استرس بخشی طبیعی از زندگی حتی در بیماران سالم است. اضطراب یک واکنش طبیعی در برابر استرس است...
همه بیماران روشهای مناسبی در اختیار دارند که برای کاهش اضطراب و بازگرداندن آرامش در زمان بروز شرایط استرسزا مورد استفاده قرار میگیرد. استفاده از این روشها میتواند اضطراب بیماران را کاهش دهد و به آنها کمک کند تا زندگی آرام و مولدی داشته باشند. اگرچه این روشها مؤثر و مفید هستند ولی استفاده بیش از حد از آنها میتواند تأثیرات معکوسی داشته باشد و منجر به بیثباتی در بیمار شود.
چنین مکانیزمهایی میتواند از طرف بیماران برای مقابله با استرس ناشی از بیماری مورد استفاده قرار گیرد. نحوه مقابله با استرس در گذشته، مشخصکنند? توانایی بیماران در مقابله با استرس ناشی از بیماری است. برخی از بیماران برای سلامت و توانایی خود در انجام فعالیتهای روزانه و نقشهای اجتماعی اهمیت چندانی قایل نیستند و هنگام بروز بیماری، زندگیشان مختل میشود و سطوح مختلفی از استرس را تجربه خواهند کرد. واکنش بیماران در برابر بیماری همیشه با شدت بیماری یکسان و برابر نیست. موردی که برای یک فرد، خفیف تلقی میشود ممکن است برای فرد دیگری واکنش شدید استرسزایی را بههمراه داشته باشد. عوامل روانی اجتماعی متعددی وجود دارد که واکنش بیماران در برابر شرایط بیماری و واکنش در برابر توصیههای ارایه شده را تحت تأثیر قرار میدهد.
بیماری، خودپنداره بیماران را تغییر میدهد. بیمارانی که خود را مستقل میدانند ممکن است در شرایط بیماری برای انجام مراقبتهای درمانی و فعالیتهای روزانه خود به دیگران وابسته شوند. درک بیماران در مورد میزان ضرر وارده شده به آنها از طریق بیماری صرفنظر از اینکه مربوط به عملکرد، عزت نفس، وابستگی یا وضعیت مالی آنها باشد، اغلب مربوط به میزان استرس و بهدنبال آن اضطراب ناشی از بیماری است. روشهای مقابله با استرس به بیماران کمک میکند تا خود را با شرایط موجود تطبیق دهند و توصیههای درمانی را پیگیری کنند. این روشها همچنین میتوانند مشخصکنند? نتایج مثبت درمانی باشند. متخصصینی که در مورد استفاده از این روشها و تأثیرشان بر درمانی آگاهی دارند، میتوانند از آنها برای ایجاد نتایج مثبت بهره برداری کنند. اهم این روشها عبارتند از: عدم پذیرش، شیوه جبرانی، بیتوجهی به نظرات، عقبنشینی، ایفای نقش، پسرفت، سرزنش دیگران، سرزنش خود، توجیه عقلی، مخفی کردن احساسات، راهنمایی دوباره احساسات، فعالیت بیش از حد و منحرف ساختن احساسات. در این هفته به ۶ مورد از این روشها میپردازیم و در هفته آتی باقی این بحث را پی خواهیم گرفت.
● عدم پذیرش
یکی از روشهای معمول مقابله با نگرانی ناشی از یک بیماری، عدم پذیرش است. اگرچه در برخی از موارد عدم پذیرش میتواند فرآیندی مؤثر باشد اما اگر بیماران را از پذیرش توصیههای درمانی لازم برای بهبود وضعیتشان باز دارد، عاملی مخرب و خطرناک محسوب میشود.گاه اضطراب تشخیص بیماری آنقدر زیاد است که بیمار برای مقابله با آن وجود بیماری اش را منکر می شود.
در چنین مثالهایی، ماهیت تشخیص بیماری باعث بهوجود آمدن اضطراب میشود و همراهی با توصیههای درمانی به معنای پذیرش شرایط است. بیماران ممکن است برای مقابله با اضطراب بهصورت ناخودآگاه سدی از انکار یا عدم پذیرش بهوجود آورند. با سرپیچی از توصیههای درمانی و نکات ارایه شده توسط متخصصین، در واقع آنها وجود بیماری را انکار میکنند. متخصصین نباید مانع ایجاد این سدها برای بیماران مانع شوند. با وجود این باید به شناسایی اضطرابهایی در بیمار پرداخت که باعث انکار شرایط شده و روش مقابله با آنها را بررسی نمود. گروهی از بیماران ممکن است برای کسب آگاهی بیشتر در مورد شرایط خود، دودل و مردد باشند. اتخاذ رفتار«چیزی که نمیدانی، ضرری به تو نمیرساند»، باعث مخالفت آنها با دریافت هر نوع اطلاعات میشود. در چنین مواردی تحمیل اطلاعات به بیمار هیچ منفعتی برای او ندارد.
مؤثرترین راهکار در این زمینه، تعیین اطلاعات مورد نیاز بیمار، ارایه آنها با جزییات کامل به وی و کنترل میزان همراهی او است. راهکار دیگر پرسیدن سوالهای جالب از بیمار برای ایجاد انگیزه در اوست. در سوی دیگر این جریان، برخی از بیماران برای مقابله با اضطراب ناشی از بیماری، سعی میکنند تا جزییات دقیقی در مورد شرایط و روشهای درمان خود بهدست آورند. با استفاده از این روش مقابلهای میتوان با کاهش ترسهای ناشناخته در بیمار باعث کمتر شدن اضطراب در او شد و کمک کرد تا تصور کند بیماری در کنترل کامل اوست. متخصصین نه تنها باید اطلاعات ابتدایی در مورد شرایط بیمار را در اختیار بیمار قرار دهند بلکه باید اطمینان حاصل نمایند که این اطلاعرسانی در زمینه بیماری و بهبود وضعیت او نیز ادامه خواهد داشت. البته با این راهکار تضمینی برای همراهی بیمار با توصیه های درمانی وجود ندارد. اگر متخصصین در ارزیابی خود دچار اشتباه شوند و بدون نظارت لازم اطلاعات را در اختیار آنها قرار دهند آنگاه نمیتوان انتظار نتیجهای مناسب و مؤثر داشت. شاید متخصصین متوجه شوند که اطلاعات اضافی میتواند به کاهش سطح اضطراب کمک کند، چون بهنظر میرسد بیمارانی که اضطراب کمتری دارند بهتر قادر خواهند بود از این اطلاعات در زندگی روزانه اشان بهکار ببرند.
● شیوه جبرانی
گاهی بیماران برای جبران ضعفهای حقیقی یا غیرحقیقی خود سعی میکنند تا در دیگر زمینهها قویتر و کارآمدتر شوند. اگر بیماران در یک زمینه توانایی کافی نداشته باشند، ممکن است روشهای دیگری را برای موفقیت در دیگر زمینهها پیدا کنند. به عنوان مثال بیماری که بهدلیل آمفیزم قادر به کنترل فعالیتهای جسمانیاش نیست ممکن است به جای آن، مهارتهای نوشتن یا دیگر ابزار وجودی خود را توسعه بخشد تا بهاین ترتیب بدون نیاز به فعالیتهای شدید بدنی، میزان رضایت از خود را افزایش دهد. متخصصین از طریق آموزش میتوانند به بیماران راههایی را بیاموزند تا از مهارتهای خود بهصورت بهینه استفاده کنند و مهارتهای جدیدی را بهدست آورند. اگرچه شیوه جبرانی ممکن است مفید باشد ولی این احتمال نیز وجود دارد که از برخی جهات مخرب و خطرناک باشد. یک مثال در مورد استفاده مخرب از روش جبرانی مربوط به فردی است که بهدلیل مشکلات قلبی قصد داشت دیگر سیگار نکشد ولی برای جبران آن به زیاد غذا خوردن روی آورد. ارایه اطلاعات به تنهایی، در این موارد چندان ارزشی ندارد. شناسایی واکنش بیماران از طرف متخصصین میتواند اولین گام در کمک به آنها برای مقابله با احساساتشان در مورد شرایط و روش درمان باشد و متعاقب آن باعث افزایش میزان اثربخشی برنامههای درمانی درآینده شود. در اینگونه مثالها متخصصین باید در مورد نظرات، ارزشها و باورهای بیماران آگاهی کافی داشته باشند.
● بیتوجهی به نظرات
یکی دیگر از روشهای مقابله برای تطابق بیماران با شرایط بیماری، بی توجهی به عقاید و افکار نامناسب و غیرقابل پذیرش است. به عنوان مثال ممکن است بیمارانی که بهدلیل بروزعلایم بیماری خود بسیار عصبانی هستند به جای شناسایی آنها، به طور کلی این علایم را فراموش کنند. به عنوان مثال بیماری که از دردهای دورهای قفسه سینه و تنگی نفس رنج میبرد ممکن است تجربه داشتن این علایم و مراجعه به پزشک و حتی توصیههای درمانی را فراموش کند. این روش مقابله نه تنها انرژی زیادی را صرف خواهد کرد، بلکه بهصورت بالقوه خطرناک است. شناسایی استفاده بیش از حد بیماران از این روش مقابله به متخصصین کمک میکند تا فرآیندی ایجاد کنند که بیماران مقابله واقع بینانهتری در قبال مشکلاتشان داشته باشند. فراموش کردن یا توجه نکردن به نظرات، همچون دیگر روشهای مقابله میتواند مکانیسمی مناسب برای تطابق با بیماری باشد. به عنوان مثال یک فرد دچار سوختگی به جای تمرکز بر رفتار مناسب کارکنان بیمارستان و جنبههای مثبت بهبود خویش، به هنگام خروج از بیمارستان با تغییر طرز لباس پوشیدن اش ممکن است شدت دردهایی را که تجربه کرده، فراموش کند. در واقع او نادیده گرفتن افکارش را برای تطابق با بیماری به شیوه مناسب خود به کار گرفته است. در اینگونه مثالها، تسهیل این روش مقابله میتواند در رسیدن به نتایج مثبت درمانی به بیمار کمک کند. اگر متخصصین دریابند که بیمار شدیدا فراموش کار شده و این رفتار برای سلامت و مراقبت او مضر و خطرناک است، به جای هدایت بیمار به یک روش نامناسب، زمان بیشتری را صرف صحبت با وی در مورد احساساتش در رابطه با شرایط و روشهای درمانی خواهند کرد. از طریق ایجاد یک رابطه مطمئن و احترام متقابل، متخصصین بهتر میتوانند به شخصیت بیمار کمک کنند و از طریق همدلی با او راهکار موجود را به روشی برای حل مشکلات مبدل سازند.
● عقبنشینی
برخی از بیماران از عقب نشینی به عنوان ابزاری برای مقابله با بیماری شان استفاده میکنند. عقب نشینی شامل کنار رفتن احساسی یا فیزیکی فرد از شرایطی است که باعث ایجاد اضطراب میشود. اگر شرایط موجود بالقوه خطرناک باشد عقبنشینی از آن به طور قطع یک روش مؤثر و مناسب است. به عنوان مثال بیماری که مصرف سیگار را کنار گذاشته اگر در یک مهمانی حضور یابد که فشار استفاده دوباره از سیگار بر روی او زیاد است، بهترین راه مقابله برای او ترک مجلس خواهد بود. استفاده کم اثرتر از این روش زمانی اتفاق میافتد که بیماران آموزش رفتارهای لازم را بهدلیل ترس از شکست قبول نکنند. چنین موردی را میتوان در مثال بیماری مشاهده کرد که با وجود نقص عضو تمایلی به آموزش استفاده از اندام مصنوعی ندارد. عقبنشینی احساسی میتواند جنبههای مثبت و منفی داشته باشد. برخی از عقبنشینیهای احساسی ممکن است بخش ضروری مقابله بیمار با تجربیات نامناسب بهدلیل بیماری باشد. اگر بیمار همچنان به موارد ارایه شده طی دوره درمانی بیمیل باشد، آنگاه متخصصین ممکن است تصور کنند که رفتار او تلاشی برای مقابله با اضطراب ناشی از اطلاعات است. با این درک، بهتر میتوانند به بیماران برای مقابله با اضطراب کمک کنند، در نتیجه احتمال اثربخشی برنامه درمانی آنها افزایش خواهد یافت.
● ایفای نقش
ایفای نقش یکی دیگر از ابزارهای مقابله با بیماری است که میتواند نتایج مثبت و منفی بهدنبال داشته باشد. استفاده مؤثر از این روش، موجب درونیسازی رفتارهای مناسب و پسندیده فردی دیگر در رفتارها و خصوصیات خود میشود. درخواست از بیماری که جراحی کولوستومی کرده و روند زندگی فعالی دارد، برای ملاقات با بیماری که به تازگی این نوع جراحی را انجام دهد از جمله مثالهایی است که متخصصین از روش ایفای نقش برای تطابق بیماران با بیماری شان استفاده می کنند. اگر بیماری در ارتباط با بیمار دیگری با شرایط یکسان باشد که تطابق مناسبی با بیماری اش نداشته. این روش مقابله تأثیر منفی بهدنبال خواهد داشت. در این گونه مثالها ممکن است بیمار رفتارهای منفی ارایه شده از طرف چنین بیمارانی را در خود تثبیت کند. در این مورد ایفای نقش برای مطابقت با بیماری یک روش مخرب و مضر است. در برنامه درمانی میتوان با ایفای نقشهایی که نتایج مثبتی برای بیمار داشته باشند، درک این روش مقابله را تسهیل کرد. درک مناسب ایفای نقش همچنین میتواند به متخصصین کمک کند تا مواردی را بشناسند که تأثیرات منفی بههمراه خواهند داشت.
● پسرفت
در پسرفت، بیمار به یک مرحله قبل از توسعه خود باز میگردد. این کاری است که اغلب بیماران انجام میدهند و ربطی به مسری یا غیر مسری و شدید یا خفیف بودن بیماری ندارد. اغلب مردم حتی بههنگام بروز آنفلوآنزا رفتارهای بچهگانه از خود نشان میدهند مانند عصبانی شدن زودگذر، بیش از حد احساسی شدن و وابستگی که این حالات کمتر در بزرگسالی دیده میشود. پسرفت به خصوص در مراحل ابتدایی بیماری ممکن است حتی برای بهبود احتمالی مؤثر و لازم باشد. به عنوان مثال بیمارانی که به تازگی انفارکتوس قلبی کردهاند به عنوان بخشی از درمان خود نیاز دارند تا نقش وابستهتری داشته باشند، مسوولیتهای خود را رها کرده و به دیگران اجازه دهند تا از آنها مراقبت کنند. در این موارد پسرفت برای جلوگیری از بازگشت بیماری مهم و ضروری است. هنگامیکه مرحله بهبود بیمار آغاز میشود، متخصصین ممکن است آنها را تشویق کنند تا آزادانهتر عمل کنند. بیمارانی که پسرفت را بهصورت مداوم در برنامه درمانی خود قرار میدهند، تطابق نامناسبی را با بیماری شان ایجاد میکنند که تأثیرات منفی بر روی تواناییشان در اجرا و پذیرش توصیههای درمانی خواهد داشت. درک پسرفت به عنوان یک روش مقابله میتواند برای متخصصین در اجرای برنامه درمانی با ارزش و مفید باشد. با افزایش سطح درک این رفتار، متخصصین میتوانند برنامه درمانی را بر همین مبنا قرار دهند و مشکلات بالقوهبیماران در توصیههای درمانی آینده را مطرح سازند.