اساساً جهانی شدن فرآیند فراگیری در نظام بین الملل به حساب می آید؛ چرا که ابعاد گوناگونی از دنیا و زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد؛ در ادبیات سیاسی و اجتماعی جهانی شدن بعنوان رشد و ادغام اقتصادهای ملی و محلی تعریف شده است که بر روی امنیت انسانی و نهادهای اجتماعی تأثیر گذاشته است. بطوری که حوزه های گوناگون را دچار تغییرات هنجاری ساخت؛ در حوزه اجتماعی، آداب و رسوم ، روابط اجتماعی و رفتار سازمانی را تحت تأثیر قرار داده است. در عرصه سیاسی گسترش سیستم جمعی، دمکراسی، انتخابات آزاد، حقوق بشر و حقوق مدنی انعکاس یافته این رهیافت است.
و در زمینه اقتصاد هجوم شرکت های بزرگ اقتصادی در سراسر کره خاکی نمایانگر تاثیرات متقابل و تعامل کنشی افراد و گروه های بشری در ورای مرزهای جغرافیایی و زیست محیط خود است. بطور کلی فرهنگ جهانی شدن در برگیرنده حوزه مهمی از ارزشهاست که مذهب و هویت را در بر می گیرد. و در این راستا رشد بی سابقه مبادلات فرهنگی و علمی در طی بیست سال گذشته بویژه در زمینه های وسایل ارتباط جمعی و الگوهای نظام سیاسی مانند دموکراسی نمودار است. جهانی شدن را در دو بعد مثبت و منفی می توان مورد مطالعه قرار داد؛ منفی از آن جهت که شاهد تسلط شرکت های بزرگ اقتصادی بر حیات بشری هستیم که پیامد جهانی شدن اقتصاد و انحصاری نمودن این حوزه است و مثبت از آن جهت که نوعی مسئولیت بنیادین و اخلاقی(زیست و صلح جهانی) ایجاد می کند. امروزه بعد منفی جهانی شدن به حوزه های فکری و ایدلوژیکی نیز تسریع پیدا کرده که شکل جدید آن در تبیین هویت جهانی نمودار است که موضع گیری های دفاعی بویژه در جوامع مسلمانان به وجود آورده است. در عین حال که با بنیادگرایی و ایدئولوژی احیاگری منافات ندارد، موجب افزایش سطح واکنش های ارتجاعی در جهان می شود.
اولین شکل مقابله با این رهیافت،گسترش و توسعه خودآگاهی در جوامع با ایجاد طبقات اسلامی است که تمایل شدیدی به محلی گرایی دارند و این ایده را در برابر جهانی شدن ترویج می دهند. جنبش های اسلامی نیز شکل جدیدی از مقابله با این رویکرد است که به دلیل دامنه وسیع ایدئولوژیکی حوزه های مختلفی را در برمی گیرند.
اما با توجه به اینکه دامنه جنبش های اسلامی به اعتقادات مردم محدود است؛ انعطاف پذیری کم و عمق نفوذگذاری بالایی را در سازماندهی و انسجام بخشی مردم ایفا می کند. وجود مفاهیمی همچون نفی سبیل ، جهاد، ظلم ستیزی و دفاع از مبانی ، جزء شاکله های اصلی حرکت به حساب می آید بنابراین نارضایتی از وضع موجود منجر به وقوع تحولی در راستای جایگزینی و تبیین شرایط مطلوب خواهد شد و همین امر در برخی مواقع ابزار انتقال جوامع از سنتی به مدرن را محقق می سازد. در این راستا رستاخیز مذهبی تجلی مهمی از یک دنیای متفاوت را ارائه می دهد که از یک سو بر احیاگری هویت دینی - قومی تاکید دارد و از سوی دیگر ترمیم کنندۀ دموکراتیزه سازی می باشد.
جنبش های اسلامی و جهانی شدن دو واژۀ هستند که می توانند مترادف و یا مقابل هم باز تعریف شوند. چرا که از یک سو جنبش های اسلامی فضایی را ایجاد می کند تا رهبران دمکرات محافظه کار به نخبگانی توانا در راهبری توده تبدیل شوند و جنبش ها بعنوان خواستی عمومی عصبیت قومی را شکسته و جابه جایی قدرت را در پی دارد و از سویی دیگر جهانی شدن با گسترش تکنولوژی ، اطلاعات و ارتقاء آگاهی مردم به مثابه سکوی پرش خواست های عمومی برای مشارکت و به رسمیت شناختن هویت خاص تبدیل می شود که موجب تاکید بر فرقه گرایی و سیالیت هویت می شود و با فراگفتمانی کردن هویت از پاکسازی هویت قومی سخن می گویند که در این چارچوب برای مثال بحران و خلع هویتی در یوگسلاوی ایجاد می شود و یا با قشر بندی هویت از اردوگاه زنان به مثابه مرکز ایجاد هویت بخشی عمومی برای این قشر بهره می گیرد و همین امر ضرورت تشکیل هویت دینی در عصر جهانی شدن را بعنوان اصلی ترین هدف جنبش های اسلامی افزایش می دهد.
جهان تک قطبی شده غرب پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری بمنظور ادامه حیات خود نیاز به قرینه سازی دارد تا بتواند یک گفتمان دوسویه ایجاد کند؛ (حتی در حد صوری) چرا که جهان تک صدایی اساساً به نفع غرب نیست و در این چارچوب اسلام مهم ترین رهیافت غرب می باشد؛ چنانکه اسپوزیتو اسلام را شخصیت اصلی سناریوی غرب معرفی می کند و از انتفاضه جهانی سخن می گوید؛روشنفکران غربی در مواجه با اسلام و جنبش های اسلامی دچار نوعی نگاه تقلیل گرایانه و سطحی نگر بودند چرا که تلقی غرب از جنبش های اسلامی در ابتدا تعریفی مقارن با جنبش های مسیحیان الهیات آزادی خواه در اروپا و آمریکای لاتین دهه ۶۰ بود که هیچ جنبه سیاسی نداشت ، چرا که دین به مثابه پس ماند سنتی باز تولید می شد.
در حالی که جامعه هدف اسلام ،عمق باورها و ارزش های انسانی و اجتماعی است که جز با تغییر در سطح بالا "انقلاب" و نقش آفرینی حداکثری در نظام سیاسی و بطن حاکمیت محقق نمی گردد. بطور کلی الهیات آزادی خواه و اسلام گرایی در باب کنش های پیچیده و متقابل بین طبقات ، سنت ها و جریان های ایدئولوژیک متمایز با یکدیگر هستند و مهم ترین تفاوت میان آنها بعنوان جنبش های گسترده در نگرش آنها به موضوعات است. هانتینگتون از معدود متفکرانی است که این نوع نگاه را به چالش می کشاند و معتقدست نظام بین الملل دیگر عرصه جولان دولت ها نیست و بلوک های مذهبی و فرهنگی که در چارچوب جنبش ها ، سازماندهی می شوند و با هدف از میان برداشتن مرزهای جغرافیایی ، اطلاعاتی و ارتباطاتی وارد گود خواهند شد. ورود اسلام به غرب در چارچوب جابه جایی و مهاجرت اختیاری مسلمانان صورت گرفته که همین امر نیز نگاه عالمان غربی را به اسلام ، به مثابه پس ماند تاریخی تقویت می کند ولی این نوع نگاه امروزه در خصوص اسلام پاسخی معکوس به غرب ارائه داد و به فرصتی برای مذهب در جهت مقابله با غربی شدن مبدل می شود.
در این راستا غرب بمنظور جلوگیری از نفوذگذاری شدید اسلام در میان جوامع مختلف بویژه غربی سه استراتژی را اتخاد می کند:
۱) جنبش های اسلامی را بنیادگرایانه و رادیکالیستی نمایان می کند تا وجه سیاسی و نظامی را بر ساختارهای ایدئولوژیکی آن غالب کند (القاعده) و در این راستا از برخی حرکت های اسلام گرا نیز حمایت می کنند.(جنبش حسن ترابی در سودان) که در این قالب مذهب را عامل تهدید و نفوذ ارزش های بیگانه تعریف می کند و از واژگانی چون دشمن ، ترویسم و دین بی دفاع بهره می برند. حال اینکه باید گفت اندیشه بنیاد گرایانه در اویل قرن بیستم در مقابل با فرقه ای پروتستانیسم از امریکای شمالی متولد شده است. و امروزه این اصلاح در غرب متراف واژه فعال گرایی مذهبی مخصوصاً فعال گرایی جهان سومی و بویژه برای جریان های اسلامی استفاده می شود. که در این راستا۱۱ سپتامبر توانست از یک سو شیب این موضع گیری ها را شدت بیشتری بخشد و از سوی دیگر دشمن جدیدی را فراروی غرب بجای کمونیسم منفعل و متلاشی شده باز تعریف نماید. در ادامه این روند ما شاهد مسلمان شدن دسته جمعی نیروهای رادیکال مانند طالبان و کلکال هستیم.
۲) خود زنی های غرب به لحاظ مادی و اجتماعی و در بعد داخلی و بین المللی به ضرر آن است و در شکل امروزی مبازره مسلحانه جای خود را به استراتژی تبلیغ و ترویج اسلام می دهد که در این چارچوب ایدئولوژی اسلام بسمت سلفی گری و نئوبنیاد گرایی باز تولید می شود و در راستای آن وهابیت بعنوان نماینده این بینش فکری معرفی و از طرق مختلف تبلیغ می شود. در سطح رسانۀ برنامه های تلویزیونی شبکه اقرا ، در عرصه سیاسی حزب التحریر و در فاز تبلیغی حرکت جماعت التبلیغ نماینده و پشتیبان این نحله فکری می باشد. این فرقه روایتی مسیحی گونه از اسلام دارد و با احاطۀ حلقه روهبانیت به دنبال دور کردن اسلام از سیاست است.
۳) القای نگاه انترناسیونالیسم اسلامی در بین جوامع غربی نسبت به اسلام که اولین پایگاه اجتماعی و سیاسی این حرکت جبهه اسلامی آزاد بخش الجزایر بود. که در این چارچوب غرب با تحریک و تجهیز مسلمانان بویژه نسل جوان در کشورهای غیر مسلمان نشین ، مردم جامعه خود را نسبت به اعمال غیراصولی متوجه سازد. احمد رسام یکی از این جوانان است که در سیاتل همراه با مواد منفجره ای که می خواست در فرودگاه لس آنجلس منفجر کند بازداشت شد؛ وی متولد الجزایر بوده و در آنجا هیچ فعالیت سیاسی و مذهبی نداشته، در هجده سالگی در مارسی مستقر شده و در طول اقامتش در فرانسه مجدداً به اسلام روی آورده و عازم کبک کانادا شده و در مسجدی تندرو به وسیله عبدالروف حناشی رهبری می شود.
در نهایت از طریق اولد صلاحی موریتانیایی پول در اختیار وی قرار می دهند تا عملیات انفجاری را به سرانجام برساند. که این اقدام بیشتر در جهت مقابله با سیر عظیم اسلام خواهی در جهان غرب است. در نهایت مجموعه این اقدامات با هدف محدود و منزوی ساختن اسلام در عرصه بین الملل صورت می پذیرد که در این راستا از یک سو با تاثیرگذاری بر متغییرهایی مانند رهبری و دولت و از سوی دیگر با ترویج عبارات آکادمیک و توده پذیری چون دموکراسی سازی از طریق تریبون هایی خود (رسانه،جراید و فضای مجازی) گسست نسلی را با شکاف اعتقادی گره زنده و امت اسلام را به انفکاک و اضمحلال می کشاند و با این شیوه کانون توجهات دنیا را نسبت به اسلام و مسلمانان تغییر می دهد و پایگاه اجتماعی خود را احیاء نماید.