"رونوشت برابر اصل" جدیدترین اثر عباس کیارستمی که مدتی است در سینماهای جهان به اکران عمومی درآمده و هزینه تولید آن بالغ بر ۷ میلیون یورو بوده است تا دهم دسامبر(۱۹ آذر) رقم فروشی معادل ۳ میلیون دلار در سطح بین الملل داشته است. این فیلم سینمایی در بخش مسابقه شصت و سومین جشنواره فیلم کن که اردیبهشت سال جاری برگزار شد به نمایش درآمد و همچون سایر آثار کیارستمی مورد توجه منتقدان و سینماگران قرار گرفت.
"رونوشت برابر اصل" مضاف بر نامزدی بهترین فیلم جشنواره کن، جایزه نقش اول زن این جشنواره را نیز از آن خود کرد. این فیلم که به تهیه کنندگی سه کمپانی فیلمسازی MK۲، film BiBi و شرکت تولید فیلم عباس کیارستمی ساخته شده است با حضور ستاره سینمای فرانسه ژولیت بینوش، در ایالت توسکانی ایتالیا فیلمبرداری شده است. این دومین حضور ژولیت بینوش در فیلم های کیارستمی است و شاید اکنون بتوان گفت آرزوی دیرینه وی برای بازی در فیلمی از کیارستمی (که چند سال پیش به آن اذعان داشته بود) بالاخره در این فیلم تحقق یافت. گرچه بینوش در فیلم "شیرین" کیارستمی نیز حضور داشت اما همانند سایر بازیگران زن ایرانی این نقشآفرینی صرفا بیش از چند دقیقه نبود.
"رونوشت برابر اصل" حول احساسات شخصیت اصلی زن داستان می گردد. گرچه شخصیت مرد قصه (با بازی ویلیام شیمل) نیز در داستان حضوری به همان اندازه مهم و پررنگ دارد اما در حقیقت کمکی است برای واشکافی بیشتر شخصیت زن. مخاطب در طول فیلم تنها با دو شخصیت روبرو است و باقی همه افرادی گذری و فرعی هستند که برای پر کردن فضا و بک گراند داستان در فیلم آمد و شد می کنند. یکی از جذابیت های فیلم به همین صرفه جویی در تعداد شخصیت ها و داستان و انتقال معنایی غنی در پس همین مینی مالیسم است.
گرچه این فیلم بیشتر از سایر فیلم های کیارستمی به سینمای داستان گو گرایش دارد اما باز نمی توان به طور قطع آن را در رده این نوع سینما قرار داد و همانطور که اشاره شد کماکان در آن گرایشات مینی مالیسم کیارستمی به وضوح دیده می شود.
با این حال بحث داستان گو بودن یا نبودن این فیلم چندان مهم نیست و مهم پیام و احساسی است که پس از پایان فیلم به مخاطب پیشکش می شود. بعید است هر بیننده ای پس از پایان فیلم، حتی اگر مخالف شیوه آثار کیارستمی باشد تحت تاثیر فیلم قرار نگیرد یا نسبت به آن نظر منفی داشته باشد. به هر حال این اثر پدیده ای قابل تامل در کارنامه عباس کیارستمی به عنوان یک کارگردان ایرانی است چرا که در درجه اول در فضایی غربی و غیرایرانی با بازیگران و عوامل فنی اروپایی کار شده و جنس فیلم، غیر ایرانی و اروپایی است (ضمن اینکه مساله جهان شمول بودن فیلم قابل بحث است) و دوم اینکه روی شخصیت زنی فوکوس کرده که در خانواده و اجتماع به وفور یافت می شود و جنبه اجتماعی و همه گیر بودن این اثر را پر رنگ تر از سایر آثارش کرده است. شاید این فیلم نقطه عطفی در آثار کیارستمی هم باشد چرا که همواره نگاه وی به موضوعات انسانی و پرداخت وی به این موضوعات در فیلم هایش خاص بوده است. اما این بار مساله مورد نظر خود را در عین عمیق بودن فراگیرتر و در دسترس تر پرداخته است.
به عنوان نمونه طریقه ای که وی در "زیر درختان زیتون" به رابطه احساسی یک مرد جوان به زن مورد علاقه اش می پردازد خاص و به نوعی ضدسینماست. گرچه هرگز ارزش های هنری، بصری و تاثیرگذاری این فیلم زیر سوال نمی رود. در "طعم گیلاس" دستمایه مرگ و زندگی به شیوه ای خاص و با بیان دیالوگ هایی گزینش شده از دهان آدم های عامی جامعه پرداخت می شود. " باد ما را خواهد برد" نیز ضمن فضای کاملا روستایی، باز حرف های روشنفکرانه فراوانی در درون خود دارد و شاید دیدن آن مطلوب طیف گسترده جامعه نباشد. "شیرین" و "ده" نیز هرکدام روشنفکرانه هایی هستند ضد قصه و ضد سینما که حتی منتقدین نیز از آن استقبال مطلوبی نکردند. اما پس از تمام اینها "رونوشت برابر اصل" چنان درخور توجه است که مخاطب عام و خاص هر دو با هم از آن لذت می برند و پیام فیلم چنان واضح و شفاف و با ظرافت بیان می شود که کمترین جای شک و شبهه ای را برای تفسیر فیلم باقی می گذارد. شاید یکی از دلایل آن، به اکران عمومی درآوردن این فیلم توسط کمپانی تهیه کننده و بحث بازگشت سرمایه و فروش مناسب فیلم بوده است. چنانچه برقراری ارتباط توده ها و عوام جامعه با فیلم صورت پذیرد.
با این حال کیارستمی این بار نیازی به تفسیرهای خاص پسند و بیان فلسفه وار رابطه انسانی در فیلم خود ندیده و اتفاقا انتخابش به جا و درست بوده است. فیلم از آن دست فیلم هایی است که در عین سادگی و کم ماجرا بودن هر مخاطبی را بر آن می دارد تا دوباره و سه باره به تماشایش بنشیند و این هنر یک فیلمساز را می رساند که نه با خلق تصاویر محیرالعقول که با سادگی مخاطب را مجذوب اثر هنری خود کند. نکته قابل تامل این است که نحوه روایت جاده ای و خیابانی کیارستمی در این فیلم به شکلی است که بیننده پس از ۱۰۶ دقیقه مدت زمان فیلم احساس می کند تنها نیم ساعت گذشته است.
با این حال "رونوشت برابر اصل" یک نسخه اصیل از خودکیارستمی با فاکتورهای یک فیلم اروپایی است چراکه او شیوه و سبک فیلمسازی خود را در این فیلم نیز حفظ کرده و قربانی محیط نشده است. می توان گفت رونوشت برابر اصل نشان داد که عباس کیارستمی خود کارگردانی اصیل است.
یکی از شاخصه های "رونوشت برابر اصل" دیالوگ های آن است. پایه و اساس این فیلم مانند اغلب فیلم های کیارستمی (به عنوان مثال "طعم گیلاس" و "ده") برمبنای دیالوگ است. دیالوگ ها از شروع فیلم، روزمره و ملموس هستند و این شیوه تا آخر فیلم ادامه پیدا می کند با این تفاوت که اندک اندک به درون دو شخصیت اصلی فیلم نقب زده می شود و گره های وجودی آنها توسط همین دیالوگ ها رونمایی می شود. اینجاست که هنر دیالوگ نویسی و کنترل صحنه در بیان دیالوگ ها توسط بازیگران به واسطه ظرافتی که کیارستمی به کار گرفته هویدا می شود.
نقطه مکمل این دیالوگ ها سیر ری اکشن های دو شخصیت در چهره، نگاه و حرکات فیزیکی شان است که با بازی زیبا و زیرپوستی ژولیت بینوش به حد کمال رسیده است. از همین رو وی درخور جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره کن پیشین شد. جالب اینجاست که کیارستمی بازی بسیار مناسب و به جایی از نابازیگر فیلم خود ویلیام شیمل که نقش جیمز میلر نویسنده بریتانیایی را بازی می کند گرفته و ویلیام شیمل که حرفه اصلی اش خوانندگی اپرا است در این نقش خوش درخشیده است.
فیلم از جایی شروع می شود که جیمز میلر نویسنده بریتانیایی برای رونمایی از کتاب خود با عنوان "رونوشت برابر اصل" به جنوب ایتالیا سفر می کند و در این سفر با زنی آشنا می شود که صاحب یک گالری هنری است. زن که در هیچ قسمتی از فیلم نامش ذکر نمی شود نماینده تمام زنان در تمام نقاط جهان است چرا که معضلات او معضلات فطری روانی یک زن بوده و مرز جغرافیایی نمی شناسد. چنانچه همانقدر یک زن آسیایی می تواند با او همذات پنداری کند که یک زن اروپایی. آشنایی این مرد و زن زمانی پیش می رود که مرد به گالری هنری زن می آید تا پیش از بازگشت خود با قطار عصرگاهی به شهری دیگر ساعتی را با او بگذراند. زن و مرد تصمیم می گیرند برای گذراندن تا ساعت مقرر، به گشتن در شهر بپردازند. بخشی از این گشتن در ماشین زن می گذرد و دیالوگ های آغازین این سفر کوتاه درون شهری در ماشین شکل می گیرد. حرف هایی کلی که هر دو نفر در شروع ارتباط متقابل به یکدیگر می زنند و البته محوریت اصلی آن کتاب جیمز میلر است. سکانس درون ماشین دنباله رو سکانس های همیشگی ماشین در جاده و خیابان کیارستمی است. این اتفاق در فیلم های دیگر او همچون خانه دوست کجاست، طعم گیلاس، ده، زیر درختان زیتون و باد ما را خواهد برد نیز افتاده است و علاقه مفرط کیارستمی را به گفته خودش به این گونه سکانس ها بیان می کند.
پس از پیاده شدن از ماشین هر دو با هم راهی چند مکان مختلف از جمله آتلیه عکاسی (که درآن در حال گرفتن عکس از زوج های جوان هستند)، موزه، کافی شاپ و کوچه ها و خیابان های شهر می شوند و ضمن این سفر کوچک حرف هایی بینشان شکل می گیرد که منجر به بیان نیازهای زن و روحیات و عملکرد احساسی مرد می شود. در واقع بخشی از رابطه زن و مرد در جامعه امروز بشر به چالش کشیده می شود. این چالش در بخش هایی از فیلم با یک آیرونی و طنز ظریف همراه است و در جاهایی مخاطب را به اشک وا می دارد و این مساله ظرافت ها و ابعاد گسترده فیلم کیارستمی را می رساند.
سرانجام فیلم بسیار در خور توجه است. زنی که با تمام هیاهوهای دنیای امروز، بخشی نیازش دوست داشته شدن از جانب یک مرد است. چیزی که در ذات وجودی هر زنی در هر نقطه ای از عالم پنهان شده و دیده شدن آن در قرن ۲۱ که در آن انسانها با کوهی از گرفتاری ها و مشغله ها زندگی می کنند به همین سادگی است.
به یاد جمله ای از چارلی چاپلین افتادم که تمام فیلم کیارستمی را می توان در همین یک جمله خلاصه کرد. "آموخته ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی است برای فهمیدن وی..."
بخشی از اظهار نظرهای عباس کیارستمی و ژولیت بینوش به مطبوعات درباره "رونوشت برابر اصل" عباس کیارستمی و ژولیت بینوش در نشست مطبوعاتی فیلم " رونوشت برابر اصل" در شصت و سومین جشنواره بین المللی فیلم کن اظهاراتی به شرح زیر داشتند.
عباس کیارستمی در مورد شخصیت پردازی در فیلمش گفت: هر پرسوناژی که در فیلم من وجود دارد بخشی از من است. من در واقع زن فیلم، بچه فیلم، مرد فیلم و آن زنی که در کافه کار می کند، هستم. من آدم های سینمایم را از زندگی انتخاب می کنم نه از رمان و ادبیات.
عباس کیارستمی گفت: موضوع کپی و اصل برای من فقط یک بهانه بود که این دو شخصیت را با هم آشنا کند و بین آنها رابطه ایجاد کند. کیارستمی در مورد نام فیلم خود گفت: عنوان این فیلم ابتدا قرار بوده "خودتو از اصل خلاص کن، اگر کپی بهتری پیدا کردی" باشد. ژولیت بینوش درباره سینمای کیارستمی گفت: نگاه انسانی کیارستمی را دوست دارم.
ژولیت بینوش درمورد شخصیتش در فیلم "رونوشت برابر اصل" گفت: وقتی عباس این نقش را برای من تعریف کرد به او گفتم او دیوانه است و شخصیتی نورودیک دارد اما او گفت که نه، این خود بینوش است و همه لحظات چه در واقعیت و چه در خیال حقیقت دارد. این شخصیت همان قدر که برای شما مرموز است برای من هم مرموز و ناشناخته است. من این را دوست دارم و جنبه های زنانه و آسیب پذیر بودن این شخصیت برای من مطرح بوده است.
عباس کیارستمی درباره اینکه چرا شخصیت مرد او اسم دارد اما شخصیت زن فیلم او اسم ندارد گفت: من می خواستم هر دو ناشناس باشند و تعمدا می خواستم مرد اسم نداشته باشد اما آنجلو بارباگالو در ابتدای فیلم جیمز را به عنوان نویسنده کتاب معرفی کرد و ژولیت را به عنوان یک زن علاقمند به هنر معرفی نکرد.
کیارستمی در باره اینکه ازکار با بازیگران حرفه ای خوشش نمیآید توضیح داد: باید صبر می کردم تا بینوش برای این نقش آماده شود. من همه چیز را برای ژولیت توضیح دادم و او احساساتی بروز داد که مشابه همین احساسات او در فیلم است و من تصمیم گرفتم این احساسات را در فیلم حفظ کنم. قرار بود رابرت دونیرو در این فیلم بازی کند و من فیلمنامه را اول برای مارتین اسکورسیزی فرستادم که گفت این فیلمنامه باعث شد من بی وقفه آن را بخوانم و بخندم و غمگین شوم و به زن های زندگی ام فکر کنم.
عباس کیارستمی درباره اینکه آیا می شد این فیلم را جز توسکانی در جای دیگر ساخت گفت: این قصه نمی توانست جایی دیگر غیر از ایتالیا اتفاق بیفتد.
عباس کیارستمی در گفت وگو با نیویورک تایمز نیز درباره فیلم جدیدش و دیگر آثارش به گفت وگو پرداخته است. وی در پاسخ به این پرسش که بسیاری از مردم معتقدند فیلم "کپی برابر اصل" با آثار قبلی وی متفاوت است، می گوید:
من در جایگاهی نیستم که نظری جهانی در مورد کار خودم داشته باشم. من فیلم هایم را یک به یک می سازم و درحال حاضر آن قدر به این فیلم نزدیک شده ام، که از فوکوس من خارج است. نمی توانم آن را به وضوح ببینم و بنابراین نمی توانم در مورد حاصل کار نظر بدهم. او در ادامه گفت: برای مثال درباره فیلم باد ما را خواهد برد محصول سال ۱۹۹۹ باید بگویم که بعد از ساخت این فیلم، آن را فقط دیدم و اما اخیرا به بازکشف آن پرداخته ام. بعد از گذشت ۱۰ سال، هم اینک احساس می کنم می توانم با بازاندیشی غیرمتعصبانه در این فیلم، در مورد آن قضاوت کنم.
عباس کیارستمی در پاسخ به این پرسش که: کپی برابر اصل نخستین فیلم داستانی شما بود که آن را در خارج از کشور ساختید و علاوه بر این برخلاف معمول که از بازیگران معروفی در فیلم هایتان استفاده نمی کردید، در این فیلم از بازیگران سرشناس استفاده کردید که نه تنها به یک زبان که به سه زبان صحبت می کردند، آیا در این فیلم رویکرد متفاوتی به فرآیند نگارش فیلمنامه و فیلم برداری داشتید؟ می گوید:
مثل همیشه فیلمنامه را به فارسی نوشتم و تمرکزم روی این مساله نبود که قرار است فیلمنامه ترجمه شود و بازیگران به زبان های مختلفی صحبت کنند. حتی حین فیلمبرداری، شرایط متفاوت اما روال کار اساسا یکسان بود، دغدغه اصلی من کارکردن با ژولیت بود که خود یک ستاره است. احساس کردم کاری جدید و متفاوت خواهد بود.
وی با اشاره به نحوه همکاری ژولیت بینوش در این فیلم می گوید: بازیگرهای حرفه ای معمولا مرتب ساعت را چک می کنند و جوایز خود را برمی شمرند. آن ها بیشتر با اتکا به حرفه شان و نه از روی علاقه و احساس به سوی شما می آیند و همیشه جمعی دور آن ها حلقه می زنند، درست مانند ایران، اما ژولیت این طور نبود. او خودش بود. ژولیت با کوله باری از مهارت و تجربه آمده بود و این فوق العاده بود. او دقیقا مثل افرادی بود که قبلا با آنها کار کرده بودم، او با علاقه و احساس کار کرد.
عباس کیارستمی درباره این که آیا محصول نهایی به فیلمنامه اولیه نزدیک است یا حین فیلمبرداری تغییراتی در آن ایجاد شده است می گوید: ما براساس یک سیر زمانی پیش رفتیم و فیلمبرداری کردیم. بخش اول نوشته شده بود و ما دقیقا مراحل کار را می دانستیم و این تا جایی ادامه یافت که مسیر فیلم تغییر کرد. ما مشغول بازنویسی بخش دوم فیلم شدیم، بعضی صحنه ها حذف و برخی دیگر کاملا بازنویسی شد.
این کارگردان در پاسخ به این پرسش که: در بسیاری از فیلم های شما، شاهد گفت وگوهای طولانی در اتومبیل هستیم، در فیلم "کپی برابر اصل" هم چنین صحنه ای وجود داشت، در صحنه های رانندگی طعم گیلاس خود شما راننده یا مسافری بودید که دیده نمی شد، آیا در این فیلم هم این گونه بود؟ می گوید: این بار من با تصویربردار، مدیر صدا و مترجمان شفاهی روی صندلی عقب ماشین دراز کشیده و پنهان شده بودیم; چراکه بازیگران حرفه ای بودند و به حضور من نیازی نداشتند. در طعم گیلاس با افرادی کار می کردم که در صحنه هایی که تنها باید جلوی دوربین می رفتند، به حضور من نیاز داشتند.
کیارستمی با بیان اینکه فیلم بعدی من هم در جاده خواهد بود، می گوید: در فیلم" ۱۰ روی ده "توضیح می دهم که چرا در فیلم هایم صحنه های رانندگی را به تصویر می کشم. در ماشین احساس راحتی می کنم و ماشین یکی از مکان هایی است که حضور دوربین در آن بسیار کم حس می شود.
وی با اشاره به فیلم "دوئل" ساخته استیون اسپیلبرگ می افزاید: این فیلم یکی از به یادماندنی ترین فیلم ها برای من بود. شاید این فیلم مرا به یاد هیچکاک بیندازد، اما من"دوئل" را بیشتر از فیلم های هیچکاک دوست دارم.
عباس کیارستمی در بخش دیگری ازگفت وگویش می گوید: اگر شما مرا با یک دوربین و شاید یک بازیگر درماشین حبس کنید، اعتراض نخواهم کرد و قول می دهم از ماشین بیرون نیایم. وی همچنین مطرح کرد: اگر روزی به دردسر بیفتم و مرا بخواهند به زندان ببرند، پیشنهاد می کنم که به جای حبس کردن من در زندان، مرا در ماشین حبس کنند.