امروز دوشنبه 01 تیر 1405

Monday 22 June 2026

ماهیت علم نوین و روان‌شناسی علمی


1401/08/01
کد خبر : 58321
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 36 نفر
پیرامون علم بودن یا نبودن روان‌شناسی دیدگاه‌های مختلفی بیان شده است. اندیشمندان برجسته‌ای همچون گالیله و کانت مدعی‌اند که روان‌شناسی را نمی‌توان به عنوان یک علم در نظر گرفت زیرا علاقه وافر روان‌شناسان به تجربه ذهنی مانع این کار می‌شود. برخی از روان‌شناسان نیز به مخالفت با چنین دیدگاهی پرداخته‌اند. تاثیر اهمیت این مساله را می‌توان در نگارش تاریخ روان‌شناسی مشاهده کرد. برای فهم صورت مساله بحث باید ابتدا مفهوم علم و ساختار آن مورد بررسی قرار گیرد. ● ماهیت علم نوین تجلی ۲ عنصر اساسی علم را می‌توان در ۲ روش تجربه‌گرایی (empiricism) و خردگرایی (rationalism) مشاهده کرد. آنچه در علم اهمیت دارد ترکیب این دو روش است و نه تکیه صرف بر یکی از آن دو. ترکیب این دو روش موجب شکل‌گیری نظریه علمی می‌شود که واجد ۲ وظیفه اصلی است: ۱) سازمان دادن مشاهدات تجربی ۲) هدایت و جهت‌دهی مشاهدات آینده در واقع هرچند در علم، مشاهده مستقیم از اهمیتی خاص برخوردار است ولی چنین مشاهداتی باید توسط یک نظریه هدایت شوند. در بحث پیرامون نظریه بیان این نکته ضروری است که هر نظریه، قضایایی را ارائه می‌کند که می‌توان آنها را به صورت تجربی مورد آزمایش قرار داد. تایید چنین قضایایی به معنی نیرومندی آن نظریه و عدم تایید آن قضایا موجب از دست دادن نیرومندی نظریه و کنار گذاشتن آن می‌شود. با توجه به مطالب فوق می‌توان چنین استنباط کرد که نظریه‌های علمی باید آزمون‌پذیر باشند و این به آن معناست که باید فرضیه‌هایی را ایجاد کنند که بتوان آنها را به صورت تجربی تایید یا ابطال کرد. علاوه بر مشاهده تجربی، ترکیب خردگرایی و تجربه‌گرایی در کنار تدوین نظریه می‌توان از ویژگی دیگر علم تحت عنوان تلاش برای کشف روابط قانونمند یاد کرد. ● قوانین علمی وقتی سخن از کلی بودن قانون علمی به میان می‌آید به آن معناست که علم پذیرای مشاهده عمومی (public observation) است، به این معنا که هر ادعای علمی باید قابل تایید توسط هر شخص علاقه‌مند به آن ادعا باشد. قوانین علمی در ۲ طبقه قرار می‌گیرند: الف) قوانین همبستگی (Correlational laws): در این نوع از قوانین نحوه تغییر رویدادها به صورت منظم و با هم توضیح داده می‌شود. برای مثال نمرات آزمون هوش با نمرات آزمون خلاقیت همبستگی مثبت دارند. ب) قوانین علیتی (Causal laws): در این نوع از قوانین، رویدادها از لحاظ علیتی مورد بررسی قرار می‌گیرند. برای مثال آگاهی از علت‌های یک بیماری موجب پیش‌بینی و کنترل آن می‌شود. تفاوت قوانین همبستگی با قوانین علیتی در این است که قوانین همبستگی تنها امکان پیش‌بینی را به ما می‌دهند در حالی که قوانین علیتی علاوه بر پیش‌بینی، کنترل را نیز میسر می‌سازند. به همین دلیل قوانین علیتی هم قوی‌تر و هم مطلوب‌تر از قوانین همبستگی هستند. ذکر یک نکته قابل تامل است که هر چند کشف علت پدیده‌ها هدف اصلی علم محسوب می‌شود ولی این امر بسیار دشوار و گاهی غیرممکن است. از سوی دیگر همواره برای به وجود آمدن یک پدیده یا وقوع یک رویداد علت واحدی را نمی‌توان یافت بلکه علت‌های متعددی قابل مشاهده و بررسی هستند. به همین دلیل در تاریخ فلسفه و علم، علیت (Causality) در عین مطلوب بودن از پیچیده‌ترین مفاهیم به شمار می‌آیند. ● کارل پوپر پوپر با دیدگاه سنتی درباره علم که معتقد است فعالیت علمی با مشاهده تجربی آغاز می‌شود موافق نیست. وی معتقد است فعالیت علمی نه با مشاهده بلکه با مساله شروع می‌شود و مساله، موضوع مشاهده را تعیین می‌کند. پوپر برای روش علمی ۳ مرحله در نظر می‌گیرد. ۱) مرحله اول: مساله‌ها، ۲)‌ مرحله دوم: نظریه‌ها که شامل راه‌حل‌های ارائه شده است، ۳)‌ مرحله سوم: در نهایت انتقاد. ● اصل ابطال‌پذیری اصل ابطال‌پذیری (principle of falsifiability) از مفاهیم کلیدی علم جدید و از اصطلاحات رایج در فلسفه پوپر است. به اعتقاد پوپر ملاک تمایز نظریه علمی از نظریه غیرعلمی اصل ابطال‌پذیری است. در نگاه پوپر اگر هر مشاهده قابل تصوری با یک نظریه موافق باشد این نه‌تنها نشانه قوت نظریه نیست بلکه دلیل بر ضعف آن است. با چنین برداشتی پوپر به نقد آراء روان‌شناسانی همچون فروید و آدلر می‌پردازد و معتقد است که نظریات این افراد به دلیل عدم ابطال‌پذیر بودن نباید علمی در نظر گرفته شوند. شرط علمی تلقی کردن یک نظریه پیش‌بینی‌های پرمخاطره‌ای است که خطر واقعی نادرست بودن را در دل خود دارند. به زعم پوپر علاوه بر مبهم بودن تعدادی از نظریه‌های روان‌شناختی، بسیاری از آنها به جای پیش‌بینی (prediction) به پس‌بینی (postdiction) می‌پردازند و پدیده‌ها را پس از رخ دادن توجیه و تبیین می‌کنند. در یک کلام ابهام و عدم پیش‌بینی‌های پرمخاطره موجب خروج این نظریه‌ها از قلمرو علم می‌شوند. ● توماس کوهن توماس کوهن فعالیت علمی را اقدامی بسیار ذهنی می‌دانست و این ادعا را که «هنگام ارزیابی قوانین یا نظریه‌های علمی، هدف تعیین کردن این موضوع است که آیا آنها با دنیای بیرون مستقل از ذهن، هماهنگ هستند یا نه» مورد تردید قرار داد. کوهن از اصطلاح الگو (paradigm) برای توضیح نظریه خود استفاده و معتقد است که الگو عبارت از یک دیدگاه مشترک در میان دانشمندان یک علم که به طور وسیع پذیرفته شده است. در واقع الگو عبارت از «کل مجموعه عقاید، ارزش‌ها، فنون و... که اعضای جامعه علمی خاصی در آنها سهیم هستند». چنین الگویی روشی برای تحلیل موضوع آن علم فراهم می‌کند و فعالیت‌های دانشمندان آن علم در قالب علم معمول (normal science) عرضه می‌شود. از نگاه کوهن، مشکلات علم معمول مانند معماها راه‌حل‌های مطمئن دارند ولی خلاقیت چندانی در آن وجود ندارد. در واقع الگوست که مساله پژوهش و نحوه حل آن را تعیین می‌کند و به تمام فعالیت‌های دانشمندان یک علم جهت می‌دهد. حال این سوال مطرح است که الگوهای علمی چگونه تغییر می‌کنند؟ کوهن معتقد است برخی مشاهدات مستمر با الگویی که فعلا پذیرفته شده ناسازگار است و به تعبیری نابهنجاری‌هایی (anomalies) را به وجود می‌آورد. به همین دلیل دانشمندان به دنبال الگوی جدید و جایگزینی آن به جای الگوی پیشین هستند. بدون شک چنین تغییری با مقاومت بسیاری مواجه خواهد شد. نمونه آشکار آن را می‌تون نظریه اینشتین دانست که برداشت نیوتن از جهان را به چالش کشیده و الگوی اینشتین علم معمول خودش را ایجاد کرده است و تا زمانی که الگوی دیگری آن را به چالش نکشد ادامه خواهد یافت. به زعم پوپر علاوه بر مبهم بودن تعدادی از نظریه‌های روان‌شناختی، بسیاری از آنها به‌جای پیش‌بینی به پس‌بینی می‌پردازند و پدیده‌ها را پس از رخ دادن توجیه و تبیین می‌کنند. در یک کلام ابهام و عدم پیش‌بینی‌های پرمخاطره موجب خروج این نظریه‌ها از قلمرو علم می‌شوند توماس کوهن در توصیف مراحل علم از ۳ مرحله مجزا در علم سخن به میان می‌آورد: - مرحله پیش از الگو: مکتب‌های مختلف و رقیب در یک رشته علمی برای تسلط یافتن با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. - مرحله الگو: مرحله‌ای است که «فعالیت حل معمای علم معمول» در طول این مرحله رخ می‌دهد. - مرحله انقلابی: مرحله‌ای که الگوی دیگری جایگزین الگوی فعلی می‌شود. ● روان‌شناسی و جایگاه علمی آن به اعتقاد برخی از پژوهشگران به دلیل نبود یک الگوی واحد وسیع پذیرفته شده در روان‌شناسی و تعدد مکاتب رقیب می‌توان چنین اظهارنظر کرد که روان‌شناسی در مرحله پیش از الگو (preparadigmatic) قرار دارد. این افراد وجود مکاتب رفتارگرا، کارکردگرا، شناختی، روان‌پویشی و... را دلیل بر صدق مدعای خود می‌دانند. در مقابل گروهی به مخالفت با در نظر گرفتن روان‌شناسی به عنوان یک رشته پیش الگو پرداخته و مدعی هستند که روان‌شناسی نوین چندین الگوی همزمان دارد و همواره نیز چنین بوده و به همین دلیل هرگز انقلابی از نوع کوهنی در روان‌شناسی رخ نداده و در آینده نیز نیازی به رخ دادن آن نیست. با وجود این نمی‌توان تاثیر اندیشه کوهن در روان‌شناسی و چالش‌های ایجاد شده توسط وی را در میان روان‌شناسان انکار کرد. کوهن با انتشار کتاب ساختار انقلاب‌های علمی در سال ۱۹۶۲ موجب شد که روان‌شناسان در توصیف جایگاه و تاریخ روان‌شناسی از اصطلاحات و مفاهیم فنی وی استفاده کنند. در بررسی تفاوت میان دیدگاه‌های پوپر و کوهن با وجود تفاوت‌های ظریف می‌توان به این نکته اشاره کرد که در دیدگاه پوپر تحلیل علم مبتنی بر منطق و خلاقیت است در حالی که کوهن بر رسم (قاعده) و عوامل ذهنی تاکید می‌کند. دی. ان. رابینسون در تبیین اختلاف میان دیدگاه‌های این دو فیلسوف علم چنین بیان می‌کند: «در جوی آشتی‌جویانه، ممکن است بگوییم اختلاف‌نظر عمده بین کوهن و پوپر زمانی از بین می‌رود که کوهن را به صورتی در نظر بگیریم که شرح می‌دهد علم از نظر تاریخی چگونه بوده و پوپر مدعی است علم چگونه باید باشد.» پیرامون در نظر گرفتن روان‌شناسی به عنوان یک علم یا موضع مقابل آن را اتخاذ کردن بحث‌های بسیاری در طول چند دهه اخیر انجام شده است. کانت با صراحت تمام اساس علم روان‌شناسی را به چالش کشیده و علمی بودن آن را مورد تردید قرار داده است. در مقابل برخی استفاده از روش علمی در روان‌شناسی را دلیل برعلمی تلقی کردن این رشته می‌دانند. بدون تردید اتخاذ دیدگاهی میانه در این مساله می‌تواند راهگشا باشد. تلقی علمی از روان‌شناسی مستلزم توجه فرد به این مساله است که روی کدام جنبه از روان‌شناسی تمرکز کرده است. به تعبیر هرگنهان نویسنده کتاب تاریخ روان‌شناسی نباید قضاوت خشن پیرامون روان‌شناسی داشت زیرا برخی از جنبه‌های آن علمی و برخی از جنبه‌های آن غیرعلمی است. دلیل این امر نیز به نوپا بودن این علم بازمی‌گردد. روان‌شناسی برخلاف بسیاری از علوم از قدمت چندانی برخوردار نیست. برخی از مفاهیم روان‌شناسی نوین میراث فلسفی طولانی را نشان می‌دهند که به مرور زمان آمادگی دارند که وارد قلمرو علم شوند در حالی که برخی دیگر از مفاهیم از چنین آمادگی برخوردار نیستند. هر چند مفاهیمی نیز وجود دارد که به دلیل ماهیت خاص آنها هرگز پذیرای تحقیق علمی نخواهند بود. به همین دلیل هنگام سخن گفتن از علمی یا غیرعلمی بودن روان‌شناسی توجه به این سطوح امری ضروری به نظر می‌رسد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/58321
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید