● مقدمه
هراکلیتوس (۴۸۰-۵۴۰ ق.م) در شهر اِفسوس در خانواده ای سلطنتی به دنیا آمد، ولی با توجه به روحیات و خلق و خویی که داشت مقام سلطنت را که به صورت موروثی به او می رسید به برادرش سپرد. از نظر اخلاقی رابطه ی خوبی با مردمان شهر خود نداشت. شاعران و خیالبافان را سخت نکوهش می کرد و به نظر او یاد دادن مفاهیم به دیگران ناممکن و بی فایده بود، به همین دلیل فیثاغورس را یک شیاد می دانست.
هراکلیتوس را در میان فیلسوفان باستان، مردی بدبین و گوینده ی سخنانی نامفهوم می دانسته اند و به همین علت وی را تیره یا مبهمSkoteinos نامیده اند. در میان مردم هم به نام فیلسوف گریان شهرت داشت.
هراکلیتوس بیشترین توجه خود را به طبیعت معطوف کرده بود و بیشتر آراءِ او نیز در همین رابطه است. تنها کتابی هم که فقط تکه هایی از آن باقی مانده و متعلق به هراکلیتوس است با همین مضمون و به نام "درباره ی طبیعت" است. این نوشته ی او چنان مشهور شد که بعد از آن فرقه ای به نام هراکلیتیان به وجود آمد. این کتاب سه گفتار با مضامین همه ی جهان هستی، سیاست و خداشناسی دارد. وی شاید تاثیر گذارترین فیلسوف قبل از سقراط است که در جهان بینی فلاسفه ی بعد از خود نقش اساسی دارد.
اگر بخواهیم تقدیر را چنان منصف بدانیم که همواره آنچه را که بهترین است برای آیندگان نگاهداری می کند،
باید لا اقل بگوییم که آنچه از هراکلیتوس در دست داریم، ارزش این نگاهداری را دارد.
هگل
● دیدگاه فکری هراکلیتوس
۱) ماده المواد - آتش
همانطور که می دانیم فلاسفه ی قبل از او هرکدام به ماده الموادی برای عالم قائل بودند. هراکلیتوس بر خلاف فلاسفه ای قبل از خود که همگی می خواستند با یک ماده المواد همه چیز را در جهان توجیه کنند، بیشتر توجه خود را به تغییر بین مواد و طبیعت اطراف خود معطوف کرد و شاید برای همین آتش را به عنوان عنصر اصلی انتخاب کرد. البته این انتخاب او به معنای تعیین ماده المواد نبود بلکه نوعی سمبل برای او بود. نقش آتش برای هراکلیتوس مانند نقش آب برای طالس و یا هوا برای آناکسیمس نیست، زیرا از نظر او وقتی ماده ای از آتش به ماده ای دیگر تبدیل می شود، این تبدیل امکان بازگشت نیز دارد و دیگر اهمیتی ندارد کدام را اصل در نظر بگیریم. بلکه اصالت را به تغییر داد. از نظر او همه چیز دائماً در حال تغییر است و در هیچ جا سکونی وجود ندارد.
● اصلا چرا هراکلیتوس آتش را انتخاب کرد؟
هراکلیتوس تا حدودی شناخت های حسی خود را نیز در آرائش دخالت داده است. تجربه ی حسی به ما نشان می دهد که آتش با تغذیه ، سوختن و با تبدیل کردنِ ماده ای از جنس متفاوت به خودش، زنده است. وجود آتش بستگی دارد به این ستیزه و کشش.
*این نظام جهانی که برای همه همان است، هیچ یک از خدایان و هیچ یک از آدمیان نیافریده است، بلکه همیشه بود و هست و خواهد بود. آتشی همیشه زنده، فروزان به اندازه هایی و خاموش به اندازه هایی.
*دگرگونی های آتش: نخست دریا، و نیمی از دریا خاک و نیمی دیگر فواره ی آتشناک. زمین چون دریا جاری می شود و اندازه ی خود را مطابق همان نسبتی نگه می دارد که پیش از آن که زمین بوده شود، بوده است.
در دیدگاه هراکلیتوس، جهان "یک آتش همیشه زنده است، با مقادیری ار آن که افروخته می شود و مقادیری که خاموش می گردد". جهان به هر اندازه که آتش می دهد، به همان اندازه نیز آتش می گیرد. به این ترتیب در حالی که جوهر ماده ای پیوسته در حال تغییر است، مجموع کمیت آن نوع ماده، یکسان باقی می ماند.
شاید به نوعی عبارت امروزی قانون بقای جرم و انرژی در حالت ابتدایی باشد که مجموع ماده و انرژی را در جهان ثابت می داند. البته از این گفته ی هراکلیتوس می توان این را نیز برداشت کرد که از نظر او هیچ وجود ندارد و چیزی از هیچ زاده نمی شود و به هیچ نیز تبدیل نمی شود فقط از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود.
از گفته های او این را نیز می توان استنباط کرد که او به وجود نیرویی خارج از جهان هستی برای خلق این جهان قائل نیست. یعنی برای او چیزی ورای این جهان وجود ندارد.
می بینیم که هراکلیتوس فرد بسیار باهوشی بوده است و در گفته های مختصر خود بسیاری مفاهیم را که به نوعی شرح دیدگاهش بوده است با بیانی موجز ارائه کرده است. البته بعضی از فلاسفه ی بعد از او ابهام در گفته های او را به بی معنی بودن ربط داده اند که بیان درستی نیست.
۲) تغییر– لوگوس، عقل جهانی
همانطور که گفتیم هراکلیتوس در ماده المواد و تغییر و تبدل های آن ، اصالت را به تغییر داده است.
جمله ی معروف هراکلیتوس که توجه او به تغییر را برای ما آشکار می کند:
* شما نمی توانید دوبار در یک رودخانه گام نهید، زیرا آب های تازه، پیوسته جریان دارد و بر شما می گذرد.
از نظر هراکلیتوس با تمام این تغییر ها و کثرتی که وجود دارد یک عقل کلی نیز هست. یعنی اینکه این تغییرات تصادفی نیست، بلکه بر اساس یک عقل کلی که او آن را لوگوس logos می نامید. از نظر او تمام تغییرات بر اساس این قانون است، این عقل کلی زنده است و چون زنده است و تمام این عالم را قانونمند کرده است پس خداست.
اکنون باید دید که این لوگوس یا عقل جهانی که در واقع معیار هستی به شمار می رد چیست و چگونه باید از آن پیروی کرد؟
*دانایی نه گوش دادن به من ، بلکه به لوگوس است و همسخن شدن با آن، که همه چیز یکی است.
*دانایی یک چیز است، فهمیدنِ اندیشه ای که بر همه چیز فرمانروا است.
۳) فهم انسان
هراکلیتوس از اولین فلاسفه ای است که به طور دقیق به مساله ی شناسایی توجهی خاص مبذول داشته است.
هراکلیتوس نیز مانند طبیعت شناسان حس و عقل را دو ابزاری می دانست که با آن ها، انسان طبیعت را می شناسد. حس قابل اعتماد نیست ، ولی عقل برای او معیار است. البته نه هر عقلی، بلکه عقل خدایی. از نظر او وقتی به خواب می رویم عقل خدایی از ما جدا می شود و ارتباط ما به جز تنفس با جهان طبیعت قطع می شود و وقتی بیدار می شویم به ما باز می گردد. ما همه چیز را از راه شرکت در عقل خدایی درک می کنیم. زمانی که این عقل برای ما یاد آوری می شود حقیقت را می گوید و وقتی که اندیشه های فردی خود را به زبان می آوریم به خطا می رویم. هراکلیتوس معتقد است روح انسان از آتش است و با آتش جهانی رابطه دارد.
*آدمیان در شناسایی چیزهای آشکار، فریب می خورند.
*برای بیداران جهانی یگانه و همگانی است.
و از نظر هراکلیتوس کسی فهیم است که خود را با قانون جهانی یا همان لوگوس هماهنگ سازد.
*درست اندیشی بزرگترین هنر است و دانایی حقیقت را گفتن و موافق با طبیعت عمل کردن و هماهنگ با آن عمل کردن است.
*اندیشیدن برای همه مشترک است.
۴) اضداد- وحدت - کثرت
مساله ی مهم دیگر که در فلسفه ی هراکلیتوس مورد توجه است توجه او به اضداد است.در نظر او هستی در عین کثرت، واحد یا یکی است، اما این وحدت بیرون و غیر از کثرت نیست. او کثرت را در وحدت اضداد و کشاکش های آنان می داند. خدای او همه گونه اضداد را نیز در بردارد جهان و همه پدیدههای گوناگون آنمظاهر بیشمار هستند از خدا یعنی لوگوس یا قانون جهانی که همگانی و همهجاگیر وبرهمه فرمانرواست در هریک از چیزها یا اضداد که نمودار شود نام آن را به خودمیگیرد، همانگونه که آتش چون با دانهها یا روغنهای خوشبو در آمیزد مطابق بو وعطرهریک از آنها نامیده میشود و بدین سان خدا مانند آتش دگرگون میشود و به شکل چیزهاو پدیدههای گوناگون در میآید و چهرههای گوناگون هستی خود را نشان میدهد. پس درهمه جا و همه چیز جلوهگر است.
*تناقض توافق است و از چیز های ناموافق زیبا ترین هماهنگی پدید می آید.
*نام عدل نمی دانستند اگر این بی عدالتی ها نبود.
او خوشحالی و بد حالی را لازم و ملزوم یکدیگر می دانست. در جایی می گوید که دریا تمیزترین و کثیف ترین آب هاست، زیرا برای ماهی سالم و گوارا است و برای انسان، مضر و غیر قابل نوشیدن است.
با توجه به سخنان او شاید بتوان گفت که هراکلیتوس به نوعی خوب بد را نسبی می داند که بسته به محیط در دید ما تغییر می کنند و نمی توان مطلقاً حکمی راجع به چیزی داد.
هراکلیتوس جنگ را یکی از مظاهر لوگوس یا قانون جهانی می داند. او معتقد است که نبرد بین مظاهر هستی را نباید شیطانی دانست، زیرا همین هاست که جهان را سر پا نگه می دارد.
*هومر خطا کرد که گفت: "ای کاش می شد جدالِ میانِ آدمیان و خدایان نابود شود. این نابودیِ جهان است."
اما حاصل این دگرگونیهای اضداد، وحدت و هماهنگی است . در واقع یک چیز است که بهشکلهای گوناگون در میآید؛ همانگونه که اضداد زاییده وحدتاند وحدت نیزنتیجه ی اضداداست و بدینسان:
*راه به بالا و به پایین یکی و همان است .
۵) خدای هراکلیتوس - رِوال جهان
خدای هراکلیتوس با خدای یونانی ها تفاوت بسیار دارد، خدای او آن خدای دینی که مردمان عصر او می پرستیدند نبود، وی شعائر دینی مردمان عصر خود را به سخره می گرفت و از نظر او خدا همان قانون جهانی یا لوگوسی است که در طبیعت روان است. همه چیز مطابق سرنوشت و قانونمند است. در دیدگاهی که هراکلیتوس از جهان طبیعت منظور کرده یک روز جنگ بین اضداد تمام می شود و همه چیز می سوزد و بعد دوباره از نو شروع می شود و این سیر تناوبی است. البته عده ای به این نظر او ایراد می گیرند که با فلسفه ی او تناقض دارد. از این نظر که ضدین و تغییر یکی از مشخصه های اصلی دیدگاه او راجع به طبیعت است. تمام شدن همه چیز و شروع شدن آن را چگونه می توان تفسیر و توجیه کرد؟ چگونه ممکن است در زمانی همه چیز بسوزد و ضدینی وجود نداشته باشد؟
در نظر او منطقی که طبیعت را کنترل می کند، یعنی لوگوس، از طریق اضداد این کار را انجام می دهد. وقتی همه چیز می سوزد چگونه جهان ادامه می یابد همه چیز از نو شروع می شود؟ در فلسفه ی هراکلیتوس کشمکش بین اضداد برای وجود واحد اساسی است، واحد نیز همیشه کثیر است و در جایی نیز گفت است "خورشید از حد خود فراتر نخواهد رفت" که برای هر چیزی حد و قانونی قائل است. به همین دلیل است که عده ای این قول حریق بزرگ جهانی در فواصل معین را که به هراکلیتوس نسبت می دهند صحیح نمی دانند.
● مطابق دیدگاه هراکلیتوس
*همه ی چیزها مطابق سرنوشت پیش می آیند.
طبق تفاسیری که از دیدگاه هراکلیتوس شده است ا به نوعی جبر در طبیعت قائل بود و سرنوشت نیز همان قانون جهانی است که به وسیله ی جریان های متضاد ، اتفاق ها را می سازد. این قانون بر همه چیز حکم فرماست و هیچ چیزی نمی تواند از فرمان آن سر باز زند.
۶) اخلاق در فلسفه ی هراکلیتوس
دیدگاه هراکلیتوس راجع به دستورات اخلاقی هم توجه به تقوا و پاکدامنی بود. برای هراکلیتوس، خوشبختیِ آدمی در شناسایی نهفته است. و این شناسایی همگام شدن با قانون جهانی لوگوس است.
هر که به طبیعت هماهنگ تر باشد خوشبخت تر است. اگر همگی با طبیعت هماهنگ باشند و طبق هماهنگی با لوگوس حرکت کنند جنگ ۷۲ ملت تمام خواهد شد.
از نظر او بزرگترین سرچشمه ی بدبختی ها و بدی های آدمی گستاخی یا غرور است.
در جایی می گوید :
*اگر خوشبختی در لذت های جسمانی بود، باید گاوانِ نر را هنگامی که ماشِ سبز برای خوردن می یابند، خوشبخت بخوانند.
● جمع بندی
با توجه به مطالبی که راجع به فلسفه ی هراکلیتوس بیان کردیم می بینیم که با فلاسفه ی قبل از خود یک فرق اساسی دارد و آن این که او اولین کسی است که متافیزیک را وارد دیدگاه های فلسفی کرده است. برای او این متافیزیک خیالبافی نبوده است چون به نوعی آن را با تجربیات انسانی نیز پیوند داده است. برای مثال توجه او به خواب و هوش و حواس انسان حین خواب و بیداری. ربط دادن روح به آتش شاید به این دلیل باشد که فرد زنده گرم است و وقتی می میرد سرد می شود و آن آتش از بدن او خارج می شود.
یکی از مهم ترین دیدگاه های او که بعد از او نیز همچنان قابل توجه است این است که وجود جهان مادی بدون تغییر غیر قابل تصور است که این دیدگاه او هم اکنون نیز پایه ی بسیاری از نظریات علمی است.
در کل هراکلیتوس فیلسوفی است که با توجه به وسعت دیدش در طبیعت مسائل بسیار مهمی را مورد بررسی قرار داده و راه های بسیاری را نیز برای فلاسفه ی بعد از خود گشوده است و تاثیر چشم گیر او را در آثار فلاسفه ی بعد از او به وضوح مشاهده می کنیم.