امروز دوشنبه 01 تیر 1405

Monday 22 June 2026

عشق و دوستی نیاز است یا نه........؟


1401/08/01
کد خبر : 58569
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 46 نفر
بشر مجموعه ای از نیازهاست. از بدو تولد تا زمانی که چشم از جهان بر می بندد مدام به دنبال برآورده کردن نیازهای خود می باشد. شب و روز تلاش و کوشش می کند تا بتواند به اهداف متعالی خویش دست یاید. اهداف- آرزوها- منویات روحی و معنوی- خواسته های اجتماعی، مالی، فرهنگی و علمی همه از نیازهایی به شمار می آیند که این موجود تا زمانی که در قید حیات است نیت بر آن دارد تا که بتواند این نیازها را به دست آورده و به نحو احسن از این نیازها بهره ی لازم را ببرد. بی تردید هیچ انسانی دوست ندارد در رنج و مشقت و مصائب و البته گرداب های سهمگین زندگی گرفتار آید بلکه آرامش، شادی ، رفاه اجتماعی و فرهنگی از مقولاتی است که همیشه در سر پرورانده و به عنوان آرزویی دیرینه از آن ها حمایت و استقبال کرده است. یکی ثروت را بر می گزیند و آن دگر قدرت. یکی می خواهد هنرمند باشد آن دگر به تجارت فکر می کند. یکی لذایذ زندگی را می پسندد آن دیگر سختی ها و رنج ها را برمی گزیند. یکی به بلندیها می اندیشد و آن دگر پستی ها را دوست می دارد. یکی به خوب بودن عادت می کند و آن دگر بدی را. اما آنچه که ما را وا داشت تا به این مبحث وارد شویم ارتباط تنگاتنگی است که بین انسانها به عنوان موجودی اجتماعی وجود دارد. یکی از این نیازها عشق است و آن دگر دوستی. عشق و دوستی از دیر باز با بشر ارتباطی دیرینه داشته اند و همیشه در تثبیت شخصیت و زندگی اجتماعی افراد تأثیر عمده ای داشته و منبعد هم خواهند داشت. ابتدا تعاریفی از عشق ودوستی خواهیم داشت و بعد به چگونگی نقش و تأثیر این دو در شخصیّت افراد و زندگی اجتماعی خواهیم پرداخت و مهم تر این که آیا عشق و دوستی یک نیاز همیشگی است یا نیاز مقطعی. عشق باوری قلبی است که در ضمیر نا خود آگاه افراد نضبح و پرورش می یابد. این باور قلبی براساس مؤلفه های دنیای درون و در خیلی از موارد عالم بیرون نیز در شکل گیری آن تأثیر عمده دارند. بطوری که می توان به عشق خدایی(الّهی) و عشق زمینی اشاره داشت. عشق می تواند در انحای مختلف ظاهر شود به مانند عشق به علم و دانش- عشق به طبیعت- عشق به زندگی- عشق به ثروت- عشق به قدرت- عشق به فرزند و..... می توان گفت عشق براساس یکسری ویژگیهایی شکل می گیرد که این ویژگی ها به فرا خور روحیات عاشق و معشوقند. به بیانی تا وجه اشتراک رفتاری و معنوی و در ابعادی خصایص شخصی در بین عاشق و معشوق نباشد، عشق صورت نمی بندد. عشق همان مؤلفه های مشترکی است که در بین عاشق و معشوق رخ می نمایاند. لذا این مؤلفه ها می تواند بدیل و زمینی باشد و یا بی بدیل و آسمانی. به عنوان مثال می توان به گل و بلبل اشاره داشت. یا به خورشید و ماه. مهمترین عامل در جهت شکل گیری دیدار گل و بلبل فرآیند فصل بهار است. بهار معلولی است که علت این دیدار را فراهم می سازد. دیگر نکته با وفایی گل و بلبل نسبت به یکدیگر است چه این که وقتی گل می میرد بلبل نیز تازنده شدن آن آواز سر نمی دهد. یعنی شما بلبل طبیعت را در هیچ فصل دیگری به طور طبیعی نمی بینید که آواز بر آورد. خورشید و ماه نیز عاشق و معشوق همدیگرند. این که بگوئیم کدام یک عاشق و کدام یک معشوق به شمار می آیند از این نگاه شاید بتوان گفت عاشق همان فاعل یعنی خورشید است و معشوق همان مفعول یعنی ماه می باشد. ولی در این نوع عشق نمی توان برتری و اجحافی را برشمرد. همانطور که می دانیم خورشید چشم روز است و ماه چشم شب. ولی آنچه که این عشق را زیباتر می کند، وفاداری و نظم این دو بوده که به صورت نظام مند در فلک رخ می دهد. اگر چه ماه نور خود را از خورشید می گیرد و شاید گفت نوری که در ماه وجود دارد از آن خورشید است ولی این رابطه این قدر عمیق و دوست داشتنی است که نمی توان گفت ماه در آسمان هیچ کاره بوده چه این که حضورش بصورت عینی و تأثیرش در شب خود دلیلی بر اهمیت و وجود آنست. لذا این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و البته سال هاست که با هم زندگی می کنند. دوستی می تواند نوعی ویژگی ویژه باشد که در بین دو نفر رخ می دهد. دوستی اغلب براساس ویژگی های افراد شکل می گیرد یعنی شما تاکسی را در ابعاد مختلف نپذیرید دوستی ای ایجاد نمی شود. مهمترین عامل در ایجاد دوستی ابتدا تعامل و ارتباطات اجتماعی است که آگاهانه و براساس متقضیات زمان و مکان شکل می گیرد و در برخی از موارد غیر آگاهانه و براساس ارتباطات از قبل تعیین نشده، رخ می دهد. لذا این ارتباطات به مرور زمان و بر پایه ی نیازهای طرفین می تواند تداوم یابد. بنابراین این تداوم براساس وجه اشتراکاتی است که دراین مدت زمان باعث دوستی شده اند. برخی از همین دوستی ها حتا تا مرحله ی عشق هم می رسد. لذا این که برخی از صاحب نظران در علوم اجتماعی دوستی را برتر و زیبا تر از عشق می دانند نه به این خاطر که دوستی از عشق بالاتر است بلکه از این حیث بوده که همین دوستی به عشق تبدیل می شود. با این حال نمی توان دوستی را از عشق فراتر دانست، به چند دلیل عمده: نخست این که عشق یک موهبت الهی و قریحه ای ذاتی است ولی دوستی رفتاری خوشایند و اجتماعی محسوب می شود که خیلی از ویژگی های عشق را ندارد. دوم عشق مانا و جاویدان است ولی خیلی از دوستی ها مقطعی و نامانا است. سوم عشق مرزبندی ندارد و به تعبیری همان یکی شدن است و امکانات مادی نیز در عرصه ی آن بی معناست ولی دوستی مرزبندی دارد و هرکسی به جای خود نکوست. چهارم عشق به ما می آموزد تا از خود گذشته و فداکار باشیم ولی دوستی طریقه زندگی کردن و استعانت به همدیگر را به ما دیکته می کند. بی شک عشق و دوستی در زندگی و شخصیت افراد نقش و تأثیر بسزایی دارند. عشق ممکن است در بین عاشق و معشوق از حیث علمی و هنری باشد و یا می تواند از لحاظ کاری و معیشتی باشد لذا درهر دو شرایط تأثیرش حیاتی است. دوستی نیز اگر سالم و تداوم یافته باشد بی شک در شخصیت افراد مؤثر و مفید بوده و البته در زندگی نیز بسیار سازنده چه این که ایجاد یک دوستی خوب می تواند منجر به آرامش روحی و روانی، آسایش فکری، بقای فرهنگی و تداوم مالی و معنوی گردد. نکته آخر این که آیا عشق و دوستی یک نیاز همیشگی است یا نیاز مقطعی. از این منظر مهمترین مبحث در خصوص عشق و دوستی همین مبحث فرا روست. با توجه به ظهور انقلاب الکترونیک و مکتب ماشینیسم که تأثیر عمده ای را برفعل و انفعالات جوامع گذاشته است. می توان گفت صحبت، عاطفه و احساس و البته دوستی و عشق که از معیارهای اصلی انسانیت به شمار می آیند به حاشیه رفته اند. امروزه نگاه ها به عشق و دوستی نگاهی غیر معنایی ومفهومی است. به گونه ای که دیگر نگاه عشق و دوستی آن نگاهی نیست که درازمنه ی تاریخ بدان توجه شده است. تکنولوژی اولین کاری که کرده آفتی است که بر علیه خود صادر نموده و متأسفانه افق دید جامعه را نسبت به ویژگی های انسانی کم رنگ کرده. امروزه خیلی ها اعتقاد دارند که عشق همان نیازی است که تا زمانی که این نیاز لازم باشد، وجود دارد و به محض بر طرف شدن نیاز دیگر عشقی در کار نیست. البته مثال هایی هم هست که می گویند حضور یک سرباز در جنگ وکشته شدن آن یک نیاز حتمی است دراین جا شرایطی بنام جنگ را نیاز اصلی بر می شمرند. ولی اگر همین سرباز در شهر سوار یک ماشین شود و در میدان بعدی دست به کشتن هم نوع خود بزند باید دستگیر و اعدام شود. لذا در آن جا مقوله ی جنگ مد نظر است و در این جا قانون. یعنی سرباز اولی نیازی بنام جنگ وی را وادار به کشتن آدم می کند و مانعی ندارد ولی سرباز دوم ضرورتی در کار نبوده و باید اعدام شود. مثال دیگر این که اگر در یک بیابان برهوت ۵ نفر گرسنه و تشنه باشند و هیچگونه راهی برای زنده ماندن نباشد، ضرورت ایجاب می کند که هر کسی زور بیشتری دارد، برای بقای خود دیگری را بکشد و بخورد. با این تعابیر که ذکر آن رفت می توان چنین نتیجه گرفت که بشر مجموعه ای از نیازهاست و هر وقت نیاز به یکدیگر داشته باشم باید از هم بهره ببریم و اگر نیازی نباشد، همدیگر را باید رها کرد ضمن این که مثال هایی که تشریح گردید تنها در ابعاد مادی و منافع فردی و اجتماعی مدنظر است ولی از حیث انسانی محل فهم و ادراک نیستند. از این منظر عشق و دوستی با یستی همیشگی باشد و نه مقطعی. همیشگی بدین خاطر که خیلی از عشق ها اگر چه به جدایی ختم می شود ولی آثارشان برای همیشه ماندگار است بنابراین وقتی اثر عشق مانا و فرارونده است لذا به آن عشق نمی توان مقطعی گفت. به بیانی دیگر شاید خود عاشق و معشوق نیست و نابود شوند ولی رفتار و آثار آنها ماندنی است و چون ماندنی است پس همیشگی به شمار می آید. به مانند عشق شیرین و فرهاد- یوسف و زلیخا- بیژن و منیژه- لیلی و مجنون- مولانا و شمس و ... به هر روی می توان چنین پنداشت که عشق یک نیاز است اما نیازی که ماندگار است نه مقطعی. دوستی نیز نیازی همیشگی است اگر در معنی واقعی به انجام برسد نه براساس مناسبات اجتماعی و منویات مادی.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/58569
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید