امروز جمعه 05 تیر 1405

Friday 26 June 2026

شعرهایی تازه از محمود طلوعی


1401/08/01
کد خبر : 55472
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 71 نفر
چند شعر تازه از محمود طلوعی؛ شاعر مجموعه آل مهموت. یکی بگیره جلومو prevent me دارم میام بِدُزدَمِت پلنگِ صورتی بِشَم زوری ندارم اما وقتشه غیرتی بشم یکی بگیره جِلومو- یکی بگیره جِلومو باید بشینی عقبُ گازُ بگیرم تو تبُ بریم توو حومه یِ جهان جدا کنیم دَه وَجبُ باید سرِ جات بشینی مؤدب وُ مرتبُ بشینی تربیت کنم زمونه یِ بی ادَبُ باید بترسی، اونقَدَر خیس کُنی تنِ شبُ نمی ذارَم طفره بری یا که بخوابی، امشبُ یکی بگیره جلومو- یکی بگیره جلومو طفره نرو، پَسَم بِده قیافه یِ خوشگلمُ خودت شکستی، خودِتم بهَم بچسبون دِلمُ یکی بگیره جِلومو- یکی بگیره جلومو برا ترانه گفتنش یه شیوه داره محمود هیشکی میدونم پیش ازین پاتو قلم نکرده بود یکی بگیره جِلوشو- یکی بگیره جلوشو ........ مثل رنگِ نتها؛ مرثیه ای برای بابک بیات آسمونِ تهرون کفتراشو می خوره نشت می کنه پره یقمو می چسبن دستهای بی کسی / دستهای دلهره ملودی ها غمگین ریتمها پاشیده بغضها ترکیده زندگی ترسیده حضرتِ موسیقی / مشکی پوشیده صاحب نت ها کو / کو مسکن قوی کو ترانه بارش / روزهای منزوی سلفژِ نشسته در / گوشه ی حیات کو ؟ از پیانوها بپرس / آن ترانه جات کو / بابکِ بیات کو ؟ کیه این ارکستر خوابیده به تخت کیه که داره نفس می کشه سخت پالتوی کیه که منها می شه از کمد،از خط حامل ، بند رخت این اجل کیه که باعث شده که قلبِ یک شهر مهاجرت کنه این ترانه می ره که دنیا رو زده وادارِ به معذرت کنه ....... beloveds معشوقه یعنی چی / معشوقه یعنی کی ؟ دنیای دورآلود / در عینِ نزدیکی یک گوشه دزدکی / آذوقه ای دارن معشوقه ها اغلب / معشوقه ای دارن معشوقه ها گاهی / از خنده می میرن بالاخص زمانی که / یک کشته می گیرن معشوقه ها هرگز / ساکت نمی شینن مانندِ بولدوزور / سنگین و رنگینن معشوقه ها دایم / دارن غزل میشن گاهی بغل میشن / گاه از بغل میشن معشوقه ها یعنی / یعنی خود یعنی معنا رسوندن به / حرفای بی معنی ......... شام آخر last supper زن نمی تونه وطن باشه برات / شعرهایِ عاشقانه نجسن کردهایِ شاعرِصخره پریش / اکثرن به این نتیجه می رسن ظلمت اینجاست همونجوری که بود / حتی پررنگ تر و غلیظ تر منم اینجا مثِ سابق پخمه / دخمه تر خمیازه تر مریض تر تنمو به شطِ الکل دادم / خودمو به میکده هل دادم پیتِ نفتو چپه کردم بر زمان / اُ به کبریتِ توکل دادم دستِ من می ره به سمتِ تنبور / دهنم می ره به سمتِ تحریر ترک می کنم تو رو برای تو / مثلِ مادری به قصدِ تعمیر می رم از تفرقه تقدیر کنم / می رم اعلامیه تکثیر کنم عشقِ انتقادیُ بسازم وُ / توو گلویِ جامعه گیر کنم ذهنم از هزارجا شکست خورد / زندگی با تو نوارِ غزه است شامِ آخرو گذاشتم رویِ گاز / دوسه لقمه ای بزن خوشمزه است تا تو این نامه رو پیدا بکنی / من سه تا مملکتو رد کردم به تریجِ این قبا برخورده / دیگه نامردم اگه برگردم من که رفتم تو که موندی خوش باش / تو که تیراتو پروندی خوش باش سوره یاسِتو خوندی خوش باش / زندگیمو ترکوندی خوش باش 10-11-89 تهران گیشا ............. سلول جدید the new cell [سروده-سلولیده به تاریخ یک دهه ی بعد بعد از چهلمین بازجویی، فارغ از بیماریهای بی شمار و در همان طهران، تصورنکردنش ثواب دارد صوابِ تصورناکردن] همه چی حلّه بجز / خاطراتِ بی شمار کاش یک قهوه کاش / کاش یک نخ سیگار تو مکان منی وُ / خونه خالی منی تو منو می فهمی / تو منو نمی زنی کفِ تو خیسه مثِ / لب وُ لوچه ی زنم هم زمان مادرَمی / شیر می دی دهنم زن من عکس شد وُ / از تمایل افتاد که قیافه ش حتی / دیگه یادم نمیاد سازه ی یک در دو / ظلمتِ فشرده ام لخته ی تن هایی / شبِ ضربه خورده ام ! رفقایِ بی غرض / سوسک هاتو روو کن رم بده موشاتو / بدنم روُ بو کن ایده هامو بپذیر / باز کن اخماتو آه زهدانِ جدید / آه سلولِ نو ............. moonlight می تابد ماه ماهیچه ها می رسند کنارِ تاب می رسند فقط که جدا بشوند و جدا می شوند: اینبار برایِ ابد ابدان اند؛ ابدن از هم جدا: زیرِ همان ماه می شوند ماه می تابد بر امراضِ زن بر قدرتِ فروپاشیِ مرد و دستِ مرد فرو در چهره ی زن می پاشد و بر همه ی اینها می تابد ماه بالاخص بر لخته خونی که خشکیده بر ساختارِ طبقاتیِ اجتماع می تابد ماه به شبی بی در و پیکر که در آن مردِ شاعری دنده ی سوم خود را خلاص ماه می تابد بر این رهایی و ماه می تابد بر کنارِ تاب و ماه می تابد بر خودش
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/55472
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید