رابطه صنعت و ادبیات، رابطه ای تنگاتنگ است. ادبیات مدرن دقیقا با عصر صنعتی، پدیدار گشته است. تحول در ادبیات، از چهارصد سال پیش و با آغاز دوران رنسانس صنعتی به وجود آمده است. اختراع صنعت چاپ و تولید انبوه کاغذ صنعتی، تنها بخشی از پیش زمینه های تحول ادبیات می باشد.
پیدایش روابط اجتماعی نوین به لحاظ ساخته شدن مجتمع های بزرگ صنعتی و افزایش بی سابقه و کم زحمت تر تولید و ارزش یافتن معادن، از یک سو و مسئله مدیریت و تفاوت و تعامل کارگر و کارفرما و موارد مشابه و تحول و دگرگونی های سریع تر و تاثیر هر کدام بر دیگری و همین طور جوامع برهم، که همگی ناشی از رونق گرفتن صنعت و در نتیجه تجارت و جابجایی کالا بود، بر تسریع یافتن و شتاب تحولات ادبی تاثیر عمده ای داشته است.
به بیانی دیگر، درحالی که ادبیات مدرن در قاره اروپا و غرب صنعتی، از سابقه ای چهار قرنی برخوردار است، شکل گیری ادبیات مدرن در ایران، تاریخی کمتر از یک قرن دارد.این تفاوت سابقه و فاصله زمانی، بدون شک برمی گردد به همان رابطه تنگاتنگ مورد اشاره صنعت و ادبیات. برمی گردد به شکاف فاحش صنعت در ایران و غرب. البته ایران زمین که دارای تمدن باستانی و از معدود کشورهای با سابقه تمدن و هویت اجتماعی و فرهنگی دیرینه است، خود در زمینه ادبیات کلاسیک پر سابقه ترین و خوش سابقه ترین ممالک می باشد. به گونه ای که خوشبختانه ایران در وادی شعر، سرآمد جهانیان است. امروزه دیوان شعر حافظ، پس از قرآن کریم پرفرو ش ترین کتاب در نزد ایرانیان است.
از دیگر سوی نفوذ اشعار مولانا، در جهان ادبیات و درمیان مردم کشورهای دیگر، شگفت انگیز است. حتی گفته می شود در آمریکا کتاب اشعار مولوی رتبه اول چاپ و فروش را دارد!
برخی از نویسندگان مطرح معاصر غربی، با الهام گرفتن از حکایات ایرانی، پرفروش ترین رمان ها را در عرصه جهانی نوشته اند.
اگر می گوییم صنعت با ادبیات مرتبط است، یکی از دلایل کمترینش این است که پیشرفت صنایع تکیه برعلم دارد. علم هم حاصل سواد است. میزان با سوادی و بی سوادی درهر جامعه و کشوری، معیار علم و دانش و معرفت عمومی آن سرزمین است.
در مغرب زمین هرچه رتبه صنعت بالاتر رفته، میزان بی سوادی هم پایین آمده. هر اندازه تعداد باسوادها بیشتر بوده، آمار کتابخوانی ها وکلا مطالعه بالا رفته است. از منظری، سایه ادبیات بر سایر رشته های هنری هم گسترده شده است. ادبیات و نمودار رشد آن باعث رونق گیری تئاتر و موجب فراگیری هنر سینما گشته است. امروزه موفق ترین فیلم های سینمایی، حاصل برداشت قصه بهترین رمان ها است.
اگر همین ادبیات مدرن را در کشور خودمان مقایسه کنیم و درنظر بگیریم، زمینه نفوذ ادبیات مدرن در ایران، مشخصا سایه ای بوده است از ادبیات مدرن غرب. این رخداد مصادف بوده با شکل گیری آرام، آرام صنایع مونتاژ در کشور. همان طور که صنعت ما، محصولی درجه چندم و مونتاژی و عموما با تولیدی نامرغوب همراه بوده، به تبع آن، حکایت ادبیات هم، شبیه چنان صنعتی بوده. یک جور مونتاژ کاری ادبی! اگرچه چندان محسوس به نظر نمی رسد، اما از دیدگاه اهل فن؛ ادبیات تقلیدی، یکی از پیش زمینه های نفوذ فرهنگ منحط غربی در ایران بوده است.
پیشرفت صنعت در جوامع غربی و درپی آن رواج بی بندوباری های اخلاقی در آن اقلیم، در ذهن بعضی منحرفین در داخل، این توهم را بوجود آورد که ترقی جامعه ایران هم بایستی با ترویج بی بندو باری ها و تغییر الگوی فرهنگی باشد. کشف حجاب رضاخانی، بی گمان از آثار همین تفکرات پوچ و سودایی بوده است.
در فاصله زمانی بیشتری، طبق خاطرات روزانه ناصرالدین شاه در سفر اول به فرنگ، در زمان حرکت به سمت بندرانزلی، چون راه مناسبی برای عبور درشکه نبوده، به ناچار درجاهایی پیاده و با اسب به راهش ادامه می داده است . آن وقت همین سلطان صاحبقران از پیشرفت های صنعتی اروپا می نگارد. از قطارها و راه آهن سراسری اروپا، با سرعتی معادل شصت کیلومتر و عبور از تونل هایی با عمق بیست کیلومتر، که ده ها سال پیشتر از آن و درطی بیست سال در دل کوه کنده شده بوده است. از صنایع پارچه بافی می نگارد که تا بیست هزار کارگر در کارخانه ای مشغول به کار بوده است. از صنایع تولید فولاد، از اسلحه سازی ها، از صنعت کشتی سازی و از مشق آتش نشانان در شهرها و در کنار آنها از تئاترها و تالار های نمایشی که گاه تا پنج هزار نفر و ده هزار نفر گنجایش تماشاچی داشته است. از میوه های گلخانه ای و از... که تمامی از نتایج صنعتی شدن بوده است.
در همان عصر و شاید یک قرن جلوتر از آن، در اروپا و در فرانسه، رمان های چند جلدی، با تیراژ بالا نوشته و به چاپ می رسیده. رمان ها و دفترهای شعری که با سود سرشار ناشران همراه بوده. رمان هایی که محصول روابط اجتماعی و تاثیرگذار بر جامعه صنعتی بوده است.
ادبیات را در کنار صنعت نبایستی دستکم گرفت. هرچند به ظاهر، هیچ سنخیتی با هم ندارند، اما اهتمام به ادبیات و حرمت نهادن به نویسنده و حمایت از مؤلف، موجب تحول و پیشرفت جامعه می گردد. صنعت و ادبیات دوبال پرواز و رشد و بالندگی درهر کشوری هستند!
در زمینه ادبیات ترجمه در ایران، از سال ها قبل از انقلاب رمان ها و داستان های کشورهایی رونق داشته است که فضای عمومی و محتوای داستان ها دورادور مشابهت هایی با رویدادهای جامعه ما در آنها مشهود بوده است. ادبیات فرانسه و انگلیس صرف نظر از آثاری چون بینوایان، اغلب از سر سیردلی و در موضوع خانواده های متمول بوجود آمده و بر چگونگی شکل گیری روابط نامشروع استوار است. در ایران و در زمان طاغوت با وجود روی خوش نشان دادن بدان، چنان آثاری کمتر اقبالی در میان عامه کتابخوان جامعه ما داشته است. درمقابل آثار ادبی کشورهای آمریکای لاتین، با ویژگی های اقلیمی و معیشتی مشابه ایران و برخی کشورهای اروپایی مانند پرتغال و اسپانیا و ایتالیا که در دورانی، دیکتاتورزده بوده اند، به دلیل انعکاس برخی ماجراها که بر جامعه ما هم رفته بود، مورد توجه اهل مطالعه واقع شده و اغلب جذابیتش هم از آن جهت بوده است که مخاطب ایرانی، خود شاهد عینی و زجرکشیده چکمه های دیکتاتوری رژیم ستم شاهی بود.
ازطرفی دیگر، در باغ سبز و زرق و برق دروغین رژیم دربسته سوسیالیستی شوروی سابق و افکار چپی برخی نویسندگان و مترجمان داخلی به همراه قشری ازسیاسیون وابسته، آنان را واداشته بود تا ادبیات سوسیالیستی و روسی را در ایران ترویج کنند.
بعضی از قلم بدست های شبه روشنفکر، با وجود قلم روان و توانایی هایی که در خلق آثار داستانی داشتند، اما در غفلت و یا از سر عمد، آواز دهل از دور به گوش شان خوش نشسته بود و بی دریغ واداشته بودشان تا آن گونه آثار معمولا کارگری را برای تاثیرگذاری درجامعه و بخصوص ترویج در میان قشر کارگر و رخنه دادن درمحیط های صنعتی، ترجمه کنند.
تعدادی از نویسندگان که توجهی به روابط اجتماعی و رسوم و عرف جامعه دینی و مردم مذهبی و متعصب اسلامی خود نداشتند، در خواب خرگوشی خود، با شبیه سازی و نوشتن داستان هایی کاریکاتورگونه از محیط های کارگری ایران و به سبک و سیاق آثار روسی و برخی کشورهای سوسیالیستی، بر این آتش و التهاب، بیهوده می دمیدند! ولی همین مترجمان و نویسندگان به اصطلاح روشنفکر، که تا نوک بینی شان را بیشتر نمی دیدند، با این شیوه نگاشتن تنها آب در هاون می کوبیدند. زیرا آنها نه تنها هنوز جامعه و کشور باستانی و با هویت و فرهنگ دیرینه و مشخص خود را نشناخته بودند، که حتی برای حس گیری فضا و توصیف داستان موردنظر خود، برای یک بار هم شده به خود زحمت نمی دادند چند روز و یا چند هفته را به عنوان مدیر و یا کارگر در یک محیط صنعتی بگذرانند.
بی خبران خوش خیال، حتی متوجه این مطلب مشهود هم نبودند که بیش از ۹۰ درصد کارگرهای صنایع مونتاژ ایران بی سواد و یا کم سواد هستند. درک نمی کردند در آن دوران بی خبری، دغدغه کارگرهای صنایع ایران، تنها سیرکردن شکم گرسنه زن و بچه هایشان است. تا آشناشدن با شیوه لباس پوشیدن و رفتارهای ناهنجار و نامشروع زنان و مردان هرزه غربی وشرقی های کمونیست!! با این نشانه ها، ادبیات تألیف و ترجمه کارگری ایران به واقع سایه ای لرزان بود از همان ادبیات مونتاژگونه مدرن وارداتی!
با تمام این تفاسیر، خوشبختانه در حال حاضر اگرچه در زمینه صنعت همانند دوران مورد اشاره چنان گسست و شکاف وحشتناکی وجود ندارد و با شعار و عمل «ما می توانیم» گام های اولیه و پیشرفت های شگفتی در علم و صنعت و فن آوری، بدست آمده اما، نباید فراموش کنیم هنوز در آغاز راه دشوار رهایی از وابستگی صنعتی هستیم. باید یادآورشد، به موازات این تحول صنعتی در زمینه ادبیات هم همین موفقیت ادبی درحال نمودارشدن است. ترجمه چندین رمان فارسی به زبان های بیگانه و توجه برخی مترجمین خارجی به ادبیات معاصر ایران، جای بسی امیدواری دارد.
در وضعیت کنونی و درمورد ادبیات کارگری، با توجه به اینکه تقریبا تمامی کارگرهای صنایع باسواد هستند و حتی شمار قابل ملاحظه ای از کارگرهای ساده کارخانه های صنعتی دارای مدرک دیپلم و یا بالاتر هم هستند، اگر مسئولان فرهنگی در قول و عمل، همت بیشتری به خرج دهند، با مدیریت صحیح و استفاده از افراد متخصص و با استفاده از فرصت طلایی موجود می توان از این موهبت باسوادی و آگاهی عمومی کارگرها، نهایت استفاده را برد و با تشویق و روی آوری و آشتی با مقوله کتاب و مطالعه، تحول عظیم فرهنگی و هم پایه با شتاب گیری و پیشرفت صنعتی در ایران به وجود آورد. در نگاه اول چنین رویکردی به آسانی هم میسر نمی شود، مگر با تضمین امنیت شغلی کارگرهای صنایع و اهدای کتاب و تکمیل و تجهیز کتابخانه های کارخانجات صنعتی بی گمان آشنایی هرچه بیشتر جامعه صنعت با مقوله کتاب و افزایش سرانه مطالعه بازدهی مثبت دربر خواهدداشت. چرا که دیدگاه مثبت کارگر و صنعت گر نسبت به کتاب، به واقع در زمینه صنعت، به منزله عصای دست کارفرما و مدیریت صنعتی خواهدبود. این روشن شدن ذهنی و انس با کتاب موجبات بازدهی بهتر کاری، ارتقاء سطح کیفی محصول و... را درپی خواهدداشت.
آشنایان با فن مدیریت این آزموده را به درستی دریافته اند و خود به این نکته مسلم واقف اند که آگاهی و اعتماد متقابل کارگر و کارفرما و مدیریت به نمایندگی از او، دراصل دمیدن روح سرزندگی در کالبد رخوت زده صنعت و تولید است. این روح واحد یکی از همان حلقه های اساسی هماهنگی صنعت و ادبیات مدرن می باشد.