امروز پنج‌شنبه 04 تیر 1405

Thursday 25 June 2026

روز جهانی انسان


1401/08/01
کد خبر : 56187
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 64 نفر
من کمابیش آدمی خجالتی بوده ام و معمولا در گفتن تبریک و تسلیت مشکل داشته ام. گاهی فکر می کردم این که بجا آوردن این آداب و مانند آن، برایم دشوار و رنج آور است از همین کمرویی ناشی می شود، اما روزی به این نتیجه رسیدم که کمرویی آن قدرها هم در این زمینه موثر نیست. در واقع خوب که درونم را کندوکاو کردم و در دنیای اطرافم دقیق شدم فهمیدم چیزی که همیشه مرا آزار داده، نمایشی بودن و تهی بودن اغلب این تبریک و تسلیت ها و چیزهایی شبیه به این است; و به طور کلی حس کردن بار سنگین بسیاری روابط کاذب یا صرفا براساس عرف و عادت! خلاصه بگویم، در پنج شنبه روزی میهمان داشتم; میهمانانی عزیز که می گفتند یک سال از تولد فرزند دوستشان گذشته و آن ها هنوز فرصت نکرده اند برای تهیه هدیه و بردن آن اقدام کنند. آن ها، هم از این که تاخیر داشتند ناراحت بودند و هم این که "ای بابا حالا کی حال دارد برود هدیه بخرد! اصلا چی بخریم و...؟" و من ناخودآگاه گفتم: اصلا دوستانتان چه کار مهمی کرده ا ند که قابل تقدیر و مستلزم هدیه باشند؟! یا حتی گفتن یک تبریک تلفنی خشک و خالی؟! بچه آوردن که کار مهمی نیست و شاید هم از آسان ترین کارها باشد! میهمان ها که رفتند هجوم افکار تازه در ذهنم آشوبی برپا کرد و در پی این هجوم، خواستم که باز بنویسم; و نوشتم... نوشتم که دیگر هیچ وقت از نگفتن بسیاری تبریک و تسلیت ها احساس تقصیر نخواهم کرد; زیرا به این فلسفه رسیده ام که پدر و مادر با آوردن بچه، گوشه ای بسیار کوچک از عظمت هستی را به نمایش می گذارند و نه لزوما هنر خویش را...; پس در این شرایط، اگر هم جای تبریکی باشد باید به نیرویی به نام خدا تبریک گفته شود; به خاطر این همه شکوه و ظرافت که در آفرینش و خلقت موجودات قرار داده و بشر را همواره مبهوت کرده است. البته دوستانی نظرشان درباره این فلسفه بنده، این بود که اصولا تبریک و تسلیت برای خوشحال کردن یا تسلای طرف مقابل است. مسلما نظر ایشان هم صحیح است و من منکر این جنبه از مسئله نیستم. اما حرف من چیز دیگری است و به این موضوع از جنبه دیگری پرداخته ام; بقیه اش قضاوت با شما! بله، گفتم که به دنیا آوردن بچه به خودی خود کار مهمی نیست! تازه از این مرحله به بعد است که پدر و مادر فرصت دارند هنر خویش را عرضه کنند. تا این جا که (اگر به پدر و مادرها برنخورد) با عرض معذرت باید گفت اکثرا یا به حکم طبیعت بچه دار می شوند یا برای ارضای خودخواهی شان; یا از ترس حرف دوست و آشنا یا... به هر حال من می گویم تبریک واقعی شایسته پدر و مادری است که حداقل در حد نسبی توانسته باشند "انسان" پرورش دهند. من تبریک و تسلیت هایم را نگه می دارم تا زمانش فرا برسد... من به پدر و مادری تبریک خواهم گفت که در میان انگشتان نوجوانشان سیگار جایی نداشته باشد; و در مقابل، به پدر و مادرهایی که این سفید سبک وزن یا چیزهایی بدتر از آن، لب ها و شش های فرزند یا فرزندانشان را به زنجیر کشیده باشد، تسلیت می گویم!... هرچند تا حدود زیادی حق داریم حلقه هایی از این زنجیر را ناشی از جامعه و دیگر عوامل بدانیم و تقصیر را بر گردن آن ها بیندازیم. اما مگر نه این که این جامعه را هم خود ما می سازیم؟ از طرفی، شاید بگوییم حرف زدن آسان است و تا کسی خودش بچه نداشته باشد، نمی داند بزرگ کردن فرزند چقدر دشوار است. به هر حال، من سعی کرده ام این سطور را با درنظرگرفتن تمام این جوانب بنویسم و قصد هیچ گونه توهین یا نکوهش کردن کسی را ندارم. به علاوه، امیدوارم ظاهر شعارگونه این سطور نادیده گرفته شود و بتوانم جان کلام را در محدوده این حروف به نگارش درآورم. آری، من به پدر و مادری تبریک خواهم گفت که جوانشان برای فرار از ناراحتی و آشفتگی، به جای سیگار یا هر چیز دیگری شبیه به آن، مصمم و استوار بگردد و راهی مفید بیابد برای رهایی روح و ذهن خویش. من به پدر و مادری تبریک خواهم گفت که فرزندانشان آن ها را بسیار به خود نزدیک ببینند و بتوانند هرچه درد دل و دغدغه دارند، پیش از هر کس، برای پدر و مادر بازگو کنند. به پدر و مادری تبریک خواهم گفت که به فرزندانشان بیاموزند، معنای زنانگی فقط بچه دار شدن و لباس تنگ پوشیدن و نشانه مردانگی فقط سیگار کشیدن و درآوردن ریش و سبیل نیست! و نیز به پدر و مادری که به فرزندانشان بیاموزند، به آدم ها به خاطر"انسان" بودنشان احترام بگذارند نه به تناسب مقام و مرتبه شان! من به پدر و مادری تبریک خواهم گفت که پسرشان انتخاب همسر را به خاله زری و عمه پری نسپارد; و دخترشان تنها برای فرار از خانه یا ترس از حرف فامیل و در و همسایه، به هر ازدواجی تن ندهد. به پدر و مادری که معنای واقعی"پیوند ازدواج" و نیز مسئولیت سنگین و حساس "به وجودآوردن" طفل را به فرزندانشان بیاموزند. به پدر و مادری که به بچه هایشان به یک اندازه محبت و توجه داشته باشند و... به پدر و مادری که صلح بیاموزانند; و نه جنگ و خشونت... و خلاصه به پدر و مادری تبریک می گویم که انسان یا انسان هایی با غنای درونی پرورش دهند; انسان با روحی لطیف و ساده. یک آزاده! انسانی آگاه، هوشیار، قوی و محکم و در عین حال بی نهایت مهربان; کسی که به همه احترام بگذارد، اما در مقابل هیچ کس گردن کج نکند. کسی که عزت نفسش را به خاطر هیچ چیز زیر پا نگذارد. کسی که توانایی روبه رو شدن با دشواری ها را داشته باشد و اگر صد بار زمین خورد، بتواند در کمال آرامش بلند شود و زانوهایش را بتکاند; کسی که بتواند دست یک انسان دیگر را بگیرد و به او امید دهد; کسی که بتواند خودش را کشف کند و ببیند عاشق چه کاری است و چه می تواند انجام دهد; فارغ از آن چه جامعه و اطرافیان به او دیکته می کنند! کسی که ارزش واقعی کار را درک کند و از نام بردن شغلش خجالت نکشد. انسانی پویا، تعیین کننده و خلاق! کسی که اگر تمام دنیا، دم از بیکاری و فقر بزنند، بتواند گلیم خود را با شایستگی، از آب بیرون بکشد و چشمش به دست این و آن نباشد; یا نهایت آمال و اندیشه اش یک میز کارمندی و مواجب آن نباشد. انسانی که بتواند حتی از داشتن یک لقمه نان لذت ببرد و از ته دل شکر بگوید. در عین حال تلاش بکند برای زندگی بهتر و رفاه لازم. کسی که بداند اگر ذره ای ناخالصی در مالش وارد شود، برکت از زندگی اش می رود. کسی که حقوق خود و دیگران را بشناسد. در دنیای اطرافش دقیق شود و با چشمانی باز برای اصلاح چهارچوب ها و قوانین دست وپاگیر تلاش کند. در مقابل، به پدر و مادری تسلیت می گویم که پسر روشنفکرشان مرتب در جلساتی مانند دفاع از حقوق زنان شرکت کند، اما همسرش آگاهانه یا ناآگاهانه مجبور باشد نه تنها دود سیگار و بوی الکل مرد روشنفکرش را تحمل کند، بلکه علاوه بر کشیدن بار سنگین کار خانه، جاسیگاری و جوراب های او را هم تمیز کند! به پدر و مادری تسلیت می گویم که پسرشان به انگیزه های گوناگون دست روی همسرش بلند کند یا با ضربه های چاقو گوشت تن او را بشکافد و او جرات کوچک ترین اعتراضی نداشته باشد; و نیز به پدر و مادر دختری که با چشم های بسته یا ناآگاهانه تن به چنین ازدواجی داده است! می خواهم همین طور تبریک و تسلیت برای پدران و مادران دیروز، امروز و فردا بفرستم، اما فرصت اندک است; و این دنیای پرشتاب همچنان در گذر...; اگر تا همین جا هم مرا همراهی کرده باشید بسی سعادت. ... و امروز بار دیگر به بهانه روز جهانی زن از"انسان" گفتم و از "انسانیت"; آن چه پیش و بیش از هر چیز دغدغه و دلمشغولی ام بوده است. من نه برای "زن" می نویسم و نه برای"مرد"; برای "انسان" می نویسم; و معتقدم اگر سالیان سال به زن ظلم شد و طی قرن ها زنان نقل محافل قرار گرفتند تا بالاخره "روزی" به آن ها اختصاص داده شد (و البته تحولاتی هم در این زمینه صورت گرفت و بسیاری تلاش ها به ثمر نشست)، همه این ها ریشه در ظلم به انسان و انسانیت داشته است. شاید از همان آغاز، فراموش شدن"انسانیت" عاملی برای ظلم به زن بود; و نیز دیگر دمل های چرکین این دنیای زشت و زیبا! به هر تقدیر، ای کاش روز جهانی انسان و انسانیت هم داشته باشیم; و در پی آن (فارغ از مراسم و شعار و به معنای واقعی کلمه) لحظه لحظه زندگی مان"انسانی" باشد; چه مرد باشیم و چه زن!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/56187
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید