همه ما کم و بیش با اعتیاد آشنا هستیم. همان بلای خانمانسوزی که خانوادههای زیادی را به ورطه نابودی کشانده، هزاران زندگی را به نیستی تبدیل کرده و هزاران معضل دیگری که بارها شنیدهایم...
موضوع اعتیاد آنقدر تکراری شده که دیگر سوژه هیچ کتاب و فیلمی نمیشود و دیگر کسی حوصله شنیدن در مورد آن را ندارد. آنقدر هر روز در کوچه و خیابان جلوی چشمانمان است که دیگر نمیبینیمش.
این روزها اما فیلمی اکران شد با همین موضوع ولی با نگاهی متفاوت. فیلم «مرهم» ساخته «علیرضا داوودنژاد» است که با استقبال مخاطبان و منتقدان روبرو شد. این فیلم بهانهای شد برای صحبت با «رضا داوودنژاد» بازیگر و پسر «علیرضاداوودنژاد».
▪ ایده فیلم «مرهم» از کجا آمد؟
- ایده فیلم «مرهم» را خود پدرم داد، اصولا همیشه همینطور است، بابا به همهچیز دقت میکند تا یک ایده خوب پیدا کند، بعد ایدهاش را به من میگوید و فکر من هم درگیر ماجرا میشود. با هم مشورت و از تجربههای همدیگر استفاده میکنیم و آرام?آرام فیلمنامه پخته میشود. من از نظر فکری خیلی به پدرم نزدیک بوده و هستم، ما خیلی با هم حرف میزنیم در مورد فیلمنامهنویسی هم همینطور است، آنقدر حرف میزنیم تا طرح اصلی کامل شود، آنوقت پدر شروع میکند به نوشتن.
▪ نترسیدید سوژه اعتیاد تکراری باشد؟
- «مرهم» داستان دختر معتادی را روایت میکند که از خانه فرار کرده است و مادربزرگش او را تعقیب میکند و... حالا چرا معتاد؟ چرا دختر؟ همه برمیگردد به زمانی که این ایده در ذهن پدرم شکل گرفت. اگر میخواستیم در مورد یک پسر معتاد فیلم بسازیم حتما شکل کل ماجرا تغییر میکرد. تمام سوژهها تکراری هستند، نوع نگاه و نوع روایت است که به آنها شکل میدهد.
ما میخواستیم در مورد دختری که در این اجتماع زندگی میکند، قصه بنویسیم و فیلم بسازیم. دختری معتاد و از خانه فراری. وقتی کار را شروع کردیم، با تعدادی از این دخترها صحبت کردیم. به دقت به حرفهایشان گوش دادیم تا بیراهه نرویم و حتی طناز طباطبایی میآمد و با این دخترها حرف میزد که خوب درکشان کند و روحیاتشان را بشناسد. متاسفانه اعتیاد در بین جوانهای کشور ما خیلی زیاد است، مواد مخدر مثل آب خوردن در دسترس آنها قرار دارد. ما هم این مسایل را میبینیم و افسوس میخوریم. این فیلم را ساختیم تا شاید تماشای آن تلنگری باشد برای کسانی که با این مشکل به نحوی درگیر هستند؛ مثل یک زنگ خطر.
▪ در طول تحقیقات و صحبت با این دخترها، چه مسالهای بیشتر ذهنت را درگیر میکرد. با توجه به اینکه خودت هم جوان هستی؟
- فهمیدیم که بیشتر آنها خانه را جای امنی نمیبینند و اهمیت زندگی با خانواده را احساس نمیکنند و به اهمیت وجود خانواده واقف نیستند. وقتی آدم با خانواده زندگی میکند، خیلی جاها باید در مورد کارهایی که میکند، پاسخگو باشد و اینگونه افراد معمولا نمیخواهند پاسخگو باشند. در فیلم «مرهم» ما یک پدر خیلی خوب و شریف را میبینیم که به ستوه آمده است. پس نمیشود گفت حتما این مشکلها را خانوادهها بهوجود میآورند و پدر و مادر این دخترها یا حتی پسرها همه «بد» هستند.
▪ فکر میکردید این فیلم با چنین استقبالی روبرو شود؟
- از همان اول که پدرم در مورد ایده اصلی فیلمنامه با من صحبت کرد، میتوانستم حدس بزنم که فیلم خوبی میشود، کمکم در جریان تولید و ساخت، حدسم به یقین تبدیل شد. میدانستم که منتقدها و بینندهها از این فیلم خوششان میآید. در تمام مراحل ساخت، گاهی اذیت شدیم ولی با یقینی که داشتیم، ادامه دادیم. وقتی فیلم آماده شد، گفتند باید آن را از شبکه ویدئویی پخش کنید ولی ما قبول نکردیم و ترجیح دادیم آن را به جشنوارههای خارج از کشور بفرستیم و خوشبختانه «مرهم» آنجا دیده شد و چند جایزه گرفت که باعث شد که تازه در داخل کشور متوجه شوند که باید به آن توجه کنند. من از همان اول به پدرم گفتم مرهم از آن فیلمهایی است که خودش راه خودش را پیدا میکند و با تجربهای که داشتم، میدانستم فیلمی که میسازیم چقدر متفاوت و خوب است. به همین دلیل به خاطرش جنگیدیم. بعد از اینکه فیلم در ایران دیده شد، تازه توانستیم مجوز بگیریم.
▪ تا به حال خانواده شما تجربه ساختن چند فیلم را به صورت مشترک داشته، این شکل کار کردن چه مشکلات یا چه محاسنی دارد؟
- اصولا کار کردن با خانواده، سختیها و شیرینیهایی دارد، مثلا اگر فیلم «مرهم» خوب نمیشد و کسی از آن خوشش نمیآمد و آن را تحسین نمیکرد، همه میگفتند فیلم خانوادگی بهتر از این نمیشود! ولی حالا که خدا را شکر، فیلم خوب شده و مردم هم از آن خوششان آمده است، همه میگویند: «خانواده موفق!» همانطور که گفتم، ما تجربه ساختن فیلم با نابازیگرها و افراد خانواده را در «مصائب شیرین» داشتیم که موفق بود. آن تجربه باعث شد که این بار حرفهایتر از این نابازیگرها بازی بگیریم، البته اینها همه هنر پدر است نه من.
▪ حضور مادربزرگها در فیلم خیلی جالب بود. این حضور مشکلی برای کار با توجه به سن آنها پیش نیاورد؟
- بازی گرفتن از مادربزرگها برای پدرم ریسک بسیار بزرگی بود، درست مثل راه رفتن روی لبه تیغ ولی خوشبختانه او در این کار تخصص دارد. خیلیها میگویند اینها با استفاده از افراد خانوادهشان و کمترین عوامل، فیلم میسازند تا فیلمشان ارزانتر تمام شود! در حالیکه ما ۴ سال از وقتمان را صرف ساختن «مرهم» کردیم یعنی از سال ۸۶، آن زمان پدر ایدهاش را به من گفت و هر دوی ما سرمایه و وقتمان را برای آن گذاشتیم و اینکار را در کنار خانواده انجام دادیم. ۴ سال وقت گذاشتن برای ساختن یک فیلم در دنیای امروز فیلمسازی نه مقرون به صرفه است و نه متداول. اگر هر سال میتوانستیم یک کار با همین روش بسازیم، آن وقت میشد گفت برای کم هزینه شدن این کار را میکنیم ولی تنها هدف ما از زمانی که برای ساخت این فیلم گذاشتیم، بهتر شدن آن بود مثلا ۳ هفته به دلیل پادرد یکی از مادربزرگها، کار را تعطیل کردیم. خیلی وقتها ۴ روز تمرین میکردیم و یک روز ضبط، در صورتیکه چنین چیزی در دنیای حرفهای فیلمسازی وجود ندارد. ضبط این کار ۳ ماه طول کشید. این مدل کار کردن برعکس آن چیزی که خیلیها فکر میکنند، بسیار تخصصی و سخت است اگر غیر از این بود، همه میآمدند مادربزرگهایشان را میآوردند و فیلم میساختند، اگر «مرهم» بد میشد، آبروی ۴۰ ساله داوودنژاد میرفت.
▪ پدر شما قبل از فیلمبرداری با مادربزرگها چطور تمرین میکرد؟
- پدرم از سال ۸۶ درگیر ساختن «مرهم» شد. اوایل در این مورد به من چیزی نگفت ولی وقتی دیدم، مادربزرگ و مامان اتی (احترامالسادات حبیبیان) را با خود به شمال میبرد و بیشتر وقت خودش را با آنها میگذراند و در تهران هم با آنها تمرین میکند، حدس زدم که قرار است یک کار جدید شروع کند، آن هم با حضور مادربزرگها. البته چون قبلا تجربه اینکار را داشتیم، دیگر واهمهای نداشتم و مطمئن بودم همه چیز حساب شده است. یادم میآید اولین بار در فیلم «مصائب شیرین» که قرار شد مامان اتی بازی کند، خیلی نگران بودم. شب قبل از نمایش، خواب دیدم فیلم تمام شده و تماشاگران به سمت ما میوه گندیده پرتاب میکنند اما خوشبختانه این خواب تعبیر نشد و آن فیلم خیلی مورد توجه قرار گرفت و حتی مامان اتی برای بازی در آن فیلم از جشنواره فجر، سیمرغ گرفت.
▪ مادربزرگها چه نسبتی با هم دارند؟
- یکی از مادربزرگها، مادربزرگ من است و دیگری مادربزرگ پدرم «عزیز» در واقع زنبابای مامان اتی من است. قدیمها، خانمها در سنهای خیلی پایین ازدواج میکردند، مادربزرگ من هم ۹-۸ ساله بوده که پدرش دوباره ازدواج میکند و یک دختر ۱۵-۱۴ ساله میشود زن بابای مامان اتی و چون تفاوت سنی این دو با هم خیلی کم بوده، یکجورهایی همبازی و همصحبت هم میشوند. این دوستی تا الان ادامه پیدا کرده و این دو خیلی با هم خوب هستند. در تمرینها هم به هم کمک میکنند. ۴، ۵ ماه قبل از فیلمبرداری، هر دو با پدرم مسافرت میرفتند و تمرین میکردند و من هم شرایط ساخت فیلم را آماده میکردم.
▪ رابطه شما با پدرتان چطور است؟
- من از آن نوجوانها و جوانهای شیطان و بازیگوش بودم و پدرم به اندازه کافی از دست من کشیده است. اما دردسرساز نبودم.
▪ مثلا چه کارهایی میکردید؟
- یادم میآید در مدرسه هر وقت اتفاقی میافتاد، ناظم مدرسه سراغ من میآمد. همیشه هم با سرعت بالا رانندگی میکردم که یکبار چپ کردم و ۷، ۸ بار معلق زدم، گاهی آنقدر پدرم را عصبی میکردم که تنبیهم میکرد اما نتیجه این واکنشهایش این بوده که الان خیلی با هم دوست هستیم.
▪ آقای داوودنژاد پدر چه عکسالعملی نشان میداد؟
- عکسالعملهای او در مقابل کارهای من متفاوت بود؛ گاهی شدت داشت، گاهی هم ضعیف (با خنده). شدیدترین تنبیهاش زمانی بود که میفهمید من یک روز مدرسه را پیچاندهام و با دوستهایم به سینما رفتهام. وقتی میآمدم خانه، میپرسید: «کجا بودی؟» و من میگفتم: «مدرسه»، آنوقت بود که آن تنبیه شدید (کتک خوردن) در مورد من اجرا میشد (با خنده) رابطه من و پدرم بالا و پایین زیاد داشت ولی معقول بوده و هست، هیچوقت به هیچ دلیلی رابطهام را با او قطع نکردهام.
▪ شنیدهام خیلی زود مستقل شدهاید؟
- بله، اتفاقا اوایل پدرم اعتراض داشت اما بعد که مشکلی پیش نیامد و به دلیل اطمینانی که به من داشت، با این قضیه کنار آمد. البته همیشه حواسش به رفتار و کارهای من بود. این قضیه هم باعث شد من خیلی زود استقلال پیدا کنم که بابت آن خیلی هم راضی هستم. پارسال هم که ازدواج کردم.
▪ پس شاید رابطه خوب شما با پدرتان باعث شد که بازیگر شوید. چطور این اتفاق افتاد؟
- ۴ سال بیشتر نداشتم که اولین فیلمم را بازی کردم، شاید اگر پدرم شغل دیگری داشت، من هم همان شغل را ادامه میدادم اما گردونه اینگونه چرخید تا من بازیگر شوم. از بچگی در این فضا بزرگ شدهام، سختیها و بیپولیهای این شغل را دیدهام ولی انتخابش کردم. حالا هم گاهی آن سختیها و بیپولیها دامن من را هم میگیرد، ولی چون همیشه در متن ماجرا بودهام، فرصت نداشتهام که از بیرون به این شغل نگاه کنم به همین دلیل خیلی از جذابیتهایی که دیگران وقتی از بیرون نگاه میکنند، میبینند، به نظر من نمیرسد.
▪ شما تحت یک رژیم غذایی مقدار زیادی وزن کم کردهاید، در مورد این رژیم برای ما کمی بگویید؛ اینکه چه شد تصمیم گرفتید لاغر شوید و چطور؟
- رژیم غذایی من کاملا زیر نظر متخصص تغذیه بود و توانستم حدود ۶۰ کیلوگرم وزن کم کنم یعنی از ۱۷۰ به ۱۱۰ کیلوگرم رسیدم. این رژیم را همچنان رعایت میکنم ولی دوست ندارم که درباره آن زیاد صحبت کنم.
▪ چرا؟
- چون مطبوعات تا مدتها این قضیه را سوژه کرده بودند طوری که هر جا مطلبی در مورد چاقی کار میکردند، عکس من را میگذاشتند!
▪ چاقی در خانواده شما ارثی است یا نه؟
- نه، در خانواده ما هیچکس به اندازه من چاق نیست.
▪ ورزش هم میکنید؟
- بله، من هر روز به باشگاهی که نزدیک خانهام است میروم و انواع فعالیتها را با دستگاههای مختلف ورزشی انجام میدهم علاوه بر این، شنا جزء جدانشدنی زندگی من است و تقریبا هر روز شنا میکنم. من یک موجود آبزی هستم مخصوصا الان که هوا گرم است.