متنی که ملاحظه میکنید به صورت یک دوئل سینمایی و مجادله کلامی میان کافه سینما و مشرق نیوز درباره اوضاع کنونی سینمای ایران است که درپی رسیدن به چرایی شکل گیری شرایط فعلی است. دراین متن به مباحث طرح شده درهردو سایت پرداخته شده است و نتیجهگیری در پایان آمده است.
درگیریهای مابین معاونت سینمایی و خانه سینما، هرچند حدودا سه سال پیش کلید خورد، اما عدم تعامل میان این دو نهاد، سبب ادامه دارشدن این درگیریها شد و کار را به جایی رساند که وزیر ارشاد، به عنوان نهادی که خانه سینما را زیرمجموعه خود میداند، حتی زودتر ازآن که حکم دادگاه درباره قانونی یا غیرقانونی بودن این نهاد اعلام شود، شخصا حکم به انحلال این نهاد صنفی داد.
این حکم انحلال، دو گونه واکنش را به دنبال داشت: گروهی از سینماگران هم راستا با معاونت سینمایی مانند سیدضیاء هاشمی، این حکم انحلال را تصمیمی درست و بجا میدانستند و گروهی همانند ابراهیم حاتمیکیا، مجید مجیدی و رضا میرکریمیهم، این حکم را صددرصد نادرست قلمداد کردند. پس از این اتفاق پرحاشیه که به نظر میآمد نوعی تدبیر سیاسی برای در دست گرفتن سینمای ایران توسط جناح قدرت بود به نظر میآمد -همانگونه که وعده داده شده بود- با تشکیل سازمان سینمایی تا حدودی از اوضاع نابسامان و آشفته سینما کاسته شود اما شرایط آنگونه که پیش بینی میشد شکل نگرفت. دخالتهای بی مورد افراد خارج از حوزه سینما که غالبا دغدغههای حزبی وسیاسی داشتند سرانجام در نوروز ۹۱ ضرب شصت خود را نشان داد و با پایین کشیده شدن دو فیلم از پرده سینماها فضایی ناامن در سینما به وجود آمد. بازار بیانیهها مجدد داغ شد و افراد ذی نفع و ذی حق بدون رعایت حرمت انسانی که بارها در قرآن کریم بر آن تاکید شده بود رویاروی هم قرار گرفتند و از ارزشهای دینی درجهت منافع حزبی و سیاسی خود بهره برداری نامشروع کردند. شرایط بدی درسینمای ایران ایجاد شد و تمامیآثار نمایش داده شده درجشنواره سی ام مجددا بازبینی شد و هیجان زدگی و جوگرفتگی به عنوان دوعنصرنامطلوب درتفکرمدیریت سینما و رسانهها پدید آمد. سکانس پایانی سعادت آباد برای ورود به شبکه نمایش خانگی حذف شد، اکران تلفن همراه رئیس جمهور به تعویق افتاد، درفضای رسانهها چنین شایع شد که ضد گلوله برای اکران عمومینیازمند حذف سکانس پایانی است و حتی مطرح شد که خوابم میآد عطاران با ۳۰ اصلاحیه روبرو شده است. خبرهای بد با درگذشت ایرج قادری و بی اهمیتی این جریان برای رسانهها تکمیل شد و برنامه هفت نیزبا تغییر تیم اجرایی و خداحافظی فریدون جیرانی اوضاع وخیم عرصه فرهنگ و هنر را جلوه بیشتری بخشید. به راستی ریشه این نابسامانیها و درگیریها را باید در کجا جست و ازچه کسی برای پیش آمدن این فضای آشفته و ناامن بازخواست کرد؟ برای باز شدن بهتر بحث ارجاعتان میدهیم به دو متن منتشر شده در کافه سینما و مشرق نیوز که نوعی مناظره غیرمستقیم متنی را تداعی گر است.
کافه سینما: در تاریخ سیاسی کشور ما کمتر اتفاق افتاده که دو جناح غالب سیاسی، علیه یک موضوع با یکدیگر اتفاقنظر داشته باشند. اما اینبار گویا شاهد یکی از آن موارد نادرهستیم. اینکه هر دو جریان دست به دست همدیگر داده اند تا تنها برنامه زنده سینمای نیمه زنده ایران را بکشند، هرچند با دلایل و اهداف کاملا مختلف.
اکنون و پس از دوسال از آغاز برنامه هفت، این برنامه شاید سخت ترین روزهای حیاتش را سپری میکند. اتفاقی که بارها برای برنامه همنوعش- نود- افتاد و هر بار عده ای خواهان به تعطیلی کشاندنش بودند و گاهی حتی تا مرز تعطیلی نیز پیش رفتند اما هر بار با حمایت اهالی رسانه و روزنامه نگاران، اهالی ورزش و علیالخصوص مردم، راه به جایی نبردند.
اما این حکایت برای «هفت» روایت دیگری دارد. برنامهای که ازهمان ابتدا با برخورد سرد سینماگران و منتقدان و طیفهای موسوم به روشنفکری، مواجه شد و از جانب دیگر موضع گروهها و جریانهای موسوم به ارزشی و انقلابی نیز کاملا مشخص بود. برای پی بردن به دلایل رفتارهای امروز منتقدان برنامه، باید ابتدا بررسی کرد که این اختلافات نشات گرفته از کجاست؟
برخی از سینمادوستان و سینماگران ومنتقدین، براین باورند که هفت و جیرانی در راستای اهداف پشت پرده همسو با برخی گروهها، در جهت تضعیف سینمای ایران تلاش میکند. دلایلشان نیز استفاده از منتقدی ثابت با مواضعی کاملا مخالف با سینمای ایران، عدم انعطاف درنقد،عدم استفاده ازنگاههای دیگر وهمچنین محافظهکاری برنامه درمقابل رخدادهایی چون اسکار اصغرفرهادی، انحلال خانه سینما و بعضا سیاه نمایی علیه سینمای ایران با مطرح کردن بحثهایی چون فساد و پخش برنامههایی چون مصاحبه با فریماه فرجامیاست.
از سوی مقابل طیف موسوم به ارزشی نیز دلایل خودشان را برای مخالفت با این برنامه دارند. آنها اصولا خواهان برنامه ای هستند که به زعم خودشان ارائه دهنده گفتمان خاصی باشد که به ایجاد سینمایی تازه بینجامد.
در این میان هفت و شخص فریدون جیرانی که از ابتدا ازبیم همین حملات فراسینمایی مجبور بوده برای حفظ برنامهاش در طی این دو سال به طور کژدار ومریز رفتار کند. از تثبیت فراستی وعدم پوشش اسکار برای راضی نگهداشتن یک گروه تا ویژه برنامههایی برای مسعود کیمیایی و مهرجویی و کیارستمیبرای طیف مقابل.
در واقع پر واضح است که دو جریان میخواهند هفت را به سمت ایده آلهای خود سوق دهند و بیشتر پای کشمکش و دعواهای فراسینمایی درمیان است. کافی است پای صحبت فریدون جیرانی بنشینید تا لیست منتقدانی را برای شما ردیف کند که از ابتدا برای برنامه آنها را در نظرگرفته بود اما دست رد به سینه او زده بودند. اما بعدها برخی ازهمین افراد دریادداشتها و یا اظهارنظرهایشان به رویکرد منتقد برنامه تاختند و فریاد«وا اسفا» سردادند. براستی کاش دوستان اندکی انصاف داشتند و زمانی که افههای روشنفکری “من به صداوسیمای ایران نمیروم” سرمیدادند فکر این روزرا نیزمیکردند که ممکن است با خالی کردن میدان به ناگاه قافیه را ببازند.
طیف مقابل نیز از این دست کملطفیها کم نداشتهاند. کافی است نگاهی به یادداشتهای روزنامهها یا سایتهای منتسب به این جریان بیاندازید تا با عباراتی چون «تهیه کننده طاغوتی در سیما» ،«آنتن جمهوری اسلامیدر دستان ابتذال» «بازیگر زن قبل از انقلاب در رسانه ملی» و.. را مشاهده کنید ویا مقالاتی که بارها درباره سوابق مجری و مهمانان برنامه مطرح کردهاند. همه اینها درحالی است که درمقالههای سیاسیشان مدام فریاد«ملاک حال فعلی افراد است» سر میدهند و یا درهمین بیانیه سرگشاده نگاهی بیاندازید تا پارادوکسهای عمیق آن را کشف کنید. دوستان که با بیان جمله “سیب و سلما نفروخت پس متدینین دینی کجایند؟” چنین آشفته میشوند وآن را وسیله ای جهت حمله به برنامه قرار میدهند؛ چطور در برابر سخنان البته منصفانه شمقدری در همین باب در جشنواره عمار که اظهار داشت:”ما از ساخت فیلمهای شایسته انقلاب حمایت میکنیم اما متاسفانه این فیلمها مخاطب ندارد. فیلمی چون«۳۳ روز» مخاطب ندارد و سالنهای سینما فیلم را بدون تماشاگر به نمایش میگذارد، در حالی که وقت جهاد فرهنگی است و باید با حضور خود در سالنهای سینما، پاسخ مثبتی به ساخت این گونه فیلمها دهید؛ درچند وقت اخیر فیلمهایی چون«شکارچی شنبه»،«۳۳ روز» و«گلوگاه شیطان» روی پرده رفت و تمام دوستان و همکاران درمعاونت سینمایی تلاش کردند که با اهدای بلیت نیم بها و یا رایگان به سازمانها و نهادهای مختلف از آنها دعوت کنند که به دیدن این فیلمها بیایند ولی متاسفانه این اتفاق نیفتاد و بچه مسلمانها به سینما نیامدند” چرا آن زمان سکوت کردید؟ آن زمانی که سینما را تحریم میکردید و جمله ارزشمند امام را که فرمودند: “ما با سینما مخالف نیستیم بلکه با فحشا مخالفیم” را از یاد بردید باید فکر امروز را میکردید که معاونت سینمایی وزارت ارشاد علنا از نبود بچه مسلمانها در حوزه سینما گله کند و از پایین کشیدن فیلمها توسط این گروه ابراز تاسف کند و بخواهد که به جای این کارها بیایید فیلم بسازید و عرصه را خالی نگذارید و حتی بگوید “ شما اگر فیلمنامه بدهید ما نخوانده آن را تایید میکنیم.”
پس دوستان از همه طیفها و جریانات، لطف کنید بگذارید برنامه ای را که تلاش میکند دراین دورانی که همه چیز رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته، گاهی و در مواردی «مستقل» باشد و«فردیت» خود راحفظ کند به حال خود رها کنید؛ هرچند که تا نقطه ایده آل فاصله زیادی داشته باشد وهویت خاص خودش را به هیچ وجه پیدا نکرده باشد و به خاطر بسپارید که در دنیای نوین امروز تحریم بیفایده است چرا که بازی نکنی حذف میشوی.
نکته دیگر اینکه وقتی بغض فروخورده فریدون جیرانی را دیدم ناخودآگاه بهیاد روزهای اول برنامهاش افتادم. بهیاد روزهایی که با شوروشوق از تصمیمهایش برای بهترشدن برنامه میگفت،از فکرهایی که توی سرش بود تا به وقتش انجام دهد. فریدون خان، یادت هست سرمقاله برنامه را, که در اولین برنامهات آن را خواندی و پس از آن در گوشه سایت برنامه برای همیشه آویزانش کردی. گفتی: ما وارد هیچ منازعهای نخواهیم شد ولی معتقدیم سلیقههای مختلف در عرصهی سینما لازمهی بقای یک سینمای پیشرو و سلامت است. بنابراین ما معتقدیم سینمای امروز ایران برآیند سلیقههای مختلف است که در کنار هم سینمای «ملی» را تشکیل میدهند. سینمای «ملی» از دل یک سلیقه و یک نظر بیرون نمیآید. اما از همین «سلیقههای مختلف» همه اتفاقها شروع شد.
چرا راه دور برویم؟ همین برنامه چندهفته قبل که با شوق ازشروع سه سالگی برنامهات گفتی.برنامهای که به همراه مسعود ده نمکی، هرکدام نماینده طبقه خاصی از جامعه بودید و برای اولینبار شاید، شاهد چنین بحثی در چنین سطحی بودیم. همان برنامه ا ی که شروعی برای یک پایان بود. پایانی که شروعش را خودت رقم زدی. آری خودت. چرا که دیگر نخواستی تنها یک مجری ساده باشی که گوش به فرمان «این»و«آن»میدهد.
میدانی فریدون خان،«توخوبی» تا وقتی که پا را ازقوانین ازپیش تعریف شده فراترنگذاری وخودت را به عنوان یک فرد فراترازجریانهای غالب نخواهی وفقط درقواعد آنها بازی کنی.اما تا بخواهی ابرازوجود کنی و هویت بدهی به خودت - و برنامه ات - همه میخواهند به زیر بکشندت و تصاحبت کنند تا درزیر بیرقشان باشی. داشتم کتاب حمیدرضا صدر را میخواندم - نیمکت داغ- اینجایش که رسیدم مکث کردم. “نباید هویت تان را ازدست بدهید. خودتان باقی بمانید.از کسی بیم به دل راه ندهید. تلاش نکنید سیاسی شوید. تلاش نکنید مقلد باشید. خودتان بمانید. فقط خودتان. نسخههای کپی همیشه بدتر از نسخههای اصل میشوند. همیشه و همه جا.”
این جمله ژوزه مورینیو وصف ماست اگر بخواهیم مبارزه کنیم والبته باید بدانیم که تاوانش راهم باید بپردازیم. مانند تاوانی که فریدون جیرانی بابتش پرداخت. دیدی که چه بدرقه باشکوهی برایت تدارک دیده بودند. برنامهات بدون هیچ خبری یک ساعت دیرترو پاسی ازنیمه شب شروع شد. اس ام اسهای برنامه ات به صورت خود جوش قطع شد و کسی اجازه نداشت روی خط برنامهات بیاید.
حالا میفهمم چرا رئیس ناجا از افزایش نزاعها درجامعه ایران میگوید. چرا بیانیههای قشرهای فرهیخته مان پر از دشنام شده است. وقتی که گفتمان و برقراری دیالوگ جایش را به همه اینها داده است توقعی جز این نیست. و رسانه به اصطلاح ملیمان یک بار دیگر نشان داد که در فراری دادن مخاطب چقدرتبحردارد. باید به خاطر اینکار تبریک ویژه ای نثارشان کنم. کارسختی است. آنهم در زمانهای که مخاطب ایرانی حتی دررسانههای بیگانه حق اظهارنظر دارد اما در صداوسیمای خودش بیگانه ست.
اما فریدونخان - که هنوز تو را با یادداشت «فریدون بینوا» هوشنگ گلمکانی – در ذهنم جا داده ام حالا که خطوط “قرمز” را شکستی، حالا که تا مرز ستاره شدن پیش رفتی باید بدانی که دیگر خبری از”قصه پریا” برایت نیست و تو امشب “شام آخر” را پشت سرگذاشتی و به تماشای “مرگ تدریجی رویا”یت – که همان هفت بود- نشستی. فریدون خان بابت همان “پاشنه ورکشیدن قیصر” که برای اولین بار در تلویزیون نشانمان دادی ممنون. همان یک پلان برایمان معنای تمام زندگیست و خودت نیزمیدانی.
مشرق نیوز: فضای سیاسی سالها است که بر تولیدات و نهادهای فرهنگی ایران سایه افکنده است؛ این که میگوییم سیاست دقیقا به همان مفهومیاشاره میکنیم که منتج به قدرت میشود اگرنه سیاست یکی از ساحات زندگی بشری است و نمیشود هنر و فرهنگ را که عصاره زندگی است از آن جدا کرد. سابقه حرکت سیاسی در فرهنگ و هنر امروز ایران دقیقا به دوره مشروطه بازمیگردد؛ پیش از آن ماجرایی متفاوت در جریان بود، هنربه دودسته تقسیم میشود؛ یکی آن هنری که دردربار سلاطین برای خوش آمد حکام زمانه عرضه شده و نتیجه اش صلهای بود و دیگری آن بود که از میان مردم برمیآمد و سینه به سینه میگشت ازنسلی به نسلی اما هنر مدرن و وارد کنندگان این تقسیم بندیها را برهم زدند و هنر واراده به قدرت از همین سوراخ بود که سر برکشید.
سایت کافه سینما در یادداشتی که به مناسبت تعطیلی برنامه هفت با اجرای “فریدون جیرانی” منتشر کرد در همان ابتدا تعطیلی”هفت” را نتیجه همراهی دو جریان سیاسی کشوربرای تعطیلی این برنامه دانسته و بعد همه ارکان تحلیل خود را برآن سوارکرده است. با این همه که گفتیم متاسفانه دوستان سینمایی ما براین”توهم” هستند که اگر در ایران کار سیاسی کردند و یکی دو نفر نیز این حرکت سیاسی را دیدند پس توانایی بالایی در تاثیر گذاری سیاسی دارند و ازهمین منظر است که همه گرایشهای سیاسی آنها را مورد توجه قرار میدهند؛ به نظر میرسد همچنان “دایی جان ناپلئون” در میان اهالی سینما طرفداران بسیاری دارد.
در میان اهالی سینما آنهایی که منطقی ترهستند حالا به خوبی دریافته اند که سیاست و جستجوی قدرت تنها از یک جهت میتواند اهمیت داشته باشد و آن هم از سوی گردش مالی است که این مدیوم هنری برای آنها دارد اگر نه مگر سینمای ایران درنهایت چقدرمخاطب دارد که بتواند نقش مهمیدرسیاست برای آنها ایفا کند. به راستی از میان سیاسی ترین هنرمندان مدرن ایرانی چه تعدادشان در ایران و درمیان قاطبه مردم با همه ویژگیهای سیاسی شان شناخته شده هستند؟ چند نفر از مردم کوچه و بازار اعضای کانون نویسندگان را دردوره خفقان رژیم پهلوی میشناختند؟ البته سینماگرها بهتر از گروههای دیگر این ماجرا را فهمیده اند والا قشر معدودی که از این نمد کلاهی برای خودشان میخواهند بقیه به دنبال کاسبی هستند؛ شاهد مثالش هم درماجرای تعطیلی خانه سینما است که با همه خط و نشان کشیدنها آب ازآب تکان نخورد؛ نهایت این شد که در اتفاقی مضحک حضرات با علامت خانه سینما در جشنواره فیلم فجر شرکت کردند که هم از سفره ای که پهن است بی نصیب نمانند وهم پز اپوزسیون را نگه دارند.
با این وصف معلوم نیست که چرا به قول یادداشت نویس کافه سینما باصطلاح روشنفکران سینمای ایران با فریدون جیرانی سرناسازگاری دارند. فریدون جیرانی آیینه تمام عیار سینمای امروز ایران است. سینمایی که حاضر است برای ماندن در بازی قدرت که این روزها اقتصاد -شما بخوانید کاسبی- حرف اول را در آن میزند هرکاری انجام دهد؛غیرتی میشود؛ شاخ و شانه میکشد اما درنهایت تن میدهد به هرچه، تا بتواند خوشه چینی باشد برای هرنهاد دولتی که پولی برای فیلم سازی خرج میکند و مگرنبوده است. بیاییم و با هم رو راست باشیم اگربودجههای دولتی ونهادهای وابسته به نظام را که برای پرکردن بیلان کار، اسپانسر ساخت فیلم میشوند از سینمای باصطلاح مستقل ایران بگیریم این سینما به احتضار نمیافتد.
گفتیم جیرانی نماد تمام عیار سینمای ایران است؛ برای این ادعا شاهد یکی دو تا نیست مگرهمین آقای جیرانی به اصطلاح برکنارشده نیست که با پا پیش میکشد وبا دست پس؟ مگرهم ایشان نبودند که برروی آنتن بدون هماهنگی پخش تلویزیون دربرنامه آخرش برای دفاع ازخود کمپین راه میاندازد و وقتی پخش ازارائه سوال او خودداری کرد خودش سوال نظرسنجی را روی آنتن میخواند و یا نامه حمایت جمعی ازاهالی سینمای ایران را با هماهنگی خودش به عنوان خبربرروی آنتن میخواند و ازآن طرف هم از ضرغامی تشکرمیکند. جیرانی مظلوم نمایی درمقابل آنتن را برای احیای وجهه خود در میان اهالی سینما نیاز دارد و سریال الف ویژه را برای زنده ماندن کاسبی و مگرحال و احوالات باقی سینمای ایران غیر از این است.اما یک سوال دیگر این است که اگر شهرداری تهران، انجمن سینمای مستند و تجربی، بنیاد سینمایی فارابی و هزار و یک نهاد دیگر نباشند چیزی از سینمای باصطلاح مستند باقی میماند؟
بگذارید یک باردیگر به یادداشت کافه سینما رجوع کنیم، کافه سینما را “علی معلم” و دوست منتقدش اداره میکنند که سینماییها آنها را به خوبی میشناسند و اگرنگوییم چرخ اصلی اما قطعا یکی ازچرخهای کاسبی در سینمای ایران را ارتباطات معلم است که میچرخاند؛ پس جا دارد که بازهم به این یادداشت بازگردیم.
دوست یادداشت نویسمان برای سایت آقای معلم نوشته است که گروه دیگر مخالفان جیرانی ارزشیها بوده اند که توقع دارند تا برنامه همان گونه ای بچرخد که آنها میخواهند؛ بعد هم به قول خودش از سخنان منطقی شمقدری در جشنواره فیلم عمار شاهد مثال آورده است که” از ساخت فیلمهای شایسته انقلاب حمایت میکنیم اما متاسفانه این فیلمها مخاطب ندارد. فیلمی چون «۳۳ روز» مخاطب ندارد و سالنهای سینما فیلم را بدون تماشاگربه نمایش میگذارد، درحالی که وقت جهاد فرهنگی است و باید با حضورخود درسالنهای سینما، پاسخ مثبتی به ساخت این گونه فیلمها دهید؛ درچند وقت اخیر فیلمهایی چون«شکارچی شنبه»،«۳۳ روز» و«گلوگاه شیطان» روی پرده رفت و تمام دوستان و همکاران درمعاونت سینمایی تلاش کردند که با اهدای بلیت نیم بها ویا رایگان به سازمانها ونهادهای مختلف ازآنها دعوت کنند که به دیدن این فیلمها بیایند ولی متاسفانه این اتفاق نیفتاد وبچه مسلمانها به سینما نیامدند” وبعد هم افاضه فرموده اند که چرا آن زمان سکوت کردید و اینکه وقتی امام فرمودند”ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم” شما سینما را تحریم کردید؛ باید فکراین جای کار را هم میکردید.
عجیب است حالا بچههای انقلاب سکوت کرده اند و چیزی نمیگویند شما هم کمی کوتاه بیایید و حیا کنید؛ نگارنده البته نمیداند که سن یادداشت نویس محترم قد میدهد یا خیر اما قطعا سن آقای معلم به این چیزها قد میدهد و یادش هست که چطور دوستان هم صنفی ایشان به تازه واردان حزب اللهی به سینما حمله میکردند که شما همه دولتی هستید و سینما نمیشناسید و الخ. نکند رسول ملاقلی پور و ابراهیم حاتمیکیای دهه شصت و هفتاد و مجید مجیدی و باقی این دوستان هم یکی ازاعضای کلوپ سینمای مستقل ایران بودند وما نمیدانستیم.
گاهی برخی همکاران مطبوعاتی به معضل تنگی قافیه مبتلا میشوند و آن قدرحرفهای عجیب میزنند که هر خواننده ای که اقلا دچارآلزایمر نباشد ازفرط خنده وضوباطل میکند. آقای شمقدری رئیس محترم سازمان سینمایی اگر میگویند سینمای انقلاب مخاطب ندارد قیاس به نفس میکنند و خودشان و دوستانشان را مصداق تمام عیار انقلاب میدانند؛ بگذریم ازاین که وقتی”پرویزشیخ طادی” هم روزهای زندگی را بسازد فیلمش بی مخاطب نمیماند؛ اما حرف این نیست که هر فیلمیکه خودش را به هر ضرب و زوری به انقلاب وصله پینه کرد قابل دفاع است؛ حرف این است که چرا یک فیلم را بدل از کل سینمای انقلاب میگیرند؛ مگرهمین دوستان روشنفکر حاضرهستند تا “داریوش مهرجویی” با افتضاحی مانند “آسمان محبوب” یا فیلم ضعیف “نارنجی پوش” قضاوت شود. فریدون جیرانی از ترس اینکه گردی برقبای اسطوره سینمای دگراندیش و روشنفکری بنشیند حتی مجال نقد مهرجویی را در برنامه باصطلاح انتقادی خود نداد؛ یک بام و دوهوا از این بهترمیخواهید؟
اصلا بیاییم و تحدی کنیم؛ دوستان سینمای روشنفکری همه نیروهای خودشان را رو کنند وهمه فیلمهایی را که پس از انقلاب ساخته اند با آمار فروششان بیاورند و با فیلمهای بچههای انقلاب مقایسه کنیم که ببینیم کدامشان بیشترمخاطب داشته اند البته آقای معلم جوانمردی به خرج دهند و نام فیلم فارسیهایی را که خودشان یا همکارانشان تهیه فرموده اند در این فهرست نیاورند چرا دوستان از مقایسه میترسند و از نقد و گفت و گو دوری میکنند؟
اینکه آقای ضرغامیدر یک حرکت سیاسی کافه را به هم میریزد و کل صورت مساله را پاک میکند تا اساسا مجالی به منتقدان سینمای انقلاب ندهد تا آنها نیزمعیارهای نقدشان را مطرح کنند و درنهایت مردم به قضاوت بنشینند البته حرکتی سیاسی است؛ صدا و سیمای جمهوری اسلامیهمچنان همان گونه که سید مرتضی آوینی گفت “بوق مفلوکی” بیش نیست و از بوق مفلوک تنها صدایی بلند توقع است که هراز چندی میشنویم و ازهمین جهت است که میگوییم با تعطیلی “هفت” مخالفیم و میگوییم جیرانی باید میماند نه این که از معرکه فرار میکرد و به قول جلال آل احمد شهید نمایی میکرد.
متاسفانه در سینمای امروز ایران و دردهههای گذشته کسانی خود را سینماگر مستقل میخوانند که با بودجههای دولتی و بیت المال علیه ایران فیلم میسازند، از جشنوارهها جایزه میگیرند و آبرو بدست میآورند ودر نهایت بدون این که کسی درباره مخاطب آثارشان از آنها بپرسد فیلم دیگری را شروع میکنند. فیلمهایی که گاه حتی پرده سینما را به خود نمیبیند و درنهایت خود را سینماگر مستقل میخوانند و طرف مقابل را سیاسی.
به نظر میآید بیش ازهرکسی این سینماگران مستقل هستند که از تعطیلی برنامه هفت لبخند رضایت برلب دارند چرا که بدون اینکه مجبورباشند به سوالات دوست داران سینمای انقلاب پاسخ دهند از معرکه گریخته اند تا کاسبی همچنان به راه باشد.
نتیجه گیری: همانگونه که از لحن دو متن قابل استنباط است معضل رفیق نوازی بی قاعده (حمایت کافه سینما از جیرانی) و گم گشتگی حق نگری و تفسیر دل خواهانه یک جریان(مشرق نیوز)، ارکان نظری عرصه فرهنگ و هنر را اسیر نوعی بچه بازی رسانه ای کرده است که بی شک از تبعات رفتارهای مدیریتی سالیان اخیر است. آیا میتوان ادعای تعادل و منطق کرد وقتی دریک متن تحلیلی درباره سینما همدیگر را به تحدی فرامیخوانیم؟ آیا زیبنده است که برای جلوه گری اندیشه خود به مسایلی تاکید کنیم که ازبطلان آنها آگاه هستیم؟ آیا رواست تا نگاه ارزشی را آنجایی به کار ببریم که به سود ماست؟ تغییرات صورت گرفته دریک برنامه زنده سینمایی و خداحافظی مجری آن نباید به التهاب فضای فکری جوانان عاشق سینما منجر شود. چه خوب که بدانیم خدایی بالای سرمان است و ما در این دنیا جاودانه نیستیم.