اندیشه فتح ایران یا دستکم الحاق خوزستان به عراق از جمله سوداهای خامی بود که صدام حسین، دیکتاتور پیشین عراق، در مخیله خویش پرورانید و درنتیجه یورشی دهشتناک را در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به سوی مرزهای کهندیار ایران آغاز کرد.
آنچه موجب شد صدام در پی عملی کردن رویای ناپخته خویش برآید و به هجوم علیه ایران دست یازد، باور اشتباهش بود که گمان میکرد ایران سربرآورده از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷،ثبات سیاسی و اجتماعی چندانی ندارد که آمادگی دفاع داشته باشد.
برابر با تاریخ، صدام تلاشی افزون پیشه ساخت تا در کنار بهرهجستن از همراهی ذهنی و عملی دولتمردان بیشتر کشورهای عربی، اقدام خویش را نزد مردمان عربزبان سراسر گیتی، حتی عربتباران ایران مشروع جلوه دهد. در این خصوص، وی به اقدامات بسیاری دست یازید که از آن جمله میتوان به کاربرد گسترده همراه با تبلیغات فراوان میراثهای فکری و فرهنگی ایدئولوژی پانعربیسم اشاره کرد.
آنچه روشن است، این کوتاهجستار را مجالی برای تبیین و تشریح کامل ایدئولوژی یادشده فراهم نیست، که خود مثنوی هفتصد من کاغذی میطلبد. آنچه مطمح نظر نگارنده است، بیان چگونگی و چرایی زایش تاریخی پانعربیسم و چگونگی کاربرد آن توسط دولتمردان عراق است و صدالبته در پایان مقاله، نتیجهای که از این رهگذر عاید آنان شد نیز بررسی میشود.
● زایش ایدئولوژی پان عربیسم و سیر تاریخی آن
براساس آنچه اسناد و منابع تاریخی به دست میدهند، پانعربیسم که آرمانش تشکیل یک ابر کشور متحد عربی است، ریشه در شورشهای اعراب علیه دولت عثمانی در دوران نخستین جنگ جهانی دارد.
در آن روزگار، جاسوسان استعمارگر پیر، انگلستان و بویژه تامس ادوارد لارنس (لارنس عربستان) با دادن مواعیدی چون ایجاد کشوری عربی در گستره جغرافیایی آبراه سوئز تا خلیج فارس یارای آن یافتند تا اعراب را که از تسلط عثمانیان بر بخش بزرگی از سرزمینهای عربی ناخشنود بودند، وادار به شورش کنند.
با پیروزی رزمندگان عرب در ۳ اکتبر ۱۹۱۸ و ورود آنان به دمشق که پایانی تراژیک بر سدههای طولانی حکومت عثمانی بود شوق و شوری زائدالوصف در اعراب پدیدار شد،. اما این شادکامی چندان نپایید و ناامیدی تلخی جایگزین آن شد. انگلستان و فرانسه که به یاری اعراب توانسته بودند رقیب قدیمی خویش، امپراتوری دیرینهسال عثمانی را اسیر سرپنجه زوال سازند، به جای آن که نظارهگر تولد ابرکشوری عربی باشند، از مستملکات عربی امپراتوری عثمانی، چندکشور مانند سوریه و لبنان به تحتالحمایگی فرانسه تراشیدند و فلسطین، اردن و عراق را به زیر قیمومیت انگلستان فرستادند.
تا این هنگام، پانعربیسم با آن که استعمارگران غربی در برپایی آن ریاکارانه شرکت جسته بودند، تنها نهضتی استقلالطلبانه به شمار میآمد که آرمانش آزادسازی نواحی عربی از سلطه ترکان عثمانی بود. اما وقوع رویدادهایی چنین، پیامدهایی به دنبال داشت که از جمله آنها میتوان بهزایش پانعربیسم نوین یا ناسیونالیسم مدرن عربی اشاره داشت.
بایسته و شایسته است یاد شود نخستین ناسیونالیستهای مدرن عرب عمدتا فلسطینی یا سوری بودند و چهرههای برجستهای چون حاج امینالحسینی، شکری القوتلی، جمیل مَردم میان آنان حضور داشتند. گرایشهای سیاسی اینان بیشتر در جهت ریشهکردن سلطه انگلستان و فرانسه نمو مییافت.
با وجود این، اندکزمانی بعد دگردیسی شگفتآوری در اندیشه بسیاری از ناسیونالیستهای عرب پدید آمد. این تغییر طرز تفکر بویژه با به قدرت رسیدن یکی از قهرمانان مبارزه با دولت عثمانی، ملک فیصل، در عراق که البته با کمک دولت انگلستان و در پی شکست فیصل از فرانسویان در نبرد میسلون انجام گرفت بیش از پیش تشدید شد. افرادی چون ساطع حصری، سامی شوکت، میشل عفلق، صلاحالدین بیطار و خیرالله طفاح پانعربیسم بنیاد گرفته بر پایه آرزوی استقلال سرزمینهای عربی و تشکیل دولت عربی متحد را به پانعربیسم بنیان نهاده شده بر اندیشههای ضدایرانی مبدل ساختند.
اینان تلاش کردند نفرت از ایرانیان به افراد در سرزمینهای گوناگون عربی آموزانده شود. آنچه هویدا مینماید، فلسفه اینان در الهام بخشیدن به نسلهایی از رهبران عرب چون جمالعبدالناصر که منادی تغییر نام خلیج فارس بود و صدام حسین که عربگرایی خود را با سفاکی نسبت به ایرانیان و کردها ابراز میداشت، تاثیری افزون نهاد.
● کاربرد پان عربیسم در عراق
چنان که گفته آمد، جنبه ضد ایرانی پانعربیسم از زمانی که ملک فیصل در عراق به قدرت رسید نمایان شد. شوربختانه نظام جدید سیاسی و آموزشی عراق توانست اندیشه ضد ایرانی را به جریان اصلی آموزش و رسانههای گروهی عرب وارد کند. به عنوان نمونه، ساطع حصری که در زمانهای مختلف در سمتهایی چون مشاور وزیر آموزش، مدیرکل آموزش و پرورش و ریاست دانشکده حقوق عراق به فعالیت پرداخت، رسالهای را با عنوان آموزگاران ایرانی که برای ما مشکلات بزرگ ایجاد کردهاند، نگاشت.
سامی شوکت نیز اعلام کرد «کتابهای تاریخی را که سبب بیاعتباری اعراب میشوند، باید سوزاند و بزرگترین اثر در زمینه فلسفه تاریخ، نوشته ابنخلدون را هم نباید مستثنا کرد».
گفتنی است کتاب ابنخلدون که مندرجات ارزشمندش تا پیش از ظهور ژان باتیست ویکو در سده هفدهم میلادی در اروپا نیز نظیری نداشت، فقط به آن جهت مورد چنین هجمهای قرار گرفت که این اندیشمند برجسته عرب در آن از ایرانیان به عنوان سرآمدان عرصه دانش تمجید کرده و اقرار داشته بود که نه تنها بیشتر دانشوران تاریخ اسلام ایرانی بودهاند، بلکه بیشتر دانشمندان عربتبار هم از لحاظ زبان و مهد تربیت و مشایخ استادان، ایرانی بودهاند.
هیرو: وقتی اعراب خوزستان دلیرانه در برابر صدام و لشکریانش ایستادگی کردند نه تنها آمال او بلکه آرزوی تمام پان عربیستها بر باد رفتمیشل عفلق هم که مسیحی مذهب بود، به هویت اسلامی اعراب اعتنایی نکرده و در عوض به ترویج و تبلیغ پانعربیسم خالصی همت گماشت که با جوهره چیزی که خود آن را روح العربیه میخواند، سازگار باشد. وی که اسلام را تنها به مثابه یک نهضت انقلابی عربی که هدفش احیای عربیت بود، تبیین میکرد آشکارا بزرگترین دشمن امت عرب را هم معرفی کرد: ایران.
پانعربیسم عربی در رژیم صدام حسین به مبتذلترین گونه یعنی شوونیسم افراطی سقوط کرد. بهترین گواه این سقوط رساله خیرالله طلفاح، دایی صدام است که با عنوان شرمآور «سه موجودی که خدا نمیباید میآفرید: ایرانیان، یهودیان و مگسها» منتشر شد.
دولت صدام به عراقیهای خالص که همسر ایرانی داشتند پیشنهاد کرد در صورت طلاق آنان ۲۵۰۰ دلار پاداش دریافت دارند. صدام همچنین در دهه ۱۹۷۰ دهها هزار ایرانیتبار را از عراق اخراج کرد که بسیاری از آنان هماکنون در ایران زندگی میکنند. کردها نیز که قومی ایرانی به شمار میآیند دشمنی قهرآمیز پانعربیستی صدام را با تمام وجود حس کردند. شگفت آن که اعراب شیعی عراق هم با وجود آن که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل میدادند، در چارچوب پانعربیسم صدامی قرار نگرفتند و تاوان سنگینی را به سبب خویشاوندی فکری و مذهبی خویش با ایرانیان پرداختند.
در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، صدام به ایران حمله کرد و با این کار رسما خط سیر پان عربیسم را از مرحله نفرت عریان به مرتبه خشونت عریان رسانید.
● سود صدام از پانعربیسم
آنچه آشکار مینماید، صدام با به کار بردن سخیفترین وجه ایدئولوژی پانعربیسم در جنگ علیه ایران توانست پشتیبانی معنوی، مالی و نظامی بسیاری از سران کشورهای عربی را به دست آورد. ملک خالد، پادشاه وقت عربستان آشکارا از صدام خواست «این ایرانیهای... را له کنید». خاندان آل سعود همچنین مقادیر هنگفتی پول در اختیار صدام قرار داد. کویت هم نه تنها از نظر مالی به پشتیبانی صدام پرداخت، بلکه مرزهای هوایی خویش را برای بمبافکنها و جنگندههای عراقی برای سهولت حمله به ایران باز گذاشت. شماری دیگر از کشورهای عربی نیز کم و بیش به یاری رژیم صدام پرداختند.
صدام همچنین با کاربرد این ایدئولوژی موفق شد داوطلبان عرب از ملیتهای گوناگون چون مراکش، اردن، یمن، الجزایر، سودان، مصر و... را به ارتش خویش ملحق سازد، هرچند بیشتر این داوطلبان در سرزمین مادری خود افرادی فقیر،کممایه و بیسواد بودند که در برابر دریافت پاداش، خدمت در ارتش عراق را پذیرا شدند.
با تمام این اوصاف، کاربرد ایدئولوژی پانعربیسم سبب نشد صدام به کسب نتیجه دلخواه نایل شود. او و مشاورانش در آن توهم بودند که اعراب خوزستان با شنیدن خبر ورود لشکریان عراق به ایران قیام میکنند و به نیابت از ارتش صدام شهرها را به تصرف خویش درمیآورند و از صدام به عنوان رهاییبخش بزرگ استقبال میکنند.
اما عربهای خوزستان از همان آغاز هجوم، دلاورانه در برابر صدام جنگیدند و به نیروهای مسلح ایران فرصتی گرانبها دادند تا تجدید سازمان کنند. شایان توجه است که تنها چندصد نفر از رزمندگان خرمشهر که مدتها در برابر متجاوزان مقاومت کردند، سرباز یا نظامی حرفهای بودند و بقیه اهالی شهر و بسیاری از آنان عرب بودند. درحقیقت، همانگونه که دیلیپ هیرو در کتاب، طولانیترین جنگ، نگاشته است «وقتی اعراب میهنپرست خوزستان دلیرانه در برابر صدام و لشکریانش ایستادگی کردند نه تنها آمال او بلکه آرزوهای تمام پانعربیستها بر باد رفت.»
این نکته را نیز نباید از خاطر دور داشت که همین اعراب خوزستان بودند که در سراسر دوران جنگ و از جمله هنگام شکست حصر آبادان و در زمان آزادسازی خرمشهر دوش به دوش دیگر نظامیان ایران جنگیدند و درس عبرتی سخت به پانعربیستهای سرخورده از این ناکامی بزرگ دادند.