این روزها موضوعی که بیش از هر چیز مورد توجه رسانه های دنیا قرار گرفته جنبش وال استریت است; جنبشی که با هدف تسخیر وال استریت، قلب اقتصادی ایالات متحده آمریکا، با عنوان جنبش ۹۹درصدی ایجاد شده و نشان از آن دارد که ۹۹درصد مردم آمریکا در مقابل یک درصد از سرمایه داران این کشور قرار گرفته اند. این جنبش خیلی زود جهانی شد و صدها شهرآمریکا و صدها شهر اروپا را در برگرفت تا مقطعی جدید در قرن بیست و یکم رقم بزند. اما یافتن عوامل ایجاد جنبش وال استریت کار راحتی نیست و باید ریشه های آن را بررسی کرد و علا وه بر آن، زمینه های ظهور آن را مورد بررسی قرار داد. بحران سرمایه داری کنونی در غرب، بزرگترین بحران حداقل از سال ۱۹۲۰ به بعد محسوب می شود چرا که در گذشته، چنین بحرانی با این وسعت ایجاد نشده بود. اما چه عواملی باعث بروز این بحران شد؟
جنبش وال استریت اگر چه یک اعتراض نسبت به بحران های سرمایه داری است ولی بیانگر وضعیت تازه ای در عصر جهانی شدن است. جهان در اوج مصرف گرایی قرار دارد و کمترین و کوچکترین بحران اقتصادی می تواند به یک بحران بزرگ تبدیل شود.
جهان سرمایه داری با بهره گیری از رسانه های نوین ارتباطی تاثیر عمده ای در تغییر انتظارات شهروندان ایفا می کند و در چنین شرایطی تبدیل شدن این مسایل به یک بحران بزرگ، اجتناب ناپذیر است. جالب اینجاست که جریان های بزرگ اقتصادی در جهان از جایی ضربه می خورند که از آنجا ایجاد شده اند. به عنوان مثال مارکسیسم با اقتصاد ایجاد شد و از طریق اقتصاد از هم فروپاشید. سرمایه داری نیز بااستفاده از قدرت رسانه ها در دوران جدید، زندگی انسانها را به سمت یک زندگی مصرف گرایانه سوق داد اما در حال حاضر از همین طریق به چالش کشیده شده است. نظریه فوکویاما مبتنی بر این موضوع است که جهان سرمایه داری و لیبرالیسم با بحرانهای شدید اجتماعی از جمله اعتماد مواجه می شود که براساس این تئوری، اعتماد مردم در جنبش وال استریت نسبت به نظام سرمایه داری و حاکمان و احزاب سیاسی بسیار کاهش یافته است و به این ترتیب براساس نظریه فوکویاما هم می توان این موضوع را مورد بررسی قرار داد. اما چرا بحران وال استریت جهانی شد؟ امروز اقتصاد در اکثر کشورهای جهان به هم پیوند خورده است و علا وه بر آن بخش عمده ای از اقتصاد، از دست دولتها خارج شده است. اقتصاد این توان و پتانسیل را دارد که دولتها را با بحران های شدید مواجه سازد. در حقیقت، همگرایی اقتصادی نسبت به گذشته بیشتر شده و هر بحران اقتصادی در یکی از قدرتهای اقتصادی جهان می تواند، اقتصاد سایر کشورهای دارای اقتصاد آزاد را دچار بحران کند که حاصل آن، گستردگی بحران و ضرورت همکاری تمامی کشورها برای مقابله با شدت گرفتن بحران و کنترل آن است. اما نقش اساسی را در کنترل این بحران، نه دولتها، بلکه بخش خصوصی فعال در این کشورها ایفا خواهد کرد.
در حقیقت بحرانی که حاصل جهانی شدن است، بحرانی گسترده است که به راحتی کنترل نمی شود چرا که زمینه های بروز آن نیز گسترده است. جهانی شدن اگرچه دستاوردهایی داشته اما با خود فقر، بیکاری، شکاف طبقاتی، مهاجرت و... را هم همراه داشته که همه این مسایل در شرایط خاص اقتصادی می تواند تبدیل به یک بحران شود. بحران وال استریت، نظریه پردازان طرفدار نظریه مارکسیسم را زنده کرد چرا که آنها از ابتدا نسبت به بحران های سرمایه داری واکنش نشان می دادند. به همین دلیل هواداران مارکس معتقدند بعد از یک سده، کارل مارکس زنده است. آنها معتقد به شکست نظریه نئولیبرال هستند و اعتقاد دارند این نظام به فروپاشی نزدیک شده است. از سوی دیگر اما هواداران نظریه نوسان بحران ها که توسط یورگن ها برماس مطرح شده، همچون او معتقدند جهان سرمایه داری همیشه با بحران مواجه است.
هابر ماس از ابتدا در زمره نئومارکسیست ها بود و منتقد سرسخت نظام سرمایه داری محسوب می شد و از جمله اعتقاد داشت اگر نظام سرمایه داری بخواهد به بخش خصوصی و اقتصاد آزاد اهمیت دهد بخش های اجتماعی طبقه پایین جامعه، وضعیت رفاهی و شغلی و به طور کلی برابری وعدالت در جامعه ضربه اساسی می بیند و اگر بخواهد به دخالت گسترده در مسایل اقتصادی با هدف تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی بپردازد، آزادی های اقتصادی دچار بحران خواهد شد. براساس چارچوب نظریه اول ها برماس، جهان سرمایه داری براساس دولت های نئولیبرال از دهه ۱۹۷۰ وارد وضعیت جدید شده اند که براساس این شرایط جدید، عقب نشینی دولت از مسایل اقتصادی به تدریج افزایش یافت و اقتصاد آزاد بدون دخالت دولت ها شکل گرفت و بدین ترتیب، عرصه خصوصی، قدرتمندترین بخش اقتصادی جهان سرمایه داری شد و همه مسایل اقتصادی براساس عرضه و تقاضا در بازار آزاد شکل گرفت یا حداقل اینکه دولتها تلا ش کردند نسبت به گذشته کمتر در مسایل اقتصادی دخالت کرده و یک دولت حداقلی و کوچک را پدید آورند.
با توجه به چنین وضعیتی براساس نظریه هابرماس، به تدریج بحران بی عدالتی و نابرابری به وجود آمد. بنابراین، بحران سرمایه داری، واکنشی به دولتهای شبه نئولیبرال در جهان غرب است. البته آنچه در مورد جنبش وال استریت مطرح می شود صرفا از جنبه اقتصادی نیست، بلکه از جنبه های سیاسی نیز این بحران در غرب مورد توجه قرار می گیرد. مدافعان نظریه سرمایه داری اعتقاد دارند این بحران، به معنی شکست نظریه سرمایه داری نیست بلکه حاصل ناکارآمدی سیاستهای آمریکا است که از زمان جرج دبلیو بوش پسر آغاز شده و کماکان ادامه دارد. آنها معتقدند دولتهای آمریکا طی سالهای اخیر، مسایل داخلی این کشور را در درجه دوم اهمیت قرار داده اند و توجه خود را بیشتر معطوف به مسایل بین المللی کرده اند و از این جهت لشکرکشی این کشور به عراق و افغانستان را مورد انتقاد قرار می دهند. با این وجود تقابل اصلی نظریه ها در مورد بحران اخیر موسوم به جنبش وال استریت، بین نظریه پردازان اقتصادی وجود دارد.
حتی هواداران لیبرالیسم و نظام سرمایه داری بر این موضوع تاکید می کنند که نظام سرمایه داری از قدرت و ظرفیت کافی برای برخورد با این بحران و فهم آن برخوردار است و این گونه بحرانها نمی تواند ماهیت این نظام را به طور کلی مورد خدشه قرار دهد. اما صرفنظر از آنچه نظریه پردازان در مورد چگونگی شکل گیری بحران وال استریت می گویند و به ریشه ها و پیامدهای آن اشاره می کنند، این موضوع را از دیدگاه اقتصادی روز نیز می توان مورد بررسی قرار داد.
بر این اساس یکی از عوامل اصلی شکل گیری بحران سرمایه داری جدید، رشد اقتصادی کشورها بوده است. از این دیدگاه، جنبش وال استریت واکنشی به وضعیت اقتصاد جهانی در گذشته است. جهان سرمایه داری از سال ۱۹۷۰ به بعد و با شکل گیری افکار نئولیبرالی، وضعیت رشد اقتصادی مناسبی پیدا کرد که بسیار چشمگیر بود. برخی معتقدند همین رشد اقتصادی چشمگیر، عاملی برای ریشه گرفتن بحران سرمایه داری بود. عملکرد موسسات مالی در سال های اخیر نیز از دیگر عوامل بروز بحران مالی در جهان بود. سرمایه گذاری هنگفت در بخش مسکن با ارائه وام های کلا ن توسط موسسات مالی در آمریکا، نقطه شروع بحران سرمایه داری اخیر محسوب می شود. پرداخت وام های کلا ن با نرخ بهره پایین در شرایطی رخ داد که اغلب افراد جامعه که از این وام ها برای خرید مسکن استفاده کرده بودند نتوانستند این وام ها را بازپرداخت کنند.
فعالیت نهادها و موسسات مختلف در اقتصاد جهانی به خصوص در کشورهای سرمایه داری با قوانین نه چندان کارآمد و بدون پشتوانه های مالی، موجب شد به مرور زمان، فعالیت های بازاری جایگزین فعالیت های تولیدی و اصل سرمایه داری شوند و به همین دلیل بازار دچار تلا طم شد. به طوری که جنبش وال استریت که واکنشی به بحران های سرمایه داری در سال های گذشته بود، از جنبه های مختلف مورد توجه قرار گرفته اعم از رویکردهای فرهنگی- هویتی، رویکردهای تئوریک و نظری رویکردهای اقتصادی، که رویکرد اقتصادی از دو جنبه ماهیت نظام سرمایه داری و عملکرد اقتصاد جهانی در چند دهه گذشته و همچنین از دیدگاه سیاسی، قابل بررسی است. با توجه به اینکه این بحران هنوز ادامه دارد، طبیعتا در آینده تحلیل های نوین یا حتی رویکردهای جدیدی ممکن است نسبت به این جنبش و بحران سرمایه داری شکل بگیرد اما اکنون این سوال مطرح می شود که نتیجه جنبش وال استریت چگونه خواهد بود و در واقع، این جنبش به کجا ختم خواهد شد؟ پاسخ اساسی این است که راه حل جنبش وال استریت، رفع بحران سرمایه داری است و تا زمانی که این بحران وجود دارد جنبش وال استریت به گونه هایی نیز ادامه خواهد داشت.
البته راهکارهای مختلفی برای حل بحران وال استریت و سرمایه داری مطرح شده که از دو رویکرد عمده تبعیت می کند. رویکرد اول براین امر تاکید می کند که نظام سرمایه داری باید در خود تغییرات اساسی ایجاد کند. در واقع این بحران، نشانه ای از ماهیت این نظام است اما رویکرد دوم معتقد است که این بحران ها همانند بحران های گذشته بوده اما گسترده تر که نظام سرمایه داری، با اتخاذ سیاست های جدید می تواند این بحران ها را در بلند مدت برطرف کند. البته باید توجه کرد که در چند سال گذشته راهکارهایی اتخاذ شده از جمله کمک به نوسانات مالی، تغییر در ساختار مالیات و مقابله با بیکاری، ولی هیچ کدام کارآمدی لا زم و بلند مدت را نداشته و حتی بخشی از این راهکارها، شکاف های طبقاتی را نیز افزایش داده و حتی این تفکر شکل گرفت که دولت های جهان سرمایه داری با توجه به آنکه تحت تاثیر یا حتی نماینده سرمایه داران هستند، به نفع آنها تصمیم گیری کرده و در واقع به فکر نجات سرمایه خود و بانک ها هستند، نه نجات مردم. به همین دلیل بحران وال استریت در سطح اعتراضات اجتماعی و در مناطق مختلف به وجود آمده است. اما در بلند مدت، راهکارهایی پیشنهاد شده که برخی از این راهکارها می توانند در ذات خود بحران زا باشند. به عنوان مثال کاهش مصرف در شرایطی که اقتصاد سرمایه داری براساس اصل مصرف استوار بوده و همین طور ویژگی برخی از جوامع سرمایه داری به خصوص جامعه آمریکا یک اقتصاد کاملا مصرفی است. به خصوص آمریکایی ها که به مصرف بسیار بالا عادت کرده اند و این امر برای آنها تبدیل به فرهنگ شده است.
ولی یکی از راهکارهای عمده در جهت کاهش هزینه های دولت، رفع بدهی ها خواهد بود. به همین دلیل برخی معتقدند این اعتراضات، چه در وال استریت و چه اروپا واکنشی به سیاست های مصرفی دولت های سرمایه داری است و یکی از دلا یل بی توجهی دولت های غربی به این بحران ها، تاکید دولت ها بر تداوم چنین سیاستی است، چرا که چاره ای جز این باقی نمانده است.