امروز شنبه 23 خرداد 1405

Saturday 13 June 2026

نگاهی به رمان فریبا کلهر


1401/08/01
کد خبر : 60826
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 56 نفر
«پایان یک مرد» رمانی است از فریبا کلهر، نویسنده ۵۰ ساله. این کتاب در سال ۱۳۹۰ و توسط نشر مرکز، در ۱۸۴ صفحه و به قیمت ۴۹۰۰ تومان چاپ شده است. این رمان ۱۲ فصل دارد و اسم هر فصل اسم یکی از شخصیت‌های داستان است. کتاب با معرفی عبدالحسین فرجام، پدر نسل فعلی خانواده فرجام آغاز می‌شود و خیلی زود با عادتی در خانواده فرجام آشنا می‌شویم. مردهای خانواده فرجام در روزهای آخر عمر منزوی می‌شوند، یک سگ می‌خرند و یک روز خانه و زندگی‌شان را ول می‌کنند و می‌روند جایی که دست کسی بهشان نرسد. بعد فرنگیس، همسر عبدالحسین خان، و پدران این زوج هم معرفی می‌شوند و کلیت خانواده فرجام شکل می‌گیرد. از چند صفحه بعد، داستان روی فرانک، دختر خانواده فرجام، متمرکز می‌شود و تا پایان کتاب به او به عنوان شخصیت اصلی داستان می‌پردازد. داستان کتاب بیشتر نقل ماجرای خانواده فرجام در کنار درگیری‌های خصوصا احساسی فرانک است. زمان حال داستان حدود سال ۷۴ است و راوی دانای کل ماجرا تا نهایتا ۱۷ سال پیش‌تر، روزهای وقوع انقلاب هم عقب می‌رود و خاطره‌یی از ۱۴سالگی فرانک هم نقل می‌کند. فرانک در ۳۲ سالگی هنوز مجرد است، اما عاشق مردی می‌شود و رابطه‌اش با او بالا و پایین‌هایی دارد. به علاوه، او فارغ‌التحصیل فلسفه است و داستان هم می‌نویسد، و به همین مناسبت دبیر سرویس ادبی یک روزنامه می‌شود. کمی درگیری کاری، در کنار وضع برادر فرانک و عشق نافرجام او، به ماجرای عشق فرانک اضافه می‌شود و کم‌کم با شاخ و برگ پیدا کردن این ماجراها و پررنگ‌تر شدن شخصیت‌های فرعی، زندگی فرانک را به سمت فروپاشی تدریجی می‌برند. داستان از جای خوبی شروع می‌شود. راوی داستان در آغاز موضع نقالی مسلط را اتخاذ می‌کند که به ضرورت روایتش وقایع و شخصیت‌های مختلف را با لحنی داستان‌گونه و نسبتا طنز پیش می‌کشد و در ترسیم فضای کلی داستان دست خود را باز می‌گذارد، و این لحن و موضع راوی با آنچه روایت می‌کند هم تناسب دارد. اما در طول داستان، کم‌کم راوی تغییر لحن می‌دهد و فاصله‌یی را که در آغاز بین خواننده و داستان حفظ می‌کرد، کم می‌کند. فضای غالب داستان هم هر چه به پایان نزدیک‌تر می‌شویم عوض می‌شود و از دنیای سرخوش و برونگرای ابتدای آن، که مایه‌هایی از داستان‌های فانتزی هم دارد، به سمت فضایی تلخ و درونی حرکت می‌کند. تعدد شخصیت‌ها و پرداخت خوب اغلب آنها در موقعیت و برخورد با دیگران، در آغاز کار مزیت قابل توجه این رمان است، اما همین زیادی آدم‌ها کم‌کم تبدیل به مشکل می‌شود. در پایان کتاب، شخصیت‌ها درست جمع نمی‌شوند و بعضی از آدم‌های فرعی داستان، مثل ابراهیم خرم، داستان‌نویس درجه ۳، صرفا به ابزاری برای پیشبرد داستان تبدیل می‌شوند. آدم‌هایی که انگار فقط برای این وجود دارند تا ماموریتی که نویسنده به آنها سپرده را اجرا کنند و بعد از آن هم بروند و پیدایشان نشود. پایان‌بندی کلی داستان هم، بویژه درباره ماجرای زندان و بازجویی، نواقصی دارد و اقلا برای من راضی‌کننده نبوده است. نقص اصلی روایت کتاب، به نظر من، ضعف دیالوگ‌نویسی است. در اکثر موارد دیالوگ‌ها مصنوعی هستند، به این معنی که هم حرفی که زده می‌شود لزوما با شخصیتی که از گوینده‌اش معرفی شده تناسب ندارد، و هم روند پیشروی مکالمه شخصیت‌ها قانع‌کننده نیست. حتی برای باز کردن باب گفت‌وگو، خیلی قابل باور نیست که راننده در جواب دختری که می‌گوید: «خیابان بیستم لطفا» جواب بدهد: «چه عدد شیکی!» و جواب دختر هم این باشد که «برای من که اصلا شیک نیست. خیلی زیاد است.» و دوست دیگرش هم بلافاصله اضافه کند: «من هم هیچ‌وقت ۲۰ نگرفته‌ام. » ‌بی‌دقتی‌هایی در نگارش کتاب اتفاق افتاده که به اطمینان خواننده ضربه می‌زنند. از چند غلط تایپی و تکرار کلمات که بگذریم، مثلا این نکته وجود دارد که مکالمات کتاب همه با شیوه نگارش معیار و با ضبط نوشتاری کلمات نقل شده‌اند، اما وسط همین جمله‌ها ناگهان به شکل گفتاری «داره» به جای «دارد» برمی‌خوریم، که یکنواختی سبک نگارش را به هم می‌زند. یا مثلا در صفحه ۵۵، وقتی فرانک به مهران فکر می‌کند به یاد دو دختر او می‌افتد، اما از آنجا به بعد، مثلا در صفحه ۸۶، مهران یک دختر و یک پسر دارد. در صفحه ۷۷ به جوش و خروش اتم‌های آب اشاره می‌شود، در حالی که چیزی به اسم اتم آب وجود ندارد. یا به این جمله از صفحه ۱۲۹ توجه کنید: «مصائب برای جهان فقط نغمه‌هایی ناساز و گذرا هستند که هماهنگی نهایی را کمال می‌بخشند.» احتمالا درباره نغمه‌ها منظور نویسنده این است که جمع چند صدای مستقل تولید یک کل واحد و همگن می‌کند، مثل روند تولید موسیقی در یک ارکستر بزرگ. اما صفت «ناساز» یعنی بیراه، نغمه ناساز صدایی است که با صداهای دیگر نمی‌سازد و به هماهنگی نمی‌رسد و به همین دلیل نمی‌تواند به «هماهنگی نهایی» برسد. کلمات ابزار کار نویسنده هستند. انتظار معقولی است که استفاده از آنها دقیق و توام با وسواس باشد. من و شاید خیلی از هم‌نسل‌های من، در اوایل دوره نوجوانی رمان نوجوانان «هوشمندان سیاره اوراک»، که خانم کلهر نوشته بودند را خواندیم و از آن لذت هم بردیم. تخیل دلپذیر و روایت ساده و دلنشین آن کتاب را در ذهن خیلی‌ها ماندگار کرد. حالا برخورد با رمان بزرگسالان نویسنده خوب دوره نوجوانی تجربه جالبی است که‌گر چه انتظار مبتنی بر سابقه‌یی که از نویسنده‌اش وجود دارد را بطور کامل ارضا نمی‌کند و در بعضی موارد خواننده مشتاقش را ناکام می‌گذارد، اما در مقایسه با خیلی کتاب‌های دیگر این روزگار موفق هم از کار درمی‌آید و اقلا می‌شود خواندنش را به دنبال‌کنندگان جریان امروز داستان ایرانی توصیه کرد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/60826
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید