امروز جمعه 22 خرداد 1405

Friday 12 June 2026

نقش امام علی(ع) در پیدایش و تکامل علم کلام


1401/08/01
کد خبر : 60950
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 22 نفر
شارح معروف نهج البلاغه، عبدالحمید بن ابی‌الحدید در این‌باره گفته است باب حکمت و تفکر عقلی در زمینه معارف را علی(ع) روی جامعه عرب گشود و بدین جهت مباحث دقیق در زمینه توحید و عدل در جای جای سخنان و خطبه‏های او به چشم می‌خورد، و آنچه او در این زمینه به ارمغان آورد، در سخنان هیچیک از صحابه و تابعین یافت نمی‌شود. جامعیت و برتری علمی امام(ع) در عصر خلفا موجب گردید که مرجع رسمی پاسخگوی سوالات دینی در جامعه اسلامی به‌شمار آید و به همین جهت با اینکه گفت‌وگوهای کلامی مطرح بود، ولی زمینه‏ای برای ظهور آرای مختلف کلامی در دنیای اسلام به‌وجود نیامد. مذاکرات و پرسش و پاسخ‌های کلامی در دوران زمامداری امام(ع) به‌صورت رسمی و در مجالس عمومی مطرح بود و حتی برخی به‌عنوان متکلم پیرامون برخی از مسائل نظیر قضا و قدر، مشیت و استطاعت در مجالس عمومی بحث وگفت‌وگو می‌کردند، ولی امام(ع) آنان را زیر نظر داشت و با بحث‌های روشنگر خود از نشر عقاید انحرافی آنان جلوگیری نمود. در عصر خلفای پیش از امام(ع) پرسش‌های کلامی انجام می‌گرفت، بیشتر این پرسش‌ها توسط عالمان یهودی و نصرانی مطرح می‌شد که جهت تحقیق درباره جانشین پیامبر(ص) به مدینه آمده و سوالاتی را مطرح می‌نمودند، هر چند پرسش‌های کلامی نیز از طرف مسلمانان مطرح گردیده است. پرسش‌های کلامی، به اصول اعتقادی آنچه به عنوان اصول دین معروف است اختصاص نداشته، بلکه در زمینه فلسفه احکام و قرآن کریم نیز سوالاتی مطرح گردیده است، چنان که در بررسی دوره نخست تاریخ کلام عصر رسالت نیز شواهدی بر این مطلب ذکر گردید. در این دوره موضوعات و مباحث جدید کلامی نیز به چشم می‌خورد که عبارتند از؛ موضوع خلافت و اینکه جانشین پیامبر(ص) کیست؟ موضوع حکمیت که آیا مخالف با قرآن است یا نه؟ ارتکاب گناه موجب شرک و کفر است یا نه؟ البته این موضوع فقط از جانب خوارج مطرح شد، ولی بحث و گفت‌وگو پیرامون آن مربوط به دوره بعد است. خلافت و امامت از نظر متکلمان امامیه بحثی است کلامی و اصل امامت در امتداد اصل نبوت قرار دارد و بدین جهت همه ویژگیها و شرایط لازم برای پیامبر، برای امام و خلیفه او نیز لازم است، ولی از نظر متکلمان اهل سنت از مباحث کلامی به‌شمار نمی‌آید. مقصود از جدید بودن مسئله امامت نه این است که در دوره قبل مطرح نبود زیرا همان‌گونه که قبلا بیان گردید این مسئله در عصر رسالت نیز مورد توجه کامل قرار داشت و علاوه بر آیات قرآن و روایات نبوی(ص)، مقصود تعالیم کلامی آن حضرت است؛ پرسش‌هایی نیز در این خصوص مطرح گردیده است، ولی در عین حال در زمان پیامبر این مسئله به عنوان موضوع مورد ابتلا مطرح نبود و از این نظر موضوع جدید به‌شمار می‌رود. علل طرح پرسش‌ها یا مناظرات کلامی این دوره را می‌توان در مواردی همچون جست‌وجوی حقیقت؛ مانند پرسش‌های علمای یهود و نصاری از امام علی (ع) و دوم اینکه ضعف تفکر و قلت تدبر در مفاهیم قرآن؛ نظیر شبهاتی که در زمینه وجود تعارض در قرآن مطرح گردید. برداشت نادرست از برخی اصول اعتقادی مانند قضا و قدر و مشیت ازلی الهی از جمله علل دیگری است که موجب شکل‌گیری مناظرات کلامی می‌شد. عصبیت قومی و تمایلات نفسانی؛ مانند پیدایش ماجرای سقیفه و نزاع پیرامون خلافت و کج اندیشی، ساده لوحی و احساسات تند و غیرمنطقی؛ مانند پیدایش ماجرای حکمیت و ظهور خوارج و... را می‌توان علل دیگری برای ظهور مباحث کلامی دانست. مسلمانان از یک طرف با آیات و احادیث نبوی بسیار در مورد قضا و قدر و مشیت ازلی خداوند مواجه می‌شدند و از طرف دیگر با ادراک فطری خود می‌دانستند که مجبور بودن انسان با مکلف و مسئول بودن و معاقب و مثاب بودن وی منافات دارد و چون از عهده جمع میان اصل قضا و قدر و آزادی انسان بر نمی‌آمدند، دچار اشکال شده و احیانا به اندیشه تفویض و انکار قدر پیشین روی می‌آوردند، بنابراین نظریه آنان که عامل طرح این مباحث را نفوذ افکار امم مختلف در میان مسلمانان می‌دانند نادرست است، آری نفوذ افکار بیگانگان را می‌توان عامل تشدید و ترویج این مباحث دانست ولی در اصل رخدادهای اجتماعی زمینه‌ساز و عامل طرح بحثی کلامی بود، چنان‌که در ماجرای حکمیت اتفاق افتاد و در عصر رسالت نیز در ماجرای تحویل قبله واقع گردید. ولی در هیچ یک از موارد یادشده تحولی در زمینه علوم تجربی رخ نداده بود و از این نظر طراحان شبهات یا سوالات کلامی با دیگران در یک سطح بودند و مثلا اگر در مورد آیات مربوط به مشرق و مغرب سوال شده است به خاطر اطلاعات جدید در زمینه علم هیات نبوده است و کسی که درباره علت دو برابر بودن سهم ارث مرد نسبت به زن سوال می‌کند، از مباحث مربوط به حقوق مدنی و مانند آن اطلاع ندارد و هکذا، بلکه این سوالات از مراجعه به آیات قرآن و ملاحظه احکام دینی، و اختلاف ظاهری آنها و عدم آگاهی از وجه جمع میان آنها ناشی گردیده است. از اینجا نادرستی سخن کسانی که تحولات معرفت‌های دینی و از آن جمله معرفت کلامی را زاییده تحولات علمی بشر در علوم دیگر و به‌ویژه علوم تجربی دانسته و آن را عامل منحصر یا مهمترین عامل می‌دانند روشن می‌گردد، آری تعارض برخی از آرای علمی را با پاره‏ای از عقاید دینی نمی‌توان انکار کرد، ولی سخن در متفرع ساختن تحول معرفت دینی بر معرفت‌های علمی است. از کسانی که بر علم برتر و بلامنازع امام(ع) اعتراف نموده خلیفه دوم است که در مواجهه با مشکلات علمی در زمینه قضاوت یا پاسخگویی به مسائل کلامی از آن حضرت استمداد نموده و‌به طور مکرر گفته است «لولا علیّ لهلک عمر»: اگر علی نبود، عمر هلاک می‌شد و نیز«اللهم لاتبقنی معضه‏ای لیس لها ابن ابیطالب» یعنی «خدایا مرا برای معضه‏ای که فرزند ابوطالب برای حل آن نیست باقی نگذار» و عبارت‌های دیگری از این قبیل. بنابراین امام علی بن ابیطالب(ع)در تمام دوران زندگانی خود پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) عهده‏دار رسالت خطیر کلامی بود، همان گونه که آموزگار تفسیر و مرجع قضاوت و فتوا نیز شناخته می‌شد. البته معنای این سخن نفی هرگونه فعالیت علمی و ایفای رسالت کلامی از دانشمندان صحابه نیست، بلکه مقصود اثبات محوریت و مرجعیت امام(ع) در این زمینه است و اینکه نقش و جایگاه او در این دوران همان جایگاه و نقش پیامبر(ص) در دوره پیشین بود. شارح معروف نهج البلاغه، عبدالحمید بن ابی‌الحدید در این باره گفته است باب حکمت و تفکر عقلی در زمینه معارف را علی(ع) روی جامعه عرب گشود و بدین جهت مباحث دقیق در زمینه توحید و عدل در جای جای سخنان و خطبه‏های او به چشم می‌خورد و آنچه او در این زمینه به ارمغان آورد، در سخنان هیچ‌یک از صحابه و تابعین یافت نمی‌شود و حتی به ذهن و اندیشه آنان نیز خطور نکرده و یارای درک آن را نداشتند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/60950
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید