تاریخ ظهور و زوال های بسیاری از ملل را در درون خود جای داده است. تمدن هایی که یکی پس از دیگری آمده اند و پس از چندی مضمحل گشته و یا نشانه هایی از خود به جای گذاشته اند و یا به کلی توسط تمدنی دیگر یا عواملی دیگر اساساً بی هیچ نشانه ای نابود شده اند.
علی رغم ظهور کشورهای اروپای غربی، ژاپن و چین به صورت قدرت های بزرگ اقتصادی، ایالات متحده همچنان نفوذ و گسترده خود را حفظ کرده است. در این نوشتار برآنیم تا به بررسی تاریخ پیدایش و شکل گیری حکومت ایالات متحده آمریکا بپردازیم.
● کلیت:
ایالات متحده کشوری است بسیار پیچیده و نخستین سرزمینی است که در ۱۷۸۱ از سلطه استعمار خارج شد و به استقلال رسید. در ۱۷۸۷ نخستین قانون اساسی را تدوین کرد و نخستین حکومت فدرال نیز در ۱۷۸۹ در آنجا ایجاد شد.
این کشور متشکل از یک نظام حکومتی فدرال مرکب از ۵۰ ایالت است و قدرت بین دولت فدرال و ایالات تقسیم شده است اما با این حال قوانین فدرال بر قوانین ایالتی رجحان دارد.
● پیدایش و دگرگونی چهره جهان:
قاره آمریکا در سال ۱۹۴۲ به صورت اتفاقی توسط کریستف کلمب کشف شد و این کشف چهری جهان شناخته شده تا آن زمان را دگرگون کرد. بومیان آمریکا که در حدود ۴۰ تا ۱۳ هزار سال پیش، از آسیا وارد این قاره شده بودند، در سال های پس از کشف این قاره، شاهد ورود بی وقفه اروپاییان شدند. بومیان که توان مقابله با فنّاوری نظامی و بیماری هایی که اروپاییان با خود آورده بودند، نداشتند، در مدت کوتاهی شکست خوردند و ناگزیر به سلطه اروپاییان تن در دادند.
بر این اساس آمریکای جنوبی و مرکزی میان پرتغال و اسپانیا تقسیم شد اما آمریکای شمالی به دست فرانسه، انگلیس، هلند و نروژ افتاد.
● سلطه انگلیس:
انگلیسی ها در نهایت طی درگیریهای متعددی که با اسپانیا، هلند و فرانسه در سالهای ۱۵۸۸ تا ۱۷۵۴ پیدا کردند، توانستند خود را به صورت قدرت بلامنازع آمریکای شمالی تثبیت کنند. این در حال بود که انگلیسی ها در سال ۱۵۸۷ و دیرتر از سایر اروپایی ها به دنیای جدید و نویافته پا گذاشته بودند.
● آغاز افول استعمار انگلیس:
انگلستان که به مدد انقلاب صنعتی و داشتن کارآمدترین ارتش و بزرگترین نیروی دریایی جهان حریفی در این نقطه از جهان در مقابل خود نمی دید. اما به یکباره با چالش بزرگی از سوی مستعمره نشینان شرق ایالات متحده کنونی روبرو گردید. این درحال بود که مستعمره نشینان از آغاز ورود به دنیای جدید –سال ۱۵۸۷- ضمن برخورداری از خودمختاری داخلی، خود را انگلیسی و سرزمینشان را بخشی از انگلستان می دانستند. اما چون به ناگاه، خود را با قوانین تبعیض آمیز آن روبرو دیدند، به مخالفت برخواستند؛ این قوانین تبعیض آمیز از آنجا ناشی می شد که پارلمان انگلستان، برای جبران مخارج نظامی، که به دلیل جنگ با کشورهای مختلف اروپایی بر دوش این کشور سنگینی می کرد، مالیات های متعددی بر مستعمره نشینان وضع کرد. از جمله این مالیات ها می توان مالیات بر چای و تمبر را نام برد. این در شرایطی بود که مستعمره نشینان به جهت ساختار خاص مستعمراتی –وجود مجالس قانون گذاری- و استقلال عمل نسبی نهادهای مستعمراتی از انگلستان، وضع مالیات را از اختیارات مجالس محلی خود می دانستند.
● مقاومت شکننده درگیری با انگلیسی ها (اعلام استقلال):
پس از سال ۱۷۷۴، مخالفت مستعمره نشینان با سیاست مالیاتی انگلستان، موجب شد درگیری های فراوانی بین آنها و نیروهای انگلستان بوجود بیاید. اما سرسختی جرج سوم، پادشاه انگلستان، در برابر درخواست های مستعمره نشینان، سبب شد که آنها در تاریخ ۴ جولای ۱۷۷۶ استقلال خود را از انگلستان اعلام کنند. اما با این وجود آمریکاییان تا استقلال واقعی، راهی طولانی در پیش داشتند.
● تشدید درگیری با انگلیسی ها:
ظرف چند ماه، تقریباً دو سوم نیروهای نظامی مستعمره نشینان به دست ارتش انگلستان تار و مار شدند و به نظر می رسید که استقلال آمریکا رویایی دست نیافتنی بیش نبوده است.
● اتحاد ملی و خارجی:
پس از سرکوب مخالفت ها و شورش ها، مستعمره نشینان توانستند با بازسازی نیروهای خود به رهبری جرج واشنگتن و دریافت کمک های نظامی از کشورهای اروپایی، بویژه فرانسه، به تدریج انگلستان را در موقعیت دفاعی قرار دادند.
● پیروزی و عوامل دیگر:
در بهار ۱۷۸۱، نیروهای مشترک مستعمره نشینان و فرانسوی ها شکست سهمگینی بر ارتش انگلستان وارد کردند. تضادهای داخلی بین جناح های پارلمانی انگلستان نیز به نفع مستعمره نشینان تمام شد و سرانجام لرد شلبورن که در جولای ۱۷۸۱ به نخست وزیری رسیده بود، با استقلال آمریکا موافقت کرد.
پیروزی بر انگلیس این امید را در بین آمریکاییها برانگیخت که از این پس می توانند حاکم بر سرنوشت خویش باشند.
● آغاز اختلافات ایالتی و مصائب آنها:
شادمانی ناشی از استقلال ملی آمریکاییان پایدار نبود. نتیجه انقلاب استقلال طلبانه آمریکاییان، کنفدراسیونی مرکب از ۱۳ ایالت مستقل بود. این ایالات وجوه مشترک زیادی به هم نداشتند و به علت نداشتن یک دولت مرکزی خود را درگیر مسائلی دیدند که قبلاً به آنها فکر نکرده بودند.
راه های بین ایالات عمدتاً طولانی و پر از گل و لای بود و باتلاقهای وسیعی اسالات و بسیاری از شهر ها را از هم جدا می کرد. ساختار اقتصادی ایالات نیز با هم متفاوت بود. ایالات جنوبی متکی به کشاورزی بودند و ثروت و حیات اقتصادی آنها بستگی بسیاری به کار رایگان بردگان داشت. در عوض، ایالات شمالی به لحاظ صنعتی رشد بیشتری کرده بودند و به کار بردگان نیازی نداشتند. همچنین جمعیت و اندازه ایالات نیز با هم متفاوت بود. به همین جهت ایالات کوچک نگران بودند که اسالات بزرگ، آنها را در خود ادغام نکنند.
مشکلاتی که کشور تازه استقلال یافته با آن روبرو بود نتیجه سلطه استعمار ۱۸۰ ساله انگلیس بر آن کشور و همچنین دوران پر تلاطم انقلاب، و واکنش شتابزده آنها در ایجاد نهادهای قانونی بود که باید جایگزین ساختارهای سیاسی –حقوقی دوران سلطه انگلیس می شد. در واقع، مشکلاتی که آمریکایی ها پس از انقلاب با آن روبرو بودند ریشه در قانون اساسی آن کشور داشت که در دوران انقلاب پایه ریزی شده بود.
● تحولات قانون اساسی آمریکا:
بنجامین فرانکلین در جولای ۱۷۷۵ اندیشه تدوین قانون اساسی را با کنگره قاره ای در میان نهاد. سالی پس از اعلام استقلال، کنگره قاره ای کمیته ای را به ریاست جان دیکنسون مامور بررسی نظریات فرانکلین کرد. گزارش کمیسیون به انضمام قانون اساسی کنفدراسیون ایالات متحده تقدیم کنگره شد و سرانجام کنگره پس از ماه ها مذاکره و مشاجره، در تاریخ ۱۵ نوامبر ۱۷۷۷، اصول کنفدراسیون را تصویب کرد. به موجب این قانون اساسی بود که ایالات متحده ایجاد این کشور جدید را رسمیت بخشید و در این سند تاریخی بود که برای نخستین بار از مستعمره های سابق به عنوان ایالات متحده آمریکا نام برده شد.
● مصائب سال های پس از استقلال:
ایالات متحده در سال های پس از انقلاب به همان وضعیتی دچار شده بود که کشورهای توسعه یافته کنونی آن را تجربه می کنند. همان گونه که نیازهای کشورهای توسعه یافته امروزی ساختارهای اقتصادی جهان توسعه نیافته را شکل می دهد، نیازهای انگلستان، ساختارهای اقتصادی خاصی در ایالات متحده بوجود آورده بود که این کشور را به وارد کننده مواد ساخته شده از انگلستان و صادر کننده مواد خام به آن تبدیل می کرد. این رابطه نابرابر، ایالات متحده را در چارچوب تنگ توسعه نیافتگی و وابستگی قرار می داد.
● به طور کلی:
ایالات متحده از بدو استقلال (۱۷۸۳) تا کنون تغییرات عظیمی را پشت سر نهاد و برگزاری کنگره فیلادلفیا در سال ۱۷۸۷ به تدوین یک قانون اساسی جدید و ایجاد نظام فدرال منجر شد.
● قدرت یابی منطقه ای:
از ۱۷۸۹ که جرج واشینگتن در مقام نخستین رئیس جمهور سوگند یاد کرد، ایالات متحده به شرایط لازم برای گسترش ساختارهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی خود دست یافت. این وضعیت به ایالات متحده اجازه داد که ظرف سه دهه خود را از وابستگی به کشورهای اروپایی نجات بدهد و گام های مهمی در زمینه توسعه بردارد.
خرید لوئیزانا در سال ۱۸۰۳ و پیوستن ایالات جدید به کشور تازه تاسیس قدرت و نفوذ آن را در قاره آمریکا گسترش داد و جنگ با مکزیک در ۱۸۴۶ این امکان را فراهم کرد تا در جنوب غربی، و جنوب اقیانوس آرام گسترش یابد و زمینه تبدیل شدن به یک قدرت درجه اول را در سال های پایانی قرن نوزدهم بیابد.
علاوه بر جنگ با مکزیک –که هشت ایالت از جمله ایالت تگزاس و کالیفرنیا را به قلمرو خود افزود- عامل دیگری که موجب شد ایالات متحده بتواند خود را در ردیف قدرت های بزرگ و درجه اول جهانی قرار دهد جنگ داخلی (۱۸۶۱ - ۱۸۶۵) بود که منجر به پایان برده داری شد. جنگ داخلی به نظام برده داری، که هم مانع اصلی توسع اقتصادی بود و هم باعث درگیری بین ایالات شمالی و جنوبی می شد، پایان داد و خرید آلاسکا نه تنها منابع معدنی غنی آلاسکا را در اختیار ایالات متحده قرار داد بلکه دست روسیه را از آمریکا به کلی کوتاه کرد.
این دو رویداد اخیر این امکان را برای ایالات متحده فراهم رد تا نه تنها به بسیج سرمایه های داخلی دست بزند بلکه با جذب سرمایه های خارجی، به خصوص انگلیسی، در مدت کوتاهی به یک قدرت قابل ملاحظه اقتصادی تبدیل گردد و در پایان قرن نوزدهم در ردیف قدرت های جهانی درآید.
● جنگ های داخلی آمریکا چه بود؟
جنگ داخلی آمریکا (US Civil War) جنگ بین ایالتهای شمالی به رهبری آبراهام لینکلن از حزب جمهوری خواه و یازده ایالت جنوبی تحت فرمانروایی رئیسجمهور جفرسون دیویس که در ایالات متحده آمریکا رخ داد.
چند هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری در ۲۰ سپتامبر ۱۸۶۰، کارولینای جنوبی با رأی مجلس قانونگذاری خود، خروج از جرگه ایالات متحده را اعلام کرد. بلافاصله پس از مراسم سوگند لینکلن در ۴ مارس، ۱۸۶۱ ایالات متحده تجزیه شد. در این روز ایالتهای کارولینای جنوبی، جورجیا، فلوریدا، میسیسیپی، لوئیزیانا و تگزاس کنفدراسیون کشورهای آمریکا را تشکیل دادند. اندک زمانی بعد، آرکانزاس، کارولینای شمالی، ویرجینیا و تنسی نیز به ایالتهای شورشی پیوستند و تعداد ایالتهای تجزیه طلب به ۱۱ ایالت رسید. در این کشمکش، یازده ایالت جنوبی به ایالتهای برده مشهور شده بودند، چرا که در این مناطق بردهداری هنوز رواج داشت و برعکس ایالتهای شمالی ممنوع نشده بود. ایالتهای جنوبی بلافاصله ریچموند را پایتخت خود قرار داده و جفرسن دیویس را به ریاست جمهوری برگزیدند.
قلعه سومتر در بندر چارلتون در کارولینای جنوبی در آوریل ۱۸۶۱ مورد حمله جنوبیها قرار گرفت. مدافع قلعه یعنی ژنرال اندرسن شمالی قصد تسلیم نداشت اما سرانجام در اثر شدت حملات جنوبیها قلعه را به مهاجمان واگذار کرد. غرش توپها ی جنوبی چندان ادامه نیافت و جنگ تقریباً با تلفات اندکی به پایان رسید اما سقوط دژ سومتر آتش نبردی را شعله ور ساخت که ۴ سال به طول انجامید و ۶۰۰ هزار تن را به کشتن داد.
در واشنگتن لینکلن از مردم درخواست ۷۵ هزار داوطلب را کرد اما تاپایان آوریل ۳۰۰ هزار سرباز زیر پرچم گرد آمدند. در جنوب نیز اوضاع به شدت متشنج بود. دهها هزار مزرعه دار در کنار فئودالهای بزرگ در حال شکل دادن ارتشی بزرگ برای جلوگیری از رخنه شمالیها بودند. در ژولای ۱۸۶۱، ۳۰ هزار سرباز آمریکای شمالی حمله به سمت ریچموند را آغاز کردند اما در جنوب غرب واشنگتن در اولین درگیری با ژنرال بورگارد فرمانده جنوبیها از هم پاشیدند و به صورت نامنظم به سوی واشنگتن عقب نشستند. لینکلن پس از این شکست، تا پایان جنگ در سال ۱۸۶۵ ایالتهای جنوبی را محاصره دریایی کرد. سپس برای کاستن از انسجام نیروهای جنوب، آزادی غلامان و سایهان جنوبی را اعلام کرد. اما اقدام سوم او گسیل یک ارتش قدرتمند آموزش دیده به فرماندهی ژنرال گرانت بود. گران در فوریه ۱۸۶۲ رود تنسی را تصرف کرد و در آوریل به جنگ ژنرال بورگارد رفت. در جنوب غرب تنسی نبردی سنگین درگرفت و شجاعت جنوبیها چیزی نمانده بود تا سبب شکست گرانت شود اما در روز دوم با استفاده از نیروهای عظیم امدادی، جنوبیها را عقب راندند. در همین زمان قوای دریایی آمریکای شمالی، نیواورلئان در جنوب را نیز به تصرف درآوردند. اکنون شمالیها برای تصرف کامل میسی سی پی تنها شهر ویکسبورگ را پیش رو داشتند. ژنرال گرانت و ژنرال شرمن در نوامبر ۱۸۶۲ با حملهای گازانبری به نیروهای مستقر در اطراف شهر حمله بردند و سربازان جنوبی تحت فشار شدید مهاجمان ناگزیر به داخل شهر پناه گرفتند. ۸ ماه نبرد خونین سبب مرگ دهها هزار سرباز و افراد غیر نظامی درآمد. سقوط ویکسبورگ سبب سقوط مدافعان هودسن نیز شد و عملاً ارتباط مدافعان جنوبی با یکدیگر گسست. شکست چاتانوگا در پاییز ۱۸۶۳ سبب شد تا جنوبیها کلاً جنگ را در جبهه غرب ببازند.
در آن زمان در جبهه شرق ژنرال مک کلیلان با ۱۰۰ هزار سرباز مستقیماً در حال تاخت به سوی ریچموند بود. این ژنرال مورد حمله ژنرال لی، فرمانده شجاع جنوبیها، واقع شد. نبردی سخت درگرفت و ژنرال لی، در پایان موفق شد سپاه ۱۰۰ هزار نفری شمالیها را در هم بکوبد. وی مجدداً در همان محورها سپاه کمکی شمالیها را شکست داد و سبب یاس شدید شمالیها شد.
جولای ۱۸۶۳ دره گتیزبورگ شاهد عظیمترین نبرد قاره آمریکا بود. مردان ژنرال لی که قصد فتح واشنگتن را داشتند، از دو رشته کوه عبور کردند اما دهها هزار سرباز شمالی با نصب صدها توپ مانع ورود جنوبیها شدند. ۴۸ ساعت نبرد بی امان سبب مرگ هزاران سرباز در پای کوهها شد اما در ابتدای روز سوم، جنگ برندهای نداشت. در نهایت جنوبیها علی رغم شجاعت زیاد به دلیل حجم شدید آتش شمالیها و ناکارآمدی اسب در جنگ کوهستانی مجبور به عقب نشینی شدند. سپاه لی مجبور شد شبانه به سمت ویرجینیا عقب بنشیند.
شمالیها در ۱۸۶۴ پیشروی خود را به سمت بنادر جنوب شرق آمریکا آغاز کردند. گرانت از شمال و شرمن از غرب به سمت ریچموند پیشروی کردند و سرانجام به دروازههای ریچموند رسیدند.
ژنرال لی بهناچار ریچموند را تخلیه کرد و به ویرجینیا عقب نشست. او که ارتشی گرسنه و خسته را در اختیار داشت و حتی شهر بزرگی را هم نداشت، در ۹ آوریل ۱۸۶۵ شخصاً خود و ارتشش را به گرانت تسلیم کرد و بدین گونه، جنگهای انفصال پس از ۴ سال به پایان رسید.
● مولفه های نظام سیاسی ایالات متحد:
نظام سیاسی ایالات متحده دارای مولفه هایی است که موقعیت خاصی برای آن بوجود می آورد. این مولفه ها به طور کلی به قرار ذیل هستند:
۱- نظام فدرال آن کشور درجه بالایی از استقلال داخلی برای ایالات قائل شده است که آن را از دیگر کشورها جدا می کند و پویایی خاصی به نظام سیاسی این کشور می دهد.
۲- ایالات متحده دارای نظام ایالتی است که آن را از دیگر کشورها متمایز می کند. در این نظام رئیس جمهور هم معرف وحدت و یکپارچگی کشور و تداوم استقلال آن است و هم رئیس قوه مجریه آن است. بر این اساس است که رئیس جمهور دارای اختیارات گسترده ای همچون امضای موافقتنامه با کشورهای دیگر، تعیین برنامه ریزی اقتصادی، فرماندهی کل قوا، انتصاب تمامی قضات فدرال از جمله اعضای دیوان عالی و ... می باشد.
۳- کنگره ایالات متحده از دو مجلس سنا و نمایندگان تشکیل شده و دارای ساختار خاصی است. در مجلس نمایندگان هر یک از ایالات به نسبت جمعیتشان در آن کرسی نمایندگی دارند. این مجلس ضمن اینکه کنترل بودجه را به عهده دارد، در هر ایالت بر پایه منافع محلی عمل می کند. و در مجلس سنا هر ایالت بدون توجه به جمعیتش دو نماینده دارد. این مجلس مسئولیت تایید مقامات فدرال و سیاسخ خارجی را بر عهده دارد و بیشتر به منافع کل ایالت فکر می کند.
۴- قوه قضاییه فدرال نیز ساختار ویژه ای دارد که با نهادهای مشابه آن در دیگر کشورها متفاوت است. دیوان عالی ایالات متحده و تمامی دادگاه های فدرال از سال ۱۸۰۳، که مارشال رئیس دیوان عالی آن کشور در سال های ۱۸۰۱ تا ۱۸۳۵ بود، با حکم مشهور باربری علیه مدیسن، قوه قضاییه را مسئول تفسیر قانون اساسی اعلام کرد دارای قدرت فوق العاده ای شده اند. آنها می توانند قوانین ایالتی، فدرال و حتی احکام رئیس جمهور را غیرقانونی اعلام کنند. این عامل دیوان عالی ایالات متحده را به یک نهاد سیاست گذاری تبدیل کرده به طوری که در دیگر کشورها مشابهش را نمی توان یافت.
۵- انتخاب رئیس جمهور در ایالات متحده هنوز به دو روش دو قرن پیش انجام می شود. اگرچه در زمان گذشته به علت وسعت کشور و نبود وسائل ارتباط جمعی به شکل امروز و بی سوادی مردم ممکن بود هیئت های انتخاباتی برای انتخاب رئیس جمهور گزینه ای مطلوب به شمار می آمد، هم اکنون این هیئت ها به عاملی ضد دموکراتیک و غیر تاریخی تبدیل شده است. و امروزه با وجود اعتراض های متعدد شهروندان آمریکا نظام هیئت های انتخاباتی همچنان پابرجا است و به مانع اساسی بر سر راه اعمال حق حاکمیت مردم تبدیل شده است.
۶- در نهایت ساختار احزاب سیاسی در ایالات متحده هم نتیجه ساختار فدرال آن کشور و هم نظام هیئت های انتخاباتی و هم تثبیت کننده این دو است. با اینکه ایالات متحده دارای نظام دو حزبی است، اما این وضعیت نه به علت مجاز نبودن بقیه احزاب به فعالیت، بلکه به دلیل فرایند تاریخی فدرالیسم و نیز نظام انتخاباتی متکی به هیئت های انتخاباتی است و همین هیئت های انتخاباتی یکی از مهمترین علل ناموفق بودن احزاب سوم است. زیرا در این نظام هر کسی بیشترین آراء را در هر ایالت بدست آورد، تمامی آراء را نصیب خود می کند. بنابراین مادامیکه این نظام انتخاباتی پابرجاست، نظام دو حزبی ایالات متحده تغییر نخواهد کرد.