امروز دوشنبه 08 تیر 1405

Monday 29 June 2026

نقدِ نقد‌ناپذیر


1401/08/01
کد خبر : 54299
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 73 نفر
پس از روی آنتن رفتن سریال «مختارنامه» به عنوان یکی از مهم‌ترین تولیدات این سال‌ها، در کنار دیگر افتخارات تلویزیون در مقطع کنونی یعنی دو برنامه «نود» و «هفت» می‌توان با کمی اغماض در مورد برنامه «هفت» به این مساله اذعان کرد که تلویزیون ما در ساعات پخش هر کدام از این سه برنامه مخاطب غیرقابل انکاری دارد که البته هر کدام را در ساحت موضوع و مفاهیم ارائه‌شده در هر یک از این برنامه‌ها می‌توان مورد تحلیل قرار داد. در کنار اینها البته تلویزیون مدتی است که بازپخش سریال‌های قدیمی‌تر را نیز در دستور کار خود قرار داده که شاید پخش این سریال‌ها بیشتر کاربرد خبری و نقشی اغوا‌کننده برای پر و پیمان نشان دادن کنداکتور پخش شبکه‌ها داشته و کمتر کسی حتی آنهایی که بدشان نمی‌آمد سریال‌های مورد علاقه خود را دوباره تماشا کنند، موفق شدند برای دیدن این سریال‌ها مثلاً هر روز صبح سر کار نروند یا اینکه تا نیمه‌شب بیدار بمانند. اینها همه به این معناست که رسانه‌ای مثل تلویزیون که بدون شک می‌تواند قدرتمند‌ترین و بانفوذترین رسانه برای جلب مخاطب باشد، به قناعت عجیب و غریبی در زمینه رضایت مخاطب دست زده است. اینکه می‌گویم قناعت به این خاطر است که باور دارم برخلاف همه آنچه در میزگردها و اتاق‌های فکر و اظهارنظرها به عنوان تلاش برای بالا بردن کیفیت و ساخت برنامه‌های جذاب و وعده‌های کلیشه‌شده‌ای از این دست عنوان می‌شود، اما آنچه هست در یک نگاه واقعگرایانه، برآیند همین تلاش‌ها و نقطه نظرهاست و ساده‌انگاری است اگر همیشه نگاه‌مان به فردایی باشد که خیال می‌کنیم همه چیز آن با امروز متفاوت‌تر خواهد بود. به هر حال آنچه امروز هست، وعده‌های تحقق‌یافته و تلاش‌های به ثمررسیده دیروز است و به سادگی می‌توان به این درک کلی و در عین حال واضح دست یافت که آنچه امروز داریم، بضاعت ماست. اما شاید بتوان این بضاعت را در ساحتی دیگر و بر اساس معیار و مبنایی دیگر هم اندازه گرفت و آن نقدها و نگاه‌های جدی است که روی برنامه‌های تلویزیونی صورت می‌گیرد. با بررسی مطالب نوشته‌شده درباره برنامه‌های تلویزیونی در مطبوعات طی یک دوره زمانی خاص، به نتیجه‌ای جز این نمی‌توان رسید که اغلب این نوشته‌ها به مسائل حاشیه‌ای پرداخته و کمتر نقد جدی روی برنامه‌های تلویزیونی صورت گرفته است. حالا دیگر همه ما باور داریم که مثلاً برنامه «نود» در همه این سال‌ها و برنامه «هفت» در عمر نه چندان بلند خود، بخش عظیمی از مخاطبان خاص و عام خود را به واسطه حاشیه‌هایی فراتر از متن به دست آورده‌اند. جالب اینکه سریال «مختارنامه» هم که قرار بود یکی از مهم‌ترین آثار نمایشی سیما از نظر فنی و موضوعی باشد، از همان ابتدای پخش خود بیش از آنکه مورد نقدهای فنی و تخصصی منتقدان قرار بگیرد، با حاشیه‌های خود در تیررس نگاه مخاطب قرار گرفت.با این حساب اگر در حوزه سینما بتوان از بررسی ماهیت نقد و تاثیر آن بر روند فیلمسازی سخن گفت و منتقد را عنصر مهمی در صعود و سقوط یک اثر عنوان کرد، اما در تلویزیون این رابطه یک عدم تمایل متقابل است. یعنی از یک سو منتقدان بر این باورند که نقد آثار تلویزیونی دون ‌شأن منتقدی است که قرار است درباره چیزهای مهم‌تری حرف بزند و از سوی دیگر نیز تلویزیون و برنامه‌ساز تلویزیون به واسطه عدم وابستگی‌اش به فروش و گیشه و... خودش را در قید و بند هیچ اظهارنظر مخالفی قرار نداده و کار خودش را می‌کند. به این ترتیب به موازات دوری جستن منتقد و نگاه کارشناسانه به تولیدات این رسانه، در یک حرکت تصاعدی تلویزیون نیز کم‌کم خودش را به عنوان یک رسانه با مخاطب عام به تولید آثاری نزدیک می‌کند که تامین‌کننده سیاست‌های خود اوست. یعنی به عرصه وانهاده‌ای بدل می‌شود که خودش را زیر نگاه نخبگان و مخاطبان خاص نمی‌بیند. این مساله نه‌تنها در زمینه نقد، بلکه در برنامه‌سازی هم مصداق پیدا می‌کند. یعنی اینکه از یک سو تلویزیون حق ورود به برخی موضوعات و میدان‌های بالاتر از فهم عامه را محدود به مثلاً یک شبکه خاص یا برنامه‌هایی بسیار معدود و انگشت‌شمار می‌کند، چراکه میان این مساله و دغدغه اصلی تلویزیون یعنی افزایش مخاطب تناقضی آشکار و اساسی وجود دارد، و از سوی دیگر نخبگان و برنامه‌سازان حرفه‌ای نیز فضا را برای ورود خود مناسب نمی‌بینند. پی‌یر بوردیو در توصیف این وضعیت مثال جالبی می‌زند. او مالارمه نویسنده باطن‌گرای خالص را که زبانش غیرقابل فهم برای عموم است و تمام طول عمرش دغدغه این را داشته که همه دستاوردهایش در کار شاعری برای همه قابل دسترس باشد، در وضعیتی تصور می‌کند که از خود می‌پرسد آیا باید به تلویزیون برود؟ و اینکه «چگونه باید این الزامات به اصالت را که هر امر ذاتی در کار علمی یا فکری به نوعی باطن‌گرایی می‌انجامد با دغدغه دموکراتیک در دسترس قرار دادن دستاوردها برای همه، با یکدیگر سازش داد». این گونه است که برنامه‌سازی در تلویزیون، اغلب به ساده‌ترین شکل خود، یعنی بدون توجه به نیاز اساسی تحقیق، پژوهش و مشاوره ساخته شده و از طرف دیگر نیز، منتقدان و نخبگان کالای تولیدشده را در حد و اندازه‌ای نمی‌یابند که آن را از اندیشه‌های انتقادی خود بگذرانند. به این ترتیب رابطه تلویزیون و نخبگان به جایی می‌رسد که تنها تعهد این قشر نسبت به فرهنگ عامه، منع مخاطب عام از تولیداتی است که در میدان تفکر، خلاقیت و ‌پذیرش او قرار نمی‌گیرد و این مساله به همان جریانی بدل می‌شود که امروزه شاهد آن هستیم؛ اینکه اصلی‌ترین پیام منتقدان برای مخاطب تلویزیون خاموش کردن این وسیله است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/54299
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید