امروز جمعه 22 خرداد 1405

Friday 12 June 2026

شورش‌های لندن و جوان‌سالاری غربی


1401/08/01
کد خبر : 61250
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 58 نفر
درک علت آغاز شورش‌های لندن چندان دشوار نیست. بحران‌های اجتماعی و به ویژه اقتصادی، افزایش نژادپرستی و شدت گرفتن فضای امنیتی، و مواردی از این دست به عنوان انگیزه و بهانه شروع شورش براحتی قابل ارجاع است و ده‌ها تحلیل در این باب می‌توان نوشت، کما اینکه نوشته‌اند. دولت انگلیس برای شورش بهانه‌های زیادی به دست مطرودان جامعه داده است: افزایش شهریه دانشگاه‌ها، حمایت مطلق از بانک‌ها برای رفع و رجوع بحران اقتصادی به ضرر اقشار فرودست، افزایش فاصله طبقاتی و رشد حیرت‌انگیز تعداد فقرا، و بویژه برخورد نژادپرستانه پلیس لندن با سیاهان، هر کدام به تنهایی هزاران ناراضی معترض تولید کرده‌ که دامنه نارضایتی‌شان از برابری نژادی تا گرسنگی را شامل می‌شود: بشکه باروتی که با جرقه‌یی منفجر می‌شود، و در صورت انفجارش دیگر نه کاری از دم و دستگاه پوشالی علیاحضرت ملکه برمی‌آید و نه پلیس لندن و دولت انگلیس می‌توانند بدون برخورد و خونریزی ماجرا را مختوم اعلام کنند. اما علت شکل‌گیری شورش‌های لندن را کنار بگذاریم. به نظر می‌رسد نکته مهم‌تر از دلایل آغاز شورش، شکل شورش‌ها باشد. سوال این است که چرا در این چند سال شورش‌های اروپا شکل و شمایل مشابهی داشته‌اند؟ (مثلا تظاهرات ضد جهانی شدن در استراسبورگ هم چیزی شبیه به شورش‌های لندن بود). چرا در این شورش‌ها سازمان‌دهی و عقلانیت سیاسی به چشم نمی‌خورد؟ چرا اغلب با غارت و تخریب اموال عمومی همراهند، خشونت‌طلبند و اثری از مبارزه مدنی در آنها نیست؟ چرا این شورش‌ها به معنای سیاسی کلمه «شکل» نمی‌گیرند و در حد اعتراضات پراکنده عمل می‌کنند؟ چرا این شورش‌ها عمدتا فردی‌اند یا حداکثر سوژه‌هایشان در دسته‌های چند نفری دست به اعتراض می‌زنند و به ندرت پیش می‌آید توان به خیابان کشاندن جمعیتی میلیونی را داشته باشند؟ به بیان دیگر، چرا آنچه در خاورمیانه رخ داد در لندن و پاریس اتفاق نمی‌افتد؟ چرا آن در هم گره خوردن شور و عقلانیت، که جوانان خاورمیانه‌یی به زیباترین شکل به آن عینیت بخشیدند و خاطرات خوشی برای همه آزادی‌خواهان رقم زدند، در کانون دموکراسی غربی رخ نمی‌دهد؟ در پاسخ می‌گویند چون نارضایتی به کل نظام سرایت نمی‌کند، چون به هر حال اعتراض اقلیت‌هاست و مساله همه مردم لندن نیست، چون دولت صبورتر است و بهتر اوضاع را کنترل می‌کند، الی آخر. اما شاید قیاس بین سوژه‌های شورش از همه این قیاس‌ها گویاتر باشد. باید تلاش کنیم زمینه‌یی را درک کنیم که این دو حرکت اعتراضی، که اکثریت هر دوشان را جوانان تشکیل می‌دهند، در آن متولد می‌شود و اوج می‌گیرد. به بیان دیگر، می‌توان از مقایسه جایگاه جوانان در دو جامعه آغاز کرد. یکی از ایدئولوژی‌های غالب غرب در عصر ما «جوان‌سالاری» است. آرمان جمهوری، که نتوانست برابری در کل را محقق سازد، طی فرآیند پیچیده‌یی برابری صوری در اجزا را محقق ساخت تا شکستش در آرمان اصلی را لاپوشانی کند. نتیجه اسفناک بود: فردگرایی دموکراتیک، که زمانی آرمان هر انسانی بود که سرش به تنش می‌ارزید، بدل به عامل شر شد. فرهنگ سوپرمارکتی سطحی‌پرور کم کم جای هر نوع نخبه‌گرایی را گرفت و در تمام موارد با وقاحت تمام حق را به خود داد، و دانش‌آموز، موجود جوانی که در آستانه قدم نهادن به جامعه بود و باید آموزش می‌دید تا واقعیت را دگرگون سازد، بدل شد به نماینده‌ و نماد محض انسان دموکراتیک، انسان وضع دموکراسی صوری، که در آن محتواها فاکتورگرفته می‌شوند و انسان‌ها به مثابه مشتی فرم تهی با هم برابر می‌گردند. این موجود خام دنیاندیده، بی‌تحمل هیچ رنجی، از موهبت برابری با رنج‌دیده‌ترین و بزرگ‌ترین اذهان بشری برابر شد، و سرمستی ناشی از این برابری بادآورده او را به هیولایی غیر قابل تحمل بدل ساخت. معلم دیگر شأن استادی ندارد، او کارگری است مواجه با خیل کارفرمایان، که مدام در معرض قضاوت‌شان است و باید ایرادهای برآمده از خامی و بی‌سوادی‌شان را از موضع برابر پاسخ دهد، به جهل‌شان احترام بگذارد و گاه حتی در برابر نپختگی و سطحی‌نگری‌شان سر تعظیم فرود آورد. استبداد نابالغان هر نوع ظرافت و پیچیدگی اندیشه را به مسلخ ناپختگی می‌برد، همان جا که به قول رانسیر، مترادفانش مصرف‌گرایی و برابری و دموکراسی صوری است. در غرب، دموکراسی صوری جوان‌سالاری را به ایدئولوژی بدل ساخته است، اما در خاورمیانه خوشبختانه هنوز به چنین مرحله‌یی نرسیده‌ایم. جوانان خاورمیانه کماکان از مطرودان جامعه‌اند، جوانان خاورمیانه بخشی از اقلیت سیاسی‌اند. به همین دلیل است که شور و انرژی آنان قابلیت بدل شدن به جنبش را به جای شورش دارد: آنان می‌توانند فداکاری کنند، سازمان دهند، می‌توانند خشونت نورزند و غارت نکنند، چون خود را طلبکار عالم و آدم نمی‌دانند. همین می‌شود که در بسیاری از کشورهای خاورمیانه در این یکی دو سال اخیر، میلیون‌ها جوان به خیابان آمدند، خواست‌شان را اعلام کردند، تظاهرات کردند و شعار دادند، و تا وقتی نیروهای دولتی مقابل‌شان نایستادند، خون از دماغ کسی نیامد و هیچ مغازه‌یی غارت نشد، حال آنکه در لندن و استراسبورگ به خیابان آمدند تا غارت کنند و آغازگر نبرد فیزیکی باشند. علت فقط این نیست که اینها از فساد اقتصادی دولت‌هاشان به تنگ آمده‌اند، یا به قول طارق علی آمدند چون افسران پلیس عامل کشته شدن زندانیان بازداشت شده‌اند یا دولت پشتیبان ثروتمندان از آب درآمده، که اگر چنین بود خاورمیانه باید روزی سه بار در آتش شورش می‌سوخت. در خاورمیانه جوانان یک نیروی سیاسی مهمند، انرژی‌ای مردمی و بی‌شکل و مهارناپذیر، که خروشش زیباست و خلاق و تاثیرگذار. دموکراسی غربی از طریق تهی کردن سوژه‌ها از محتوایشان، این انرژی را تخلیه کرده است. غرب توانسته جوانان را بدل به یکی دیگر از چرخ‌دنده‌های در هم گره‌خورده نظام سرمایه‌داری کند، و از طریق هم‌سطح ساختن جوان با دیگر ارکان سرمایه‌داری به لحاظ سیاسی به کل او را از کار انداخته است. در دموکراسی غربی جوان با قدرت است نه بر قدرت، و همین است که هر بار می‌کوشد علیه قدرت بشورد چنین خودتخریب‌گرانه و هیستریک دست به شورش می‌زند، حال چه در زندگی فردی باشد و چه در حرکات جمعی. رمان‌های مارتین ایمیس یکی از بهترین تصاویر از این فروپاشی هیستریک جوانان در جامعه بریتانیا را به تصویر می‌کشد (مثلا «بچه‌های مرده»)، و شورش‌های لندن نمونه‌یی است گویا از این شورش هیستریک در عرصه عمومی، شورشی فاقد هر گونه شعور جمعی، کنش سیاسی رادیکال اما مسالمت‌آمیز، خلاقیت سیاسی، و هر چیز دیگری که در خاورمیانه ماه‌های اخیر نزد مردم دیدیم. برای بازسازی مفهوم جوان به مثابه نوعی سرمایه سیاسی رهایی‌بخش چه بسا بهترین کار بازگشت به مه ۱۹۶۸ و تیان آن من و حتی تا حدی بادر- ماینهوف و دیگر قیام‌های باشکوه دانشجویی، مصادره ‌و همزمان کردن این قیام‌ها و آزاد کردن پتانسیل‌های سیاسی‌شان باشد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/61250
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید