایان ویکتورهوگو و صدسال تنهایی گابریل گارسیامارکز را که نوعی رمانتیسم اجتماعی به شمار می آیند را از این دسته از هنرها برشمرد. چرا که دید اجتماعی، تجربه ی تحقیقی و آینده نگری سه ویژگی بارزی اند که به محتوای این آثارغنا بخشیده اند. به ترزی که هنرمند باید با نیم نگاهی به جوامع گذشته و با تأویل در مناسبات جامعه حال وتقویت اندیشه ی خود در جهت نیل به آگاهی و شناخت لازم از نسل های آینده (البته با تجاربی که از گذشته و حال دارد) در تثبیت هنر خود بکوشد. این که امروزه مثلثی مختلف الاضلاع بنام سنت، مدرنیته و پسامدرن اظهار وجود می کنند و کاغذهای فراوانی هم به وسعت جهان سیاه شده اند، طبعاً مصداق بارزی مبنی بر این که کلام یک راست می گویند و کدام یک دروغ نیست! اگر امروز ژاک دریدا و ریچارد رُرتی از پسا ساختار گرایی و زبان شناختی کلمات را در قالبی فورماسیونی تصویر می کنند وکلیت نظام اجتماعی وراسیونالیسم (عقل گرایی) و خیلی از پراکیس های اجتماعی را به رخساره ای پس رونده تبدیل کرده اند، شاید در اذهان نسل حال جایگاهی بی بدیل را این اندیشمندان به خود اختصاص داده اند ولی از این هم نباید غافل باشند که همین زیبا شناختی را از ساختار گرایانی بسان فردینان سوسور به ارث برده اند. و یا اگرها برماس و ماکس و بر بانظریه های انتقادی خود برنا تمام بودن پروژه مدرنیته تأکید مؤکد دارند. و دقیقاٌ باعبور از سنت به این مهم دست یافته اند، باز ریشه درهمان مؤلفه های سنت دارد که در زوایایی این مؤلفه ها نادیده گرفته می شوند و یا فلسفه یونان باستان به سکا نداری سقراط و تداوم و بسط این مسیر توسط افلاطون و ارسطو که امروزه از نگاه فلاسفه ی نوگرایی از قبیل کانت، دکارت و نیچه و ماتین ها یدگر دیگربه منزله ی فلسفه ای فرارونده و مفیده فایده عموم قلمداد نمی شوند، شاید بتوان گفت همین فلسفه ی نیچه و یا کانت چیزی جز رفوگوی فلسفه ی نو افلاطونی نیست....! با این تعابیر نگاه این قلم به هنر کارآمد و هنر ناکارآمد نگاهی یک سویه نیست بلکه نگاهی چند لایه می باشد که تنها در چنین بستر هایی نمی گنجد. اگر چه در زوایایی هم با چنین افکار و کار بست هایی اجتماعی که در سیر زمان ایجاد می شوند، همگن بوده ولی در خیلی از ابعاد هم همراه نیست، چه این که باید جهت شناخت هنر کارآمد و ماندگار به فراتر از چنین بسترهایی نگریست و به دنیای زمان رفت و در پس پرده های متولد نشده اش به دنبال کشف تولدهایی بی بدیل بود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/63415
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید