امروز شنبه 06 تیر 1405

Saturday 27 June 2026

عشق بی‌قاف، بی‌شین، بی‌نقطه


1401/08/01
کد خبر : 69476
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 44 نفر
«سیامک گلشیری» را بیش از داستان‌نویس،در مقام مترجمی حرفه‌ای و کارکشته می‌شناسیم اما علاقه‌مندیِ وی به حوزه ادبیات داستانی سبب شده علاوه بر ترجمه آثار نویسندگان نامدار جهان، خود نیز دست به قلم شود و توانایی‌اش را در شاخه رمان و مجموعه‌قصه محک بزند.وی دلبستگی خاصی به داستان‌های پلیسی،معمایی و مهم‌تر از همه ترسناک دارد که این امر موجب شده رمان‌هایی از قبیل «کابوس»،«مهمانی تلخ»،«نفرین‌شدگان» و «شب طولانی» را در کارنامه ادبی خود ثبت کند.«چهره پنهان عشق» از معدود نوشته‌های گلشیری است که بنا بوده به روایت داستانی در حال و هوای عاشقانه بپردازد ولی بس‌که نویسنده این عمل را ناشیانه انجام داده،کاملاً از هدف خود دور شده و ناکام مانده است.از این‌رو پُربیراه نیست اگر بگوییم این رمان ۱۵۰ صفحه‌ای نه تنها ارزش ادبی ندارد،که در بازخوانی روایی و محتوایی آن نیز درخواهیم یافت نویسنده حتی نتوانسته قصه عاشقانه‌اش را به گونه‌ای درست و استاندارد و چنان که شایسته است، به تحریر درآورَد. «چهره...» به داستان‌های پاورقی و دنباله‌دار نشریات موسوم به زرد و خانوادگی می‌مانَد که قرار است به ساده‌ترین زبان ممکن و بدون رعایت شیوه‌های رایج ادبی و دستوری زبان فارسی و قواعد کلاسیک نویسندگی،ماجرایی عبرت‌آموز را برای مخاطب بازگو کند.جالب آن‌که انگار تنوع لغات برای گلشیری مفهومی نداشته و در طول رمان از جمله‌ها و کلمه‌های مشابه و تکراری به وفور بهره برده و کاش این تکرار و یکنواختی به همینجا ختم می‌شد. بدی ماجرا آنجاست که نویسنده چون حرف مهم‌تری برای گفتن نداشته و تنها می‌خواسته حجم نوشته را به میزان کافی بالا ببَرد،حوادث و رویدادهای اندک رمان را نیز بارها و بارها در بخش‌های مختلف کتاب آورده، بی‌آن‌که ضرورت و کارکردی برای استفاده دوباره و چندباره آنها وجود داشته باشد. اشاره می‌کنم به دردی عصبی که «پیام سپهری» مدام با آن درگیر است و در فاصله‌های زمانی کوتاه می‌خوانیم «...دوباره پشت سرم تیر کشید»! بامزه این‌که هرگز نمی‌فهمیم ریشه این درد چیست و چرا اینقدر تکرار می‌شود. برخی از وقایع نیز دو یا سه بار تکرار شده‌اند، بی‌هیچ دلیل و خاصیتی.مثل توصیف بی‌حوصلگی پیام برای رفتن به سفر شمال و درازکشیدن و غلت‌زدن‌های عصبی و کلافه او روی تخت که دو صفحه پشت سر هم،روایت شده.می‌شود مثال‌های بیشتری آورد.شالِ صورتی‌رنگی که گل‌مریم پیچیده بود دور گردنش،دعوا و مرافعه و به قول نویسنده «الم‌شنگه»ای که بین او و سهراب برپا شده بود،رفت‌وآمدهای پیام به حیاط و زیرزمین و تفتیش ماموران قلابی از منزل او بارها لابه‌لای جمله‌های کتاب خوانده می‌شود ولی هیچ ماجرای تازه‌تری اتفاق نمی‌افتد.یکی از اصلی‌ترین نقاط ضعف کتاب،همین نبود یک خط داستانی سرراست و منسجم در کتاب است.مشخص نیست پیام چرا ناگهان به عشق ناکام‌مانده‌اش(محبوبه) می‌اندیشد و برای انتقام از نامزدش،آن را مطرح می‌کند.از طرفی رابطه به ظاهر عاشقانه ولی شکست‌خوردة زوج سرایدار خانه در حاشیه داستان اصلی، بسیار لوس و بی‌اهمیت جلوه می‌کند و به همان شکل که خیلی بی‌مقدمه و ناگهانی وارد ماجرا می‌شوند،سردرگم و بی‌فرجام در پایان قصه رها می‌شوند. کتاب پر از کاربرد کلمه‌های غلط و شیوه‌های نوشتاری برخی لغت‌ها و همچنین تشبیه‌های ادبی دور از ذهن و اشتباه است.نویسنده نوشته: «درآمدم گفتم: ...» حال آن‌که کلمه «درآمد» خود به معنای «گفت»،زمانی در ادبیات داستانی ما کاربرد داشته و نویسندگان امروز دیگر به ندرت از چنین کلمه‌هایی در نثر خود استفاده می‌کنند ولی در متن داستان گلشیری،این کلمه به وفور یافت می‌شود.همچنین توصیف‌های نویسنده از حس و حال آدم‌ها و اعمال‌شان به شدت نچسب و مضحک است. برخی از نمونه‌هایش: «کشیده‌هایی به محکمیِ مرگ به صورت زنش زده بود»، «سنگفرشِ سیمانی کفِ حیاط مشبک شده بود»،«از بیرون یه چیزی خبر می‌کنیم»،«یاد نامزدش افتادم که وقتی می‌خندید،دندان‌های کج و معوجِ گرازشکلش بیرون می‌زد»!آنچه بیشتر از اهمیت «چهره...» می‌کاهد،گاف‌های بی‌شماری است که نویسنده از روی بی‌دقتی در کتاب خرج کرده و قابل‌چشمپوشی نیست.این بند از کتاب را بخوانید: «چایم را همانجا روی تخت،سر کشیدم و برگشتم بیرون.رفتم کنار پنجره سالن و آن را باز کردم. خواستم گُلْ‌مریم را صدا بزنم اما یادم افتاد که آن دو مرد داشتند می‌آمدند بالا.کارشان که با کارتن‌های آکبند تمام می‌شد، می‌آمدند بالا و هیچ چیز هم جلودارشان نبود.لیوان را گذاشتم روی میز،پالتواَم را پوشیدم و رفتم بیرون»!(ص ۱۰۲).راوی در فاصله چند سطر،دو بار رفته است بیرون،یا جایی وقتی پیام از صدای زنگ مکرر تلفن کلافه می‌شود،دوشاخه را از پریز می‌کشد اما کمی جلوتر دوباره: «احساس کردم صدای زنگ تلفن را می‌شنوم.گوش‌هایم را تیز کردم. صدای زنگ تلفنِ روی میز کامپیوترم بود.»(ص۸۰) سوال اینجاست چگونه نویسندگان مشهور جهان،رمان‌های طولانی و دنباله‌دار چندجلدی می‌نویسند و حتی یک اشتباه زمانی و روایی در آن رخ نمی‌دهد،ولی گلشیری در ۱۵۰ صفحه کتاب،این همه بهانه دست خواننده و منتقد می‌دهد؟«چهره پنهان عشق» با توجه به تمام این تفاسیر،رمانی ناقص و الکن است و نویسنده نتوانسته حرف خود را به درستی و روشنی در قالب یک قصه بلند بیان کند.گویی عشقی که گلشیری از آن دم می‌زند،اجزای پنهان بسیاری غیر از چهره دارد.این عشقی است بی‌قاف و بی‌شین و شاید حتی بی‌نقطه!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/69476
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید