معارف ناب دین بر اساس نیاز جامعه بشری به هدایت های الهی، اساس اصلی هنرمندانه به نام » تبلیغ » را رقم می زند که عالمان و اندیشوران دینی با درک حساسیت های جهان امروز که عصر انفجار اطلاعات نام گرفته است، به اجرای آن ملزم می باشند.
اوّل تیر ماه که به یمن صدور فرمان حکیمانه امام راحل (ره) مبنی بر تشکیل سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان » روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی » نامگذاری شده، مجال مناسبی برای معطوف کردن نظر مبلّغان دین به راهکارهای موفقیت آمیز تبلیغ است.
استاد فرزانه « حضرت آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته) » که از شخصیت های کم نظیر عصر ما بوده و هدایت های تبلیغی معظّم له چراغ راهی برای تمامی مبلّغان محسوب می شود در مطلب پیش رو به شروط لازم اخلاقی و عملی برای توفیق یافتن در عرصه تبلیغات اسلامی پرداخته اند .
● نیل به مقام دوستی خدا و اولیای او، وسیله جلب محبت آسمان و زمین
آنچه که وظیفه ما حوزویان است این است که این میوه درخت محبت را خوب بچینیم و از آن بهره برداری کنیم؛ چون ما مهمان شجره محبتیم. این مطلب محتاج به یک توضیح است و آن اینکه خدای سبحان دین خود را به دست دوستان خود حفظ می کند. دوستان الهی برابر آنچه که شما در زیارت امین الله می خوانید، کسانی اند که مح بّهً ل صفوه اول یائ ک. محبوبهً ف ی ارض ک و سمائ ک (۱). کسانی هستند که دوستان انبیاء و اولیای الهی اند و محبوب ماسوایند. ماسوای خدا بدون اذن خدا کاری نمی کنند. اگر آسمان و زمین به یک کسی علاقه مند است، برای آن است که خالق آسمان و زمین به او علاقه مند است. تا خدا به کسی علاقه نداشته باشد، آسمان و زمین به او علاقه پیدا نمی کنند ! اینکه ما ن شآء الله هر روز در زیارت امین الله از ذات أقدس له مسألت می کنیم: مح بّهً ل صفوه اول یائ ک. محبوبهً ف ی ارض ک و سمائ ک؛ خدایا ! توفیقی بده که ما انبیاء و اولیاء تو را دوست داشته باشیم و همه موجودات آسمان و زمین ما را دوست داشته باشند؛ یعنی دوست تو باشیم تا آسمان و زمین دوستان ما باشند.
● ویژگی های احیاگران دین الهی
خدا دین خود را به دست هر کس نمی دهد؛ چه در تبلیغ دین، ترویج دین، نشر دین وچه کتاب نوشتن درباره دین؛ ممکن است یک عدّه ای درس بگویند، کتاب بنویسند؛ ولی توفیق آن را نداشته باشند که دین خدا را زنده کنند ! ممکن است با سخنرانی، با درس و بحث، دین را تا سطح گوش مردم برسانند؛ با نوشتن کتاب دین را تا سطح چشم خواننده برسانند. این کار آسان است، خیلی سخت نیست ! امّا آن توان را داشته باشند دین را در دل مردم جا بدهند، این کار هر کسی نیست ! و آن هم که ما مأموریم، آن است که قولوا ف ی انفس ه م قولاً بلیغاً (۲)، لا ف ی آذان ه م و اعین ه م ! کتاب نوشتن بعد از اینکه انسان ۳۰ سال، ۴۰ سال درس بخواند، کتاب عمیق علمی نوشتن خیلی مهم نیست؛ برای اینکه خیلی ها رسیدند به این مقصد ! یا سخنرانی بکند که عدّه ای از سخنرانی او استفاده های علمی بکنند، این هم خیلی سخت نیست؛ برای اینکه عدّه زیادی الحمد ل لّه هستند !
امّا آن هنر که آدم حرفش را به دل برساند، آن را با چه می رساند؟ با درس گفتن، با سخنرانی کردن؟ اینها که راه دل نیست ! خدا هم کسی را می خواهد که حرف او را به دل مردم برساند و این به دست هر کسی نیست ! به دست کی این انقلاب به ثمر رسید، یا به دست کی أربعین سالار شهیدان احیاء می شود؛ به دست کسی که خودش فرمود: فسوف یأت ی الله ب قوم یح بّهم و یح بّونه (۳). فرمود: من دینم را واجب کردم که شما حفظ بکنید، ولی به دست هر کدام ازشما نمی دهند ! اگر
ن شآء الله دوستی های دیگر را گذاشتید کنار، محبّ خدا شدید و خدا هم محبّ شما شد، محبوب خدا شدید؛ آنگاه نشانه اش این است که اع زّه علی المؤمنین، اینها دین را حفظ می کنند.
● نیّت خالصانه امام (ره) و مبارزین پیرو ایشان برای خدمت به دین
انقلاب واقعاً به دست چنین مردانی حفظ شد ! شاید سنّ بعضی از شماها کافی بود که جنگ را درک کرده اید، یا مثلاً انقلاب را درک کرده اید؛ آنها در واقع این طور بودند ! چیزی در این مملکت برای این مجاهدان مهم نبود، مگر دین خدا؛ و امام راحل هم چیزی نمی خواست، مگر دین خدا ! هر خدمتی که در این مملکت می شود؛ چه خدمت های علمی، چه خدمت های اجرائی و عملی، اوّلین ثواب را در نامه عمل امام (رض) و شهداء و ایثارگران و جانبازان و آزادگان می نویسند، بعد درباره دیگران ! فرمود: فسوف یأت ی الله ب قوم یح بّهم و یح بّونه؛ اذلّه نسبت به مؤمنین اند، اع زّه نسبت به کافرینند(۴)؛ اینها دین را حفظ می کنند.
● مراد از فقه اکبر و اصغر
این مطالب را ما کجا بخوانیم؟ این مطالب چون جزء جهاد اکبر است، نه جهاد اصغر؛ یک فقهی است به نام « فقه اکبر »، نه « فقه اصغر » ! اینکه شما می بینید بسیاری از بزرگان از علوم عقلی، از آن معارف، از اخلاق، از تفسیر و مانند آن تعبیر به فقه اکبر می کنند، روی این نکته است و آن نکته این است که: همه ما شنیدیم که وجود مبارک پیامبر (ص) بعد از اینکه بعضی از مجاهدین از جبهه جنگ برگشتند، فرمود: شما در جبهه جهاد اصغر موفق شدید، امّا عل یکم ب الج هاد الاکبر. جهاد اصغر چیست؟ همین مبارزه کردن است با کفار، جنگیدن، دفاع کردن؛ همین است که ایران ۸ سال داشت و در صدر اسلام غزوات فراوانی بود؛ این معنای جهاد اصغر است که همه ما معنایش را می دانیم. این جهاد اصغر شرائطی دارد؛ ک ی باید جهاد کرد، شرائط مجاهد چیست، رهبران جهاد چه کسانی هستند؛ این را در کتاب های فقهی نظیر شرح لمعه، جواهر، کتاب های دیگر می نویسند. این می شود ( جهاد اصغر )، آن هم می شود ( فقه اصغر ).
اما یک جهاد دیگری هست که قرآن درباره آن فرمود: با نفس باید بجنگی، باید با مقام بجنگی، با حبّ جاه بجنگی، با من و ما که اعتباری است بجنگی؛ آن دیگر در شرح لمعه و جواهر نیست! آن یک فقه اکبر می خواهد تا این جهاد اکبر را به ما یاد بدهند که روح چیست، تجرّد روح یعنی چه؛ اینکه خدای سبحان درباره بعضی از ارواح فرمود: ف ی قلوب ه م مرأ، قلب اینها مریض است، این مرض کدام است.
در سوره مبارکه مائده فرمود: آنها که گرایش به بیگانه دارند، می گویند: شاید یک روز این نظام شکست بخورد، شاید بیگانه بیاید؛ ما چرا رابطه مان را به هم بزنیم: و تری الّذ ین ف ی قلوب ه م مرأ یسار عون ف یه م یقولون نخشی ان تصیبنا دائ ره فعسی الله ان یأت ی ب الفتح او امر م ن ع ند ه فیصب حوا علی ما اسرّوا ف ی انفس ه م ناد مین(۵)؛ فرمود: رسول من ! یک عدّه هستند در مدینه، می گویند: ما چرا ارتباطمان را با کفار و مشرکین قطع بکنیم ! شاید نظام اسلامی شکست خورد، آنها دوباره برگشتند ! فرمود: اینها مریضند، اینها مرض سیاسی دارند، اینها مشکل اجتماعی دارند.
این دیگر در جواهر نیست، این در فقه اصغر نیست ! آن علمی که بحث می کند النّفس ما ه ی، آن علمی که بحث می کند شئون نفس ما ه ی، آن علمی که بحث می کند سلامه النفس ما ه ی، مرض النفس ما هو، آن یک فقه اکبر است. آن ( فقه اکبر ) محبت کبرا می آورد، این ( فقه اصغر ) محبت صغرا می آورد. ما مادامی که کارهای حوزوی داریم؛ در درجه اوّل باید بکوشیم ن شآء الله این محبت صغرا را انجام بدهیم، تا کم کم راه باز بشود برای آن محبت کبری.
● تبیین خطر ( دنیا خواهی )
مطلب بعدی آن است که: بالأخره ما یک مطلوبی داریم، خواسته ای داریم! هر طالبی نازل تر از مطلوب خودش است؛ برای اینکه به دنبال او می دود، می خواهد به او برسد ! پس هر کدام از ما یک مطلوبی داریم و هر طالبی هم نازل تر از مطلوب هست. حالا ما باید ببینیم مطلوب ما چیست ! اگر مطلوب ما دنیا است، ما از دنیا ادون ایم؛ خود دنیا مؤنث است و افعل تفضیل دنیا است. ما از این ادون هم ادون ایم ! برای اینکه ما به دنبال یک چیز پست می گردیم. یک بیان نورانی ای حضرت امیر و وجود مبارک پیامبر دارند؛ فرمودند: ارفضوا هذ ه الدّنیا الدّن یه تار که لکم قبل ان تترکها. یعنی: یک چیزی که قبل از اینکه شما رهایش کنید، او شما را رها می کند، به دنبالش نروید ! معنایش این نیست که آدم کار نکند؛ کار کردن در متن زندگی ماست، تلاش کردن، کوشش کردن، از لذائذ دنیا استفاده حلال بردن؛ اینها دنیا خواهی نیست. آنجا که انسان به دنبال من و ما می گردد، می گوید: حرف من لا و لابد باید عمل بشود؛ این مشکل جدّی ماست ! این نظری که من دادم، چرا عمل نشد؛ این مشکل جدّی ماست ! اگر حق است، ن شآء الله عمل می شد، باطل است؛ ما نباید این پیشنهاد را می دادیم و نباید نگران باشیم ! اگر ما یک مطلوبی داریم، باید بدانیم که مطلوب ما از ما بالاتر است؛ پس چه بهتر که ما مطلوب والا انتخاب بکنیم.
● ستایش بلند همّتی از دیدگاه معصومان (ع)
این ایام چون متعلّق به أربعین سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبی طالب است، این بیان نورانی را از آن حضرت نقل کنیم، گرچه دو تا نقل است؛ یکی اینکه این بیان را خود حضرت فرمود (۶)، یکی اینکه به عنوان راوی این بیان را از وجود مبارک پیامبر (ص) ذکر کرد (۷). فرمود: نّ الله یح بّ معال ی الامور و یکره سفسافها، این بیان نورانی سیّدالشهداء (ع) است. فرمود: خدای سبحان همّت بلند، فکر بلند، اندیشه بلند، انگیزه بلند را دوست دارد. فکر پست، همت پست، اندیشه پست، انگیزه پست، مبغوض خداست. یک وقت است یک طلبه ای تلاش و کوشش اش این است که فقط این مدرک را بگیرد، او به اندازه همین مدرک می ارزد ! یک وقت است نه، می گوید: من می خواهم ن شآء الله به حدّ شیخ انصاری برسم، به حدّ بحر العلوم برسم که رهاورد علمی داشته باشم، نوآوری داشته باشم یا برتر از اینها می اندیشد ! او چون همت بلند دارد، از همان اوّل قصد کرده که راه دوری را طی بکند؛ قهراً زاد و راحله اش هم فراهم می کند.
اگر کسی قصد داشت درباره یک سفر کوتاه حرکت کند، توشه او هم کوتاه خواهد بود؛ ولی اگر قصد سفر طولانی دارد، زاد راه او هم طولانی است ! این یک عزم بلندی می خواهد. اینکه فرمود: نّ ذل ک لمن عزم الامور(۸)؛ عزم، کار عقل نظری نیست، جزم و تصدیق و امثال ذلک کار عقل نظری است. عزم و اراده و نیّت و اخلاص که کار است نه علم، عمل است نه علم؛ کار عقل عملی است. آن که ب ه عب د الرّحمن و اکتس ب ب ه الج نان (۹) ! ما هیچ کاری را بدون اراده انجام نمی دهیم؛ هر قدمی که بر می داریم، اراده می کنیم. ولی وجود پر برکت لقمان به فرزندش گفت: در این کار باید تصمیم بگیری. این م ن عزم الامور است، یعنی م ن الامور الّت ی یج ب ان یعزم عل یها. ما اگر خواستیم از در مسجد بیرون برویم، این را نمی گویند م ن عزم الامور ! این کار آسان است، بدیهی است، همه ما می دانیم، به آسانی هم می رویم. امّا اگر یک کسی خواست مسکن تهیه کند یا ازدواج کند؛ مدتها فکر می کند. چرا؟ برای اینکه کار مهمی است ! این را می گویند م ن عزم الامور. این نصایحی که وجود مبارک لقمان فرمود، فرمود: اینها م ن عزم الامور است، یعنی کاری است که یج ب یا ینبغ ی ان یعزم عل یها، رویش باید آدم تصمیم بگیرد.
بنابراین ما الآن که وارد دهه چهارم انقلاب شدیم، واقعاً این میوه شیرین را از شجره محبت مجاهدان داریم می چشیم. تا دوست خدا نبودند، اینجور خونشان در خیابان ها وجوی ها روان نمی شد ! و خدا دینش را به دست هر کسی نمی دهد. اینجا جائی نیست که کسی بگوید هدف وسیله را توجیه می کند، این طور نیست. فرمود: تا محبّ من نباشند، تا محبوب من نباشند، تا به من دل نبندند دینم را به دست آنها نمی دهم ! و این شجره طوبی، شجره محبت است؛ آنوقت به اسلام دل می بندد، به رهبران الهی دل می بندد، به ملت خود دل می بندد، بد کسی را نمی خواهد؛ نه بیراهه می رود، نه راه کسی را می بندد ! عناصر اصلی یک نظام، محبت خواهد بود. وقتی محبت شد، تمام مشکلات حل می شود؛ برای اینکه آدم اگر اختلاف نظر دارد، دوستانه قابل حل است.
● تفاوت ( جهالت ) با ( جهل )
یک بیان نورانی وجود مبارک حضرت امیر در اوّلین خطبه نهج البلاغه دارد که آن بیان نورانی در زیارت أربعین هم آمده. آن بیان نورانی که حضرت امیر درباره رسول خدا (ص) دارد این است که: ذات أقدس له به وسیله پیامبر مردم را از جهل و ضلالت نجات داد: فهداهم ب مکان ه م ن الضّلاله و انقذهم ب مکان ه م ن الجهاله (۱۰)، او فهداهم ب مکان ه م ن الجهاله و انقذهم ب مکان ه م ن الضّلاله. فرمود: ذات أقدس له به وسیله پیامبر مردم را از جهالت و ضلالت نجات داد. همین بیان که در خطبه اوّل نهج البلاغه درباره رسول گرامی آمده است، در زیارت أربعین هم هست که: بذل مهجته ف یک ل یستنق ذ ع بادک م ن الج هاله و ح یره الضّلاله (۱۱). فرمود: وجود مبارک أبی عبدالله خونش را داد تا مردم از جهالت نجات پیدا کنند، نه جهل؛ مشکل مردم جهالت است، نه جهل !
«جهل» این است که آدم بی سواد باشد، « جهالت » این است که بی عقل باشد؛ ما برخی از مشکلاتمان مال بی سواد هاست، برخی از مشکلات ما مال بی عقل هاست. جهنّم مال کسی است که اهل جهالت باشد، یعنی عاقل نباشد ! اینها که عاقل نیستند، جهنّمی اند؛ بعضی شان درس خوانده اند، بعضی درس نخوانده؛ عمده عقل است. اگر عقل بود، شخص وقتی چیزی را می داند، عمل می کند؛وقتی نمی داند برطبق کریمه: فاسئلوا اهل الذّ کر ا ن کنتم لا تعلمون (۱۲)؛ بی خود اقدام نمی کند ! چون این عقل است که طبق بیان نورانی رسول گرامی (ص) این زانوی وهم و خیال را در بخش اندیشه، زانوی شهوت و غضب را در بخش انگیزه ع قال می کند. عقل را عقل گفتند، برای اینکه می بندد! این زانو بند شتر را که می گویند « ع قال »؛ این ا عقل و توکّل همین است، با توکل زانوی اشتر ببند، همین است ! حضرت فرمود: ا عقل و توکّل(۱۳)؛ یعنی این زانوی شتر را ع قال بکن که چموشی نکند، بعد توکل بکن. این زانوی وهم و خیال را باید بست تا چموشی نکند، مزاحم عقل نشود؛ عقل نظری ! زانوی شهوت و غضب را باید بست تا چموشی نکند، مزاحم عقل عملی نشود؛ آنوقت این می شود راحت.
● علّت قیام امام حسین (ع) برای احیای دین
وجود مبارک حضرت سیّدالشهداء دید هیچ چاره ای نیست ! آن سخنرانی های علی بن أبی طالب، آن خطبه های نورانی امیر المؤمنین، آن نماز جمعه و جماعت های حضرت امیر بالأخره نتوانست جامعه را منقلب کند؛ یک وقت است که خون می خواهد ! مگر همین مردم پای منبر حضرت امیر نبودند؟ پشت سر حضرت امیر نماز جمعه و جماعت نمی خواندند؟! برخی از خطبه های حضرت امیر در نماز جمعه در حدود ۲۰ صفحه است. منتها سیّد رضی انتخاب کرده، چون نهج البلاغه کتاب حدیث نیست، کتاب فصاحت است؛ یعنی آن خطبه ای که مثلاً ۲۰ تا جمله دارد، ۳۰ تا جمله دارد، کمتر و بیشتر؛ ۵ ـ ۴ جمله آهنگینش را انتخاب کرده، همین ! این کتاب حدیث نیست؛ لذا سند را ذکر نفرمود، همه خطبه را هم ذکر نفرمود. الآن به برکت انقلاب تمام نهج البلاغه چاپ شده، مصادرش چاپ شده، آن مستدرکاتش چاپ شده؛ خدا همه آنها را با صاحبش علی بن أبی طالب محشور بکند، اینها کار کردند!
پس وجود مبارک حضرت امیر ۲۰ صفحه خطبه خواند، اما کم اثر کرد. وقتی جامعه در جهالت و ضلالت فرو رفته باشد، هیچ چیزی چنین جامعه ای را نجات نمی دهد، مگر خون محبوبان الهی؛ و کربلا این کار را کرد ! لذا وقتی از وجود مبارک امام سجاد (ع) در شام سؤال می کنند: در این حادثه کی پیروز شد، فرمود: ما ! ا ذا اردت ان تعر ف من غلب فا ذا دخل وقت الصّلاه فاذن و اق م (۱۴). برو هنگام نماز اذان و اقامه بگو، ببین نام کی را می بری؟ اینها خواستند این نام را محو کنند؛ ما رفتیم، این نام را زنده کردیم و برگشتیم. به موقع گریه می کردند، امّا در موقع مناظره و احتجاج و گفت وگو و گفتمان هرگز کوتاه نمی آمدند ! فرمود: ما پیروز شدیم.
● علّت نیازمندی حوزه علمیه به فقه اکبر و اصغر
بنابراین ما الآن،هم باید با فقه اصغر مأنوس باشیم، هم با فقه اکبر؛ برای اینکه ما الآن میوه محبت را داریم می چشیم و برای مردم این صحنه روشن است که مسئولان دوره پهلوی و مانند آن هیچ باکی نداشتند از اینکه کورش را بر وجود مبارک پیغمبر مقدّم بدارند ! با اینکه خدای سبحان در سوره مبارکه حجرات فرمود، در حضور پیامبر صدایتان را بلند نکنید: لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النّب ی(۱۵). وقتی در حضور حضرت نشسته اید، صدایتان را بلند نکنید ! الآن هم ادب اقتضاء می کند وقتی ما وارد اعتاب مقدّسه شدیم، مشاهد مشرّفه شدیم، هر جا شد آرام زیارتنامه بخوانیم، عرض ادب بکنیم؛ در حضور آنها صدا بلند نکنیم ! فرمود: مبادا اسمتان را مقدّم بر او بدارید، صدایتان را بلندتر از صدای پیغمبر بکنید !
اینها آمدند تاریخ شاهنشاهی را در کمال و قاحت مقدّم داشتند بر تاریخ هجری! نه تنها مدارک رسمی با اجبار باید با تاریخ شاهنشاهی نوشته می شد؛ من یک وقتی وارد قبرستان شدم برای زیارت اهل قبور، الآن هم در بعضی از قبرستان های کهنه موجود است؛ من دیدم در لوح قبر یکی از این مرده ها تاریخ شاهنشاهی نوشته، ۲۵۳۶ ! مردم را که مجبور نکردند شما روی قبر امواتتان تاریخ شاهنشاهی بنویسید! ولی وقتی فرهنگ آلوده شد، نتیجه اش همین است که با مرده ها هم با تاریخ کورش کبیر رفتار می کنند !
● روحانیّت، پیشگامان جهاد و شهادت
خیلی خون های پاک ریخته شده ! درمیان روحانیّت هم که ما اینها را می شناسیم، از آن طلبه نوپا تا بزرگان ۷۰،ـ ۸۰ ساله مثل آیت الله اشرفی، آیت الله دستغیب و این شهدای محراب. هیچ قشری به اندازه روحانیت شهید نداد ! شما تاریخ جنگ را بخوانید؛ جنگ، سی و یکم شهریور ۱۳۵۹ شروع شد، هر سالی هم ۳۶۵ روز است. چند سال که از جنگ گذشت، تاریخ جنگ به ۲ هزارمین روز رسید، رسانه های گروهی اعلام کردند که روحانیّت ۱۰۰۰ شهید تقدیم کرد؛ یعنی یک روز در میان یک شهید ! این به حسب جمعیت اینها،هیچ صنفی به همین اندازه شهید نداد ! الآن هم همین طور است اگر خدای ناکرده یک حادثه ای پیش بیاید، بیشترین شهید را هم روحانیت می دهد، چون اینها متولّیان دینند. هیچ قشری، هیچ طایفه ای به اندازه روحانیت شهید نداد؛ بنابراین ما در کنار سفره محبت نشسته ایم، آسان به دست نیامده ! تا کسی دوست خدا نباشد، این جور فداکاری نمی کند، این جور زن و بچه اش را به خدا نمی سپارد؛ با داشتن بچه های شیری خداحافظی نمی کند، نمی گوید کربلا، کربلا ! و ما هر اندازه در کنار این انقلاب باشیم، خیر دنیا و آخرت نصیب ما می شود.
بیانات معظم له در جلسه درس اخلاق در دیدار با جمعی از ایثارگران، طلاب مدارس علمیه مشهد مقدّس، اصفهان، ساری
و اقشار مختلف مردم در آستانه أربعین حسینی (ع) ـ
قم؛ ۲۴ / ۱۱ / ۱۳۸۷