تصویر یک پیرمرد و یک پسربچه که در کنار هم روی یک نیمکت نشستهاند روی صفحه تلویزیون ظاهر میشود. پسربچه غمگین است. او شروع به صحبت میکند و از مشکلات خود با خانوادهاش میگوید. پسربچه میگوید که کسی به حرف او توجه نمیکند. پیرمرد میگوید: «من هم همینطور.» پسربچه میگوید که بعضی شبها جایش را خیس میکند...
پیرمرد میگوید: «من هم همینطور.» پسر بچه میگوید که تنهاست. پیرمرد میگوید: «من هم همینطور.» پسربچه مدام از مشکلات خود میگوید و پیرمرد هربار حرفهای او را در مورد خود تایید میکند. و در آخر پسربچه میگوید: «فکر میکنم هیچکس من رو دوست نداره.» و پیرمرد درحالی چشمهایش از اشک پرشده، با بغض میگوید: «من هم همینطور.» به پدر و مادرم فکر میکنم. بغض گلویم را خراش میدهد. برمیگردم و به اهل خانه نگاه میکنم. چشم مادرم هم خیس است. شاید او هم به پدر و مادرش فکر میکند و شاید هم به خودش. راستی چرا ما در ارتباط برقرار کردن با سالمندان خانواده همیشه دچار اشکالیم؟ مشکل از ماست که آنها را نمیفهمیم یا آنها بهانهگیر شدهاند؟! چطور میتوانیم سالمندانی را که روزی زیر سایه آنها بودیم، امروز زیر چتر حمایت عاطفی خود قرار دهیم؟ «داستان زندگی» این هفته را درباره زندگی «سالمندان» بخوانید:
● داستـان یک زنـدگـی
نه اینکه آدم قدرنشناسی باشم ولی باور کنید گاهی هیچ چارهای برای آدم باقی نمیماند.
پدرم بعد از مرگ مادرم، خیلی تنها شد. هر سه ما (من و برادر و خواهرم) ازدواج کرده بودیم و با این وضع نمیتوانستیم کنار پدر بمانیم. تصمیم گرفتیم هر روز یکی از ما با او بماند. چند هفته این کار را انجام دادیم ولی بعد از آن دوباره دچار مشکل شدیم. ما هرکدام مشکلات خودمان را داشتیم و تعیین روزهای خاص برای پیش پدر ماندن مشکل بود تا جایی که حتی گاهی بین ما خواهر و برادرها کدورت هم پیش میآمد. این شد که تصمیم دیگری گرفتیم. برای اینکه بتوانیم به خانواده خود هم برسیم و از کارهای روزمره هم نمانیم، قرار شد به جای اینکه ما پیش پدر برویم، او هر ماه در خانه یکی از ما بماند. وقتی موضوع را با خود پدر در میان گذاشتیم، اول مخالفت کرد و گفت نمیخواهد از خانه قدیمیاش دور باشد ولی بعد که اصرار ما را دید با این کار موافقت کرد.
نزدیک به دو سال و نیم از این ماجرا گذشته و پدر هر ماه در منزل یکی از ما سکونت دارد و مشکلات و دلواپسیهای ما هم کمتر شده است. پدر حالا به مرز ۸۰ سالگی رسیده و مراقبتهای خاص لازم دارد. ما تا جایی که میتوانیم ملاحظهاش را میکنیم و سعی میکنیم اسباب راحتی را برای او فراهم کنیم ولی باز هم گاهی حرف و حدیثهایی پیش میآید که ما و او را ناراحت میکند. چیزی که بیشتر از بقیه مسایل به ما فشار میآورد، بدخلقیهای خاص پدر است که از همه چیز بهانه میگیرد. از سر و صدا، از غذا، از رفت و آمدها، از بچهها، خلاصه اینکه روزهایی که پدر در خانه ماست ما باید در سکوت مطلق باشیم. اگرچه تحمل آن برای من سخت نیست ولی بقیه خانواده را عذاب میدهد.
چند روز پیش با برادر و خواهرم نشسته بودیم و درباره همین موضوع صحبت میکردیم. آنها هم از این وضعیت خسته شده بودند. نمیدانم از کجا بحثمان به خانه سالمندان رسید و با توجه به برخی بیماریهای پدر و بیاختیاری ادرار او و مشکلات خاصش، فکر کردن به خانه سالمندان بهعنوان یک گزینه را هم بد ندیدیم.
گفتم که آدم قدر نشناسی نیستم و پدرم را دوست دارم. هر بار هم که راجع به تصمیممان فکر میکنم تنم میلرزد و دلم میگیرد اما از هر راهی که میروم، آخرش به همین یک راه حل میرسم. نمیدانم چه کار باید بکنم. حتی هنوز جرات نکردهام که این موضوع را با پدر در میان بگذارم. میترسم از نگاههای معنیداری که یعنی «این بود پسر بزرگ کردنم؛ یک عمر روی شانه گرفتمتان که حالا این آخر عمری از زیر مسوولیت من شانه خالی کنید؟!» دلم میگیرد وقتی فکر میکنم پسر من هم یک روز با من همین کار را میکند. نمیدانم اصلا به خانه سالمندان رفتن به نفع پدر است یا به ضرر او. کاش این خانه سالمندان اینقدر بدنام نبود.
● نظر روانپزشک
دکتر مجید صادقی
استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران
چگونـه نـگـاه سالمندان را به زندگی تغییر دهیم؟
سالمندی، پایان تلاش و مفیدبودن نیست بلکه مرحله جدیدی از زندگی است که میتواند بسیار لذتبخش و سازنده باشد. دوران سالمندی را هم میتوان مانند دوران جوانی و میانسالی زیبا کرد و بدون هیچ ناراحتی و مشکلی آن را گذراند. درک وضع موجود، خوشبینی به آینده، پذیرش واقعیت سالمندی، نترسیدن از بازنشستگی و توجه به زیباییهای این دوران و ایجاد نوعی سرگرمی و شغل برای خود، از توصیههایی است که رعایت آنها، پذیرش سالمندی را آسان میکند. سالمندان به ظاهر پیر و ناتوان شدهاند و به عبارتی به مرحله بازنشستگی رسیدهاند اما واقعیت این است که کارایی بسیاری دارند که به تناسب سن و تواناییشان میتوانند از آنها استفاده کنند. طبیعی است که تواناییهای ذهنی و جسمی سالمندان با افزایش سن کاهش مییابد اما این به معنای پایان زندگی نیست. بسیاری از سالمندان افرادی فعال و توانا هستند و در این دوران به موفقیتهای بزرگی دست یافتهاند اما بیشتر آنها دورنمای ناخوشایندی از سالمندی دارند. بخشی از دید منفی آنها که دور از واقعیت نیست هم به کاهش تواناییهای جسمی و روانی آنها مربوط میشود و بخشی دیگر به طرز تفکر خودشان و نقشی که جامعه برای آنها تعریف کرده است، درواقع با بازنشسته شدن، فعالیتهای روزمره فرد سالمند کاهش مییابد بنابراین جامعه تاثیر بسزایی در ایجاد دید منفی دارد. فرد سالمند خودش باید بداند که فردی مفید برای جامعه است.
توجه به مواردی مانند بهداشت جسمی، ورزش منظم، فعالیتهای فکری مانند مطالعه، مورد احترام جامعه و خانواده واقع شدن و همچنین حفظ نقش او در سیستم خانواده هم در پیشگیری از افسردگی موثر خواهد بود. سالمندان برای نسل جوان افرادی مهم و قابل اعتمادند.
میتوانند به تربیت جوانان بپردازند و با تجربهها و اندوختههایی که دارند مشکلات و مسایل آنها را حل کنند و شادی و طراوت را در زندگی به وجود آورند. فرزندان و اطرافیان فرد سالمند باید این نکتهها را به یاد بسپارند:
▪ فرزندان و اطرافیان باید این حس را به سالمند القا کنند که شخصی مهم است و مسوولیتهای خاصی مثل انجام برخی از کارها در منزل، کمک در خرید روزانه، نگهداری از نوهها و.... را باید به آنها واگذار کنند.
▪ بسیاری از خانوادهها به دلیل احترام به بزرگترهای سالمند خود، مراقبت بیشتری از آنها میکنند در نتیجه کمتر اجازه همکاری در امور منزل یا بیرون را به آنها میدهند در حالی که این کار میتواند باعث بروز حس ناتوانی در آنها شود. درواقع یک برنامهریزی مشخص و دادن مسوولیت برخی امور، حس تهی و پوچ بودن را از بین میبرد و دید مثبتی در مورد این دوران به آنها میدهد.
▪ باید توجه داشت که سرعت سالمندان کم و دقتشان زیاد است، بنابراین باید کارهایی که نیاز به سرعت بالایی ندارند به آنها واگذار کرد.
▪ سالمند باید احساس کند از تجربهاش استفاده میشود تا افکار منفیای مانند سرباربودن در ذهنش نقش نبندد و احساس ناتوانی نکند.
▪ علاوه بر ایجاد این تغییرات در برنامه زندگی، باید سلامت
جسمی و روانی سالمند را مورد توجه قرار داد. اگر فرد سالمند مبتلا به بیماریهای جسمی و روانی است، برای درمان آن اقدام کنید.
▪ دید جامعه به سالمندان باید تغییر کند. رسانههای گروهی میتوانند با استفاده از نتایج پژوهشها برای آگاهکردن هر چه بیشتر خانوادهها از مراحل سالمندی، ارزش نهادن به این گروه سنی و تغییر نگرش منفی آنها و سایر افراد جامعه در این زمینه گامی مثبت بردارند.
● نظر روان شناس
دکتر حسین ابراهیمیمقدم
استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران
مـسوولیـت فرزنـدی یعنـی چـه؟
هر روز به تعداد سالمندان دنیا افزوده میشود و آنها نسبت قابل ملاحظهای از جمعیت جامعه را به خود اختصاص دادهاند. در جامعه امروز میزان تولد پایین آمده، تعداد افراد خانواده در مقایسه به قبل تقریبا نصف شده و شیوه زندگی خانوادگی تغییر کرده و طبیعی است که هر فرد مسن فرزندان کمتری دارد تا از او مراقبت کنند. تغییر پیوندهای خویشاوندی و پیدایش اشکال جدید خانوادگی از مسایلی است که علم روانشناسی جدید به آن توجه خاصی نشان داده است. روانشناسان بحث جدیدی با عنوان «مسوولیت» یا «بلوغ فرزندی» یعنی تکلیف در برآوردهکردن نیازهای والدین سالمند مطرح کردهاند.
نتایج پژوهشها نشان میدهد بیشتر افراد به بلوغ فرزندی میرسند و مراقبت از والدین را به عهده میگیرند. این نتیجه با این تصور که خانوادهها از نگهداری سالمندان شانه خالی میکنند و دوست ندارند مراقبت از آنها را برعهده بگیرند و والدین را به خانه سالمندان میسپارند، تضاد دارد. بیشتر سالمندان مستقل هستند و خانوادهای دارند که از آنها مراقبت میکند. البته اینکه نگهداری از سالمند ممکن است مشکل باشد و برخی خانوادهها ترجیح میدهند با حفظ رابطه با فرد سالمند، در یک خانه با او زندگی نکنند، حقیقت دارد اما این موضوع به معنی فراموشکردن و حمایتنکردن از او نیست. گاهی تصور میشود افرادی که در خانه سالمندان به سرمیبرند، بیخانوادهاند یا خانواده نسبت به آنها بیتوجه است در حالی که نتایج پژوهشها نشان میدهد این تصور درست نیست. ۸۵ درصد افرادی که در خانه سالمندان به سر میبرند، حداقل یک فرزند و ۵۰ درصد بیش از ۳ فرزند دارند و فقط ۷ درصد آنها خویشاوندی ندارند. درواقع خانه سالمندان فقط نقش یک واسطه را بین سالمند و اعضای خانواده دارد. اگر بتوان شرایطی فراهم کرد که خانوادهها بتوانند از افراد سالمند در کنار خود نگهداری کنند، هم بهداشت روانی خانواده بهتر حفظ میشود و هم جوانان یادگیری بهتر خواهند داشت و تجربههای بیشتری به دست میآورند اما متاسفانه وضعیت معیشتی و اقتصادی مانع تحقق این امر میشود. از سوی دیگر، در جامعه فرهنگی ما مرد خانواده تامینکننده مخارج خانواده است اما معمولا انتظار میرود که
دختر خانواده از سالمند نگهداری کند و این موضوع در خانوادههایی که سطح فرهنگی خوبی ندارند، میتواند عامل ایجاد کشمکش و ناراحتی بین زن و شوهر باشد. دولت میتواند تا حد زیادی از سالمند حمایت کند. اگر سالمند توان اقتصادی داشته باشد، میتواند در سرای سالمندان زندگی کند و هروقت دوست داشت به منزل فرزندان سر بزند بدون آنکه مصرفکننده باشد.
● نظر روانشناس
دکتر بهروز بیرشک
عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران
با تندخویی سالمندان چه کنیم؟
با افزایش سن، تغییراتی که جنبههای بیولوژیکی و فیزیولوژیکی دارد و به نوعی روی روان فرد تاثیر میگذارد، رخ میدهد. به همین دلیل لازم است سالمندان از لحاظ سلامت تغذیه و مسایل ذهنی ارزیابی شوند. از بعد روانشناختی، خصوصیات شخصیتی فرد سالمند باید در طول عمر مدنظر قرار بگیرد. افرادی که در تمام دوران زندگی سازگاری کمتر و توقع و انتظار بالاتری دارند، در دوره سالمندی هم همین خصوصیات را خواهند داشت. این مساله باعث ایجاد اختلافسلیقه و دلخوری در بسیاری مسایل میشود زیرا فرد سالمند فکر میکند توجهی را که لازم دارد، دریافت نمیکند. افرادی هم که با او زندگی میکنند از برخورد تند و حساسیتهای بیجا و دخالتها ناراحت میشوند. این سالمندان باید جلسههای مشاوره با یک روانشناس داشته باشند و برنامههای سرگرمکنندهای برای آنها در نظر گرفته شود تا بتوانند با افرادی در سن و سال خودشان معاشرت کنند. جوانترها نیز باید تا حدی آستانه تحمل خود را بالا ببرند و قبول کنند تغییر خلقوخو در این سن اجتنابناپذیر است. با پذیرفتن این مساله میتوان قدمهای مثبتی برای زندگی در کنار فرد سالمند برداشت. یکی از مسایلی که وقتی پای صحبت افراد سالمند مینشینیم متوجه آن میشویم، احساس سربار و بیارزش بودن به دلیل کاهش تواناییها و کارایی است. بسیاری از سالمندان به توجه و محبت بیشتری نیاز دارند که نباید از آنها دریغ شود. در این بین خانواده نقش مهمی دارد و لازم است از تواناییهای سالمند استفاده کند و این احساس را به آنها بدهند که ناتوان و سربار نیستند و آنها از تجربهها به نحوه مثبتی استفاده میکنند.
● نظر روانپزشک
دکتر محمدرضا خدایی
عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
تغییر نگاه به خانه سالمندان
سالمندی قسمتی از جریان یک زندگی است. نباید سالمندی را دوران ناتوانی دید. با تغییر نگاه به سالمند، نگاه به خانه سالمندان نیز تغییر میکند. سالمند باید به «خانه سالمندان» مثل خانه خودش نگاه کند. سالمندانی که در این خانهها به سر میبرند لزوما معیوب و ضعیف و از کارافتاده نیستند بلکه برعکس زندگی توام با نشاط، صمیمیت و رضایت دارند.
لازم است هر خانوادهای در حد امکان و توان از سالمندان نگهداری کنند اما گاهی به خصوص با توجه به شرایط زندگی امروز، کوچکبودن خانهها یا بیماریهای خاص، لازم است فرد سالمند به خانه سالمندان مناسب منتقل شود. خدماتی که خانه سالمندان به یک فرد مسن میدهد، تخصصیتر از امکاناتی است که در خانه در اختیار آنها قرار میگیرد. البته باید فرزندان مرتب به پدر یا مادرشان سر بزنند. اگر این اتفاق بیفتد، نوهها نیز احترام به بزرگتر را میآموزند و احترام در جامعه رواج مییابد و در نهایت فرد احترام به خود را مشاهده خواهد کرد. سالمندان آینه زندگی ما هستند. تاریخ تکرار میشود و تجربههای افراد مسن میتواند چراغ راه، باشد.
● نظر روانشناس
دکتر سید ابوالقاسم مهرینژاد
عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا
دو نیاز اساسی سالمندان
هر سالمندی برای اینکه بتواند نیازهای خود را برطرف کند، باید سلامت جسمی و مثبتاندیشی کافی داشته باشد . تجسم منفی دورنما و این ذهنیت که روزی زمینگیر و از پاافتاده خواهم شد، صحیح نیست. هر سالمند باید با تغذیه و تحرک کافی، سلامت جسمی خود را حفظ و با برقراری روابط اجتماعی و دوستی با همسالان، سعی کند خلأهای موجود را به نحوی پر کند. با بالارفتن سن، افراد ناگزیر دچار ضعفهایی میشوند و نگرانیهایی دارند که کاملا طبیعی است. هر سالمند دو نیاز اساسی دارد که جوانترها باید به آنها توجه کنند.۱. مورد پذیرش قرارگرفتن: سالمندان دوست دارند اطرافیان آنها را بپذیرند و مورد محبت قرار بگیرند. معاشرت، مسافرت، همصحبتشدن، میهمانی رفتن و به نوعی مشارکت داده شدن در روابط از نیازهای اساسی هر فرد سالمندی است. سالمندان از منزوی و طردشدن، مزاحم بودن و مورد محبت و تایید و پذیرش قرارنگرفتن، میترسند.۲. امنیت: سالمند همیشه میترسد اطرافیان در اثر یک بیماری یا ناتوانی جسمی به آنها کمتوجهی کنند. ترس از نداشتن یک حامی بعد از فوت یکی از همسران در زمان از پاافتادگی در میان سالمندان ایرانی بسیار شایع است. مشاهده حمایت از سوی اطرافیان و حس امنیت میتواند برای سالمند آرامشبخش باشد. اگر سالمندی پشتیبانی مالی خوبی نداشته باشد، ناامنی اقتصادی میتواند به سایر موارد اضافه شود.