امروز شنبه 06 تیر 1405

Saturday 27 June 2026

هنر عکاسی و فن عکاسی


1401/08/01
کد خبر : 54868
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 45 نفر
آقای اکبر پرویزی در هفته نامه‎ی «غرب» کرمانشاه نوشته‎ای دارند با عنوان «راه ورود به هنر عکاسی، گذر از فن عکاسی است» که در شماره‎ی ۲۵۱ چاپ شده بود. توفیق این مقاله را در جلسه‎ی انجمن عکاسان کرمانشاه یافتم و همان جا بود که با آقای پرویزی آشنا شدم. در پاره‎ای جاها من با ایشان هم فکرم و در برخی نکته‎ها اختلاف عقیده داریم، گرچه، اختلاف سطحی باشد. تیتر مناسب این نوشته مهم‎ترین نکته‎ی اشتراک ماست. یعنی این که، هنر عکاسی راهی غیر از فن عکاسی ندارد. و کسانی که در اندیشه‎ی خلاقیت هنری‎اند، نمی‎توانند بدون سواد تکنیکی بدان راه یابند. این که چه گونه فن عکاسی در خدمت هنرش درمی‎آید، شاید آقای پرویزی بهتر بتوانند از عهده‎اش برآیند و من واردش نمی‎شوم. هم چنان که نوشتن الفبا برای خواند کتاب ضروری‎ست، نورسنجی هم برای کادربندی شایسته از ضروریات است. غیر از این موارد، شناخت عکاس از موضوع به اندازه‎ی فن عکاسی مهم و مؤثر است. وقتی در خیابان عکاسی می‎کنیم، مفهوم «خیابان» موضوع ما را روشن می‎کند. تفاوت این مفهوم، یا بهتر است بگوییم، تفاوت تعبیر و تعریف ما از مفهوم «خیابان» کادرهای ما را تنظیم می‎کند. یک فرد مذهبی قطعا کادرهایی که از کوچه‎ها، مردم و یا معماری بازار می‎گیرد بسته به علایق‎اش ثبت می‎شود. اما یک عکاس خبری شاید با یک دید انتقادی مثل سیل در پیاده‎روها، مسافران منتظر، ترافیک یا هر چیز دیگر باشد. یک نگاه هنرمندانه هم، مجهز به شناختی‎ست که در جهان شخصی خود دارد. او وقتی در خیابان یا کوچه پس کوچه‎ها، میان مردم یا در اتوبوس بین مسافران گرفتار شده است، یک تلقی در ذهن‎اش از این تصاویر نقش می‎بندد. او خیابان را در وقت دل تنگی‎هایش یا مواقعی که در پاتوق‎ها به سر می‎برد، تعریف می‎کند. و کسی که در گوشه‎ی اتاق‎اش با اشیای بی‎جان دم می‎گیرد، هیچ تلقی یا احساسی از خیابان ندارد. قطعا عکاس باید از آن چه می‎بیند، می‎شنود و احساس می‎کند دور نباشد و دوری از این‎ها جهان گنگی برایش فراهم می‎آورند که از تأثیر آثارش را می‎کاهد. اما، اختلاف من با آقای پرویزی در این نکته از جمله‎ی اوست: « به صورت کلی در همه‎ی رشته‎های هنری، افراد بزرگی وارد شده و هنرمند شده‎اند که تحصیلات آکادمیک در آن زمینه را طی نکرده‎اند. اما همیشه سد راه تعالی فکر و اندیشه‎ی تجربی کاران هر رشته‎ای دست یابی به قله‎های کوتاه و ضعیف در رشته‎ی کاری‎شان بوده که آن را اوج فرض کرده‎اند. این انحراف در میان تحصیل کردگان رشته‎های هنری کم‎تر می‎شود.» سه دلیل عمده برای مخالفت‎ام دارم: ۱) تیتر خود نویسنده گواه بر این مدعاست. آن چه در دانشکده‎ها یاد داده می‎شود همین فنون استفاده است. و تجربه‎ی تاریخی ما نشان می‎دهد که هنر کاملا شخصی‎ست و یاد دادنی نیست. هیچ نقاش، شاعر، نویسنده و موسیقی‎دان کارش را با تحصیلات آکادمیک آغاز نکرده است، گرچه برخی از آنان تجربه‎ی آکادمیک داشته‎اند. آموزش هنر تنها به فنون آن منحصر می‎شود و نه به آفرینش و خلاقیت‎های هنری. ۲) بزرگانی که وارد این جرگه شده‎اند و تحصیلات دانشگاهی نداشته‎اند، هم چنان که از نام‎شان پیداست، بزرگان بوده‎اند. افراد زیادی می‎توان نام برد که از مدرک دانشگاهی بی‎بهره بوده‎اند ولی هم چنان در صدر هنر عکاسی قرار دارند و من از دادن نام‎شان خودداری می‎کنم. عباس عطار می‎گوید، من ذاتا عکاس به دنیا آمده‎ام. خدا من را این چنین آفریده است. بتهون در موسیقی چنین ادعایی دارد و کسان زیادی که با حسن شهرت‎شان معروف‎اند. این بزرگان حتا نمی‎توانند یک آموزگار خوب هنری باشند. چون آموزگاری یک تخصص دیگری‎ست. کسی که آموزگار خوبی‎ست فراغت کم‎تری برای تولید هنر می‎یابد. یک نکته در نوشته‎ی آقای پرویزی برایم گران آمد: «دست یابی به قله‎های کوتاه» برای بزرگان هیچ گاه پیش فرض نبوده است. نمی‎دانم چه گونه می‎توان کارهای هنرمندان بزرگ را رسیدن به قله‎های کوتاه تصور کرد؟ هنگامی که او از بزرگان سخن می‎گوید، فرو بستن‎شان به قله‎های کوتاه کمی بداخلاقی‎ست. وقتی یدالله رویایی که هیچ مدرک دانشگاهی ندارد و شعر حجم را در ایران پایه ریزی می‎کند، این قله‎ی کوتاه است؟ ۳) فرض کنیم عکاس بزرگی داریم که تحصیلات خوبی هم دارد. در جنگ افغانستان یا عراق یا روی دادهای درون کشور خودمان چه گونه واردش می‎شود؟ آیا این مدرک می‎تواند او را با دوربین‎اش از خطر جنگ رها سازد؟ یا این که توجیهی علمی برای وارد نشدن‎اش در جنگ درست کند؟ چه کسی انگیزه‎ی کافی دارد که این خطر بزرگ را بپذیرد؟ کسی این خطر را می‎پذیرد که هنر زندگی دارد. یعنی به زندگی دیگران همان اندازه‎ی خود ارزش قایل است و برای نشان دادن فجایع کشتار گام پیش می‎نهد. شیفتگی مهم‎تر از مدرک دانشگاهی‎ست. هنر در مقایسی که آفرینش شخصی‎ست با هیچ استاد زبردستی انتقال دادنی نیست. اگر چنین بود، در این صورت، هنر شخصی نمی‎شد. و حسن و شایستگی هنر در این است که امری کاملا شخصی‎ست. دقیقا بر اساس اعصاب مختل یا ذهن آشفته‎ای بنا نهاده شده است که برای فردی عادی معنا می‎یابد. از نظر مردم هنرمند بفهمی نفهمی آداب دان نیست. از این روست که هنر بد وجود ندارد و نمی‎توان اثر هنری کسی را کلا رد کرد گرچه ناپسند باشد. ما سلایق و علاقه‎های خود را داریم و نهایتا این را می‎توان گفت که این اثر را دوست ندارم و نه بیش از این. اشاره به این اختلاف بین من و پرویزی بدین معنی نیست که آموزگاران هنری ما شایسته‎ی کم‎تری از هنرمندان‎مان دارند. هیچ مقیاسی ابدا در ذهن خود ندارم چه را که ما را به توهم گرفتار خواهدکرد. بیش از پیش آرزوی توفیق رشد و تعالی هنر عکاسی در این مرز و بوم را دارم به ویژه برای هنرمندان کرمانشاهی.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/54868
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید