امروز جمعه 29 خرداد 1405

Friday 19 June 2026

عشق سیال


1401/08/01
کد خبر : 60326
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 56 نفر
سینما هم مانند دیگر هنرها قواعد اصلی دارد که استفاده از آنها برای خالقان آثار، امری اجتناب‌ناپذیر است. قطعا در این بین نحوه به کارگیری و شکل بخشیدن به آن، قواعدی کلی است که زبان و لحنی سینمایی را می‌سازد. نوع قاب‌بندی‌ها و زوایای دوربین و برش و میزانسن‌ اغلب آثار، شباهت‌های غیرقابل کتمانی با هم دارند که شاهد برای آنها در سینمای ایران بسیار است و گاه در اینجا صرف یک تدوین غیرخطی دمه‌دستی از طرف خالق به ساختارشکنی و جریان‌سازی تعبیر می‌شود. با این احوال تماشای فیلمی چون «شبانه‌روز» می‌تواند به تجربه‌ای منحصربه‌فرد بدل شود و ساخت چنین اثری را باید با توجه به مناسبات حاکم بر سینمای ایران به فال نیک گرفت. فیلم در ادامه همان تجربه‌های جسورانه و بازی‌گوشی‌های کارگردانانش شکل گرفته است. باز با روایتی غیرخطی و ساختاری نامعمول و سرشار از میزانسن‌های چندلایه، لانگ‌شات‌ها و کلوزآپ‌هایی با قاب‌هایی کج که با اسلوموشن و زاویه‌های رو به بالا برای ترسیم فرمی مدرن و اکسپرسیونیستی گرفته‌شده روبه‌رو می‌شویم اما این حرکت در مسیر همیشگی سبب شده تا با اثری مواجه شویم با ساختاری منسجم و فارغ از اعوجاج و شلختگی‌های سرسام‌آور صوتی و بصری اثر قبلی آنها «شبانه» و این تفاوت را می‌توان در دقت نظرشان در خلق شخصیت‌ها و ایجاد فضاها و قالب‌های داستانی که با انواع قاب‌بندی و نورپردازی و رنگ‌آمیزی‌ای که مختص هر شخصیت طراحی کرده‌اند، به وضوح دید. فیلم از چهار ملودرام‌ تشکیل شده با قصه‌هایی به گوش آشنا که در اجرا و پیشرفت‎ داستان از آنها آشنازدایی می‌شود‌ و با توجه به ساختار فیلم از بیان اپیزودیک‌شان پرهیز شده، داستان‌ها در هم تنیده ‌شده‌اند و در این بین شخصیت‌هایی نقش پل ارتباطی را در بسط داستان‌ها به هم بازی کرده‌اند مانند فرخ داستان حورا و مرجان یا همکار فوژان (خاطره اسدی) که شاگرد سیاوش هم هست. بنکدار و علیمحمدی برای هر یک از قصه‌ها رنگ و فضای خاص آن داستان را طراحی کرده‌اند. رنگ خاکستری و کهنه‌ای که برای قصه سیاوش، نقاش پیر برگزیده‌اند خیلی تاثیرگذارتر از تمام شعرها و دیالوگ‌های آهنگینی است که در قصه‌های مرجان و تاج‌السلطنه می‌شنویم. مضمون اصلی فیلم عشق است؛ عشقی سیال و احساسی که به فراخور زمان و مکان، شکل عوض کرده و رنگ و حالی متفاوت پیدا می‌‎کند. عشقی که بی‌شک در فهم عمومی‌اش از زمان تاج‌السلطنه و سلیمان تا سیاوش و رعنای این روزهای فیلم فرقی نکرده با همان کج‌فهمی‌ها و باورها؛ چه با نثری آهنگین و شکوهی پرابهت بیان شود و چه با ظاهر و بیانی ناواضح، همچنان ممنوعه است و خلاف جریان شنا کردن. زنان نقشی محوری در سینمای بنکدار و علیمحمدی دارند این نگرش‌شان را می‌توان در تمام آثارشان دید چه مستند‌های اجتماعی و چه فیلم‌های داستانی کوتا‌ه‌ که از جمله آنها می‌توان به «عشق تنهاست...» اشاره کرد، فیلمی که داستان فوژان در اجرا و فرم ادامه همان اثر است. قصه فوژان ساختار داستانی منسجم و درگیرکننده چند داستان دیگر را ندارد. اگرچه از لحاظ بصری جلوه خوبی از بازی مهناز افشار ارایه می‌دهد اما خط داستانی هندی‌وارش و تعقیب و گریز عروس و داماد با آن گره‌گشایی نهایی، آزار‌دهنده است. «شبانه‌روز» فیلم اجراست و بنیان کلی اثر بر مدرنیسم شکل می‌گیرد که این وجه‌اش با توجه به ابزار و مصالحی که در اختیار داریم گاه به ورطه سانتی‌مانتال می‌افتد مانند اجرای سالن مد با آن موزیک پرضرب پس از سکانسی که هیچ غرابتی با آن ندارد یا از همنشینی بیجا با نشانه‌هایی که از سنت نشات می‌گیرند مانند مشاعره‌ مرجان و فرخ و خطاطی نستعلیق روی صورت معشوق و شله‌زرد و خانه پدری. قصه تاج‌السلطنه/ حورا که از ایده فیلم در فیلم استفاده شده تعلیق خوبی را در فیلم ایجاد می‌کند با پلان سکانسی که اجرای بسیار خوبی دارد و در کارنامه کارگردان‌هایی که فیلم‌هایشان سرشار از پلان است، نکته حایز اهمیتی‌ است. قصه‌ها فضای سوررئال و غریبی ندارند اما شور و حالی که در قصه سیاوش است خود زندگی است؛ عشقی قابل لمس و همراه با چشیدن تمام دردها و کلافگی‌هایش. اجرای مینی مال بازی بازیگران قابل توجه است و همچنین باید به بازی مهتاب کرامتی که توانسته از پس نقش‌هایی سخت بر بیاید و بازی مهناز افشار که در آن سال‌ها برای اولین‌بار در چند فیلم خلاف جریان اصلی حضور پیدا کرد، بازی‌اش در آثار مانی حقیقی و مهدی کرم‌پور و این فیلم قابل توجه است. اما نمی‌توان از کنار بازی متفاوت حامد بهداد به آسانی گذشت. به نظر نگارنده، مجریان تبلیغات فیلم با استفاده از عکس بهداد زیر آن گریم سخت در بنرهای تبلیغاتی ضربه سختی به ارتباط مخاطب با شخصیت سیاوش زده‌اند و در سالن سینما باعث خنده و لودگی تماشاچیان شده است. سکانس خداحافظی و پرفرمنسی که از حضور زنان سیاهپوش و فضای سرد و بختک‌زده راه‌آهن شکل می‌گیرد همراه با نغمه دلنشین گیتار و قامت خمیده سیاوش و آن دیالوگ دلنشین رعنا «نمی‌دونم تو زود به دنیا اومدی یا اینکه من دیر» از عاشقانه‌ترین لحظه‌های سینماست.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/60326
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید