امروز پنج‌شنبه 21 خرداد 1405

Thursday 11 June 2026

دهشتناک‌تر از کابوس


1401/08/01
کد خبر : 63377
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 55 نفر
۱ تصور برخورد سیاره‌ای با سیاره محل سکونت ما با علم به اینکه از دست هیچ‌کس کاری ساخته نیست، تصوری است هراس انگیز. باید خیره به آسمان منتظر نابودی زمین و ساکنانش ماند و کابوس را بیدار در آغوش کشید. مالیخولیا از واژه‌ای یونانی‌ مشتق می‌شود که معنای آن اندوه است. در علم پزشکی اختلالی است روانی که از افسردگی پدید می‌آید. نکته قابل ذکر این است که لارس فن‌تریر قبل از ساخت «دجال» (ضد مسیح) دچار افسردگی می‌شود، از این رو رگه‌هایی از این حالات روانی را در دو فیلم آخرش می‌توان کاوید. از همان اولین فیلم بلند لارس فن‌تریر یعنی «عنصر جنایت» آشکار شد که او زبان و قابلیت‌های سینما را به‌خوبی می‌شناسد و بر سینما‌ی قبل از خود نیز شنا خت دارد. جنجالی، لقبی شایسته برای این فیلمساز است. از بی‌احترامی به رومن پولانسکی رییس هیات داوران سال ۱۹۹۱ گرفته تا پایه‌گذاری جنبش دگما۹۵ و حرف‌ها و اظهارنظر‌های همیشگی‌اش در مورد سینما، خودش و دیگران. در کارنامه این سینماگر رادیکال به فیلم‌های درخشانی همچون «شکستن امواج»، «رقصنده در تاریکی» و «داگویل» برمی‌خوریم که سینمای او و شیوه هجوم وی به زیبایی‌شناسی و قواعد سینمایی از پیش موجود را به‌خوبی تثبیت کرده‌اند. فن‌تریر در سال ۲۰۰۹ فیلم «دجال» را ساخت. این فیلم از همان اکران اولش در کن به‌شدت خبرساز و جنجالی بود. بعضی او را هو کردند، بعضی دیگر اصلا فیلم را نیمه‌کاره رها کردند. بعضی منتقدان القابی همچون روشنفکرنما، ضد زن و چیزهایی دیگر به او دادند و البته بودند کسانی که فیلم را تحسین کردند. خود او نیز در مصاحبه‌ای گفت «من بزرگ‌ترین کارگردان جهان هستم». کارگردان یاغی و سینمایش در کن شصت و چهارم باز بر سر زبان‌ها افتاد. در مصاحبه‌ای مطبوعاتی از نازی بودن خود سخن گفت و تمام حاضران را حیرت‌زده کرد. اظهارات او آنقدر در نظر مدیران جشنواره غیرقابل چشم‌پوشی آمد که مجاب به اخراج وی از جشنواره شوند. اما فیلم او، «مالیخولیا»، در جشنواره باقی ماند و جایزه بهترین بازیگر زن را نیز برنده شد. ولی فیلم او زیر سایه حرف‌هایش باقی ماند. از منظر سینما کوچک‌ترین ارتباطی میان این فیلم و رفتار هنجارستیز کارگردانش در کن نیست و باید آن را به دور از هرگونه پیش‌داوری دید. ۲ جاستین خیره به دوربین (تماشاگر) است و در پس‌زمینه او پرندگان بی‌جانی از آسمان به زمین فرود می‌آیند. بهت مرگباری که در صورت او هویداست وعده اتفاقی شوم را می‌دهد و موسیقی عظیم و حجیم واگنر تشدید‌کننده این فضا می‌شود. مقدمه «مالیخولیا» با این تصویر که البته به طریق سوپر اسلوموشن نشان داده شده شروع می‌شود که همین امر یادآور مقدمه «دجال» است. در پی این نما، نما‌های نقاشی‌گونه‌ای از سیاره‌های زمین و مالیخولیا، کلِر در حالی که با پسربچه‌ای در آغوش فرار می‌کند و تصاویر دیگری از این دست می‌بینیم که در نهایت و پس از نزدیک به هشت دقیقه با برخورد ملانکولیا به زمین، پایان می‌یابد. فیلم در ادامه با دو قسمت دنبال می‌شود. ابتدا قسمتی است به نام جاستین که به‌کلی مربوط به روز عروسی او و مایکل در کاخ خواهر جاستین (کلر) و شوهرش جان است. طی این مراسم شاهد رفتارهای غیرمنتظره و بیمارگونه‌ای از سوی پدر و مادر و دو دخترشان هستیم. این عروسی یادآور فیلم «جشن» از دوست و همکار قدیمی تریر یعنی «توماس وینتربرگ» است که با وی جنبش کم‌دوام دگما۹۵ را پایه نهاده بود و البته قسمت‌های مربوط به مراسم عروسی در فیلم «شکستن امواج». تمامی رفتارهای جاستین نمایانگر بیماری بغرنجی است که او گرفتارش شده. جاستین دارای قوه عجیبی است که می‌تواند هم پیشگویی کند و هم از بسیاری مسایل به طرز عجیبی آگاهی داشته باشد، برای مثال او در جواب جان که تعداد اسب‌های موجود در اصطبل را از او می‌پرسد بی‌درنگ پاسخ درست را می‌دهد. کلر تمام تلاشش را می‌کند تا خواهرش در این شب خوب باشد و به او رسیدگی می‌کند. شب عروسی به پایان می‌رسد و حتی داماد پیرو اتفاقات پیش‌آمده ترجیح می‌دهد از آنجا برود. قسمت دوم به نام کلر است. او خواهر بیمارش که ناتوان و درمانده شده را پیش خود می‌آورد تا بتواند از او مراقبت کند. کلر آرام‌آرام متوجه آن می‌شود که برخورد زمین با ملانکولیا نزدیک است، از این روی آشفته و شکننده می‌شود. جان نیز که منکر این اصابت بود-که البته ریشه این انکار در ترس از پذیرش همین اصابت است و این ترس زیرپوستی به‌خوبی در شخصیت جان شکل گرفته- با به یقین رسیدن درباره وقوع حادثه خودکشی می‌کند. جاستین در این حین و با پذیرش اتفاقی که از وقوع آن اطمینان دارد آرام می‌گیرد و این بار اوست که خواهرش را به آرامش دعوت می‌کند. در انتها جاستین، کلر و پسر کوچکش لیو، زیر هرمی که جاستین با کمک لیو ساخته می‌روند تا شاید این هرم همانند پناهگاهی در برابر اصابت دو سیاره برای آنها باشد؛ هرمی که ما را به یاد اهرام مصر و راز جاودانگی آنچه در دل‌شان دارند می‌اندازد. در این سکانس دلهره‌آور و به یاد ماندنی این سه انتظار اصابت را می‌کشند. جاستین به لیو می‌گوید که چشمانش را ببندد و با این تمهید که همگی دستان یکدیگر را بگیرند سعی در آرام کردن کلر می‌کند. عاقبت برخورد صورت می‌گیرد و زمین نابود می‌شود. ۳ نوع روایت‌پردازی دو فیلم آخر تریر شبیه به هم است و نوید تجربه داستان‌پردازی جدید مولفش را می‌دهد. مقدمه هر دو فیلم حتی کسانی که سینمای تریر را نکوهش می‌کنند مجذوب خود کرده. در مقدمه «مالیخولیا» همانند «دجال» سه شخصیت را می‌بینیم. در این فیلم از مرد خبری نیست و تنها جاستین، کلر و لیو در آن حضور دارند. فن تریر در این مقدمه چکیده‌ای از تمام فیلم و حتی پایانش یعنی اصابت دو سیاره را به ما نشان می‌دهد. بعضی از این تصاویر سوپر اسلوموشن و نقاشی‌گونه مثل نمایی که جاستین با لباس عروسی و دسته‌‌گل روی آب برکه در حرکت است تحت تاثیر نقاشی‌ «افیلیا» اثر «جان اورت میلایس» یکی از بنیان‌گذاران انجمن برادری پیش از رافائل است که اتفاقا در طول فیلم و در قفسه کتاب‌های نقاشی‌ای که جاستین آنها را جابه‌جا می‌کند آن را می‌بینیم. این نقاشی خود تحت تاثیر شخصیت اُفیلیا در نمایشنامه «هملت» اثر ویلیام شکسپیر کشیده شده است. در دو قسمت بعدی همان سینمای لارس فن تریر که پیش از این می‌شناختیم جلوه می‌کند. دوربین روی دست، زوم کردن‌های ناگهانی و حرکت‌ها زیاد. فیلمبردار فیلم «مانوئل آلبرتو کلارو» به‌خوبی از پس کار برآمده و تصاویری از جنس فیلمبردار چند اثر قبلی فن تریر یعنی «آنتونی داد منتل» را به ذهن متبادر می‌کند. نورپردازی دقیق و کاربردی فیلم نیز به زیبایی بصری تصاویر افزوده است. کرستن دانست در نقش جاستین جهشی بزرگ در بازیگری‌اش کرده که مهر تایید دیگری است در توانایی فن تریر در بازی گرفتن از بازیگرانش. شارلوت گینزبورگ بار دیگر توانایی‌هایش را ثابت می‌کند و البته کیفر ساترلند نیز به‌خوبی از عهده نقشش برمی‌آید. بقیه نقش‌ها در فیلم نیز بین بعضی از بازیگران آشنای سینمای فن تریر و چند بازیگر توانای دیگر همچون شارلوت رامپلینگ تقسیم شده است. تدوینگر بسیاری از فیلم‌های فن تریر، «مولی مارلن استنسگارد» نیز تدوین آشنای سینمای لارس فن تریر را انجام داده است. در این فیلم چند برش قابل ذکر وجود دارد که در قسمت دوم فیلم که به نام کلر است، صورت کلر را از موقعیتی به قرینه صورتش در موقعیتی دیگر متصل می‌کند و از این حیث ارتباط بین دو نما را زیباتر تصویر کرده است. فن تریر در مقام فیلمنامه‌نویس از فن‌ تریر در مقام کارگردان عقب می‌ماند و کمی به‌هم‌ریختگی و عدم انسجام در فیلمنامه به چشم می‌خورد که باعث می‌شود این فیلم در زمره شاهکارهای دیگر فن تریر قرار نگیرد. دیدن فیلم «دجال» مخاطبش را به یاد کتاب «چنین گفت زرتشت» نوشته فریدریش نیچه فیلسوف آلمانی می‌اندازد. در انتهای کتاب داستانی‌/فلسفی نیچه، زرتشت با ناامیدی نسبت به انسان‌ها، همراه با حیواناتش به غارش باز‌می‌گردد. در انتهای فیلم «دجال» مرد با از بین بردن شر به زندگی‌اش بازمی‌گردد و در راهش مردمانی را می‌بینیم که به سمت او و در خلاف مسیرش به بالای تپه‌ای که ایستاده است در حرکتند. که البته میزانسن در این صحنه حالت متعالی‌شده‌ای از نمای دیگری در همین فیلم است که در آن مرد (نماد وحدت) با زن (همان منبع شر) در حالی که پشت به تصویر دارند نشان داده می‌شود، از لابه‌لای ریشه‌ها دست‌هایی بیرون می‌زند تا در تکثر این دست‌ها آن وحدت رنگ ببازد. ادامه این داستان برای فن تریر در فیلم بعدی‌اش «مالیخولیا»، پایان زندگی زمین و ساکنانش است. ترس و کابوس فیلمساز، جهان‌بینی دوران میانسالی‌ همراه با تجربه چندباره بیماری مالیخولیا در زندگی‌اش این فیلم را پدید آورده است. و همان‌طور که در کارنامه‌اش به چندین سه‌گانه بر‌می‌خوریم، شاید این بار نیز ادامه‌ای در کار باشد. چند شباهت در دو فیلم از این قرارند: وجود پلی که زن در «دجال» نمی‌تواند از آن بگذرد و پلی که در«مالیخولیا» جاستین به واسطه اسبش نمی‌تواند از آن بگذرد و جالب اینجاست که هنگام گریختن کلر با پسرش ماشین کوچک‌شان روی پل خاموش می‌شود! دیگری بارش نامتعارف و شاعرانه چیزی شبیه به بلوط در «دجال» و در «مالیخولیا» یک ‌بار بارش ذرات خاکسترمانندی شبیه به برف و بار دیگر بارش چیزی شبیه به تگرگ و هر دو بار به رنگ سفید است. البته در نمای آغازین فیلم نیز از آسمان پرندگان مرده همانند باران فرود می‌آیند. امسال آن‌طور که پیداست و بنا به گفته بعضی منتقدان و تحلیلگران سینمایی، گویی سال آخرالزمان در سینماست. از فیلم شاعرانه ترنس مالیک «درخت زندگی» گرفته تا چند فیلم دیگر و فعلا آخریشان «مالیخولیا». دغدغه‌‌ای مشترک در چند سینماگر برجسته و همزمانی آنها. «درخت زندگی» کندوکاوی است از زمان دایناسورها تا زندگی پس از مرگ و «مالیخولیا» درامی روان‌شناختی (و نه علمی - تخیلی) و تصویری از نابودی کامل حیات بر کره خاکی ماست که به کابوسی دهشتناک می‌ماند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/63377
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید