امروز سه‌شنبه 02 تیر 1405

Tuesday 23 June 2026

«ستایش»، مخاطبان را به ستایش وانمی‌دارد!


1401/08/01
کد خبر : 57423
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 30 نفر
● فاصله گرفتن از «تفاوت» سعید سلطانی از کارمندی در آموزش و پرورش تا کارگردانی در تلویزیون، مسیری طولانی را پیموده است. آنچه او را به نامی آشنا در تلویزیون ایران بدل کرد، مجموعه «پس از باران» بود آن هم نه سکانس‌های «امروزین»‌اش که سکانس‌های «روزگار گذشته»‌اش [که مشخص می‌کرد این کارگردان هنوز دلبسته نمایش «روزگار دور»ی است که «آدم‌ها و فرهنگ و رویکردهای اجتماعی‌»‌اش بسیار متفاوتند با روزگار اکنونی]. اکنون در «ستایش»، غیاب آن «دلبستگی»، منجر شده به همانندی این «ملودرام» با همه «ملودرام»هایی که از تلویزیون ایران دیده‌ایم و از یاد برده‌ایم که چه وقت، با چه قصه‌ای یا سرانجامی! ● ما ز یاران چشم یاری داشتیم! به خدا نمی‌دانیم که تکلیف‌مان چیست با بازی بعضی از بازیگرانی که روزگاری بهترین بازی‌های سینمای ایران را از آنها شاهد بوده‌ایم و حالا فقط، جلوی دوربین، «حضور» دارند! «داریوش ارجمند» یکی از بهترین‌های این سینما بود اما حالا ... انتظار مخاطبان از داریوش ارجمند بیش از اینهاست. راستی! آن «بازی» «پخش شده» در دست‌ها و پاها و حتی ریتم نفس کشیدن ارجمند که در انقباض و انبساط در گلوگاه‌اش می‌دیدیم، کجا رفته؟ او در این مجموعه، دست‌هایش را بدون توجه به «ریتم بازی» تکان می‌دهد و فقط با چهره‌اش می‌خواهد بازی کند. [خودش را قاضی می‌کنیم] آیا همین‌قدر کافی است؟ ● ملودرام خیلی چیزهاست! - ملودرام که فقط پدر سختگیر نیست. - ملودرام که فقط مادر اشک‌ریز نیست. - ملودرام که فقط پسر نافرمان و عروس مظلوم نیست. - ملودرام که فقط ساخت چندباره مجموعه «پدر سالار» نیست.«ستایش» یک ملودرام است که دربند تکرار است؛ تکرار همه شگردهایی که تاکنون از این ژانر در تلویزیون ایران دیده‌ایم و البته چندان هم اظهار رضایت نکرده‌ایم! - «ستایش» یک ملودرام «کند» است با «ماجرا»های کم. - قصه «ستایش» فاقد عنصر «غافلگیری» است. - کارگردانی «ستایش» قادر نیست مخاطبان را به ستایش از این مجموعه وادارد! «ملودرام» ژانری است که در ساخت آثار تلویزیونی [چه در ایران چه در کشورهای دیگر جهان] در جذب مخاطبان عام خیلی موفق است. «ملودرام»‌هایی که از فیلمنامه‌های مستحکم برخوردارند در جذب «مخاطبان خاص» هم موفق‌اند [که چنین آثاری حتی در تلویزیون ما هم که توجه به «روند حرفه‌ای پیش تولید» معمولاً در آن چندان معمول نیست، کم نیستند]. «ستایش» ساخته سعید سلطانی [ملودرام‌سازی که روزهای موفق‌اش را با ساخت آثاری «تلفیقی» شاهد بوده‌ایم و معمولاً ملودرام‌هایش در تقاطع «تریلر» ماندگاری یافته‌اند] در همین چارچوب قابل بررسی است. «ستایش» مجموعه‌ای است با تمام عناصر آشنایی که از بدو تأسیس تلویزیون ملی، در مجموعه‌های ایرانی شاهد بوده‌ایم: پدر خانواده‌ای سختگیر، مادر رئوف، پسر نافرمان، عروس مظلوم، برادر حسود، زن برادر مکار و چشم تنگ، خانواده‌ پولدار، توجه به فاصله طبقاتی میان خانواده مورد نظر و اقشار دیگر جامعه، جاهل مسلکی چه در رفتار چه در گفتار، نتایج اخلاقی کاملاً «رو» که به مستقیم‌ترین شکل به بیان تصویری و البته کلامی بدل می‌شوند، طنز و هجو و تکیه کلام پرانی، قصه‌ای که بدون پیچش روایت می‌شود، پرهیز از حرکت‌های غیرمعمول دوربین و بالاخره یک کارگردانی بدون امضا [که اغلب باعث می‌شود در یادآوری چنین‌ آثاری، چند اثر با مضامین و قصه‌های مشترک، در حافظه جمعی، با هم اشتباه شوند و نام‌های این آثار، جای هم بنشینند!] «بازی» بازیگران در این مجموعه، تفاوتی با آثار پیشین ندارد. همه چیز از «تکرار» حکایت دارد و انگار، آن نسلی که از مجموعه «پدرسالار» [با فاصله زمانی دو دهه‌ای از این مجموعه] استقبال کرد، حتماً هیچ تغییری نکرده و جامعه هم دچار تحول نشده و هنوز، همه چیز همانطور است که پیش از این بوده. [به گمانم آوردن این دلیل که قصه این اثر دارای وابستگی‌هایی به «زمان تقریبی» آن سال‌هاست، چندان جوابگوی این پرسش نباشد که «تداول این همه کنش و واکنش اجتماعی و فردی برای چیست؟» در روند مجموعه‌سازی یا فیلمسازی کشورهایی که پرچمدار «ملودرام ‌سازی» در جهان‌اند، فاصله زمانی ساخت دو اثر - حتی اگر از قصه و مبدأ ادبی یکسانی برخوردار باشند - بر چینش انگیزه‌ها در روایت و شکل‌بندی‌شان، بسیار مؤثر است.] «ستایش» چـه پیش از حضور بر نمــایشگر گیرنده‌های خــانگی و چه پس از آن، با عناوینی چـــون «جسور»، «غیرمعمول» و «با روایتی تازه» معرفی شده است اما واقعیت این است کـه تجسم عینی چنین عنـاوینی را تاکنون، در مسیــر شکــل‌گیــری ایــن مجموعه، شاهد نبوده‌ایم. البته شاید انتظار ما هم با دیدن مجموعه «خانه‌ای در تاریکی» که سلطانی در آن، به دقایق سینمایی شگفت‌آوری دست یافت، بالا رفته باشد؛ شاید اگر نام مجموعه‌ساز دیگری به عنوان «کارگردان» در تیتراژ دیده می‌شود، اصلاً حکایت چیز دیگری می‌شد و ما هم با این ملودرام تازه، که در آن «داریوش ارجمند» همان نقش «حاج نصرت» فیلم «قربانی» [به کارگردانی رسول صدر عاملی و در ۱۳۷۱] را با غلظت و شدت بیشتری بازی می‌کند، کنار می‌آمدیم و می‌گفتیم که این هم یکی از همان آثار معمول بهاری است که مقدمه‌ای هستند برای دیدار آثار برجسته و پرهزینه در تابستان؛ اما نام این کارگردان بدجوری همه چیز را تغییر داده و ما هم که یک جورهایی بدعادت شده‌ایم با ملودرام‌های یکی، دو سال اخیر تلویزیون و انتظارات‌مان با انتظارات دهه هفتاد متفاوت است، هی دم به دم لب به انتقاد باز می‌کنیم [موقع دیدن آن «زن برادر» چشم تنگ که «سیما تیرانداز» نقشش را بازی می‌کند و برعکس بازی‌های تئاتری‌اش که درخشان‌اند، چیزی جز تکرار با خود ندارد.] «ستایش» روایت کندی دارد، کم‌ماجراست و اگر «تکیه کلام»‌های ارجمند و شیوه جاهل مسلکانه‌ سخن گفتنش نباشد، «مخاطبان عام» هم این مجموعه را به حال خود رها می‌کنند. این «مجموعه» صرفاً دارد با اتکا به شگردی نخ‌نما شده در سینما و تلویزیون ایران [بهترین‌اش را ارجمند و پرستویی در«آدم برفی» ارائه دادند] که مبتنی بر دیالوگ‌ها و رفتاری کلاه مخملی است [البته بدون آن که شخصیت‌ها شاپو به سر داشته باشند!]، جذب مخاطب می‌کند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/57423
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید