امروز چهارشنبه 03 تیر 1405

Wednesday 24 June 2026

رهاش کن بره رئیس!


1401/08/01
کد خبر : 67736
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 50 نفر
بی شک "چیزهایی هست که نمی دانی" یک گام محکم و موفق برای صاحب زمانی به عنوان فیلم اولش است. او که سینما را به پشتوانه سابقه ی هنری اش خوب می شناسد، توانسته به لطف بازی کم نظیر زوج مصفا و حاتمی اثری قابل تامل بیافریند. در همین قدم اول می توان حدس زد که فیلمساز توجه زیادی به فضای ساختارگرا دارد و به نظر دغدغه چندانی برای قصه گویی نداشته باشد. در عین حال او توانسته ساختاری متوازن با محتوا شکل دهد؛ ریتم روایی، فیلمبرداری، نورپردازی و به طور کلی میزانسن ها، همگی تجلی دنیای درون فیلم است. داستان فیلم درباره «علی» راننده آژانسی است که کم حرف می زند. با این که خبر پیش بینی زلزله در شهر پیچیده، او بی توجه به مسائل پیرامون در لاک خود خزیده است. «سیما» از همکلاسی های قدیمی «علی» که رابطه ی عشقی نافرجامی نیز با او داشته، در تلاش است که او را از این فضا بیرون آورد، اما موفق نمی شود. در سویی دیگر به تدریج رابطه ای بین «علی» و یکی از مسافرانش شکل می گیرد که موجب تغییر و تحول در او می شود. عموماً در فیلم هایی که شخصیت اصلی متحول می شود به دلیل ضعف در شخصیت پردازی، باور پذیری به شدت کم و سیر تحول به قول معروف «نچسب» است. اما نقطه قوت "چیزهایی ..." شخصیت پردازی هوشمندانه شخصیت اصلی است. گرچه دو شخصیت دیگر فیلم جای بیشتری برای پرداخت داشتند اما فیلمساز با ارائه تصویر باورپذیری از یک روشنفکر شکست خورده؛ رفتارهای او را برای مخاطب قابل هضم می نماید. علی انسانی است که با آدم های اطرافش فرق دارد، این اِلِمان شخصیتی از ماشینی که برای مسافرکشی انتخاب کرده (یک بیوک قدیمی که به نظر می آید پول بنزینش بیشتر از درآمد حاصل از آن باشد) تا سکوتش در هجمه اتفاقات پیرامون؛ مشخص است. کارگردان هم با قرار دادن «علی» در فضاهای مختلف به خوبی ابعاد شخصیتی او را آشکار می کند. علی واقعه آتش زدن ماشین را دیده است، اما در برابر همکارانش که با هیجان این خبر را در روزنامه می خوانند چیزی نمی گوید. در برابر مسائل پیرامون منفعل است، در صورتی که قبلاً از جوانان پرشور ایده آلیست بوده است. موبایل ندارد و همه جای ماشینش خراب است. فرم اثر نیز همراه با شخصیت «علی» شکل می گیرد. تصاویر داخل تاکسی با لنز «تله» گرفته شده است، به طوری که ما فقط نماهای داخل تاکسی را می بینیم؛ گویی دوربین نیز همانند «علی» به وقایع بیرون از تاکسی بی اعتناست! استفاده از صدای خارج از قاب نیز در معطوف کردن توجه مخاطب به فضای داخل کادر، موثر است. به طوری که عموماً چهره هایی را می بینیم که به چیزهایی می اندیشند که ما نمی دانیم! "چیزهایی ..." در روایت قصه اش داستانک های فرعی دارد که کارکردشان تببین نگاه کارگردان و نیز ایجاد بطن دراماتیک برای علاقه «علی» به «خانم دکتر» هستند. با این که هدف فیلمساز حاصل شده، اما ای کاش کارگردان توجه بیشتری به خرده داستانهایش می کرد، تا به این شکل جذابیت بیشتری به اثر می داد. فصل حضور مترجم (که ارجاعی به اثر تحسین شده «مارتین اسکورسیزی»، «راننده تاکسی» نیز بود) نشان داد که صاحب زمانی می توانست با پرداخت درست تر قصه مسافران، رگه هایی از جذابیت را برای مخاطب عام در نظر بگیرد تا کشش اثر برای عموم بیشتر شود. اما با وجود این فضا در داستان، متاسفانه این بخش عقیم مانده است و شاید فضای روایت برای همه تماشاگران چندان خوشایند نباشد. داستان عشق و علاقه در فیلم به صورت موازی روایت می شود. عشق نافرجامی که رو به خاموشی است (علی و سیما)؛ و عشقی در حال شعله ور شدن (علی و خانم دکتر). «سیما» تلاش می کند تا به «علی» کمک کند و او را از غارش (خانه علی بی شباهت به غار نیست! رنگ ها، صدای چکه آب و... فضای غار را تداعی می کند) بیرون آورد؛ اما او کاری از دستش بر نمی آید. چرا که گویا سیما بیشتر برای خودش ناراحت است و در پی دلداری به خود است تا علی! رابطه بی جانی که توان جان بخشیدن به علی را ندارد. در سویی دیگر رابطه ای جاندار شکل می گیرد. پرداخت درست رابطه علی و خانم دکتر در فیلمنامه و اجرای هوشمندانه آن؛ علاقه این دو را بسیار باور پذیر کرده است. خوشبختانه فیلم به ورطه هیجان زدگی نیفتاده و مانند نمونه های مشابهش، شخصیت اصلی ناگهان با نگاه اول متحول نشده و دنیای و افکار و عقایدش را به یکباره تغییر نداده. «خانم دکتر» بر عکس علی بسیار گرم است، به وقایع پیرامونش اهمیت می دهد، می خواهد به دیگران کمک کند. البته نگاه او بی شباهت به نگاه «علی» نیست اما دغدغه هایش مانند «علی» بروز نمی یابد؛ در یکی از دیالوگ های کلیدی می گوید: «بعضی وقتا مردم یه سوالایی می‌پرسن که آدم نمی‌تونه جواب بده. من تو این شرایط شروع می‌کنم به حرف زدن و هی حرف می‌زنم و حرف می‌زنم که دیگه یادم می‌ره موضوع چی بوده». همین رفتار متفاوت، باعث اثرگذاری در «علی» می شود. او که تا بحال به خرابی های ماشینش بی اعتنا بوده، به خاطر «خانم دکتر» چراغ داخل ماشین را درست می کند تا او بتواند مطالعه کند. «علی» که به اتفاقات دور و برش بی اهمیت بود به «خانم دکتر» پیشنهاد می دهد که می تواند برق خانه شان را درست کند. این توجه و علاقه در سکانس طلایی بالای کوه به اوج خود می رسد. این سکانس که نقش مهمی در گره گشایی پایان فیلم ایفا می کند، با هنرنمایی حاتمی و مصفا مبدل به زیباترین فصل فیلم شده است. موضوع زلزله نیز که کارگردان توانسته به خوبی از آن در پس زمینه فیلم بهره ببرد، به صورت نمادین سیر تغییر و تحول علی را در اثر جاری می کند. در سکانس پایانی صدای زلزله سنج به گوش می رسد؛ آیا زلزله به وقوع پیوست؟ نه؛ چرا که گربه در کمال آرامش به شیر خوردنش ادامه می دهد؛ در واقع این صدای زلزله سنجی بود که تحول علی را خبر می داد. تحولی که علی با به صدا در آوردن زلزله سنج به سوی آن می رفت.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/67736
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید