امروز شنبه 06 تیر 1405

Saturday 27 June 2026

در ستایش سینمای بدنه


1401/08/01
کد خبر : 55302
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 69 نفر
در مواجهه با "آدمکش" فیلم استاندارد و تلاشگری را می بینیم که متعلق به سینمای حرفه ای و بدنه است.سینمایی که بی شک مهم ترین و به همان میزان گمشده ترین بخش سینمای ایران است. «آدمکش» متعلق به سینمایی است که شاید بتوان گفت حلقه مفقوده سینمای ایران است.از این جنس سینما تعابیر مختلفی شده.جا افتاده ترینش شاید سینمای بدنه باشد.مشخصه اصلی این ذائقه سینمایی حضور قهرمان در راس هرم فیلم است بلافاصله از این ویژگی ضرورت شخصیت پردازی زاده می شود.این مطلب نیاز به توضیح بیشتر دارد.خطای بزرگ استراتژیک سینمای قصه گوی ایران را عده ای در همین عدم توجه به شخصیت پردازی و تمرکز روی وقایع یا بهتر بگویم دیدن وقایع به عنوان امری مجرد و مستقل از شخصیت های تشکیل دهنده آنها می دانند.مسلما شخصیت به عنوان یکی از (و البته مهمترین) عناصر تشکیل دهنده وقایع فیلم نقشی بزرگ و غیر قابل چشم پوشی در شکل گیری وقایع و در نهایت داستان و ساختار روایی فیلم دارد. حساب سینمای مخاطب خاص یا ضد قصه یا هر عنوان قابل توافقی که بر آن می نهیم البته جداست و نیز سینمای قصه گویی که از ساختار کلاسیک قهرمان پروری تبعیت نمی کند. آدمکش از جهت تعیین تعلقش به یکی از این انواع سینمایی وضعیت خیلی روشنی ندارد.قطعا مازیار(بهرام رادان) ، شخصیت جوان و اصلی فیلم بیش از آنکه قهرمانی با ویژگی های معمولش باشد یک کاشف و راوی و واسطه میان تماشاگر و شخصیت های فیلم در پرده برداری از ماجرای فیلم است.این نکته البته ضرورت پرداخت دقیق شخصیت را برای او نفی نمی کند اما اهمیت تبدیل شدن از تیپ به شخصیت برای اومسلما به اندازه شخصیت قهرمان نیست. اما قهرمان آدمکش کیست؟ قهرمان در تلقی عامیانه آمیخته با کلیشه های غلط فردی است که کارهای محیر العقول انجام می دهد. بی آنکه بخواهم در اینجا این بحث پر دامنه را بسط دهم تعریفی را از قهرمان ارائه می دهم و فعلا به شیوه جدلیون برای رسیدن به هدفمان بر سر آن توافق می کنیم (بی انکه بحث را مختومه اعلام کنیم) قهرمان یک فیلم کسی است که ما مخاطبان فیلم به سرنوشت او علاقه مند می شویم و مساله و ماجرای مربوط به او دلیل دیدن فیلم برایمان است.این خصوصیات در اینجا بر "رویا" (مهتاب کرامتی) زن در مظان ادمکشی و روان پریش فیلم منطبق است.از سویی قطب مقابل او هم "حمید" (حامد بهداد) است.پس حمید نیز ضد قهرمان فیلم است و یک رکن تشکیل دهنده درام. این مقدمات می تواند زمینه خوبی باشد برای پرداخت به نحوه شخصیت پردازی فیلم.برای شکل گیری یک داستان نفسگیر در گونه ای که فیلم ذیل ان طبقه بندی و دیده می شود ، گونه تریلر جنایی با مایه های روان کاوانه،خطای محتمل آنجا شکل می گیرد که تمام توان و بینش خود را معطوف به پدیده ای موهوم یعنی سازماندهی و چینش وقایع داستان به شکلی مجرد و مستقل از شخصیت های خلق کننده آن حوادث کنیم و در نتیجه داستان با ضرباهنگی سریع و شلاقی پیش رود، اما شعله شمعی در مسیر تند باد باشد و این زمانی است که شخصیت های تخت متمایل به تیپ محمل وقایع داستانی باشند که البته بدون خلق شخصیت خوب ماجرایی خلق نمی شود ودر نتیجه داستانی شکل نمی گیرد.از همین نکته کلی می توان روزنه مناسبی به دنیای فیلم باز کرد.ادمکش فیلم ریاضی واری است. کارگردانی مسلط "رضا کریمی" که تجربه موفق انعکاس را از او به یاد داریم و توانایی قابل ستایشش در هدایتگری پروژه های سینمای میانه برای دوستداران سینما او را بدل به شخصیتی معتمد کرده همراه شده با قصه ای که ورودش به عرصه های فراخ تر مضمون یابی مایه تحسین است به همراه فوجی از بازیگران شایسته سینمای ایران تا جایی که قله های هنر بازیگری را ، "سیامک صفری" و "قطب الدین صادقی"،در نقش های کوتاه و البته مطابق انتظار درخشان می بینیم. "آدمکش" همه اینها را دارد اما در تحلیل نهایی اقناع کننده نیست.با مقدماتی که در بالا بیان شد کلید فهم چرایی این امر را در سستی شخصیت پردازی می توان و باید جست و جو کرد. یکم نحوه ورود دکتر جوان فیلم به ماجرای رویا و در ادامه با روندی پر شتاب و بنا بر این تا حدی نامعقول فرو رفتن مبالغه آمیز او در این پرونده نیاز به دلایل انگیزشی پر مایه ای دارد که در شکل فعلی در فیلم کافی به نظر نمی رسد.البته تمهید اندیشیده شده در این مورد از سوی سازندگان فیلم یعنی ورود حمید دوست دکتر و خواهش او از مازیار برای ورود به ماجرا برای نجات جان عشقش نمایانگر آن است که نسبت به این مساله دغدغه هایی وجود داشته اما به هر حال این راهکار به تنهایی نتوانسته بار توجیهی سنگین محول شده بر شانوانش را به سر منزل مقصود رساند.نکته ذکر شده آن گاه اهمیت می یابد که توجه داشته باشیم که دروازه ورود به ضرباهنگ پر شتاب وقایع فیلم از این دلیل انگیزشی برای شخصیت دکتر فیلم اغاز می شود.پزشک جوانی که قاعدتا باید به سبب خامی و بی تجربگی قضاوتگری عجول باشد و این ظن آن گاه تقویت می شود که قضاوت قاطع و سریع او را پیرامون بیمار ابتدای فیلم با بازی درخشان "سیامک صفری" می بینیم. اما دومین نکته آسیب رساننده به فیلم در شخصیت پردازی ضعیف و بی رمق رویا به چشم می خورد.بزرگترین محک قضاوت در این رابطه به عنوان قاعده ای کلی به میزان موفقیت فیلم در همدل کردن مخاطب با تماشاگرش بر می گردد که در علاقه و حساسیت نسبت به سرنوشت او خود را نشان می دهد.در این فیلم اما این اتفاق خواستنی پیرامون رویا و تقریبا هیچ شخصیت دیگری نمی افتد.بدینسان تلاشهای" مازیار" برای نجات او نیز باور نکردنی و بی دلیل می نماید.همین ابهام در مورد حمید، ندا و سایر شخصیتهای فیلم نیز به چشم می خورد.جناب سرهنگ نا شکیبا هم که اصلا تبدیل به شخصیت نمی شود و در مرحله تیپ باقی می ماند.اینجاست که بازیها نیز دچار لکنت می شود تا بار دیگر ارتباط دیالکتیکی میان فیلمنامه و بازیگری به اثبات برسد. با این همه در مواجهه با "آدمکش" فیلم استاندارد و تلاشگری را می بینیم که متعلق به سینمای حرفه ای و بدنه است.سینمایی که بی شک مهم ترین و به همان میزان گمشده ترین بخش سینمای ایران است و "آدمکش" در همین سینما نیز به دلیل داستان تا پایان جذاب و نفسگیرش با حفظ موضع انتقادی پیش گفته از بهترین هاست.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/55302
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید