امروز پنج‌شنبه 21 خرداد 1405

Thursday 11 June 2026

میراث کانت در اندیشه آرنت


1401/08/01
کد خبر : 61805
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 49 نفر
درس‌های هانا آرنت درباره فلسفه سیاسی کانت در اواخر دهه ششم قرن بیستم، تاثیر بسیار مهمی در آماده شدن زمینه اجرای طرح نهایی او، حیات ذهن داشت. آرنت در سخنرانی خود در سال ۱۹۷۰ با عنوان «اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی» که برخی آن را مدخلی بر آخرین نوشته وی یعنی حیات ذهن می‌دانند، به نسبت عمل و تفکر اشاراتی دارد. وی معتقد است که آدمیان با شروع به اندیشیدن، فعالیتی خلاف سرنوشت انسان را آغاز می‌کنند. وی بر این باور است که اندیشه به عنوان اندیشه، و نه تنها اندیشه رخدادها و تجربه‌های غیرعادی یا پرسش‌های دیرینه فلسفه اولی، بلکه هر اندیشه‌یی که به کار شناخت نمی‌آید و انگیزه عملی ندارد، چنانکه هایدگر می‌گوید، بیرون از نظام است. آرنت سپس می‌گوید که ما این نکته را که اندیشه‌یی که به عمل درنیاید را کنار می‌نهیم، وامدار کانت هستیم. کانت در بحث فلسفه اخلاق به بحث تقدم عقل عملی بر عقل نظری می‌پردازد. اصل تقدم عقل عملی در اندیشه کانت دو معنا دارد که یکی تقدم منطقی اخلاق یا عقل عملی بر مابعدالطبیعه یا عقل نظری است و دیگری تقدم ارزشی عقل عملی بر عقل نظری. تقدم عقل عملی بر عقل نظری به این معناست که در متن مابعدالطبیعه اخلاق نیست. این مساله بحران عظیمی بین فلاسفه پدید آورد زیرا این باور کانت راه را برای وی باز کرد که به القای بحث مابعدالطبیعه در اخلاق بپردازد. بحث اصلی این است که تقدم عقل عملی یعنی چه و چه ارتباطی با ایده‌آلیسم استعلایی دارد. تقدم عقل عملی یعنی اخلاق اصالت دارد یعنی عقل عملی، عقلی که تئوری اخلاق را تدوین و براساس آن حکم اخلاقی صادر می‌کند و در واقع درباره «آنچه باید بکنیم» است. در بحث تقدم عقل عملی بر عقل نظری به لحاظ منطقی کانت بر این باور است که اخلاق وامدار مابعدالطبیعه نیست، بلکه مابعدالطبیعه است که به اخلاق پیوند می‌خورد و قوام و مایه مابعدالطبیعه از اخلاق است. در واقع بعد از هیوم فاعل شناسا وجه تئوریکی برای خودش نمی‌شناخت و آن را به عاملی اخلاقی تبدیل کرد و تحولی اساسی در این خصوص شکل گرفت. ارزش اول به اخلاق و ارزش ثانوی به مابعدالطبیعه داده شد و مابعدالطبیعه از متن اخلاق به دست آمد. از نظر کانت فاعلی که اخلاقی است گویی که به خداوند، به خلود نفس و به اختیار خودش باور دارد. انقطاع منطقی بین اخلاق و مابعدالطبیعه که در سیستم فکری کانتی پدید آمد بارها در نظریه فیلسوفان دیگر مشاهده شده است. درگیری فیشته با نفس آزاد و کوشای اخلاقی از همان آغاز روشن است. ایمان او به اهمیت والای کوشش آزادانه اخلاقی بشر در زیر کارِ پژوهش نظری او درباره بنیاد تجربه جای دارد و الهام‌بخش اوست. او نیز مانند کانت بر آن است که عقل عملی بر اراده اخلاقی پیشی دارد و همین راه را دنبال می‌کند، اما برآنست که برای وفادار ماندن به این اصل ‌باید راه ایده‌باوری ناب را در پیش گرفت. زیرا فیشه در پس پاسبانی کانت از مفهوم «شیء در ذات خود»، که به ظاهر معصومانه به نظر می‌رسد، شبح اسپینوزاباوری را می‌بیند که در کمین نشسته است، یعنی بزرگداشت طبیعت و ناپدید شدن آزادی را و برای بیرون راندن این شبح باید دست رد به سینه هرگونه سازشگری میان این دو بینش بزنیم. در هگل هم سوژه یعنی خدا، فاعل اخلاقی است، و خدا با خواستنش تعیین می‌شود، یعنی می‌خواهد که خودآگاه شود و از طریق آن به آزادی برسد. مارکس هم در مفهومی چون عملگرایی، یعنی فعلی که هست را به باید یا به عبارتی دیگر فعلی مطرح می‌شود که تجربه را به ایده گره می‌زند. فعلی که رادیکال و چارچوب‌شکن است. مارکس معتقد است تا در چارچوب ایده یا هست اسیریم نمی‌توانیم به رهایی و در نهایت آزادی برسیم و راه رسیدن به غایت فلسفه یعنی آزادی شکستن این چارچوب و رهایی از آن است. جهش مارکس از تئوری به عمل و از تفکر به کار، پس از آن رخ داد که هگل مابعدالطبیعه را به فلسفه تاریخ و فیلسوف را به تاریخ‌دان تغییر داد، تاریخ‌دانی که در برابر نگاه معطوف به گذشته‌اش شدن و حرکت، و نه بودن و حقیقت خود را به تدریج آشکار می‌کند. باید توجه داشت که سنت فلسفی هگلی‌- مارکسی سنتی است که بیش از همه به بحث کانت در تقدم عمل بر تفکر اهمیت بخشیده است. هر چند رگه‌های این بحث را می‌توانیم در پراگماتیسم دیویی و ارتباط مستقیم آن با نقد عقل عملی بر عقل نظری دید. کانت در تقدم منطقی عقل عملی بر عقل نظری از هیوم و در تقدم ارزشی عقل عملی بر عقل نظری از روسو تاثیر پذیرفته است. روسو بر تقدم اخلاق در فضای روشنگری تاکید داشت به این معنا که تکامل انسان غایت است، از این رو اهمیت بحث اخلاقی را برای انسان بیشتر می‌دانست و در واقع ضمن تاکید بر برتری سعادت بر حقیقت بر این باور بود که هر بحث نظری تا فایده عملی نداشته باشد باید رها شود. این تفکر روسو به همه ابعاد اسکولاستیکی فلسفه جدید حمله کرد. وی معتقد بود که باید از مباحث اسکولاستیک که در واقع نوعی غرق شدن در مباحث نظری صرف است دور شد و تنها در صورتی باید به آن پرداخت که تجربه‌یی عملی برای آن داشت. این تعلیم مهم‌ترین تاثیر روسو بر کانت است. مفهوم تقدم عقل عملی به معنای روسویی، یعنی برتری پرداختن به عقل عملی در قبال پرداختن به تکامل ذهنی انسان، در کانت مشهود است و کانت از این نظر حلقه واسطی میان روسو و آیندگان است. کانت درصدد بود که با توجه به تقدم عقل عملی بر عقل نظری کاری کند که اخلاق پایه هر تفکری شود. در قرن نوزدهم هم فضا به نفع اخلاق و عمل تقویت شد و مساله مطرح شده کانت در اندیشه بسیاری از فیلسوفان به وضوح دیده می‌شود. کانت علاوه بر ایجاد نگرشی جدید و خاص در آرنت، راه فراتر رفتن از این بحران به یاری پذیرش احیای دنیای مشترک را هم به وی باز کرد. در واقع آرنت، کانت را به نحوی بزرگ‌ترین فیلسوف تاریخ تفکر می‌دانست.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/61805
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید