امروز دوشنبه 01 تیر 1405

Monday 22 June 2026

معیار فعل اخلاقی


1401/08/01
کد خبر : 66124
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 51 نفر
‏یکی از پرسشهایی که در حوزه اخلاق مطرح می‌شود این است که‏ معیار فعل اخلاقی چیست؟ یعنی ملاک اینکه یک کار را اخلاقی بنامیم چیست؟ یک کار چه خصوصیتی باید داشته باشد که به موجب آن خصوصیت بشود آن‏ کار را اخلاقی نامید؟ و طبعا از همین جا می‏توانیم بفهمیم که اخلاق چیست. در مقابل فعل اخلاقی ، فعل طبیعی را می‏آورند ، می‏گویند یک سلسله افعال‏ انسان، افعال طبیعی است. افعال طبیعی، افعال عادی است و انسان به موجب این افعال مورد ستایش‏ و تحسین واقع نمی‏شود. مثلا انسان گرسنه می‏شود غذا می‏خورد، تشنه می‏شود آب می‏آشامد، کسل می‏شود می‏خوابد، عمل جنسی انجام می‏دهد ، کسی به او اهانت می‏کند یا می‏خواهد حقش را برباید ، از حق خودش دفاع می‏کند، اینها را می‏گویند فعل طبیعی یا کارهای عادی و طبیعی که حیوانها هم در این کارها با انسان شرکت دارند، ولی بعضی کارهای دیگر است که مافوق کار طبیعی است‏، گاهی اینها را می‏گویند کار انسانی، و ما فوق کار حیوانی است مثل شکر و سپاسگزاری، اگر انسان از شخصی در یک موقعی احسان دیده است، در یک‏ فرصت مناسب به نوعی در مقابل احسان او سپاسگزاری می‏کند، حال یا سپاسگزاری لفظی و یا عملی، مثلا هدیه‌ای برای او می‏فرستد، بدون آنکه‏ هیچ‌گونه اجبار و الزامی به این کار داشته باشد این را می‏گویند یک عمل‏ اخلاقی، به طور کلی خدمتهایی را که انسان به نوع بشر می‏کند بدون آنکه‏ چشمداشتی از آن خدمت داشته باشد بلکه فقط و فقط به منظور اینکه احسانی کرده باشد به دیگری احسان می‏کند، می‏گویند فعل‏ اخلاقی. سخن در این است که معیار فعل اخلاقی چیست ؟ یعنی چه چیز در آن فعل اول‏ وجود دارد که آن را فعل طبیعی می‏کند ، و چه چیز در این فعل دوم وجود دارد که این را در یک سطح بالاتری قرار می‏دهد و نام این فعل را فعل اخلاقی‏ می‏کند؟ در اینجا مسئله‌ای مطرح است که میان خود فرنگیها مطرح شده است‏ و آن این است که آیا منهای دین، فعل اخلاقی می‏تواند وجود داشته باشد یا نه ؟ یعنی اگر انسان دارای دین و ایمان نباشد آیا تمام افعالش فعلهای‏ طبیعی است و هیچ فعل او رنگ اخلاقی پیدا نمی‏کند؟ و یا اینکه مانعی‏ ندارد که انسان جوری تربیت بشود که بدون آنکه دین و ایمانی در کار باشد، بتواند کار اخلاقی انجام بدهد؟ در واقع دو مطلب است: یک وقت هست‏ که می‏گوییم فعل اخلاقی یعنی فعلی که مستقیما دین دستور داده باشد که نظر اول این بود، و نظر دوم این است که نه، انسان را می‏شود به گونه‌ای‏ ساخت که ملکاتی پیدا کند که به موجب آن ملکات، فعل اخلاقی از او صادر بشود بعد در اینجا بحث دیگری پیش می‏آید که آیا برای ساختن انسان به این‏ گونه، دین ضروری است یا نه؟ بعضی گفته‌اند: اگر خدا نباشد - یعنی اگر اعتقاد به خدا نباشد و انسان‏ این جور فکر کند که خدایی نیست - همه چیز جایز است . این جمله از داستایوسکی معروف است که گفته است: اگر خدا نباشد، همه چیز جایز است، یعنی یگانه معیار برای اینکه انسان برای خودش "باید" و "نباید" داشته باشد که این کار خوب است، آن کار بد است ، این کار را باید کرد، آن کار را نباید کرد، و از مسئله دنبال طبیعت‏ و شهوت و غضب رفتن بیرون برود، این است که دین در کار باشد، اگر خدا و دین باشد همه این حرفها معنی دارد و اگر خدا و دین نباشد هیچ‌یک از این‏ سخنان معنی پیدا نمی‏کند، این یک نظریه. ما فعلا در این جهت بحث نمی‏کنیم‏ می‏خواهیم درباره فعل اخلاقی بر مبنای ساختمان و ساختن انسان بحث بکنیم، حال اگر دین نقشی داشته باشد بحثش را خواهیم کرد. ما فعلا نظریات را نقل‏ می‏کنیم برخی خواسته‌اند اخلاق منهای دین پیشنهاد بکنند "منهای دین" که‏ می‏گویند نه معنایش این است که حتماً باید دین نباشد، بلکه یعنی اخلاق‏ مستقل عقلی، آنهایی که خواسته‌اند اخلاق مستقل عقلی پیشنهاد بکنند‌، نظریاتشان اینهاست که برایتان عرض می‏کنم.‏ بعضی گفته‌اند که معیار فعل اخلاقی این است که غیر، هدف باشد هر فعلی‏ که هدف از آن فعل، خود انسان باشد، غیر اخلاقی است، و هر فعلی که‏ هدف از آن فعل، خود انسان نباشد، غیر باشد، انسان یا انسانهای دیگر باشد، آن فعل می‏شود فعل اخلاقی پس فعل اخلاقی یعنی فعلی که هدف از آن‏ فعل، غیر باشد. بنابر این تعریف ، فعل اخلاقی از روی غایت تعریف شده. بعضی دیگر جور دیگری تعریف کرده‌اند، گفته‌اند: فعل اخلاقی آن فعلی‏ است که ناشی از احساسات نوع دوستانه باشد. در انسان یک سلسله عواطف‏ می‏تواند [ وجود ] داشته باشد. اگر منشأ یک فعل، عاطفه نوعدوستی بود، آن‏ فعل، اخلاقی است این تعریف با تعریف اول، در نتیجه یکی است، منتها آن از راه غایت تعریف کرده، و این از راه فاعل، چون فعلی که غایت [ آن ] غیر باشد، بدون اینکه انسان احساسات غیر دوستی داشته باشد، عملا ممکن نیست. ممکن است صاحب آن نظریه چنین عقیده‌ای داشته باشد، ولی واقعا ممکن نیست و فعلی هم که ناشی از احساسات غیر دوستانه باشد، قهراً هدف [ از آن ] غیر است. تفاوت این دو تعریف این می‏شود که اولی به علت غایی‏ تعریف کرده است و دومی به علت فاعلی، ولی دیدیم خیلی نزدیک به‏ یکدیگرند.‏ آیا این تعریف درست است؟ آیا می‏شود گفت فعل اخلاقی یعنی فعلی که‏ غایت [ آن ] غیر است یا ناشی از احساسات غیر دوستانه است؟ به نظر می‏رسد خالی از اشکال نباشد [ مثلا با توجه به ] احساسات مادرانه که‏ اختصاص به انسان ندارد و در حیوانات هم هست، آیا کار مادرانه کار اخلاقی شمرده می‏شود و آن را می‏توان گفت اخلاقی یا باید گفت طبیعی؟ مسلم، مادر در آن فداکاریهای مادرانه خودش که حتی در حیوانات هم وجود دارد، غایتش خودش نیست، فرزند است، و کارش هم‏ ناشی از غرایز فردی خودش نیست، فرزند است، و کارش هم ناشی از غرایز فردی خودش نیست، ناشی از احساس غیر دوستی است که (آن غیر) فرزندش‏ باشد، ولی با اینکه کار مادرانه از نظر عاطفی، کار بسیار با شکوه و با ارزشی است، اما نمی‏شود گفت که مادرها متخلق به اخلاق عالی هستند، چون‏ مادر به حکم فطرت و به حکم خلقت و آفرینش این احساسات را دارد، یعنی‏ مادر این حالت را برای خودش مانند یک خلق کسب نکرده است، بلکه با این خوی فطری به دنیا آمده است ( و لذا اسمش را هم خلق نباید گذاشت ) به اختیار او نیست و همین طور که هر فردی غریزه جنسی دارد و میل به جنس‏ مخالف به طور غریزی و خوی طبیعی در او هست، میل به صیانت فرزند هم به‏ طور طبیعی در مادر هست این است که گفته‏اند - و درست هم گفته‏اند - که‏ کار مادرانه را نمی‏شود کار اخلاقی نامید.‏ پس در تعریف کار اخلاقی چه باید گفت ؟ بعضی خواسته‌اند تعریف را با یک قید اضافی اصلاح بکنند، گفته‌اند: کار اخلاقی آن کاری است که غایت‏ غیر باشد، و یا ناشی از احساسات غیر دوستانه باشد، ولی به شرط اینکه این‏ حالت اکتسابی باشد نه طبیعی، این را که گفته‌اند برای این است که یک‏ مطلب را همه درک می‏کرده‌اند که اخلاق مساوی با اختیار است، اخلاق آنجا اخلاق است که انسان آن را اختیار و کسب کرده باشد، و لهذا در مقابل فعل‏ طبیعی قرار می‏گیرد، فعل طبیعی فعل غیر اکتسابی است یعنی فعلی است که‏ ریشه آن ، احساسات غیر اکتسابی و طبیعی است، آن وقت فرق این نظریه با آن نظریه اول و دوم که‏ هر دو به یک نظریه بر می‏گشت این است که این نظریه هم مثل آنها می‏گوید که فعل اخلاقی آن فعلی است که غایت غیر باشد، یا مبدأ، احساسات غیر دوستانه باشد، ولی یک عنصری در تعریف اضافه می‏کند و آن عنصر اختیار و کسبی بودن است، اما در عین حال این تعریف هم با همه این اصلاحات، تعریف جامعی نیست؛ زیرا اگر ما مخصوصا تعریف فعل طبیعی و فعل اخلاقی را با هم ذکر کنیم ، شق سوم پیدا می‏کنیم و آن این است که بعضی از کارها را انسان انجام می‏دهد که نه طبیعی است و نه ناشی از احساسات غیر دوستانه‏ آنها را ما جزء اخلاق بشماریم یا نشماریم؟ شما می‏بینید در کتب اخلاق، قدیم و جدید، استقامت و صبر را جزء اخلاق فاضله می‏شمارند در اینها پای‏ غیر در میان نیست، اینکه انسان روح مستقیم و با استقامتی داشته باشد، اراده محکم و قویی داشته باشد، عزیمتش در مقابل شداید منفسخ نشود، یک‏ خلق عالی است، ولی اصلا به غیر کار ندارد. همچنین آن چیزهایی که اخلاق رذیله‏ گفته می‏شود مثل حسادت و کینه جویی شک نیست که حسادت یک فعل طبیعی‏ نیست، یک بیماری روانی است، هدف هم غیر دوستی نیست، بلکه بر عکس‏ هدف زیان رساندن به غیر است، آن وقت ناچاریم تعریف اول را هم اصلاح کنیم‏ و بگوییم: فعل اخلاقی، اعم از اخلاق خوب و اخلاق بد بعد هم وقتی گفتیم‏ فعل اخلاقی آن فعلی است که هدف غیر باشد، یعنی اعم از آنکه هدف احسان‏ به غیر باشد: اخلاق خوب، یا هدف زیان رساندن به غیر باشد: اخلاق بد تازه درست نمی‏شود ظلم [ را در نظر می‏گیریم ]. یک کسی ظلم می‏کند ، ولی‏ هدفش زیان رساندن به غیر نیست. هدفش منفعت خودش است و لو به خاطر منفعت خودش به‏ دیگری زیان می‏رساند پس این اخلاق بد نیست؟ یعنی یک فعل طبیعی است که‏ نه خوب است و نه بد؟ برویم سراغ تعریفهای دیگر. آن تعریفهای اول، معروف و مشهور است و نمی‏شود آنها را به یک شخص یا مکتب معینی نسبت داد، شاید ارسطو چون‏ انسان را مدنی بالطبع می‏دانسته، فعل اخلاقی را ناشی از احساسات غیر دوستانه می‏دانسته است.‏
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/66124
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید