امروز جمعه 22 خرداد 1405

Friday 12 June 2026

سیندرلامن!


1401/08/01
کد خبر : 64533
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 53 نفر
«وودی آلن با این فیلم به روزهای خوبش بازگشته است» یا «آلن بالاخره دست از تکرار حرف‌ها و ایده‌های گذشته‌اش کشید». این دو جمله –به ویژه اولی- را این روزها بارها در اظهارنظرهای مختلف در مورد فیلم آخر وودی آلن، یعنی «نیمه شب در پاریس» (۲۰۱۱)، شنیده‌ایم. اما به نظر نگارنده هیچ کدام از دو جمله بالا در مورد «نیمه شب در پاریس» صدق نمی‌کند؛ چون به نظرم وودی آلن اصلا از روز‌های خوبش دور نشده که حالا بخواهد به آن روزها بازگردد و علاوه بر آن هیچ وقت حرف‌ها و ایده‌ها گذشته‌اش را تکرار نکرده که حالا بخواهد از این کار نیز دست بردارد. آلن فقط در چند بازه زمانی (مانند سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۶) زیادی از نبوغش استفاده کرده و این ممکن است عده‌ای را به اشتباه بی‌اندازد که آلن در دوره‌هایی غیر از آن چند دوره «فوران نبوغ» افت کرده است. بنابراین «نیمه شب در پاریس» یک فیلم خوب و حساب‌شده دیگر از آلن است، به همان خوبی فیلم قبلی‌اش یعنی «با غریبه سبزه روی قد بلند ملاقات خواهی کرد» و البته نه در حد و اندازه‌های شاهکاری چون «امتیاز نهایی». هر چند این امکان وجود دارد که مخاطبان به علت داستان فیلم و حضور پاریس قدیم و جدید در آن، «نیمه شب در پاریس» را از دیگر فیلم‌های آلن در سال‌های اخیر بیشتر دوست داشته باشند؛ بخصوص این‌که مانند «امتیاز نهایی» یا «رویای کاساندرا» تلخ و بدبینانه هم نیست. اما این‌ها دلیل بر تایید این ادعا نیست که آلن افت کرده بود و حالا دوباره با این فیلم به روزهای خوبش بازگشته است. از طرفی آلن هیچ وقت حرف‌ها و ایده‌های گذشته‌اش را تکرار نکرده است؛ او تنها به موقعیت‌های مشابهی از زوایای مختلف نگاه کرده و هر بار به دید تازه‌ای رسیده است. آلن به موضوعات مهمی مثل رابطه زن و مرد علاقه دارد و آن را بارها دستمایه اصلی فیلم‌هایش قرار داده است؛ اما هر بار که این موضوع را در موقعیت‌ها و شرایط مختلف و متنوع مورد بررسی قرار داده، به نتایج تازه‌ای رسیده است. «نیمه شب در پاریس» نیز از این قاعده مستثنا نیست و رابطه‌ای که شخصیت اصلی این فیلم با روند نوشتن رمانش یا نامزدش دارد، پیش از این نیز در فیلم‌های آلن وجود داشته، اما این بار به گونه‌ای دیگر به آن‌ها نگاه شده است. آلن با این فیلم در ادامه تور اروپایی خود از لندن و بارسلون به پاریس رفته است. «نیمه شب در پاریس» داستان یک فیلمنامه‌نویس هالیوودی به نام گیل (اوون ویلسون) را به تصویر می‌کشد که تلاش می‌کند اولین رمان خود را بنویسد. او که به همراه نامزدش به شهر پاریس آمده، تمام فکر و ذکرش این شهر زیبا و گذشته رویایی‌اش است. تا این‌که درست در نیمه شب و وقتی در خیابانی تنها نشسته بود، ماشینی به دنبالش می‌آید و او را با خود به پاریس دهه ۱۹۲۰ می‌برد. گیل در این سفر جادویی با بزرگانی چون ارنست همینگوی، سالوادور دالی، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو، تی‌اس الیوت و اسکات فیتزجرالد دیدار می‌کند. هنرمندانی که در آن زمان جوان بوده و هنوز آثار ماندگارشان را خلق نکرده بودند. آلن تصویری انسانی، ملموس و تا حدودی کاریکاتوری از این افراد ارائه می‌دهد و از رویارویی گیل با آن‌ها، آن‌هایی که حتی تصور این را هم نمی‌کردند که نسل‌های بعد قرار است چه تصویر اسطوره‌ای ازشان خلق کنند، شوخی‌های جذاب و مفرحی خلق می‌کند. البته آلن ماجرای مربوط به سفر در زمان گیل را در همین دیدارها خلاصه نمی‌کند و با ایجاد رابطه‌ای میان گیل و آدریانا (ماریون کوتیار)، شخصیتی احتمالا خیالی که در زمان‌های مختلف معشوقه مودیلیانی، پیکاسو و همینگوی (چه شود!!) بوده، جذابیت بیشتری به آن می‌بخشد. گیل در این پرسه زدن‌هایش در پاریس دهه ۲۰ این آمادگی را پیدا می‌کند که تصمیمی مهم برای زندگی‌اش بگیرد. او اگرچه نه به آدریانا می‌رسد و نه احتمالا می‌تواند رمان ماندگاری بنویسد، اما این جرات را پیدا می‌کند که دست از رویاپردازی و حسرت گذشته را خوردن بردارد و رابطه‌ خود را با نامزد سطحی و بی‌ذوقش تمام کند. آلن همه این اتفاقات را با ایجاد رابطه میان گیل و فروشنده جوان پاریسی (گابریل/ با بازی لئا سیدو) به ثمر می‌نشاند. آلن در این فیلم رویکردی ضد نوستالژیک ندارد و گذشته را در مقابل حال قرار نمی‌دهد؛ هر چند به درستی زمان حال را نسبت به گذشته ارجح و اصل قرار می‌دهد. از این جهت آلن از آفت همیشگی روشنفکران، که همان برتر دانستن گذشته نسبت به حال است، در امان می‌‌ماند و نگاه مدرن و به روزش را حفظ می‌کند. آلن در این فیلم نشان می‌دهد این ما هستیم که از گذشته عصر طلایی می‌سازیم و برای فرار از واقعیت‌های زمان حال به آن پناه می‌بریم. انسان تا وقتی که نتواند خود را از بند گذشته رها کند، نمی‌تواند نگاهی واقع بینانه به زندگی امروزش داشته باشد. پیشرفت کردن و گرفتن تصمیمات مهم و حیاتی زندگی، نیازمند نگاهی منطقی به موقعیت و شرایطی است که در زمان حال داریم و گرنه با حسرت گذشته را خوردن کار به جایی نخواهیم برد. «نیمه شب در پاریس» فیلم بسیار دلنشینی است و آلن با کمک مدیر فیلم‌برداری‌ توانمندش، داریوش خنجی، تصاویری بسیار زیبا از شهر پاریس ثبت کرده است. فقط کاش استاد همچنان جوان بود و خودش به جای ویلسون، نقش گیل را بازی می‌کرد. اگرچه ویلسون بسیار تلاش کرده که بازی‌اش یادآور حضور وودی آلن باشد و تا حدودی نیز در این راه موفق شده است، اما جنس اصل یک چیز دیگرست. هنوز کسی پیدا نشده که بتواند به خوبی خود آلن از پس اجرای شوخی‌های کلامی و نکات ظریفی که در دیالوگ‌های فیلم‌هایش وجود دارد، بر بیاید.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/64533
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید