امروز چهارشنبه 20 خرداد 1405

Wednesday 10 June 2026

عقلانیت معطوف به دولت


1401/08/01
کد خبر : 62394
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 55 نفر
۱) شاید در همان گام نخست باید به این نکته اشاره‌کرد که مقرون بودن آغاز نوسازی به اراده یکی از حاکمان عرب، گویای خیلی چیزهاست. گویای مدرنیته دیکته شده از بالا؛ گویای آنکه جریان نوسازی جریانی نبود که مردمان آن را آغاز کرده و جنبش‌های آنان سبب به پیش‌راندن آن شده باشد. قضیه از این قرار بود که «محمد‌علی پاشا» که زبونی سپاهیان خود را در برابر سپاهیان غرب دیده بود به تکاپو افتاد تا دولتی مدرن بسازد تا به آسانی در چنبره غربیان گرفتار نیاید، اما این دولت نه به معنای state بلکه به معنای Government بود و این نکته‌ای بسیار مهم در فرآیند نوسازی و تجددطلبی در جهان عرب بود. نه اینکه محمد‌علی پاشا، نیت سوئی داشته باشد یا اینکه عاملی از عوامل استعمار باشد. در اینجا پای آن چیزی در میان بود که می‌توان آن را گزینه استراتژیک نامید. یک چرخشگاه تاریخی که می‌توانست به گونه‌ای دیگر رقم بخورد، اما به سمت دولت چرخید و این‌گونه شد که پس از چند قرن فروکش‌کردن سلطه دولت در سرزمین‌های عربی دولت دوباره سر برآورد و دروازه ورود نوسازی شد. برآمدن دولت قدرتمند در جهان عرب بعد از سده‌ها تجربه دولت ضعیف موضوعی است که باید در آن بیشتر اندیشید و تاثیرات آن را هم بر حوزه گفتمان اندیشگی و هم بر حوزه تحولات سیاسی و اجتماعی بررسی کرد. هرچه باشد اما کاری که محمدعلی پاشا کرد و البته همزمان با او بای‌های تونسی هم چنان کرده بودند، عمیق‌تر از یک تصمیم ناگهانی می‌توانست و می‌تواند به عنوان نشانه و نتیجه یک عقلانیت فراگیر در جامعه آن روزگار به شمار‌ آید؛ عقلانیتی که محدود به سیاستمداران نبود و نخبگان فکری آن روزگار را هم در سایه خود داشت: عقلانیتی که معطوف به دولت بود. ۲) اندیشمندان معاصر عرب شاید بدون استثنا تحت تاثیر این عقلانیت معطوف به دولت می‌اندیشیدند. آنان مشکل عقب ماندگی جوامع عربی را یا ناشی از دولت‌های ضعیف و زبون یا بافت فرسوده دولت می‌دیدند یا برآمده از دولت‌های مستبد و دیکتاتور یا برآمده از عبور از دولت خلافت به مثابه الگوی اسلامی دولت. هرچه بود این دولت بود که در صدر اندیشه آنان جای داشت. چه کواکبی، چه طهطاوی، چه تونسی و چه محمد عبده همگی در این نکته اشتراک نظر داشتند که مشکل بنیادین، «دولت» است و مدرن شدن باید از دولت و به واسطه دولت انجام گیرد. شاید مهم‌ترین و بهترین بیان این گزاره که چه بسا گزاره محوری و بنیادین روزگار نو بود را بتوان در اندیشه‌های سید جمال جست که بر آن می‌رفت که خرابی کار مسلمانان از خرابی حال حاکمان آنان نشات می‌گیرد. بر همین بنیاد نیز باید این خرابی را در ریشه درمان کرد و حکومتگران مسلمان را اصلاح کرد. اندیشمندان عرب نو همگی به دولت مدرن «قدرتمند» به عنوان دروازه ضروری ورود به دنیای مدرن و نو اذعان داشتند و این اجماع نخبگانی در کنار آن اراده سیاسی پیش ‌گفته سبب برآمدن «دولت قدرتمند» و سخت شدن بنیان‌های آن شد. اما در برابر این دولت قدرتمند جامعه قدرتمندی نایستاده بود و این سبب ناموزون شدن بار نوسازی شد. ۳) آنچه در این میان جالب توجه است آنکه هم اندیشمندان نوگرای عرب و هم دولتمردان معاصر آنان که دعوتگر مردمان به سوی این دولت قدرتمند بودند، هیچ کدام‌شان «حوزه سیاسی» را که همراه لازم و ضروری دولت مدرن بود و استقلال عمل شهروندان را تضمین می‌کرد و آنان را از شر ناگزیر دولت در امان نگاه می‌داشت، مورد اشاره قرار نمی‌دهند. این به حاشیه رفتن «حوزه سیاسی» یا «جامعه مدنی» هرچه زمان می‌گذشت بیشتر و بیشتر می‌شد. شاید در این میان، نسل نخست اصلاح‌گران عرب همچون رفاعه طهطاوی و خیرالدین تونسی ـ که این دومی از قضای روزگار خود یکی از دولتمردان عرب به شمار می‌آمد ـ درکنار سخن از دولت نو اندکی هم از مردم، آموزش آنان و نقش شان در قانونگذاری هم گفته بودند، اما سیطره عقلانیت معطوف به دولت سبب شد که در نسل بعدی یعنی نسل سید جمال و محمد عبده از میان دو گزاره «دولت نو» و «حوزه سیاسی یا عمومی» یکی به حاشیه رود و دیگری در صدر بنشیند. دولت نو، شاهد بازاری شد و مردمان به محاق رفته و پرده‌نشین شدند. عبده به صراحت بر آن می‌رفت که شاه یا حاکم آرمانی او حاکمی است که قدرتمند باشد، اما همزمان قوانین را رعایت کند؛ قوانینی که مردمان هیچ نقشی در برآمدن آنها نداشته‌اند. مردمان هم در این میان، صرفا حق دارند از حاکم طلب عدالت کنند. این یک عقبگرد از گفتار نوگرایان نسل نخست و بازگشت به مفهوم رعیت در ادبیات سلطانی و فقه سیاسی سنتی بود. عقبگردی که نتیجه ناگزیر و منطقی چشم‌پوشی بر حوزه عمومی و تاکید صرف بر نوکردن دولت به شمار می‌آمد. ۴) اندیشمندان عرب تحت تاثیر عقلانیتی معطوف به دولت به تعبیر میشل فوکو از جامعه دفاع نکردند و همین سبب برآمدن آن چیزی شد که باز در ادبیات فوکویی می‌توان آن را دولت «دولتمند» نامید. در واقع، اندیشمندان و نظریه‌پردازان عرب که خواهان نو‌سازی و دولت نو بودند، اگرچه از دولت نو سخن گفتند اما همچنان به مردمان به چشم رعیت نگریستند و نه به چشم شهروندان و همین نکته سبب گسستی عمیق در درون سازه اندیشگی عرب در حوزه دولت شد. آنان منطق دولت مدرن را نفهمیده بودند. این را برتران بدیع در کتاب ستودنی «دو دولت» می‌گفت.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/62394
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید