نوشتن حرف جدیدی از دهخدا کار ساده ای نیست. براستی کمتر اسمی هم پایه دهخدا در اذهان ما تکرار نشده است. امابا این وجود آنگونه که شایسته شخصیت او است در مورد زندگی سیاسی او کم سخن به میان آمده است.
در این هفته برخلاف نوبت های قبلی به سراغ اثرشناسی فرهنگی دهخدا نمی رویم، که در این حوزه زیاد سخن به میان آمده است. هدف من از نوشتن این خطوط اثرشناسی- سیاسی دهخداست. درست است که فعالیت های ادبی و مطبوعاتی او آنقدر در کارنامه زندگی وی پر رنگ است که تا حدود زیادی فعالیت سیاسی او را تحت شعاع قرار می دهد. اما شاید با باز شناسی مجدد در این حوزه، به تعریفی فراگیرتر از فضای سیاسی آن دوران رسید. باید دانست که او تنها یک منتقد سیاسی- مطبوعاتی نیست، بلکه دهخدا در برهه ای حساس و سرنوشت ساز در نقش یک قانون گذار در مجلس حضور داشته است.
برای درک راحت تر از فراز و نشیب زندکی سیاسی دهخدا، من زندگی وی را به چهار دوره سیاسی تقسیم کرده ام:
۱) از انقلاب مشروطه تا تبعید
در این دوره دهخدا در هیات یک روزنامه نگار شجاع و مبارز، با قلمی پر شور، کنایه آمیز و گهگاهی حتی تلخ و هتاکانه در یکی از محبوب ترین روزنامه های آن دوران یعنی صوراسرافیل، وظیفه فرهنگ سازانه و روشن گرانه وجود را به بهترین شکل ممکن انجام می دهد. ادوارد براون، صوراسرافیل را یکی از بهترین روزنامه های مشروطه خواه و ستون (چرند و پرند) را با امضای (دخو) به قلم دهخدا، جنجالی ترین بخش آن روزنامه می داند. (زندگی نامه دهخدا با تاکید بر جنبه سیاسی رضا یعقبود)
او با (چرند و پرند) پیوند عامه و مطبوعات را،برای رشد شعور سیاسی عامه و درک آرمان های آزادی خواهانه مشروطه به شکلی موفق تحقق می بخشد.او نه فقط در غالب طنز آمیز چرند و پرند، بلکه به صورت جدی نیز نوشته هایی با امضای علی اکبر دهخدا در صوراسرافیل منتشر کرده است.مضمون بیشتر این نوشته ها چه طنز و چه جدی، حول موضوعاتی از قبیل " مالکیت"، " نظام طبقاتی " و" تساوی حقوق انسان ها " است. ابراز آرای اشتراکی به همراه عضویت در " کمیته انقلاب "، او را به عنوان یک مبارز سوسیالیست رادیکال در خاطره تاریخی آن دوران ثبت می کند. همانطور که می دانید " کمیته انقلاب " به عنوان شاخه ای از حزب "اجتماعیون- عامیون" شناخته می شود. با نگاهی به اسامی اعضای کمیته (نقل از تاریخ انقلاب مشروطه - مهدی ملک زاده) به نوع نگرش سوسیالیستی این گروه بیشتر پی می برید. " میرزا جهانگیر خان، علی اکبر دهخدا، حسن تقی زاده، سلیمان میرزا و یحیی میرزا اسکندری، سید محمدرضا مساوات... "
صادق زیبا کلام در کتاب سنت و مدرنیسم با اشاره به نام این افراد همه آنها را به عنوان افرادی که به جد از "مرام اشتراکی" و "برابری" انسانها هواداری می کرده اند، نام می برد.
به هر حال این دوره از زندکی دهخدا با به توب بسته شدن مجلس، آغاز استبداد صغیر، اعدام میرزا جهانگیرخان و حبل المتین و تبعید دهخدا، تقی زاده و... به پایان می رسد. آنها ابتدا به سفارت بریتانیا و بعد از ۲۵ روز اقامت در سفارت از ایران اخراج می شوند.
۲) تبعید
به این ترتیب دهخدا که قلمش در خدمت آرمان آزادی و بسط نظام مشروطه مردم ایران بود و به عنوان چهره مبارز و رادیکال و تندرو در سیاست شناخته می شد، سر خورده از شکست زود هنگام مشروطه، گرفتار کوچ اجباری تبعید شد.
او در تبعید از شدت سختی های معیشتی، اقتصادی و غربت، سخت ترین دوران زندگی خود را پشت سر می گذارد. از شدت فشار تا آستانه پناهندگی به کشوری غربی و حتی خودکشی می رسد.خود در این باره به معاضد السلطنه اینگونه می نویسد (نامه های سیاسی دهخدا ایرج افشار):" با ۳/۵ فرانک پولی که الان در کیف دارم (یعنی آنچه پول در دنیا دارم) می خواهم محمد علی شاه را از سلطنت خلع کنم و مشروطه را بر ایران عودت دهم... "
ولی جالب است که با وجود این شرایط اسف بار، او نه تنها از مبارزه دست نمی کشد بلکه بر شدت مبارزات خود می افزاید. او با تلاشی وصف ناشدنی قسمتی در پاریس و قسمتی در ایوردون سوئیس موفق به انتشار سی وسومین شماره صوراسرافیل می شود. (۱۹۰۸). در این شماره فلش انتقاد نه به سوی حکومت استبدادی بلکه به سوی شخص اول مملکت یعنی محمد علی شاه نشانه می رود. او در مقاله ای به نام (طبیعت سلطنت چیست) با زیر سوال بردن تمام نظام های سلطنتی مطلقه، حکومت را امری قراردادی و الهی جلوه دادن حکومت را جاهلانه و موهوم می دانست. لحن او در طنز نویسی نیزکمابیش تند و هتاکانه می نمود. او بدین ترتیب در خارج از ایران سه شماره دیگر از صوراسرافیل را با کمک معاضدالسلطنه و تصحیح علامه محمد قزوینی مننتشر کرد که لحنی بسیار تند و افراطی دارد.
اما او در ادامه روزهای تبعید،ضمن آشنایی با انجمن آزادی خواه" سعادت " در استامبول، رهسپار آناتولی می شود و در انتشار ۱۳ شماره از مجله "سروش" در نقش سر دبیر و نویسنده ایفای نقش می کند. اما نکته جالب در این دوران تغییر لحن سیاسی از یک انقلابی رادیکال به یک سیاست گرای میانه رو است. از این نامه او به انجمن "سعادت "می توان تغییر لحن او را درک کرد (همنوا با مرغ سحر بلقیس سلیمانی) :... "امروز اگر بخواهیم همان شیوه غیرمرضیه را پیش بگیریم، بلا شک هیچ وقت به سوی مقصود نخواهیم رسید"
در مورد علل این استحاله می توان به افزایش سن و سرد شدن آتش جوانی او، مصائب بی شمار و طاقت فرسای دوران تبعیدو همچنین همنشینی با مهاجرین ایرانی اشاره کرد. در مورد آخر شاید بتوان از آشنایی و همنشینی دهخدا تندرو باعلامه قزوینی نرم خو و محافظه کار یاد کرد. که در متعادل کردن لحن دهخدا شاید بی تاثیر نبوده باشد.
۳) مجلس دوم تا شهریور بیست
در این دوره دهخدا در چالشی عملی، یا به بیان بهتر، نه بر حکومت (در برابر حکومت) بلکه با حکومت به عنوان نماینده مجلس شورای ملی، در بوته آزمایش تاریخ قرار می گیرد. آزمایشی که به باور بسیاری از مورخین بحث برانگیز ترین دوره زندگی اوست. شاید علت این کم اقبالی تاریخ به تغییر لحن ناگهانی او باز گردد که پیشتر از آن سخن راندیم.اما چگونه؟
این برهه زمانی،دوران باردادن تلاش ها و مجاهدت های انقلابیون از جمله خود دهخداست. اواز سوی مردم تهران وکرمان به نمایندگی شورای ملی انتخاب می شود. انتخاب مردم کرمان به پاس انتقادهای دهخدا از والی مستبد آن دیار در صوراسرافیل است.او دعوت مردم کرمان و سران مشروطه را می پذیرد. دیگر نه از محمد علی شاه مستبد خبری هست، نه از دشمن خارجی.
(و براستی راحت ترین راه سرکوب آزادیخواهان در دیار ما،وا گذاشتن آنها به حال خویش و بدون دشمن است.)
در مجلس دوم ما شاهد حضور دو حزب" عامیون" و " اعتدالیون " هستیم. بیشتر نمایندگان وابسته به یکی از این دو جناح بودند. اعتدالیون همان طور که از اسمشان پیداست، محافظه کار، میانه رو و معتقد به اصلاحات آرام، توام با حفظ سلطنت بودند.بیشتر اعضای این حزب را شاهزادگان، اشراف زادگان، کارگزاران دولتی و روحانیون شامل می شدند. رهبری معنوی این گروه به عهده بهبهانی بود. در مقابل عامیون، که بیشتر فرزندان خود انقلاب یعنی مجاهدین و همقطاران دهخدا در " کمیته انقلاب"، تندرو، سازش ناپذیر، موافق با باورهای اشتراکی، معتقد به جدایی دین از سیاست و البته خواستار تغییر حکومت به جمهوری بودند. سردستگی این گروه با تقی زاده بود. دراین میان دهخدا با وجود پیش بینی سیاسی رادیکال و قرابت بیشتر با اعضای عامیون، به اعتدالیون می پیوندد.اما مشکلات از ترور آقای بهبهانی و اخراج تقی زاده از کشور و متعاقب آن قتل دو تن از عامیون شدت می گیرد و شعله های نفاق، کژرفتاری ها، هتاکی ها، برخوردهای فیزیکی و حتی ترور، ابرهای سیاه شکست را بر آسمان آزادی خواهی میهنمان، پر رنگ تر می کند. در میدان، با مرگ عضدالملک پیر قاجار و نایب السلطنه احمد شاه نوجوان، دعوا بر سر انتخاب نایب السلطنه، که انتخابش به عهده مجلس گذاشته شده بود، با پیروزی اعتدالیون که تحت نفوذ دهخدای با تجربه و سیاستمدار بودند، با انتخاب ناصرالملک به پایان رسید.(ایران در دوره سلطنت قاجار اصغر شمیم)
ادامه داستان هم بر کسی پوشیده نیست که ناصر الملک سیاستمدار، چگونه توانست ابتدا با فرمان خلع سلاح مجاهدین که متعاقب آن ماجرای برادر کشی و مجروح شدن ستار خان اتفاق افتاد، شکاف ما بین گروه های مجاهدین را عمیق تر کرده و در آخر در مقابل اولتیماتوم روس ها برای اخراج" شوستر" از ایران مجلس را منحل کرده و راه را هرچه بیشتر برای سقوط مشروطه و بسط مجدد استبداد بر خاک ایران هموار کند.
دهخدا در فاصله افتتاح مجلس و آغاز جنگ جهانی اول با روزنامه های " مجلس "، " آفتاب "، " پیکار " و... همکاری داشته است.بعد از پایان جنگ نیز چند شغل دولتی را در وزارت معارف و دادگستری می پذیرد. در دوران پهلوی اول به غیر از تجدید نشر " چرند و پرند " اینبار در " شفق سرخ " و آن هم به درخواست شخص رضاخان، فعالیت سیاسی مطبوعاتی چشمگیر دیگری ندارد.
۴) نهضت ملی شدن صنعت نفت
او در سال ۱۳۲۹ خورشیدی جمعیت مردمی مبارزه با بی سوادی را تاسیس می کند، که عملی بزرگ در تاریخ فرهنگ ایران زمین به شمار میآید. با بالا گرفتن جبهه ملی نفت و تصویب تحریم های همه جانبه غرب، دهخدای هفتاد و چهار ساله، گوشه ای از چهره مبارز و آشتی ناپذیر خود را در دوران جوانی بار دیگر به تصویر می کشد، و با چندنامه و اهدای مبلغی، مصدق و کابینه اش را تشویق به پایمردی برسر اهدافشان می کند. در ادامه با انتشار مقاله ای در" باختر " با عنوان " چند کلمه با مخالفین دولت" از مواضع مصدق و دولت دفاع می کند.
اما ماجرا اینجا جالب می شود که بعد از خروج شاه از ایران، و بالا گرفتن احتمال تشکیل شورای موقت سلطنت، مقاله ای در اطلاعات، دهخدا را رنیس این شورا معرفی می کند. ماجرا از این هم پیشتر می رود، وشایع می شود در صورت تشکیل جمهوری اولین رئیس جمهور دهخدا خواهد بود (دهخدا از تبعید تا مرگ فاطمه کریم پور) و البته بعد از کودتا، همین شایعات برای او دردسر ساز می شود. تا جایی که او را برای بازجویی مورد اذیت قرار می دهندو مستمریش را قطع می کنند.
اما در آخر شایسته است، بدون در نظر گرفتن خط مشی سیاسی علامه دهخدا از او به عنوان یکی از بزرگترین دانشمندان و پارسی شناسان چندسده اخیر میهنمان یاد کرد و بخاطر سپرد، صرف نظر از نتیجه تصمیمات و کنش های سیاسی او و بسیاری از تاریخ سازان کشورمان، نمی توان شکی در نیات پاک و وطن پرستانه آنها برد.