امروز چهارشنبه 03 تیر 1405

Wednesday 24 June 2026

علم عاشقی و علم شیطانی


1401/08/01
کد خبر : 56867
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 43 نفر
وضع علم در جهان اسلام همانند اروپا تغییر مسیر نیافت. با پیدایش نهضت ترجمه‌ای که در دنیای اسلام در قرن دوم هجری قمری آغاز شده بود، در قرن سوم و چهارم شتاب بیشتری یافت و در قرن پنجم به اوج خود رسید و کتب بسیاری از یونانی، سریانی، فارسی و زبان‌های دیگر به عربی ترجمه شد. بدین ترتیب در جهان اسلام نهضت علمی وسیعی جوانه زد. با اینکه جرقه‌هایی از توجه و اهمیت به علوم عقلی و معارف غیرمذهبی زده شد و در مراکز علمی کسانی مانند «ابوریحان» و «ابن هیثم» و «خوارزمی» پیدا شدند، اما این جرقه‌ها آنقدر نبود تا شعله‌ای به پا کند و چراغ راه دیگران شود. حکمت یا فلسفه از معارفی بود که از راه ترجمه این کتاب‌ها به دنیای اسلام وارد شد. در متون اسلامی، واژه علم مفهوم فلسفه را هم در بر می‌گرفت. فلسفه که در نزد فلاسفه مسلمان حکمت خوانده می‌شد (اهل حکمت را حکیم و حکماء می‌خواندند) از دو بخش تشکیل می‌یافت: حکمت نظری که به مطالعه موضوعاتی می‌پرداخت که احوال آنها در قدرت و اختیار انسان نیست و شامل حکمت ریاضی، حکمت طبیعی، حکمت الهی یا مابعدالطبیعه (متافیزیک یا ماوراء طبیعت) می‌شد و حکمت عملی که در قدرت و اختیار انسان هست شامل اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن (کشورداری) می‌شد. در اواخر قرن پنجم هجری قمری و آغاز قرن ششم، حکمت عقلی و علوم غیرمذهبی به تدریج از اهمیت افتاد و معارف اسلامی کانون توجه و اهمیت شدند. علوم اوایل یا علوم قدماء که از راه ترجمه کتب یونانی و ایرانی از راه زبان عربی به جهان اسلام راه یافته بود و شامل علوم ریاضی، طبیعی، نجوم، موسیقی، منطق و فلسفه بود از نظر برخی فقهاء و محدثین متعصب جزء علوم زیان‌آور به دین محسوب می‌شد و آموختن آنها را نهی کرده و معتقد بودند که یادگیری این نوع علوم سبب انکار اصول شریعت اسلام می‌شود. در عوض مردم را به آموختن علوم شرعیه یا علوم عربیه (فقه، حدیث، تفسیر قرآن، رجال) تشویق می‌کردند. به‌رغم این نهی باز هم گروهی از مسلمانان به یادگیری و آموزش فلسفه و منطق می‌پرداختند و آن را در خدمت مذهب می‌گرفتند. با این حال کتب زیادی در رد منطق و فلسفه تالیف شد. «امام محمد غزالی» (۵۰۵-۴۵۰ هجری قمری) از موثرترین کسانی بود که با نوشتن کتاب تهافته‌‌الفلاسفه در رد فلسفه «فارابی» و «ابن سینا» تاثیر زیادی در جلوگیری از اشاعه فلسفه داشت. در جهان اسلام بعضی از کسانی که به منطق و فلسفه اشتغال داشتند در مواردی به کفر و زندقه و فسق متهم شدند و بعضی نیز به قتل رسیدند. تا امروز هم فلسفه مقام پایینی در حوزه‌های اسلامی دارد. حتی حوزه‌های علمیه شیعی‌مذهب که به‌طور سنتی نظر مساعدتری نسبت به فلسفه و علوم عقلی داشته‌اند، از این تاثیر بی‌نصیب نماندند. مثلا «خاقانی» (متوفی ۵۹۵ هجری قمری) در نفی «ابن سینا» و یادگیری فلسفه و ترغیب به یادگیری احکام دینی چنین سروده است: خواهی طیران به طور سینا / نزدیک مشو به پور سینا دل در سخن محمدی بند / ای پور علی ز بوعلی چند؟ جامی که بزرگ‌ترین نماینده صوفی‌گری در قرن یازدهم بود در انتقاد از «ابن سینا» می‌گوید: نور دل از سینه سینا مجوی / روشنی از دیده بینا بجوی جانب کفرست اشارات او / باعث خوفست بشارات او/ فکر شفایش همه بیماری است / میل نجاتش ز گرفتاریست قاعده طب که به قانون نهاد / پای نه از قاعده بیرون نهاد «شیخ بهایی» (۱۰۱۳-۹۵۳ هجری قمری) در ذم حکمت و کلام چنین گفته است: چند و چند از حکمت یونانیان / حکمت ایمانیان را هم بدان چند از این علم کلام بی اصول / مغز را خالی کنی‌ای بلفضول دل منور کن به انوار جلی / چند باشی کاسه لیس بوعلی سرور عالم شه دنیا و دین / سور مومن را شفا گفت این حزین سور رسطالیس و سور بوعلی / کی شفا گفته نبی منجلی سینه خود را برو صد چاک کن / دل از این آلودگی‌ها پاک کن در همه این اشعار، که نمونه‌ای از خروار است، به فلسفه و فیلسوفانی نظیر «بوعلی سینا» و ارسطو به‌طور کنایه‌آمیزی خرده‌گیری شده است، عقل را راه نجات ندانسته و پیروی از احکام دین و شریعت محمدی توصیه شده است. صوفیان و عرفا در نفی و نهی عقل و خرد یک مرحله از فقها و محدثین جلوتر رفته و حتی علوم غیرعقلی مانند علوم شرعی و رسمی را که در مدارس اسلامی تدریس می‌شد و فقهاء و محدثین به آن می‌پرداختند، قبول نداشتند و معتقد بودند که علم واقعی، تابیدن پرتو الهی بر قلب و وصول معرفت به حق است که از راه تعلیم و تعلم حاصل نمی‌شود بلکه در دل کسان خاصی راه می‌یابد. این علم عرفان یا شناخت خداوند بر اساس ادراک و شهود و تجربه شخصی به دست می‌آید. آنها می‌گفتند که بالاترین مرحله معرفت، معرفت الهی است که مرحله حق‌الیقین است. «شیخ بهایی» دلی را که فارغ از عشق الهی است سنگی برای تطهیر شیطان می‌دانست که حامل علوم مختلف یا فضله شیطان است. او نظر عرفا را به خوبی در شعر زیر نشان می‌دهد: علم رسمی سر بسر قیل ست و قال/ نه ازو کیفیتی حاصل نه حال علم نبود غیر علم عاشقی / ما بقی تلبیس ابلیس شقی دل که فارغ شد ز مهر آن نگار / سنگ استنجای شیطانش شمار وین علوم و این خیالات و صور / فضله شیطان بود بر آن حجر شرم بادت زانکه داری ‌ای دغل / سنگ استنجای شیطان در بغل در قرون بعدی به‌تدریج معارف غیرمذهبی مذموم و معارف تعقلی و فلسفی و حتی عملی، حاشیه‌ای شمرده شد. آنها را علم آخور و زندگی می‌دانستند و معارف نقلی بر مبنای مرجعیت و پیروی از گفتار و کردار شخصیت‌ها و بزرگان مذهبی و روحانیون درجه اول اهمیت یافته و برتر شمرده می‌شد. بدین ترتیب اندیشمندانی که به معارف غیراخروی و غیرمذهبی مشغول باشند، کمتر شدند. «مولوی» شاعر عارف مسلک ایرانی این دیدگاه را به خوبی در شعر زیر تبلیغ می‌کند: خرده کاری‌های علم هندسه / یا نجوم و علم طب یا فلسفه که تعلق با همین دنیاستش / ره به هفتم آسمان برنیستش این همه علم بنای آخور است / که عماد بود گاو و اشتر است بهر استبقای حیوان چند روز / نام آن کردند این گیجان رموز علم راه حق و علم منزلش / صاحب دل داند آن را با دلش در مدارس اسلامی نیز معارف عملی از اهمیت افتادند و به‌تدریج فراموش شدند. علم به معنی داشتن معرفت به چیزی در سراسر ادبیات فارسی و عربی و متون مذهبی و قرآن به کار رفته است و به این معنا است که علم عرفان، علم لغت و علم فقه به کار می‌رود و خداوند، عالم به همه چیزهاست. به همین علت است که پیشنهاد می‌کنیم واژه علم را برای معارف اعتقادی و دینی که بار معنوی دارند و واژه دانشورزی را برای علوم تجربی یا پژوهشی به کار بگیریم.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/56867
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید