امروز دوشنبه 08 تیر 1405

Monday 29 June 2026

معجزه سادگی و ژرف‌نگری


1401/08/01
کد خبر : 70823
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 56 نفر
وودی‌آلن اخیرا گفته است: «من هیچ چیزی را بیشتر از این نمی‌خواستم که یک فیلمساز خارجی باشم، البته اهل بروکلین بودم که یک کشور خارجی نبود! یک اتفاق خوب باعث شد که یک‌باره در موقعیت یک فیلمساز خارجی قرار بگیرم به این خاطر که طور دیگری نمی‌توانستم پول در بیاورم.» وودی‌آلن در ادامه تور فیلمسازی‌اش در اروپا، پس از گذراندن دهه خوبی در کشور‌هایی هم‌چون انگلستان (با ساختن فیلم‌های «امتیاز نهایی»، «خبر داغ»، «رویای کاساندرا» و «با یک غریبه بلند قد سیه چرده ملاقات خواهی کرد»)، اسپانیا (با فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا») و فرانسه («نیمه شب در پاریس» که برایش اسکار بهترین فیلمنامه اورژینال را به ارمغان آورد) این کارگردان و نویسنده خانه به دوش برای فیلم جدیدش در ایتالیا فرود آمده و فیلمی به نام «تقدیم به رم با عشق» را ساخت. این فیلم که از ۲۲ ژوئن (۲ تیر) به روی پرده آمد، یک کمدی آنسامبل (کمدی با چند خط داستانی و یک داستان مرکزی مشترک) است که در آن بازیگرانی همچون الک بالدوین، جسی آیزنبرگ، الن پیج، روبرتو بنینی و خود وودی‌آلن به عنوان شخصیت‌هایی ایتالیایی- آمریکایی در یک سری اتفاقات عشقی و ماجراجویانه در هم پیچیده شرکت می‌کنند. آلن پس از بازی با عنوان‌هایی همچون The Bop Decameron و Nero Fiddled (نرون در حال نواختن ویلن) دست آخر نام فیلمش را به «تقدیم به رم با عشق» تغییر داد که نه تنها علاقه قلبی‌اش را به سینمای ایتالیا نشان می‌دهد، بلکه نام فیلمش پاسداشتی است بر سینمای افتخارآفرین ایتالیا و کارگردانان مستقلی که منبع الهام بسیاری از فیلم‌های شخصی‌اش بودند. «در دوران نوجوانی در نیویورک ما گروهی داشتیم که به هیچ‌وجه گروه روشنفکرانه‌ای نبود و یک‌سری احمق بودیم که دور هم جمع شده بودیم و آن دوران، فیلم‌های سینمای ایتالیا غذای اصلی فرهنگی ما بود. آن فیلم‌ها تاثیر شگرفی روی ما گذاشتند و به ما نشان دادند که چگونه یک فیلمساز می‌تواند درباره چنین موضوع‌های تکامل‌یافته‌ای با چنین بن‌مایه‌های ژرفی فیلم بسازد.» آلن در مصاحبه‌اش از چهار فیلم ایتالیایی نام می‌برد که ژرف‌ترین تاثیر را در او گذاشتند. «آنها شیوه جدیدی برای بیان یک داستان اختراع کردند و این برای ما -البته نه در حد آن بزرگان- روشی شد برای داستانگویی در فیلم. ما نسخه‌های خودمان را از آن شیوه داستانگویی ساختیم که البته هیچ وقت به پای کارهای خلاقانه و درخشان آن استادان که انسان را شوکه می‌کرد، نمی‌رسید. یکی از آن فیلم‌های بزرگ، «دزدان دوچرخه» ویتوریو دسیکا (۱۹۴۸) بود. این فیلم برای من کامل‌ترین فیلم ایتالیایی بود و یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های سینمای جهان. وقتی نوجوان بودم این فیلم در همان دوره‌ای که موج فیلم‌های ایتالیایی همچون «استرومبولی» و «برنج تلخ» به راه افتاده بود، اکران شد. وقتی فیلم را نگاه می‌کنی بسیار ساده و بدون نیاز به هیچ تقلایی به نظر می‌رسد. مردی دوچرخه‌ای خریده که برای گذران زندگی محتاج آن است و این دوچرخه دزدیده می‌شود و او به همراه پسرش به دنبال دزد دوچرخه می‌گردد. یک فیلم چگونه می‌تواند از این ساده‌تر باشد؟ رابطه پسر با پدرش در قسمت‌هایی با اوقات تلخی و در قسمت‌هایی هم با علاقه قلبی از روی درماندگی است. محال است که کسی این فیلم را ببیند و در بنیادی‌ترین سطوح تحت‌تاثیر قرار نگیرد. موقع تماشای فیلم، نیازی نیست به چیزی فکر کنید، تنها شخصیت‌ها و تنگناهایشان را تماشا می‌کنید. این فیلم اثری بی‌نقص و هر جزء آن کاملا موثر است. فیلم دیگری از دسیکا دیدم به نام «واکسی». آن را وقتی دیدم که بزرگ‌تر شده بودم و در دهه سوم زندگیم بودم. این فیلم یک شاهکار مهجور مانده است چون من شخصا تا به حال به کسی برنخورده‌ام که آن را دیده باشد. فیلم با قصه دو کودک در فضایی دوستانه شروع می‌شود؛ دو کودک که می‌خواهند با کمک یکدیگر به آرزویشان یعنی خریدن اسبی برسند و از اینجاست که همه مشکلات و بدبختی‌ها مثل دومینو پشت سر هم بر سرشان خراب می‌شود و همه چیز برای آنها بدتر و بدتر می‌شود. هنگام تماشای فیلم به متهم‌های بی‌گناهی که اشتباهی به زندان می‌افتند، فکر می‌کردم و حالت عصبی که به آن دچار می‌شوند و به آن خاطر نمی‌توانند با دنیای بیرون ارتباط برقرار کنند و همه چیز برایشان بدتر و بدتر می‌شود. اما شاعرانگی این اثر برای من در رابطه بین این دو پسربچه بود. رابطه این دو کودک از یک جهان ساده دو نفره به جایی می‌رسد که در انتها با خشونت در برابر هم می‌ایستند. فیلم بعدی، «آگراندیسمان» (۱۹۶۶) آنتونیونی است قطعا این بهترین فیلم آنتونیونی نیست و با فیلم‌های دیگری که یاد کردم هم‌تراز نیست، اما تماشای آن تجربه جذابی است. این فیلم به زیبایی توسط کارلو دی پالما فیلمبرداری شده و داستان فیلم هم بسیار جذاب است با آنکه به روش خاصی گره‌گشایی می‌شود. فیلم فضایی زنده و پر از انرژی دارد، پر از موسیقی و زیبایی است و فضای لندن در اوجش در دهه شصت. اما اگر لحظه‌ای در آن فضا باشید و آن لحظه را بزرگ‌تر و بزرگ‌تر کنید (همان‌طور که دیوید آن عکس را بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌کند) مرگ را در آن فضا می‌بینید. هنگامی که دیویدهمینگز آن قتل را از میان عکس‌ها کشف می‌کند با او همراه هستید. شما در آن استودیو با او هستید، هنگامی که عکس‌ها را می‌گیرد آنها را به روی دیوار می‌گذارد و متوجه چیزی می‌شود. اگر تمام آن سر و صدا‌ها و رنگ‌ها و آن فضای فریبنده را کنار بگذارید و بسیاربسیار دقیق‌تر نگاه کنید، می‌فهمید که مرگ در تمام لحظات فیلم جاری است. آن فیلم، یک ایده بسیار مهم در ذهن من کاشت. و در آخر، «آمارکورد» فلینی. من فیلم‌های «شیخ سفید»، «ولگردها» و «جاده» و البته «هشت و نیم» فلینی را خیلی دوست دارم اما «آمارکورد» فیلم شماره یک من از فلینی است که هر سال تماشایش می‌کنم. او به وضوح دوران کودکی‌اش در شهر ریمینی را بازسازی می‌کند و هنگامی که فیلم را می‌بینید طوری با فیلم ارتباط برقرار می‌کنید که انگار در آن دنیا هستید، با پدر و مادرش، با آشنایانش، با مردم محلی آنجا و با فروشگاه‌های محلی و با آیین‌های محلی‌ای که دارند، ارتباط برقرار می‌کنید؛ کارهایی که هرکسی در این شهر می‌کند و آیین‌هایی مثل دوره افتادن در شهر، نگاه کردن به غریبه‌ها و دیدن اینکه آنها خیلی شبیه ستاره‌های سینما هستند و وقت‌گذرانی در سینما. در دنیایی هستید که فلینی برای شما بازسازی کرده و البته به شیوه ادبی یا مثل عکاس‌ها بازسازی نکرده است، بلکه آن را به شیوه‌ای اغراق‌آمیز و کارتون‌گونه ساخته و با این وجود هنوز احساس می‌کنید که در آن فضا هستید. شما در این فیلم تمام خاطرات و تجربیات کارگردان را درک می‌کنید.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/70823
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید