امروز یکشنبه 31 خرداد 1405

Sunday 21 June 2026

شب‌های زمستانی مهیج و تأثربرانگیز تلویزیون


1401/08/01
کد خبر : 65648
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 52 نفر
زمستان تلویزیونی امسال، چند روز زودتر و از اواخر پائیز آغاز شده و در زمستان به اوج رسیده است. هم اکنون هر شب با مجموعه‌هایی رویارو هستیم که اشتراکات و افتراقات جالبی دارند. اما هرچه هست، می‌توان از ورای آن‌ها، نگاهی تازه به جامعه انداخت. مجموعه‌های «تا ثریا» از شبکه یک، «شیدایی» از شبکه سه و «پنجره» از شبکه تهران که به مدد دستگاه‌های گیرنده دیجیتال، دو مجموعه نخست را می‌توانیم با اندکی فاصله از شبکه جام‌جم ۱ به تکرار ببینیم. ● تا ثریا از مجموعه نخست آغاز کنیم. «تا ثریا» یادآور ضرب‌المثلی معروف است: «خشت اول چون نهد معمار کج/ تا ثریا می‌رود دیوار کج». در این مجموعه با زنی مواجه هستیم که بعد از فوت همسرش، با تلاش بی‌وقفه، زندگی را به همراه سه فرزند به پیش برده است. شخصیتی بدون هرگونه پیچیدگی روایی که با رفتارهای ساده و قابل فهم خویش، بیننده را با دغدغه‌های طبیعی هر پدرومادری برای فرزندان خویش و نیز رنج و غم تنهایی در دوران میانسالی و سالمندی، همراه کرده است. نمونه این زن در جامعه بسیار دیده می‌شود. زنی که دراندازه خود معتقد به ارزش‌ها و اصول دینی و حرام و حلال خداست. زنی که بجز حقوق ماهانه خود، از پرستاری بیمار در منزل نیز درآمدی دارد، اما مجموع آن، کفاف جهیزیه دختر بزرگ را نمی‌دهد و خوداتکایی زن نیز باعث شده که از داماد بزرگتر، کمکی در این زمینه نگیرد. بنابراین، به صرافت تبدیل خانه مسکونی به پول نقد می‌افتد. از این به بعد است که بحث «خشت اول» و «ربا» مطرح می‌شود. او که از طبقه‌ای است که در جمع‌های محلی، به همدیگر کمک می‌کنند، دغدغه بزرگ کردن فرزندان و به سرانجام رساندن آنان و اتکای بیش از حد به غرور شخصی و کمک نگرفتن از دیگران و حتی فامیل، موجب می‌شود بر اثر راهنمایی نادرست، پایش به مباحثی چون ربا باز شود. اینجاست که برای نشان دادن حداکثر آسیبی که از ورود به چنین مهلکه‌ای عاید می‌شود، روایت داستان، زن را به اقدام انفرادی و خروج از تعادل رفتاری می‌رساند. برای توجیه رفتار وی، می‌بینیم که وی نگران از رفتن بچه‌ها به دنبال زندگی خود و تنها شدن، به صرافت قبول پیشنهاد ازدواج دوباره می‌افتد. ازدواجی که فی‌نفسه بی‌اشکال است اما در برخورد با عرف‌های اجتماعی، برای زن، امتیازی به شمار نمی‌رود که بتوان بی‌درنگ آن را جار زد. بنابراین پنهان‌کاری بروز می‌کند. اصرار فرزندان و کم‌تحملی آنان، بی‌تجربه بودن زن در کار سرمایه‌گذاری و حوادث پیش‌بینی‌نشده، وی را در برزخ رهایی از فشار عصبی وارد آمده و بیان ماجرای ازدواج یا پنهان‌کاری، گرفتار نگه داشته است و می‌بینیم که ناخواسته حادثه‌ای مهم در پیشبرد داستان را رقم می‌زند و موجب سقوط سرهنگ از پله‌ها می‌شود البته این متن تا پایان این قسمت نگاشته شده است. در این داستان، شخصیت‌ها سیاه سیاه یا سفید مطلق نیستند. در عین خوبی، خطاها و اشتباهاتی نیز برایشان چیده شده است. هیچ شخصیتی، حتی عموی بچه‌ها، داماد عجول یا آقارضایی که پول‌ها را به باد داده است، با خباثت تعریف نمی‌شود. همه از دید انسانی و برای پیشبرد اهداف شخصی دست به کاری می‌زنند. داستان به گونه‌ای طراحی شده که راه گریز منطقی برای قهرمان داستان وجود نداشته باشد یا دست‌کم خودش فکر کند که راهی جز همین رفتار وجود ندارد. البته‌اینکه نمی‌توان انتهای داستان را حدس زد، یکی از محاسن این روایت است. با این‌حال می‌توان از کاراکترهایی چون خانم جلسه‌ای، روحانی مسجد یا اعضای خانواده برای رهاندن زن از این مهلکه خودساخته با کمترین آسیب، استفاده کرد. التهاب پایانی هر قسمت از این مجموعه، بسیار کم‌نظیر است. همچنان‌که تأمل بسیار آشکار بر جزئیات صحنه‌ها یا چهره بازیگران و فیلمبرداری و موسیقی خاص کارهای سیروس مقدم، غیرقابل اغماض است. ● شیدایی داستان مجموعه بر دلبستگی عاطفی استوار شده است. شخصیت اصلی با بیماری قلبی و شرایطی بحرانی طراحی شده است و حوادث داستان، او را تا پای مرگ می‌کشاند. با طمع‌ورزی تنها داماد خانواده، داستان دیگری به مجموعه وارد می‌شود و آن، بچه‌ای است که طاها از ازدواج نخست خود دارد و البته خودش نیز خبر نداشت. در این چینش روایتی، پایان مجموعه کمتر قابل پیش‌بینی است. سیر حوادث، ورود و خروج شخصیت‌ها، گره‌ها و تعلیقات داستان، طراحی کم‌نقصی دارد. در این مجموعه نیز، سلامت والدین هر دو سوی روایت اصلی و همچنین اعضای خانواده عنصر مداخله‌کننده در سیر طبیعی روایت، که خانواده همسر نخست طاها هستند، همگی بر فقدان خباثت ذاتی نزد افراد داستان، تأکید دارد. حتی داماد خانواده که با کارهایش، همسر نخست را به داستان می‌کشاند، رفتاری بسیار انسانی با پدر معتاد خویش دارد و احترام بزرگتر را نیز مراعات می‌کند و برایش خانواده مهم است. به همین منوال، همه کاراکترها خوب هستند. کم و کسری رفتاری برای هیچ کاراکتری دیده نمی‌شود. البته طبقات اجتماعی داستان خوب تعریف نمی‌شود. مثلاً پیش زمینه اقتصادی خانواده سپاهان، مجموعه‌ای که کارخانه‌شان معلوم نیست توسط چه کسی مدیریت می‌شود، یا چرا در زمان زنده بودن پدر خانواده اموال به نام فرزندان شده، چرا پدر داماد به صورت پنهانی زندگی می‌کند. همچنین می‌توان به این توجه داد که چگونه پدر طاها با پدر حمید (داماد خانواده) و پدر یحیی (همان عطارزاده‌ای که در داستان مطرح است) دوست بوده است و البته هرکدام جایگاه اجتماعی متمایزی دارند! یا اگر طاها بیماری قلبی دارد، رفتن به شهربازی یا دویدن در کوه و دشت، که برایش قابل تعریف نیست؛ آن هم کسی که با کوچکترین تلنگر، به کما می‌رود. اما می‌بینیم که هم وضعیت او مغفول می‌ماند و هم شخصیت خانم دکتر فراموش می‌شود و او نیز نسبت به شرایط بحرانی طاها گنگ نشان داده می‌شود. همچنان که سرنوشتی برای درمانگاه روستایی و طرح خانم دکتر در داستان دیده نمی‌شود. با همه اینها، جذابیت هر قسمت و شتاب حوادث و پرهیز از جزئیات، نشان می‌دهد که داستان، تعلیقات بسیاری دارد که بتدریج در این مجموعه خواهیم دید. ● پنجره داستان این مجموعه خیلی زود، اصلی‌ترین نقطه اوج خودش را نشان داد و آن مرگ پسر بزرگ خانواده در حادثه تصادف است. وضعیتی که پس از این واقعه بر خانواده حاکم می‌شود، در حداکثر قدرت عاطفی خود نشان داده می‌شود. فروپاشی خانواده، به هم ریختن نظم زندگی، نابسامانی، اختلاف زن و شوهر و ... به خوبی در این داستان نشان داده شده است. اما مجموعه‌ای که با تعاریفی چون توجه به نخبگان مطرح شده، با پایان گرفتن ایام عزاداری بر مرگ پسر خانواده، به ظاهر به انتهای داستان خود رسیده است در حالی که ورود پسری را به داستان می‌بینیم که بعد از چند قسمت معلوم می‌شود هم‌مدرسه‌ای پویاست، بدون آنکه مشخص شود در این داستان کجای ماجراست و حوادثی که او رقم می‌زند قرار است با داستان اصلی مجموعه چگونه اتصال پیدا کند. اشکال روایی این مجموعه، در چفت نشدن داستان‌های مختلف است. این موضوع می‌تواند از تمرکز بسیار بر بعضی کاراکترها و پررنگ کردن آن در ذهن بیننده ناشی شده باشد، کاری که اگر آگاهانه بوده، ادامه مجموعه را بی‌دلیل می‌نماید و اگر ناآگاهانه رخ داده که خطای داستان‌پردازی است. برپایه این داستان، پیمان و قبولی در دانشگاه و حرکت خانواده برای ثبت‌نام وی و البته حضور پیمان در بیشتر صحنه‌ها، اصلی‌ترین گره داستان است. اما با خروج پیمان از داستان، روایتی بسیار گنگ، برای ما باز می‌شود. معلوم نیست چند قسمت دیگر باید ناراحتی خانواده مهندس هدایتی را ببینیم تا علت گنجاندن روایت پسر دیگر و شیرینی خوردنش در این مجموعه، به درستی برای ما باز شود و بتوانیم روایتگری این مجموعه را ارزیابی کنیم. ● جمع‌بندی هر سه مجموعه، تأثربرانگیزند تا شادی‌آفرین و می‌توان از واقع‌نمایی تا داستان‌سازی را هر شب با دیدن داستان آنها دید؛ واقع‌نمایی بسیار خوب «تا ثریا» و خیال‌برانگیزی «شیدایی» تا معجون ناهماهنگ واقعیت و خیال در «پنجره».
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/65648
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید