الف ) نگاهی اجمالی به زندگی ایشان
* تولد : ۱۳۰۲ شمسی – نجف آباد
* شاگرد اساتیدی چون : آیه الله بروجردی – آیه الله سید محمد داماد – آیه الله حاج آقا رحیم ارباب – امام خمینی و علامه طباطبایی
* مجتهد متفکر و منتقد
* دارای کتب فراوان فقهی – تاریخی – تفسیری و پژوهشی نوین
* مبارز و تبعیدی سیاسی همرزم امام و آیه الله منتظری
* مظلوم و حتی متهم به کفر گویی در بین بزرگان هم کیش خود
* وفات : اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی - تهران
ب ) ایشان فقیه نواندیشی بودند که می توان به بعض ویژگی های ایشان چنین اشاره کرد :
۱- نگاه تفسیری ، تحلیلی و اجتهادی ایشان به معارف دینی و شریعت ، نگاه عقلانی بوده ، تا برداشتهای سنتی نقلی و خبری با پیش فرضهای تعصبی و غیرقابل دفاع
۲- اصل در منابع اخذ احکام و معارف دینی را قرآن می دانست که بایستی با توجه به عقل سلیم ( مشرف به علوم مربوطه ) تفسیر گردد .
۳- از آنجا که معتقد بود ماهیت اصلی دین ، معارف و اخلاقیات بوده و احکام فقهی ، فرع آن می باشد و دلیل اصلی انحرافات تاریخی در دین ، انحراف و تحریف معارف دینی توسط غالیان ( عمدتا افراطیونی که ائمه را در جایگاه خداوند نشاندند ) و یا مفوضه ( که تحقق افعال و صفات خداوند را بوسیله ائمه میدانستند ) بوده است ، بیشتر عمر خود را خطر کرد و با تمام انرژی ، به جنگ اعتقادات و معارفی رفت که منشا آنها ، احادیث جعلی فوق الذکر بود .
۴- بر اساس سخن امام صادق (ع) که فرمود : " هر روایتی که موافق کتاب خدا باشد چه از فرد نیکوکار و چه از مرد بد کار به تو برسد ، آنرا بپذیر ؛ ولی چنانچه روایتی مخالف کتاب خدا بود از فرد نیکوکار یا بدکاری به تو رسید ، آنرا نپذیر - فرائد الاصول ( رسائل) ص ۶۲ " ، احادیث را با قرآن و فهم عقلی می سنجید و اگر مغایر می یافت ؛ کنار می گذاشت .
۵- بر اساس سخن پیامبر اکرم (ص) که فرمود : " ای مردم! دروغ بستن بر من خیلی زیاد شده است، هرکه بر من دروغ ببندد باید در آتش مأوی بگیرد – نهج البلاغه ، خطبه ۲۱۰ دشتی " معتقد بود که حدیثسازی در امت اسلامی ، تاریخ طولانی و غمانگیزی دارد که از همان طلوع فجر اسلام شروع گردید ه و امروز آفت دین شده است .
۶- احادیث را به صرف اینکه راوی آن معتبر است معتبر نمی دانست ؛ چه بسا که غالیان ( صاحبان تفکر افراطی و غلوآمیز در مورذ ائمه (ع)) ، آنها را در بین احادیث مستند به اصحاب خاص ائمه (ع) در کتابهای کپی شده آنها ، وارد کرده و سپس نسل به نسل به ما رسیده است .
۷- بشدت معتقد بود که بسیاری از آرائ علما و مورخین ( چه شیعی و چه سنی ) ناشی از غلو در محبت آنها به امامان و بزرگانشان بوده که بایستی در برخورد با آن آرا و یا احادیث به این امر دقت دو چندان شود .
۸- نگاه ایشان به معصومین (ع) ( از منظر علم و قدرت و کمالات ) ، اسطوره ای ، فرابشری و غیرقابل دسترس نبود ، بلکه انسانهایی می دانست که در جاده کمال الی الله به جایگاهی ملکوتی و در مسیر عبودیت حق ، به قرب الهی رسیده اند و همین است که می توانند اسوه و الگوی بشری واقع شوند .
۹- به علما و فقهای پیشین ؛ بعنوان اندیشمندانی صاحب نظر نگاه می کرد نه به عنوان مراد و منقاد .
۱۰- در ارائه نظر ؛ به تمام منابع سنی و شیعی و آرای تاریخی مورخان و محدثان و فقها و حتی فقه اهل سنت ، سرکشی و توجه عمیق داشت .
۱۱- در ارائ نظر فقهی ؛ به منطقی بودن و سهولت آن برای افراد و همچنین اعتبار و عزت و کرامت اسلام و قرآن توجه خاص داشت .
۱۲- یکی از نکات برجستهی اخلاقی ایشان ، استفادهی فراوان از عبارت « نمیدانم » در پاسخ پرسشهای افراد بود .
حتی اگر ، بسیاری از مطالب مربوط به سئوالی را میدانست ولی چون تحقیقات علمی او به نتیجهی نهایی نرسیده بود ، از اظهار نظر در خصوص آن ، خود داری میکرد .
۱۳- پس از رسیدن به یک نظر قطعی ؛ در ارائه آن ، ملاحظه نظرهای مخالف متقدمین و معاصرین را نمی کرد .
۱۴- در بررسی تاریخ و زندگی نامه بزرگان از پیامبران و امامان به تمام آرای مورخان از فرق و ادیان مربوطه و هم چنین سلسله وقایعی که منطقا می توانسته رخ داده باشد بدون دخالت دادن حب و بغض های قومی و تاریخی ؛ توجه دقیق می کرد .
۱۵- سر لوحه تمام بحث ها ؛ نقدها و تحقیقات ایشان جمله معروف " حیات العلم بالنقد و الرد " بود . بگونه ایکه معتقد بود هر کس هر نظری در مورد مسائل فقهی ؛ اعتقادی ؛ سیاسی و فرهنگی دارد ؛ باید اظهار کند تا بدین وسیله یک نظر پا برجا بماند . در حقیقت انسان باید چیزی بنویسد که در جامعه موج ایجاد کند تا بدین صورت جامعه به پویایی و جنبش بیفتد .
ج ) ذیلا قطره ای از دریای عمیق تفقه و تحقیق و آرای ایشان آورده شده است :
۱- دین بر اساس آیات ( ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن باللَّه و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون؛ - بقره، آیه ۶۲ و مائده، آیه ۶۹ ) یکی است ، که دارای سه اصل نظری و عملی " اعتقاد به خدا " – " اعتقاد به معاد " و " عمل صالح " می باشد که همه پیامبران داعیه آن بوده اند و اگر کسی ( چه مسلمان ،چه مسیحی ، چه کلیمی ، چه صائبی و چه ... ) واجد اصول و شرایط فوق باشد در آخرت رستگار است .
( ص ۱۸۲ کتاب مجموعه مقالات )
۲- برای پاک کردن یک چیز نجس ؛ امحائ عین نجاست کافیست ؛ در ضمن آب کر و قلیل یک حکم دارند .
( ص ۱۲۸ و ۱۵۰ کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی )
۳- کفار به صرف کافر بودن ؛ نجس نیستند .
( ص ۱۹۸ به بعد کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی )
۴- قرآن در شب قدر ؛ نمی توانسته به یکباره نازل شده باشد و اعتقاد علامه طباطبایی و دیگران ، به دو نزول دفعی و تدریجی صحیح نیست . بلکه در طول ۲۳ سال و متناسب با شرایط و اقتضائات آن ، نازل شده است .
( ص ۳۲۲ – ۳۳۳ – ۳۳۸ و ۳۴۵ کتاب حدیث های خیالی در مجمع البیان )
۵- در سوره یوسف (ع) ، آیه ۲۴ ، عبارت " لقد همت به و هم بها .. " ؛ بدین منظور نبوده که ، زلیخا برای یوسف اظهار تمایل کرده و یوسف نیز تمایل پیدا کردند ؛ بلکه منظور این است که وقتی زلیخا ( در قسمت قبل آیه ) اعلام آمادگی کرد و یوسف نپذیرفت؛چنان خشمگین شد که به یوسف حمله کرد و اگر خداوند او را حفظ نمی کرد او نیز به زلیخا حمله می نمود .
( ص ۶۶ کتاب جما ل انسا نیت یا تفسیر سوره یوسف (ع) )
۶- امام علی (ع) در محراب بشهادت نرسیده ؛ بلکه در ورودی مسجد ، هنگام حضور برای نماز صبح ( نه وقت سحر ) ضربت می خورند و چون حمله غافلگیرانه بود ، امام فرصتی برای گفتگو با ابن ملجم پیدا نکرد .چه برسد او را بیدار کرده باشد و گفته باشد برخیز می دانم زیر جامه خود چه چیز پنهان کرده ای ؟
( ص۱۷۷ تا ۱۲۳ کتاب مجموعه مقالات )
۷- حضرت امیر (ع) در ابتدای حکومت خود ، روش مدارا را با معاویه پیش گرفته و سعی در جذب او داشتند . ولی از آنجا که معاویه آدم قدرتمندی شده بود و تجاوزات خود را (به مردم و مناطق دیگر تحت حکومت امام) افزایش داد ، وارد جنگ با او شد .
( ص ۱۱۶ کتاب زندگی من و شهید جاوید )
۸- جریان خرافه گویی و غلو پردازی به نام دین و مذهب در مراسم مذهبی ؛ توسط بسیاری از مداحان و یا تفاسیر افراطی بعض از علما با استفاده از روایات مسئله دار و نا صحیح ؛ ناشی از افراط در دلباختگی ( غلو ) به ائمه بوده که این گروه در تخریب شخصیت و اعتبارائمه کمتر از دشمنان آنها بی اثر نبوده که بیشتر هم اثر گذار بوده و هستند . ( و همچنین غالیان سنی در ارائه تفاسیر و تبلیغ افراطی از مذاهب و امامان خود ) .
( کتاب غلو – درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین )
۹- در کتاب تفسیر مجمع البیان ( تفسیر معروف طبرسی ) مواردی وجود دارد که ابوجعفر طبری با ابو جعفر امام محمد باقر (ع) اشتباه شده و قول ابو جعفر محمد بن جریر طبری مفسر معروف اهل سنت متوفای ۳۱۰ ( ه ق ) به عنوان قول ابوجعفر باقر (ع) معرفی شده و به نام حدیث امام محمد باقر تلقی گشته و تصور کرده اند روایتی از امام معصوم است .
(مقدمه کتاب حدیث های خیالی در مجمع البیان )
۱۰- خطاب پیامبر(ص) در آیه مودت (لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی – شوری ، ۲۳ ) ؛ نیکی و محبت دیگران به ذوی القربی ( اهل بیت ) نبوده ؛ بلکه خطاب به خویشان خود در قریش ( در مکه ) بوده است ؛ که " حرمت خویشاوندی را رعایت کرده و بگذارند ایشان رسالتش را انجام دهد " .
( ص ۱۶۶ کتاب قضاوت زن در اسلام )
۱۱- معنای آیه تطهیر (.... انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا – احزاب ، ۳۳ ) ، با توجه به اوامر و نواهی ابتدای آیه ، چنین است : " جز این نیست که خدا [با این اوامر و نواهی] میخواهد ( اراده دارد ) که پلیدی را از شما [ای] اهل این خانه ( شامل همسران پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند." و اراده در آیه ،« ارادة تکوینی » نیست ، که خدا تکویناً ( و تخلفناپذیر ) اراده فرموده باشد « أهل البیت » را تطهیر نماید . بلکه " اراده تشریعی " می باشد ، با این تعبیر که : " جز این نیست که خدا اراده دارد که شما را پاک سازد " . یعنی تحقق پاکی منظور خدا ، از طریق عمل به اوامر و اجتناب از نواهی خواهد بود . در حقیقت این آیه ( و آیه ۶ سوره مائده ) در مقام تعلیل حکمت تشریع قوانین ، نازل شده و در آنها سخن از علت غایی تشریع احکام است ، نه مقامات افراد و خصوصیات تکوینی آنها ، و نمیتواند دلیل عصمت و طهارت تکوینی کسی باشد .
( بحث تاملی در آیه تطهیر ص ۹ تا ۱۵)
۱۲- اینکه پیامبر در روز مباهله ، خانواده نزدیک خود را به همراه خود می برد نشانة اوج اطمینان و رسوخ ایمان و عمق اعتقاد و نهایت صداقت ایشان است که در شرایط خطرناک ، به جای آنکه پیروان خویش را پیش اندازد و سپر بلای خود قرار دهد ، عزیزترین کسان خود را به میدان میآورد و از فدا کردن خود و محبوبترین کسان خویش در راه دعوت اسلامی دریغ ندارد . ( همانند ماجرای فرستادن علی (ع) به مقابله عمروبن عبدود در جنگ احزاب و یا حمزه و علی در شروع جنگ بدر ) .
( بحث تاملی در آیه تطهیر ص ۶۰ تا ۶۵)
۱۳- حدیث کسایی که در مفاتیح و تاریخ روایی ما وجود دارد ، دارای دو نقل " اصل و صحیح " و دیگری " جعلی و بی اعتبار " می باشد .
اصلی و صحیح ، آنست که متنی کوتاه داشته و خالی از عبارات غلوآمیز می باشد .
جعلی و بی اعتبار ، آنست که در انتهای مفاتیح الجنان آورده شده و معمولا در مجالس خوانده می شود ، که از نظر روایی توسط یک فرد شیعی افراطی غالی مسلک و کم مایه جعل شده تا به خیال خود مقام اصحاب کسا را بالا ببرد .
جالب اینجاست که مرحوم محدث قمی نیز در کتاب منتهی المال ( در هنگام نقل داستان جابر انصاری ) آنرا بی اعتبار می داند . و این در حالیست که برخلاف نظر ایشان ، آنرا در انتهای کتاب مفاتیح ، در چاپ های پس از او اضافه کرده اند .
( ص ۹۴ و ۹۵ کتاب حدیث های خیالی در مجمع البیان )
۱۴- حدیث ، " خداوند سرنوشت ائمه را در لوحی به پیامبر عرضه کرده که باید همان کنند ! و برای امام حسین (ع) دستور خروج و کشتن و کشته شدن بود و نوشته بود که مردمی را برای شهادت با خود ببر که جز به همراه تو شهادتی برای آنها نیست " توسط مفضل بن صالح ابوجمیله که یک غالی دروغگوست جعل شده تا اثبات کند که امام حسین(ع) از روی علم ، برای کشته شدن حرکت کرده و عمدا خود را بدستور خداوند به کشتن داده است .
(از مقدمه کتاب غلو – درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین )
۱۵- باید تلاش همه جانبه و پیگیری برای تحرک بخشیدن به فقه شروع شود و فقه را باید بگونه ای بازسازی کرد که از حالت عدم توانایی اداره جامعه بیرون آید . لذا قبل از هر کار باید ابواب مختلف فقه ، تخصصی شود . از طرف دیگر اجتهاد در مسائل فقهی نباید بگونه ای انجام شود که نتیجه اش با اصول علمی قطعیت یافته ، در تضاد باشد و نباید به صورتی ارائه شود که دانشمندان حقیقت جو را از هر فرقه و دینی نسبت به فقه اسلام و نهایتا اصل اسلام بی رغبت کند .
( کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی - فصل چهارم )
۱۶- پس از تخصصی شدن قسمتهای مختلف فقه ، فقها باید بحثهای اجتهادی و تخصصی خود را بر مبنای مقایسه و تطبیق ، پایه گذاری نمایند (مقایسه با رشته تخصصی مشابهی که در جهان وجود دارد) مانند علوم قضایی ، حقوق ، اقتصاد و ....
( کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی - فصل چهارم )
۱۷- اگر سنی یا شیعه ، مطابق مذهب خود و بر اسا س فتوای مجتهد خود عمل کند مجزی بوده و عتاب نخواهد شد .
( ص ۱۶۷ کتاب مجموعه مقالات )
۱۸- در رابطه با حکم مرتد ، از فقهایی که فتوا به قتل مرتد می دهند می پرسیم که :
آیا مقصودشان از ارتداد ، تغییر عقیده است یا چیز دیگر ؟
اگر مقصود تغییر عقیده است می گوئیم : تغییر عقیده یک امر اختیاری نیست ، زیرا مقدمات آن که فراهم شد بطور قهری و بی اختیار ،عقیده تغییر می کند و این در اختیار انسان نیست و چیزی که در اختیار انسان نیست تکلیف به آن تعلق نمی گیرد .
فرض که مسلمانی نوشته ای تاثیر گذار در باره انکار یکی از عقاید اسلامی بخواند و چون قدرت علمی بالایی ندارد پاسخی نمیابد و در نتیجه عقیده اش تغییر می کند و نمی تواند جلو آنرا بگیرد ، آیا می توان او را در مقابل این تغییر عقیده مستحق مجازات دانست آنهم اعدام ؟ در حالیکه در قرآن آمده است : لایکلف الله نفسا الا وسعها .
با توجه به این توضیح ، مجازات چنین شخصی برخلاف عدالت و تکلیف مالایطاق و مخالف آیه مزبور است .
( ص ۱۱۳و ۱۱۴ کتاب حدیث های خیالی در مجمع البیان )
۱۹- امامت امام معصوم سه بعد دارد : بعد مرجعیت دینی و بیان احکام و حقایق اسلام و افاضه علومی که از رسول خدا فرا گرفته است . بعد انسان کامل بودن امام که مظهر اسما و صفات خداست . بعد رهبری سیاسی و زمامداری .
بعد اول و دوم ، هرگز از امام سلب نمی شود ، یعنی قابل سلب کردن نیست ولی امکان سلب کردن بعد سوم وجود دارد ، همانطور که از امام علی (ع) ، پس از رحلت حضرت رسول (ص) سلب شد و ولایت را به ایشان ندادند .
( ص ۶۵ تا ۶۷ کتاب ولایت فقیه حکومت صالحان )
۲۰- بسیاری از فقها ،جهاد را ابتدایی و برای دعوت به اسلام دانسته و آیه " لا اکراه فی الدین - بقره ، ۲۵۶ " را توجیه کرده و می گویند آین آیه با آیات جهاد " نسخ " و بی اثر شده ، در حالیکه به اعتقاد ما ، جهاد ، برای تحمیل عقیده نیست . چون این حکم عقل و فطرت است ، که هیچ کس ، عقیده و دینی را با اکراه و زور قبول نمی کند . ...
بلکه جهاد ، برای رفع ظلم است اصالتا ؛ ولی گاهی هم برای دفع آن است . دفع ظلم ربطی به عقیده مردم ندارد ، ظالم هر کسی می خواهد باشد ، مسلمان یا کافر ، فرقی ندارد .
( ص ۹۹ تا ۱۰۱ کتاب زندگی من و شهید جاوید )
۲۱- بعضی کلمه " فتنه " در آیه ۱۹۳ ، بقره " و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه– با نیروهای مهاجم پیکار کنید تا وقتی که فتنه ای که دشمن بر سر شما ریخته ، از بین برود " را به معنی " شرک " گرفته اند . و این در حالیست که بر اساس آیه ۱۹۰ ، بقره " فان قاتلوکم فاقتلوهم – پس اگر با شما به جنگ برخاستند ، شما هم بدفاع بجنگید " ،فتنه ، همان " شر دشمن مهاجم " است و اصل در مقابل دشمن مهاجم ، صلح است نه جنگ و بنابراین " جنگ "، حالتی اضطراری است و پس از تهاجم دشمن ضرورت پیدا می کند و بعد از درهم شکستن دشمن دیگر ضرورت ندارد .
( ص ۱۶ و ۱۷ کتاب جهاد در اسلام )
۲۲- امام حسین به دعوت و خواست اکثریت مردم کوفه ، برای تشکیل حکومت اسلامی و اصلاح جامعه قیام کرد ؛ نه برای شهادت خود و یا به اسارت رفتن خانواده ؛ ولی وقتی در کربلا در محاصره قرار گرفت ؛ نبرد تا آخرین قطره خون را به ذلت تسلیم در برابر خواسته های یزید ترجیح داد و شهادت را پذیرفت .
( کتاب شهید جاوید یا قیام امام حسین (ع))
۲۳- امام علی ( ع ) در دوره ۲۵ سال بعد از رحلت پیامبر ( ص ) که ابوبکر و عمر و عثمان در مصدر حکومت بودند ، جزو اپوزیسیون بوده و می خواهد راهنمایی کند و جلو اشتباهات را بگیرد . به حکومت معترض است ولی نه اعتراض خصمانه ، بلکه اعتراض خیرخواهانه و مصلحانه ، برای اینکه به حرکت تکاملی جامعه کمک کند .
( کتاب قضاوت زن در فقه اسلامی – مقاله اپوزیسیون در صدر اسلام )
۲۴- اینکه فقها ، جهاد را مشروط به امر امام معصوم مبسوط الید می دانند ، بنابر این در زمان غیبت تعطیل است ، صحیح نیست ، بلکه منظور روایات ، عدالت رهبری جنگ است چه درباره نیروهای خودی و چه در برابر دشمن ، نه عصمت رهبر جنگ ، بنابراین جهاد از منظر دفاعی ، در برابر ظالم و مهاجم ، در هر زمان ، وظیفه است ، آنهم با رعایت عدالت .
( ص ۶۴ تا ۶۷ کتاب جهاد در اسلام )
۲۵- امام معصوم و حتی شخص پیامبر بر اساس آیات قرآن از جمله آیه " قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یؤمنون – اعراف ، ۱۸۸ " ، هرگز از همه غیب آگاه نبوده ، بلکه علم امام اندازه معینی دارد که بیش از آن نمی داند ؛ آنهم به لطف و اجازه خدا .
( ص ۲۴۴ و ۲۸۴ کتاب قضاوت زن در اسلام )
۲۶- حدیث " هر امامی که نداند چه در آینده بر سرش می آید ، حجت خدا نیست – کتاب کافی ، کلینی ، باب علم ائمه، ج۱ " می خواسته علم مطلق امام را به همه چیز ثابت کند . در حالی که از یک دروغگوی غالی مسلک به امام صادق نسبت داده شده و معتبر نبوده ، در ضمن خلاف آیات صریح قرآن ، از جمله آیه مذکور در بند ۲۴ فوق، بوده و مردود می باشد .
( ص ۱۰۴ تا ۱۰۶ کتاب زندگی من و شهید جاوید )
۲۷- هیچ دلیلی وجود ندارد که فقها به طور عموم و یا فقیه خاصی از طرف خدا به ولایت منصوب شده و مردم حق انتخاب ندارند . ولی فقیه نایب مردم است نه نایب امام زمان (عج) و به نمایندگی از مردم مدیریت جامعه را به عهده می گیرد .
(نکته پنجم از یادداشت ابتدای کتاب ولایت فقیه حکومت صالحان )
۲۸- نظر ما در باب ولایت فقیه ، نظریه انتخاب است . یعنی رهبر سیاسی باید به انتخاب مردم سرکار بیاید . حال در کشوری که مردم قانون اسلام را می خواهند ، کسی که قانون اسلام را بهتر می شناسد ، به انتخاب مردم ، حاکم و سرپرست سیاسی جامعه است . و در کشوری که اسلامی نیست و قوانین دیگری حاکم است ، هر کسی که قوانین موضوعه ( توسط مجلس قانون گذاری ) را بهتر می شناسد ، به رای مردم ، حاکم سیاسی خواهد شد ، و این یک اصل عقلی است .
( ص ۱۰۲ کتاب زندگی من و شهید جاوید )
۲۹- امام علی (ع) ، در نهج البلاغه ، خطبه ۳ ( لو لا حضور الحاضر و.. ) ، تمام شدن حجت خدا و منجز شدن حکم و تعهد الهی را مولود رای اکثریت مردم می داند و این دلیل است که رای اکثریت مردم دارای اثر شرعی است و این اثر شرعی در ۲۵ سال انزوای سیاسی امام نبود ، چون رای اکثریت مردم نبود .
(کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص ۶۷ تا ۷۱)
۳۰- عبارت " اکثر الناس لایعلمون " در قرآن ، مربوط به مسائل غیبی و ماورائ طبیعی مانند " وقت قیامت " و " تقدیر رزق بندگان " است که دانستن رموز آنها از دسترس مردم خارج است ولی بیشتر مردم این مطلب را نمی دانند . و این آیات ، مربوط به رای اکثریت در مسائل اجتماعی نیست .
( ص ۱۰۹ کتاب ولایت فقیه حکومت صالحان )
۳۱- عبارت " اکثرهم لایعقلون " مربوط به کارهای ضد فضیلت بعض افراد مانند " افترا به خداوند " و یا " خطاب بی ادبانه پیامبر " است که آنها عقل خود را بکار نمی اندازند و این آیات نیز ،مربوط به رای اکثریت در مسائل اجتماعی نیست .
( ص ۱۰۹ کتاب ولایت فقیه حکومت صالحان )
۳۲- این مطلب که ، خمس باید به دو سهم مساوی تقسیم شود و نصف آن سهم امام است و نصف دیگرش سهم سادات ، از مرسله ( حدیث بی اعتبار ) حماد بن عیسی ، نشات گرفته و مردود است . بلکه براساس حدیث صحیح بزنطی از قول امام رضا(ع) و سیره پیامبر (ص) ، خمس باید به امام به عنوان ولی و زمامدار جامعه و یا حاکمیتی که قدرت اجرایی دارد ، داده شده ، تا در راه رفع نیازهای مردم از قبیل امنیت ، بهداشت ، آموزش و ... مصرف گردد .
( ص ۲۵۳ تا ۲۸۰ کتاب جهاد در اسلام )
۳۳- ذی القربی ، در آیات خمس (... فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی .. - انفال ، ۴۱ ) و فیئ (... فَلِلَّهِ وَل ِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَی و... -حشر ، ۷ و ۸ ) به معنی خویشان پیامبر نیست ، بلکه خویشان کسانی است که در آیه مورد خطاب واقع شده اند ( شخصی که خمس می پردازد ، یتیمان ، مساکین ، در راه ماندگان و .. ) . و دلیل آن اینست که ، اسلام ، دین قبیله ای و فامیلی نیست که ثروت عظیمی از دنیا را متعلق یک عده معدودی از خاندان پیامبر نماید .
( ص ۲۶۱ و ۳۰۰ تا ۳۰۹ کتاب جهاد در اسلام )
۳۴- فتوای حرمت زکات ( و صدقه ) بر خاندان پیامبر ، بر اساس حدیث دروغ ابان بن ابی عیاش و روایات هم مضمون آن ، صادر شده ، و مردود است . چون بر اساس آیه قرآن ( .. ان الله هو ... یاخذ الصدقات – توبه ، ۱۰۴ )، گیرنده زکات ، خداوند بوده و تبعا ، دارای قداست خاصی است ، و بر این اساس ، زکات با خمس و انفال و سایر منابع مالی اسلام هیچ فرقی ندارد و از همه این منابع که مجموعا بیت المال را تشکیل می دهند ، می توان به مصرف همه نیازمندان و انواع نیازمندیهای جامعه رساند .
( ص ۳۲۰ و ۳۲۱ کتاب جهاد در اسلام )
۳۵- ولایت و زعامت مردمی پیامبر (ص) محصول یک پیمان خودبخودی طرفینی بود که ایجابش از طرف مردم ( مدینه ) و قبولش از طرف رسول اکرم بود و این ایجاب و قبول بطور خودبخودی و با طبیعی ترین وجه انجام شد ، البته این ایجاب و قبول در متن حرکت انقلابی اسلام و در طول مجاهدات پیامبر و امتش عملا تحقق یافت .
(کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص ۱۳۸)
۳۶- نبوت ، یک فیض ملکوتی و الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود ، در حالیکه ولایت ، یک امر مردمی و اجتماعی است . بنابراین در آن سیزده سال که آن حضرت در مکه بود و حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت .
(کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص ۱۳۹ تا ۱۴۱ )
۳۷- لزوم مشورت ، یعنی آیه " و شاورهم فی الامر - سوره آل عمران ، ۱۵۹ " با دلیل ولایت پیغمبر یعنی آیه " النبی اولی بالمومنین من انفسهم - سوره احزاب ، ۶ " متعارض نیستند . چون قلمرو آن دو از هم جداست . مشورت در رتبه متقدم است و اعمال ولایت در رتبه متاخر ، چون تا مشورت نباشد ، تصمیم گیری نیست و تا تصمیم گیری نباشد اعمال ولایت نیست .
) کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص ۲۶۴ تا ۲۶۶ )
۳۸- لفظ (( شاورهم )) مشتمل بر دو دستور است ؛ یک امر صریح به پیغمبر (ص) و یک امر ضمنی به مردم .
امر صریح به پیغمبر اینست که مسائل امت را با خود امت به مشورت بگذار و امر ضمنی به مردم اینست که اگر نظری مخالف پیغمبر دارید بگوئید تا مشورت انجام گیرد و بهترین نظر انتخاب گردد و بدان عمل شود .
(کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص ۲۶۷ تا ۲۶۹ )
۳۹- (در بحث اولوالامر منکم – سوره نسا ،آیه ۵۹) ، کلمه " اولی " که اسم جمع است بمعنای صاحبان و متصدیان است و هنگامی که به کلمه " امر " اضافه می شود بمعنای متصدیان امر حکومت و کشورداری است .... و شامل همه متصدیان امر کشورداری می گردد . و به حکم " اولی الامر " ، اطاعت از همه آنان اگر در خط اسلام باشند واجب است و کلمه " منکم " در آیه مزبور اشاره به اینست که این اولی الامر و متصدیان کشورداری از خود شما امت هستند و از طرف خود شما ، مسئولیت پذیرفته اند ، پس آنان را از خود بدانید و دستوراتشان را اجرا کنید .
( کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص ۲۲۸ تا ۲۳۰ )
۴۰- وجوب اطاعت از اولوالامر در مرحله اعمال ولایت است نه در مرحله مشورت . در حقیقت ، اطاعت و اعمال ولایت ، لازم و ملزومند و هر جا ولی امر اعمال ولایت کند و دستوری بدهد اطاعت او لازم است ولی در مرحله مشورت و قبل از تصمیم گیری که اعمال ولایت نیست و زمان دستور دادن نرسیده موضوع اطاعت ، منتفی است.
(کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص ۲۶۷ تا ۲۶۹ )