بسیاری از کارکنان با کارشان عجین نمیشوند و به همین علت تمایل به وقتگذرانی در بسیاری از سازمانها مشهود است، از سوی دیگر، روبهرو شدن با مسئلهای با عنوان «اعتیاد به کار» تعجببرانگیز است.
واژه workaholic که در فارسی «اعتیاد به کار» ترجمه شده است، بر اساس کلمه الکلی بودن۱ ساخته شده و نشاندهنده وضعیت نامطلوب و منفی برخی افراد است. به عقیده آیرلند۲ (۲۰۰۰)، معتاد به کار کسی است که به طور عاطفی به کار خود معتاد شده و با نیرویی وسواسی پیش میرود تا موفقیت و رضایت به دست آورد.
در این مقاله، به گوشهای از دنیای در حال رشد اعتیاد به کار توجه شده است. ابتدا تعاریف اعتیاد به کار مطرح شده و مطالبی درباره ویژگیهای آن بیان میشود. تأثیرات اعتیاد به کار بر سازمان مورد بررسی قرار گرفته و راهکارهای درمانی آن بیان میشوند. در پایان نیز به بحث و نتیجهگیری پرداختهایم.
تقریباً هر کسی کار میکند. کار، عمومیترین تجربه بزرگسالی است. بعضیها کار را دوست دارند و بعضی از آن متنفر بوده و ماندن در خانه و استراحت کردن را بیشتر دوست دارند. انسانها به هر دلیلی نمیتوانند از کار کردن اجتناب کنند. ما نصف زمان بیداری خود را مشغول به کاریم. درست به همان صورت که کودک و بازی به هم نیاز دارند، بزرگسال و کار نیز به هم محتاجند.
با تمام ویژگیهای خوبی که برای کار کردن توصیف شده است، نابهنجاریهایی در دنیای کار وجود دارد که فرد مشغول به کار، اطرافیان او، سازمان و حتی کل جامعه را دچار آسیب میکنند. یکی از این نابهنجاریها اعتیاد به کار است.
از زمان ورود مفهوم انگیزه پیشرفت به حیطه مطالعات روانشناسی، مشخص شد که افراد نیازمند به موفقیت و پیشرفت بالا، اشتیاقی وصفناپذیر به کار خود پیدا کرده و میتوان آنها را شیفتگان به کار یا معتاد به کار دانست. این افراد، در شبانهروز ۱۶ ساعت کار میکنند که این میزان در روزهای تعطیل به ۱۲ ساعت هم میرسد.
برعکس اعتیادهای دیگر، جامعه احترام خاصی برای این دسته از مردم قائل است. مردم آنها را به عنوان افرادی سختکوش و ساعی مورد تشویق قرار میدهند. این نوع اعتیاد همانند دیگر انواع اعتیاد، فرد را از توجه به دیگر جنبههای زندگی باز میدارد.
در گذشتهای نهچندان دور، هنگامی که «دونبار»۳ واژه اعتیاد به کار را به کار برد، به دلیل مبهم بودن معیارهای تشخیصی این عارضه، چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما با آمدن واژه «کاروشی»۴ به معنای مرگ بر اثر کار زیاد، افکار متوجه مقاله او شد.
روانشناسان ژاپنی بر این باورند که کارگران ژاپنی از بین رفته به دلیل کاروشی، با ۳ ویژگی تیپ A از دیگر همکاران خود متمایزند:
۱ ) فشار زمان، هنگام کار۵
۲ ) وجود حس رقابتجویی در کار
۳) داشتن حس خصومت و کینه با همکاران خود
نکته حساس این مسئله آن است که اعتیاد به کار، نوعی اجبار درونی برای انجام کار است، بدون اینکه فرد احساس لذت کند.
به عقیده روانشناسانی نظیر پاول۸ (۱۹۹۸) زمانی که کار بر تمامی فعالیتها غلبه میکند، استرس گسترشیافته و در بلندمدت مسائل زیر بروز میکنند:
▪ کاهش تولید یا کارامدی
▪ غفلت از خانواده و زندگی اجتماعی
▪ عدم تشخیص موضوعات مهم و ضروری و توجه به موضوعات پیش پا افتاده
● تعاریف اعتیاد به کار
واژه اعتیاد به کار توسط «اوتس»۹ در ۱۹۷۱ ابداع شده، اما هیچگونه اجماع واقعی در مورد آن وجود ندارد. اوتس، اعتیاد به کار را به عنوان اعتیاد به کار کردن، وسواس یا نیاز غیرقابل کنترل به کار مداوم، تعریف کرد.
تعریفی رایج که در اغلب پژوهشهای جاری مورد استفاده قرار میگیرد، توسط اسپنس و رابینز۱۰ (۱۹۹۲) ارائه شده است. آنها، فرد معتاد به کار را فردی تعریف میکنند که تعهدی بالا به کار دارد و زمان زیادی را به انجام آن اختصاص میدهد. با این وجود، اعتیاد به کار نوعی اعتیاد است که در آن، فرد خود را ملزم به کار کردن میداند. این وسواس گرچه ممکن است در جهت موفقیت شغلی و از سوی کارفرمایان و محیطهای کاری تقویت شود، اما نتیجه تقاضاهای بیرونی و یا لذت ناشی از کار نبوده و بیشتر ناشی از فشارهایی درونی است که باعث میشوند فرد از کار نکردن دچار آشفتگی و احساس گناه شود. اسپنس و رابینز (۱۹۹۲)، به طور اختصاصیتر اینگونه نتیجهگیری کردهاند که فرد معتاد به کار، در مقایسه با افراد عادی، ۳ خصیصه متمایز دارد که عبارتند از:
۱ ) شدیداً درگیر کار میشوند
۲ ) به دلیل فشارهای درونی، نسبت به کار برانگیخته میشوند
۳ ) لذت کمی از کار میبرند
با وجود این، ۳ خصیصه یاد شده از هم متمایز هستند. به بیانی دیگر فرد معتاد به کار ممکن است لزوماً هر ۳ خصوصیت را با هم نداشته باشد.
اسکات، مور و میسلی (۱۹۹۷)، بر این باورند که اعتیاد به کار، شامل افرادی میشود که در صورت داشتن حق انتخاب، ترجیح میدهند وقت زیادی را صرف کار کنند. این امر منجر به صرفنظر کردن آنها از بسیاری از فعالیتهای اجتماعی، خانوادگی و تفریحی میشود. آنها هنگامی که سر کار حضور ندارند، به صورت مکرر و مداوم (وسواسگونه) در مورد کار فکر میکنند. افراد معتاد به کار، کسانی هستند که فراتر از الزامات مورد نیاز شغل یا براوردهسازی نیازهای مالی خود، اصرار به کار کردن دارند. هلندیها واژهای دیگر برای اعتیاد به کار دارند که عبارت است از «بیماری اوقات فراغت۱۱».
«دونبار» معتقد بود که در اعتیاد به کار:
فرد کار خود را به عنوان جایی امن و فارغ از امور پیشبینی نشده زندگی میداند که ممکن است به کمک آن از احساسات و تعهدات خانواده دور شود.
معتادان به کار، اجازه میدهند که کارشان بیشترین درجه اهمیت را در فهرست امور زندگی پیدا کند. آنها حتی به خاطر ضرورتهای شغلی، قول و قرارهای خانوادگی را براحتی زیر پا میگذارند.
در اعتیاد به کار، ترشح پاتولوژیک آدرنالین و کورتیزول در مواجهه با ضرورتهای شغلی، تجربهای دائمی و روزمره است.
معتادان به کار، حتی در موقعیتهای آزاد نمیتوانند کار نکنند.
● انواع اعتیاد به کار
در مورد انواع اعتیاد به کار، اجماع نظری وجود ندارد. محققان مختلف، عقاید خاص خود را در مورد انواع مختلف افراد معتاد به کار، ارائه دادهاند. با این وجود، باوری مشترک در میان تمام آن محققان وجود دارد که بر اساس آن، به رغم انواع مختلف اعتیاد به کار، شباهتهای زیادی در مورد دستههای مختلف آن وجود دارد.
اوتس (۱۹۷۱) اولین کسی بود که مفهوم اعتیاد به کار را تعریف کرد و اولین نوعشناسی را در مورد افراد معتاد به کار ارائه داد. انواع مورد نظر او عبارت بودند از: افراد معتاد به کار تمامعیار۱۲، تبدیلیافته۱۳، موقعیتی۱۴، فرد معتاد به کار کاذب۱۵ و افراد واقعگریزی که خود را معتاد به کار جا میزنند۱۶.
افراد معتاد به کار تمام عیار، کمالگرایانی هستند که کار خود را بسیار جدی میگیرند و الزامات زیادی را به خود تحمیل میکنند. آنها در کار خود حرفهای هستند، نسبت به ناتوانی خود در کار بسیار کمتحمل به نظر میرسند، سازمان به آنها نیاز دارد، تعهد بیش از حدی به کار خود دارند و در حوزه تخصصی خود بسیار بااستعداد و ماهر هستند.
معتاد به کار تبدیل یافته، فردی حرفهای تلقی میشود، اما مانند افراد غیرحرفهای به شدت به روز کاری خود پایبند است. به بیانی دیگر، این فرد فقط در ساعات کاری مرسوم کار کرده و برای کار اضافی خود درخواست مزد میکند تا از وقت آزاد خود محافظت کند.
کار شدید در معتادان، موقعیتی با هدف تأمین اقتصادی صورت میگیرد و علت آنی آن نیازی روانی یا نیاز به کسب شخصیت و یا به چشم آمدن نیست.
افراد معتاد به کار کاذب، دارای بسیاری از خصوصیات افراد معتاد به کار تمامعیار هستند، اما هدف فعالیتهای آنان متفاوت است. انگیزه آنها کسب قدرت است، در حالی که افراد معتاد به کار تمامعیار، تولیدمدار هستند. تفاوت دیگر این دو دسته آن است که افراد معتاد به کار کاذب، ممکن است برخلاف افراد معتاد به کار تمام عیار، فاقد کمالگرایی باشند.
افراد واقعگریزی که خود را معتاد به کار نشان میدهند، کسانی هستند که به منظور اجتناب از بازگشت به زندگی خانوادگی ناشاد خود، ساعات طولانی کار میکنند. کار برای این افراد، حکم راه گریز دارد و ربطی به وسواس برای سرامدی ندارد.
اعتیاد به کار، مفهومی مهم است که دامنه بسیار متنوعی از نظریات را در بر میگیرد. به همین علت، ایجاد کلیشهای خاص در مورد اعتیاد به کار، به دلیل وجود تیپهای مختلف افراد و محیطهایی که میتوان آنها را در آنجا مشاهده کرد، کاری دشوار و پیچیده است. اعتیاد به کار، افرادی از جنسیتها، سنین، نژادها و قومیتهای مختلف را در بر میگیرد. معتادان به کار را میتوان در میان اقشار تحصیلکرده تا بیسواد و نیز کارکنان یدی (کارگران ساختمانی، مستخدمان و...) تا شاغلین در موقعیتهای بالا، ملاحظه کرد. واژه معتاد به کار، تنها در مورد مردان یا زنان و یا نانآوران خانواده به کار نمیرود بلکه فرد معتاد به کار میتواند زنی خانهدار باشد. به طور کلی، هر نوع فردی در هر موقعیتی میتواند معتاد به کار باشد.
● پرکاری در برابر اعتیاد به کار
کار سخت به خودی خود رفتاری اشتباه نیست. سنگاپوریها به کار سخت معروف شده و در عین حال، به دلیل ساعات کار زیاد و درامد اندک، به سوی اعتیاد به کار گرایش پیدا کردهاند.
اعتیاد به کار را میتوان در کنار موارد دیگر، افراط در کار عنوان کرد. برای تشخیص پرکار بودن ناشی از برنامهریزی صحیح و داشتن انرژی کافی و اعتیاد به کار، به موارد اختلاف این دو توجه کنید:
۱ ) معتادان به کار در مواجه با ضرورتها و موقعیتهای سخت شغلی، ترشح آدرنالین را تجربه میکنند. افراد کوشا به طور طبیعی چنین حالتی ندارند.
۲ ) افراد کوشا کار را به عنوان امری واجب انجام میدهند و گاهی آن را وظیفهای ارضاکننده میدانند. معتادان به کار، کار خود را جایی امن در نظر میآورند که به کمک آن میتوانند از احساسات و تعهدات ناخواسته دور شوند.
۳ ) افراد کوشا میدانند که چگونه و در چه زمانی محدودهای برای کار خود قائل شوند تا بتوانند به طور مناسب در کنار خانواده و دوستان حاضر بوده و در برنامههای آنان شرکت کنند. معتادان به کار، اجازه میدهند کارشان بیشترین درجه اهمیت را در فهرست امور زندگی آنها پیدا کند. آنان اغلب به خانواده، دوستان و فرزندان خود قولهایی میدهند که به خاطر ضرورتهای کاری، این قول و قرارها را زیر پا میگذارند.
۴ ) افراد کوشا میتوانند اشتیاق خود به کار را از بین ببرند، اما معتادان به کار نمیتوانند چنین کاری کنند. معتادان به کار حتی اگر در حال ورزش بوده و یا به دیدن نمایش مدرسه فرزند خود رفته باشند، باز هم ذهنی مشغول به کار خواهند داشت. ذهن این افراد مدام به سمت مسائل و مشکلات کاری پر میکشد.
● نشانههای افراد معتاد به کار
اولین نشانه اعتیاد به کار از زمانی شروع میشود که فرد در محیط کار خود، برای تثبیت جایگاه خوش و یا نشان دادن شور و شوق خود، ساعات طولانی به کار مشغول است.
دلایل و توجیهات این افراد برای توضیح عادات خود عبارتند از:
▪ من فقط کارم را دوست دارم، کار برای من یک سرگرمی است.
▪ من فقط سخت کار میکنم، چون آدمی کمالگرا هستم. من اصلاً نمیتوانم ساعات طولانی بیکار باشم.
▪ من وجدان کاری بالایی دارم.
▪ شغل من ایجاب میکند زیاد کار کنم.
دیگر نشانههایی که میتوان بر اساس آنها معتادان به کار را شناخت، عبارتند از:
- خانه آنها مشابه ادارهای کوچک است.
- همواره برانگیخته، رقابتی و آماده کار هستند.
- کار کردن بیش از هر چیز دیگری آنها را خوشحال میکند.
رابینسون پس از جمعآوری نمونههای موردی و بر اساس تجربه مشاورهای خود، ۱۰ هشداردهنده اعتیاد به کار را در میان مراجعان خود شناسایی کرد. او نتیجهگیری کرده است که افراد معتاد به کار، همواره شتابزده هستند، بیش از حد مشغله دارند، اغلب احساس نیاز میکنند که چندین فعالیت را همزمان انجام دهند و تنها زمانی احساس توفیق میکنند که درگیر چندین کار باشند. این افراد نیاز دارند که همه چیز را در کنترل خود داشته باشند و درواقع به ایفای بازی کنترل میپردازند. آنها در واگذاری کارها به دیگران احساس راحتی نمیکنند و کمک خواستن از دیگران را نشانه ضعف و ناتوانی خود میدانند. ویژگی بسیاری از افراد معتاد به کار این است که از نظر آنها، هیچ چیز، هیچگاه به اندازه کافی خوب نیست. افراد معتاد به کار، گرایش به برقراری استانداردهایی ناممکن برای عملکرد خود و دیگران دارند، به طوری که گاهی ناکامی و خشم گرفتن بر دیگران، به امری اجتنابناپذیر برای آنان تبدیل میشود.
در مورد نشانههای رفتاری و خلقی معتادان به کار میتوان به علائم رفتاری نظیر بدخلقی، بیقراری، بیخوابی، دشواری در کسب آرامش، بیشفعالی، تحریکپذیری، ناشکیبایی، فراموشکاری، مشکل در تمرکز و خستگی اشاره کرد.
● اعتیاد به کار و سازمانها
تحقیقات نشان میدهند که افراد معتاد به کار، همواره به صورتی که خود و کارفرمایان آنها تصور میکنند، افرادی بهرهور نیستند. هنگامی که ۱۵۰۰ نفر در رشتههای مختلف مورد مقایسه قرار گرفتند، تفاوتی معنیدار میان افراد معتاد به کار و افراد دارای عملکرد بهینه، آشکار شد.
افراد معتاد به کار، به مؤسسه لطمه میزنند زیرا به فرایند کار معتاد هستند نه به نتیجه آن. افراد معتاد به کار به طور فردی عملکردی بهتر دارند زیرا از فرایند واقعی کار یا نتیجه کار خود لذت نمیبرند. عامل انگیزش افراد معتاد به کار، ترس از شکست یا از دست دادن موقعیت است. آنها ممکن است در حین انجام کار، محو جزئیات شوند. این افراد از ریسک کردن پرهیز کرده، پیوسته از خود انتقاد میکنند و کمتحمل هستند.
از نظر هارگوییچ، تسودا و ازاکی۱۷ (۱۹۹۱)، علاوه بر عوامل روانشناختی، اعتیاد به کار با رفتارهایی نظیر غیبت از کار، گوشهگیری، بهرهوری پایین، ارتکاب اشتباهات و حوادث حین کار، ارتباط دارد. تمامی این موارد میتوانند برای سازمان تعیینکننده باشند. بون برایت (۲۰۰۱)، دریافته است که افراد معتاد به کار غیرمشتاق در مقایسه با افراد مشتاق و افراد معتاد به کار مشتاق، از بهرهوری کمتری برخوردارند. ترکیب نگرشهای غیراشتیاقی و اعتیاد به کار با رفتارهای کمالگرایانه، برای سازمان هزینه دارد. مدیران جوان تمایل زیادی به اعتیاد به کار دارند، زیرا به زیردستان خود اعتمادی ندارند.
هارفاز و اسنیر (۲۰۰۳)، ۶ مؤلفه مشخصکننده جو سازمانی تشویقکننده اعتیاد به کار را برشمردهاند که عبارتند از:
▪ رسالت سازمان مورد غفلت واقع میشود. این امر ممکن است از طریق انکار، فراموشکاری یا غفلت روی دهد. افراد چنان با خود مشغول کار هستند که تصویر کلی مورد نظر در سازمان نادیده گرفته میشود.
▪ به کارکنان آموزش داده میشود هر آنچه که در توان دارند برای حفظ موقعیت و بالندگی سازمان انجام دهند، اما به هزینهای که این بالندگی بر افراد تحمیل میکند، توجهی نمیکنند.
▪ از آنجا که وضعیت کسب پول در سازمان نشاندهنده موفقیت و سودآوری است، اهداف بلندمدت مورد غفلت واقع میشود. غالباً سازمانها از طریق پاداشها به نتایج فوری و موفقیت سوق داده میشوند و ممکن است توجهی به فکر کردن در مورد آینده نداشته باشند.
▪ از آنجا که در سازمانهای معتاد به کار، هیچ مرزی وجود ندارد، کار در زندگی شخصی کارکنان تداخل میکند زیرا از آنها انتظار میرود که اجازه دهند کار به تمام جوانب و حوزههای زندگی آنان سرایت کند. با این وجود، کارکنان به دلیل دریافت حقوق و مزایا، به سازمان وابسته میشوند.
▪ مدیریت بحران، سازمان معتاد به کار را هدایت میکند و به همین دلیل، انرژی و سلایق کارکنان در سطحی بالا نگه داشته میشود تا افراد قادر باشند به سرعت واکنش نشان دهند. وضعیت بحران دائمی، نتیجه فقدان برنامهریزی در سازمان و تمرکز بر اهداف کوتاهمدت به منظور کسب رضایت فوری است.
سازمانهای دارای این ماهیت، غالباً فاقد جنبه انسانی بوده و برای آنها، افراد به عنوان عدد و رقم تلقی میشوند. فقدان روابط بین شخصی معنیدار، اعتیاد به کار را تقویت میکند زیرا افراد معتاد به کار در کار کردن با دیگران، دچار مشکل هستند.
● راهکارهای درمانی
برای معتاد به کار، چرا ترک عادت تا این حد دشوار است؟ پاسخ شاید این باشد که کل هویت و شخصیت او در کار او رنگ و معنا مییابد.
پترووسکی (۲۰۰۸)، گفته است سازمانها از طریق ایجاد شرایطی نظیر اعطای پاداش به رفتارهای زمینهساز اعتیاد به کار، به طور غیرمستقیم در شکلگیری آنها دخالت دارند. محققان، پیشنهادات زیر را برای کاهش میزان و اثرات اعتیاد به کار ارائه میدهند:
۱ ) مشخص ساختن کارکنانی که نشانههایی از اعتیاد به کار در آنها دیده میشود.
۲ ) ارزیابی میزان اعتیاد به کار در سازمانها (آیا اعتیاد به کار یکی از مشکلات سازمان است؟).
۳ ) تنظیم مجدد اولویتهای کاری، برنامههای شغلی جایگزین، اطمینان از اینکه افراد، کار را در زمان مشخص شده ترک میکنند.
۴ ) ایجاد برنامههای آموزشی.
۵ ) ایجاد فرهنگ سازمانی با ارزشهایی که بر اهمیت توازن کار – خانواده تأکید دارند.
از دیگر راهکارهای مطرح شده میتوان به موارد زیر نیز اشاره کرد:
۱ ) بپذیرید که پرکاری بیش از حد، نوعی اعتیاد است و به زندگی خانوادگی شما لطمه جدی وارد میآورد. سپس از فاز انکار خارج شوید.
۲ ) سعی کنید با خویش منصف بوده و خود و خانواده را به خاطر کار فراموش نکنید.
۳ ) در مقابل کوه توقعات و تقاضاها، نه بگویید. اولویت اصلی در زندگی، شما و خانواده شماست.
۴ ) امتحان کنید ببینید میتوانید هفتهای یک بار بدون موبایل و یا عصبانی شدن به خاطر ماندن در ترافیک، به محل کار خود بروید.
۵ ) سرگرمیهای جدیدی پیدا کنید. سعی کنید با دوستان، خانواده و فرزندان خود به بازی و ورزش بپردازید.
۶ ) شکست را بپذیرید، برای افراد معتاد به کار، شکست بسیار دردناک است. سعی کنید در مسیری درست، کارها را به همکاران خود واگذار کنید.
۷ ) افراد دیگر را صادقانه تحسین کنید. یکی از ویژگیهای معتادان به کار تا حدی خودشیفتگی آنهاست. با انجام این کار نشان دهید که قدردان کارهای دیگران هستید و از سوی دیگر تمرکز بر خود را کاهش میدهید.
۸ ) بهانههای مشوق اعتیاد به کار را بشناسید. مثلاً، من برای خانوادهام بسیار تلاش میکنم.
● شناسایی افراد معتاد به کار
در زیر پرسشنامهای برای سنجش اعتیاد به کار طراحی شده است.
به صورت «بله» و «خیر» به این سؤالات پاسخ دهید. اگر تعداد جوابهای مثبت از ۸ تا بیشتر شد، میتوان شما را یک معتاد به کار قلمداد کرد.
۱) آیا شما فردی هستید که زود از خواب بیدار میشود و هیچ اهمیتی نمیدهد که کی به رختخواب رفته است؟ (بعضی از مدیران سازمانها اغلب تا دیروقت کار میکنند و صبحها زودتر از کارمندان خود سر کار حاضر میشوند).
۲ ) آیا هنگام استراحت، غذای خود را به تنهایی صرف میکنید و در حال خوردن، به مطالعه و کار کردن نیز میپردازید؟ (بسیاری از مسئولان، از مزاحمتهای کاری خوششان نمیآید و ترجیح میدهند هنگام صرف غذا، تنها باشند تا از امکان مطالعه و انجام کارهای دیگر برخوردار شوند).
۳ ) آیا قادرید فهرستی از کارهایی که باید در طول روز انجام دهید، تهیه کنید؟ (در واقع این افراد کارهای بسیاری را با هم انجام میدهند و فهرست کارهای بیشمار آنها را در هر کجا میتوان یافت).
۴ ) آیا انجام ندادن کارها، شما را با مشکل مواجه میکند؟ (بسیاری از این افراد اگر کاری برای انجام دادن نداشته باشند، کلافه میشوند و به همین دلیل در هر زمانی باید کاری برای انجام دادن داشته باشند).
۵ ) آیا فردی بلندپرواز و پرانرژی هستید؟
۶ ) آیا در آخر هفته و تعطیلات نیز برای انجام کارهایتان برنامهریزی میکنید؟ (بعضی از مدیران، اساتید دانشگاه و کارمندان دولت، در آخر هفته یا ایام تعطیل نیز کولهباری از کتابهای مختلف یا ترازنامههای مالیاتی و یا حسابرسیهای بیشمار را جلوی خود میگذارند تا بیکار نباشند).
۷ ) آیا در هر زمان و مکانی میتوانید کار کنید؟ (بسیاری از افراد آنقدر در کار خود غرق میشوند که حتی در مهمانیها نیز برای انجام کارهایشان برنامهریزی میکنند).
۸ ) آیا تعطیل بودن و استراحت در تعطیلات برایتان مسئلهای عذابآور است؟ (هنگامی که از بعضی مسئولین پرسیده میشود تعطیلات چطور بود؟ آنها به یاد ایام کودکی یا نوجوانی خود میافتند زیرا آن دوران تنها زمانی بوده که تعطیلات داشتهاند).
۹ ) آیا از بازنشستگی وحشت دارید؟
۱۰) آیا از کار خود واقعاً لذت میبرید؟ (بسیاری از افراد تا زمانی که مشغول کار هستند، گذشت زمان را حس نمیکنند، چون بینهایت غرق در لذت هستند).
● بحث و نتیجهگیری
در هر حال، از آنجا که پدیده اعتیاد به کار، فرد را در چنبره کار کردن مداوم، اسیر کرده و از پرداختن به مسائل دیگر و ایفای نقشهای متعدد در ابعاد فردی و اجتماعی، باز میدارد و در نهایت بهداشت روانی او را در مخاطره میاندازد، ضروری است تا کارفرمایان و مسئولین واحدهای صنعتی و سازمانی، به کمک روانشناس متخصص، اقدام به شناسایی دقیقتر این افراد کرده و برای رفع عادات آنها تدابیر و راهکارهای عملی و مناسبی بیندیشند زیرا تضمین و تأمین بهداشت روانی در محیط کار تأثیری مستقیم بر محیط خانواده و در نهایت بهداشت جامعه خواهد داشت.