● ویژگی ها ی هنر اسلامی
هنر اسلامی را نباید متعارف هنر دینی دانست، بلکه هنر دینی در اسلام جزیی از مجموعه هنرهای اسلامی است و خود هنر اسلامی شامل تمام هنرهایی که در جغرافیای فرهنگی اسلام تولید شده اند، می باشد و گونه های مختلفی چون هنر سنتی قدسی، دینی و... را دربر می گیرد برخی از ویژگی های هنر اسلامی را چنین می توان برشمرد:
۱) ثمره معرفت الهی
هنر اسلامی ثمره معرفتی است که خود محصول تجلی وحدت در عالم کثرت است، هنر اسلامی به شدت توحیدی است و همه چیز را به یک مبدا واحد رجعت می دهد، آنچه در معماری مساجد، خطوط و حروف در خوشنویسی قرآنی، شعر و...دیده می شود ازین قبیل می باشد.
۲) هنرمند اسلامی در مسیر تکامل
هنرمند اسلامی در مسیر این تکامل قرار گرفته و اثرش روحی خداگونه با خود همراه دارد که ذره ذره وجود اثر هنری او منادی هایی هستند که به سوی خداوند متعال دعوت می کند، سرشت روحانی از خصوصیت های ملازم و جدا نشدنی هنر اسلامی است و به راستی مملو از حکمت است.
سینما اگر به معنای صحیح آینه هنر اسلامی باشد در خور مدح و ستایش است و می توان آنرا یک دین همگانی به حساب آورد، آنگاه فیلم های سینمایی همچون منبرهای تبلیغ دین خواهند بود، نباید غافل بود که معنویت اگر فاقد روح توحیدی باشد صرفاً یک مفهوم ذهنی و نظری محض است که بروز آن در هنر هرگز نمی تواند دستگیر و راه گشا به سوی خالق یکتا باشد.
۳) تعالی بخشیدن به مخاطب
اگر هنر غربی به سمت ایجاد حس لذت و خوشایند بودن مخاطب گام برداشته، در هنر اسلامی ارشاد و تعالی بخشیدن به مخاطب، گوهر اصلی هنر بوده، و اصولاً آنچه به جهت تفنن و سرگرمی های بی مغز باشد را هنر نخوانده اند بلکه مذمت نیز نموده اند، تعالیم اسلام پیروان خود را به گونه ای تربیت نموده که از لحظه لحظه عمرشان بهره جسته و به سوی کمال که همان سعادت ابدی و تقرب به خداوند است گام بردارند و به خاطر ساعاتی که به بیهودگی و بی هدفی بگذرانند ملامت می شوند.
۴) تقارن با عرفان
هنر اسلامی تناسب و تقارب عجیبی با عرفان دارد. چرا که هنرمند اسلامی از طریق خلق آثاری الهی و یا هدف تعالی بخشی به مخاطب به سمت و سوی وحدت گام بر می دارد و هر دو هم مؤلف و هم مخاطب به سمت غایت هنر اسلامی می روند.
اگر در باب هنر بگوییم که "هنر آنگاه آغاز می شود که انسانی با قصد انتقال احساسی که خود آن را تجربه کرده است، آن احساس را در خویشتن برانگیزد و به یاری علائم معروف و شناخته شده ظاهری بیانش کند ".
۵) حس عبودیت نقطه حرکت هنرمند
شروع هنر اسلامی از حس عبودیت یا اصطلاحاً انبساط روح است، چرا که در هنر اسلامی هم عوامل عاطفی و حسی مؤثر است و هم عوامل عقلی و هر دوی این عوامل است که هنر اسلامی را خلق می نماید. لذا این احساس گاه نتیجه تعقل و تدبر است، هنرمند اسلامی از قدرت و توانایی عنصر عاطفه و شهود استفاده کرده و مخاطب را به تدبر وا می دارد.
"فعالیت هنر یعنی انسان احساسی را که قبلاً تجربه کرده است در خود بیدار کند و برانگیختن آن به وسیله حرکات و اشارات و خط ها و رنگ ها و صداها و نقش ها و کلمات، به نحوی که دیگران نیز بتوانند همان احساس را تجربه کنند و آن را به سایرین منتقل سازند، هنر یک فعالیت انسانی و عبارت از این است که انسانی آگاهانه و به یاری علائم مشخصه ظاهری احساساتی را که خود تجربه کرده است به دیگران انتقال دهد، به طوری که این احساسات به ایشان سرایت کند و آنها نیز آن احساسات را تجربه نمایند و از همان مراحل حسی که او گذشته است، بگذارند ".
تولستوی نیز همچو بسیاری دیگر از نظریه پردازان غربی هنر را در حس لذت معنا می کند اگر چه کسی مثل افلاطون هنری که هدفمند و در خدمت اخلاق نباشد را هنر نمی داند، اما به نظر نگرش غالب نظریه پردازان چنین نیست و برخلاف هنر اسلامی، همان برانگیخته شدن حس لذت را کافی می دانند.
"هنر کوششی است برای آفرینش صور لذت بخش، این صور حس زیبایی ما را ارضا می کنند و حس زیبایی وقتی راضی می شود که ما نوعی وحدت یا هماهنگی حاصل از روابط، مدرکات حسی خود دریافت کرده باشیم ".
۶) مخالفت با لذت های نامشروع
هنر اسلامی، هرگز ارضا حس زیبایی یا احساس لذتی که نامشروع باشد یا در جهت غیر تقرب به خدا باشد را نمی پذیرد و هنر فاسد و هنر شیطانی را از این قبیل می داند، گفتیم از آن جهت که هنر نیز احساسات و عاطفه را مورد توجه قرار می دهد، همانند عرفان است، چرا که "جوهر عرفان عاطفه است، و عواطف، ذهنی اند، به این معنا که یک حقیقت عینی از جهان خارج ذهن به دست نمی دهند ".
البته عرفان اسلامی بر وصول و اتحاد با حقیقت تکیه دارد و با عرفان های غربی نظیر آنچه افلوطین و... می گویند متفاوت است.
در هنر اسلامی لذت های سمعی و بصری که در چارچوب دین خدا نباشد مردود و غیر قابل تایید می باشد، بسا یک چهره زیبا که از لحاظ زیبایی بصری در حد اعلا باشد، اما دین اسلام نگاه به آن را همچو تیر مسمومی از سوی شیطان دانسته و از آن فرمان حذر و دوری می دهد.
۷) تهذیب و تزکیه
به هر جهت بسیاری از هنرمندان اسلامی و خود از عرفا بوده اند به خصوص در زمینه ادبیات و شعر که بزرگانی چون سعدی، نظامی، مولوی و ... از اکابر عرفان نیز بوده اند و هنرمندانی جهانی نیز می باشند.
اگرچه غربی ها شروع عرفان را با آینه ای سری یونانیان می دانند و در شرق عرفان را از روزهای نخستین خلقت و دوران اساطیر شناخته اند. ولی به هر جهت مشترکاً عارف را کسی می دانند که با رموز الهی آشنایی دارد، عقاید درونی و مقدسی دارد که از بازگو کردن آن اسرار و عقاید نزد غیر خود ابا داشته و آن علوم را درون گروهی می دانسته اند.
آنچه در بودیسم و انشعاباتی از هندوئیسم وجود دارد، از گونه عرفان ملحدانه است که غیر خداپرستانه می باشد و همچو عرفان های غربی که شیطان پرستی و ... می باشد. عارف از طریق برنامه های خاص، روزه داری، دعا، دوری از لذت های دنیوی و ... به یک سری علوم و حقایق دست می یابد که هرگز با حواس طبیعی و عقل معمولی قابل دستیابی نمی باشد.
خستگی بشر از ماده گرایی و کمبودها و عقده های روحی و روانی ایجاد شده در او در نتیجه تضعیف ایمان و اخلاق دینی سبب شده که امروزه بشر با شور و حرارت بیشتری شبیه تشنه ای در جستجوی آب به سوی معنویت و عرفان بیاید و آن را در تمام انواع هنر جستجو نماید.
"بشر توجه خود را از برون به درون خود معطوف می کند، ادبیات موسیقی و نقاشی، اولین و تاثیرپذیرترین حوزه های حسی می باشند که این انقلاب معنوی را در خود آشکار می سازند، آنها تصویر تاریک زمان حال را منعکس می کنند و اهمیت آنچه که در ابتدا تنها نقطه روشن کوچکی بوده و اقلیت کوچکی آن را دریافت کرده اند را نشان می دهد ".
همان گونه که عرفان و مفاهیم انتزاعی می توانند حاوی حقیقت باشد، هنر نیز قابلیت این را دارد. "همچنان که هر صورت ذهنی از قبیل جزئیات یا آموزه های دینی می تواند انعکاس رسا ولی محدود حقیقتی الهی باشد، صورتی محسوس نیز می تواند نقش پرداز حقیقت یا واقعیتی باشد که در عین حال برتر از مرتبه صور مخصوص و بارگاه فکر است "
۸) برآمدن از دل اسلام
هنر دینی و اسلامی باید از دل اسلام در آید، نه اینکه فقط رنگ و بویی از ظاهر دین داشته باشد، به طور مثال فیلمی که صرفاً نماز خواندن نمایش داده می شود، یا فردی با ریش و تسبیح بازی می کند، نمی توان مدعی اسلامی شدن آن فیلم را نمود، یا فیلم های معنوی تقلیدی که کاملاً از فیلم های غربی کپی برداری شده است، چون خاستگاهی غیر اسلامی دارند، قطعاً با ذات و اصل اسلام، منافات خواهند داشت.
فیلمسازانی که تحت تاثیر و بهتر بگوییم تحت هیپنوتیزم فکری فیلم های هالیوودی فیلم معنوی می سازند غالباً به بیراهه رفته و مفاهیم اسلامی را در آن فیلم ها چپانده اند و نتیجه اینکه نمادها، عناصر و ... کارکرد واقعی خود را از دست داده و جنبه تشریفاتی و نمایشی خواهد یافت.
به عنوان نمونه سکانسی از فیلم (تولد یک پروانه) اثر مجتبی راعی که معلم قرآن تحت تاثیر معجزه کودک دانش آموز قرار گرفته را نشان می دهد، پوشش لباس و شال سفید و شمعدان های نقره ای کاملاً اقتباس از مسیحیت است و فیلمساز تحت تاثیر شدید فیلم های معنوی مسیحیت و فضای کلیسا چنین فضایی را کپی نموده است.
اگرچه استفاده از فضایی که قابل فهم عموم باشد و نمادها یا عناصری که جهانی باشد مفید و مناسب است، اما نباید فراموش کرد که یک معلم قرآن مسلمان، با ظاهری اسلامی قابل معرفی صحیح است وگرنه نمایش فرد معنوی با زنار و یا دعا در کلیسا نیز باید با این توجیه صحیح باشد. اما این نکته به این معنا نیست که به بهانه معرفی یک عمل مذهبی در اسلام به رمزپردازی یا استفاده عناصر سمعی و تصویری متمایل شویم که هیچ سابقه ذهنی مثلاً برای غیر شیعه ندارند، نظیر ذکر خواندن سرباز در فیلم (یک تکه نان)، که سرباز با انگشتان خود ذکر تسبیحات حضرت زهرا (س) را می خواند و آن را یک نماد موفق نمی توان تلقی نمود.
۹) تناسب با فرم اسلامی
نکته اینکه جا دادن مفاهیم مذهبی اسلام نه در فرم های مسیحی جواب می دهد و نه در فرم های سایر مذاهب و ادیان، چرا که توان و قدرت ذاتی تعالیم اسلام بسیار دقیقتر و پر ظرفیتتر از آنها می باشد.
به عبارتی "این توسل به هنر و عرفان اسلامی در هنر کنونی ایران در حقیقت نوعی تقلید از برخی هنرمندان آبستره غربی چون کاندیسکی و یال کله و مدت ها قبل از اینها پل گوگن است که برای گذشت از تجربه متعارف فرمالیستی هنر غرب به عرفان نفسانی و جادویی متوسل شده بودند ".
رجعت فوج فوج غربی ها به معنویت ازدیاد تاثیرات مفاهیم دینی در آثار هنری خود دلیلی آشکار بر پوچی و تزلزل ادعاهای سابق آنهاست چه بسا برخی هنرمندان مسلمان تحت تاثیر تبلیغات کاذب، آگاهی نادرست و شناخت ناصحیح از هنر، غرب را قبله گاه آمال خود بداند و قطعاً روح اسلامی را هرگز در آثار این قبیل هنرمندان نمی توان احساس کرد.
چرا که هیچگاه خود این هنرمندان مزه آب شیرین را نچشیده اند، چه رسد به اینکه بخواهند دیگران را به سرچشمه آب شیرین و زلال هدایت و ارشاد کنند.
سابقه تقلید سینمای ایران از غرب به همان دوران ابتدایی ورود سینما به ایران برمی گردد که اگر سینماگران عاقل و زیرک باشند، دوباره این اشتباه را تکرار نمی کنند، "رواج و القای دید وهمی و اردتیک غیر اخلاقی در هنر از طریق رنگ، لحن، نقش، حجم و فضا سازی مناسب آن در کنار سهل انگاری و ساده اندیشی در باب مقام هنر، ممیزات هنر دوره پهلوی و اکثر گالری های کنونی است ".
البته هنوز بن مایه این تفکر تقلیدی، برخلاف برگشت غرب و سعی در جبران آن در سینمای ایران باقی است که "نفی و طرد و ترک این معنا که حقیقت هنر لزوماً با دین نسبتی ندارد لازمه این نوع تلقی هنری است ".
سینماگر اگر هنر اسلامی را بشناسد، خود اسلام را درک کرده باشد قطعآ و ضرورتاً در سراسر اثرش معنویت موج می زند، اما سینماگری که فقط قشری اند دین از آموخته باشد و با ۵ سینما و ساختارهای هنری آن ناآشنا باشد نیز ناموفق خواهد بود و در هر دو صورت نمی تواند فطرت خدایی را تغذیه نماید.
۱۰) هنرمند اسلام شناس
هنر اسلامی حاصل نمی شود مگر اینکه هنرمند اسلام را شناخته باشد و هنر را خوب درک نموده باشد، ذوق هنری و باطن پاک، ۲ عنصر کلیدی است که شالوده اصلی یک هنرمند مسلمان را باید تشکیل دهد.
یعنی سراسر وجود، فکر، اندیشه و... هنرمند مطیع خدا باشد و لطافت و نازکی خیال او چنان هنرمندانه باشد که اثری جاودانی خلق کند تا در خور مقام هنر اسلامی باشد، نمونه های فراوانی که در هنر اسلامی به جا مانده لازم به ذکر نیست، نظیر آثار شیخ عطار نیشابوری، مولوی، حافظ و... .
● سبک در هنر قدسی
آیا در هنر قدسی هر سبکی را می توان به کار گرفت؟
قابلیت های فرم و صورت های متناسب با هنر قدسی چیست؟
الگوی مناسب برای یک فیلم معنوی چیست و از چه مدلی می توان پیروی کرد؟
هنر قدسی در منشاء، غایت و علل مادی خود با غیر خود متفاوت است و برخی ها بر اساس این تفاوت ها معتقدند که در علت صوری نیز متفاوت خواهد بود.به عبارتی هنر قدسی باید در فرم و صورت خاص متناسب با مفاهیم و محتوای خود عرضه شود غالباً در هنرهای مقدس از تکنیک های بدوی و ابتدایی پیروی کرده و هنرمند درصدد نیامده تا با پیچیدگی های هنر جدید مفهوم اصلی را تحت شعاع قرار دهد، بلکه او جدی بودن تصاویر، مقابل نگری خطوط انتزاعی و شخصیت های مثالی در خدمت ایجاد یک فضای فکر و اندیشه برای مخاطب برآمده اند تا تماشاگر بداند که در این اثر خود هنر، اصالت ندارد و فقط پله ترقی برای صعود به اعلا می باشد.
"صورت خیالی واسطه برای تعالی به اسم الله می شود، هنرمند در مقام حکیم انسی در پس هر خیال جلوه حق را اعم از جمال و جلال می بیند که به خیال رخ و زلف تعبیر شده است ".
جمله ای از ژاک مارتین مشهود شده که:
"این امر حقیقت دارد که هر سبکی برای هنر مقدس مناسب نیست " بلکه هنر قدسی، غالباً با تکنیک های بدوی، دو بعدی بودن تصویر، مقابل نگری، خطوط انتزاعی و شخصیت های متعالی است که درصدد بیان مفاهیم قدسی بر می آید، اما "شریعت اسلام هیچ صورت هنری خاصی را توصیه نمی کند، این شریعت صرفاً حوزه ابراز و اظهار آن صورت ها را محدود می کند و این محدودیت ها در حد ذات خود خلاقانه نیستند ".
از ویژگی های صورت این است که وابسته و محدود به زمان است و ثبات و پایداری ندارد، صورت ها مدام در زمان تغییر می کنند و گاه به تفاوت هایی بنیادین با قبل خود، دچار می شوند، هر چند که می توانند در ذات خود مفاهیم "لازمان " و "لامکان " را داشته باشند، یعنی به نوعی جاودانگی و فناناپذیری برسند.
● فرمالیسم
زیبایی "صورت " هنر است و هر چه زشت و نازیباست را می توان بی صورتی هنر نامید. امروزه تا حد مشهودی هنر قدسی، هنر دینی و هنر اسلامی به فرمالیسم و انتزاعیت گرفتار شده و این زنجیر به شدت مانع مکاشفه و خلاقیت هنرمند می شود. هنرمند در قید و بند فرم خود را به اسارت داده و جز در چهار چوب آن نمی تواند، گام نهد، لذا از طی طریق و صعود به عالم علوی محروم و ناتوان می شود.
توجه و دقت بیش از حد به زیبایی ظاهر و جمال مادی و ایجاد پیچیدگی در آن مانع و حجابی برای درک واقعیت هنر است و حقیقت آن که تجلی حضرت حق است را می پوشاند، به عبارت دیگر، هنر خود بتی می شود که بت پرست به خود آن تعلق خاطر پیدا کرده و وظیفه خود را در عبادت و ستایش آن می پندارد، هنر نیز گاه چنین است، یعنی هنرمند و مخاطب، خود آن را اصیل پنداشته و شکل حقیقی خود که بهانه ای برای بیان حقیقت است را از دست می دهد.
از روزگاران قدیم هنر صبغه ای دینی و قدسی داشته و در خدمت مفاهیم متعالی بوده ولی هر چه به سمت مدرنیته جلوتر می آئیم، شرک و کفر در آن رخنه یافته و هنر به مقام فرعونیت رسیده و مخاطب را به پرستش و ستایش خود فرامی خواند، در این شرایط است که نظریه هنر برای هنر رشد می یابد و هنر به خودی خود موجودی ذی روح قابل پرستش می شود، نگاهی به فرمالیسم و طرفداران آن پرده از منیت و فرعونیت هنر مدرن بر می دارد و ابعاد غیر خدایی و کفرگونه آن را هویدا می سازد. بشر در فرم های هنر جدید چیزی جز تقلید طبیعت و جزئیات آن نکرده و توجه به ظرافت ها و حالات روحی و احساسات تند و هیجانات او در هنرهای امروزی به خصوص سینما کاملاً مشهود است.
در حالی که هنر قدسی از این عوامل غفلت کاملاً مبری است و مدام حقیقت نهفته در اثر هنری را گوشزد می کند، و این هنر در مقابله با هنر مرگ آلود و زمینی جهان یونانی رومی، قد علم کرده و مدتی قریب به هزار سال آن را به طاق نیسان سپرد، لکن تا آنجا که هنر یونانی و به ویژه هنر اساطیری قابلیت "مادگی " برای "صورت " هنر دینی داشت باقی ماند ". چنانچه اگر نمی توانست خود را با مفاهیم متعالی و قدسی مطابقت دهد، کاملاً حذف و نابود می شد.
● هنر قدسی و ایجاد زمینه فکر و اندیشه
یکی از نکاتی که در باب صورت و فرم هنر قدسی باید گفت این است که معمولاً طرفداران هنر دینی، اخلاق گرا و ... اصولاً کسانی که هنر را هدفمند و در خدمت یک مفهوم انسانی می دانند، به فرم و صورت خیلی توجه نمی کنند و آنچه که مد نظر آنهاست قدرت ایجاد زمینه فکر و اندیشه و فضایی است که مخاطب را به یکی از اصول انسانی پایبند کنند. شپرد درباره افلاطون و تولستوی می گوید: "هر دو هنری را تایید می کنند که ارزش های اخلاقی راستین را ترویج کند ".
این دو به شدت به تاثیرات اخلاقی هنر توجه دارند و خطر یک هنر مخرب را بیش از بلاهای دیگر می دانستند، به طوری که تولستوی بسیاری از آثار هنری مطرح و قابل توجه زمان خود از جمله رمان مشهور "جنگ و صلح " را رد کرده و بی توجه به فرم و سبک و هنرمندی های این رمان آن را مضر دانسته و تنها دو داستان کوتاه به نام های "خدا حقیقت را می بیند ولی صبر می کند " و "زندانی قفقازی ها " مورد پسند او بوده است.
برشت که صاحب نظریه "تئاتر حماسی " است در توجه به مخاطبان نمایش های خود به این نتیجه رسید که آنها خود را با قهرمان همدرد حس کرده و دچار توهم دراماتیک می شوند دو فرآیند همذات پنداری تماشاگران با بازیگران حس مشترکی بین آنها ایجاد می شود به گونه ای که آنچه هست را واقعیت پنداشته و باور می کنند.
لذا در نظریه "تئاتر حماسی " برشت، مخاطب ناظر هوشیاری است که می داند تماشاگر یک نمایش است و درباره خوب و بدهای آن می اندیشد و آگاهانه از آن درس می گرفته و توشه ای می اندوزد.
اگر این نظریه را به تعالیم قدسی تعمیم دهیم تا اندیشه بشر را وادار کند تا به نتایج نیکی و پلیدی ها بیندیشد و "قوه خیال در اتصال با عالم معانی می تواند به آن کسوت صورت خیالی بپوشاند و به عبارتی اگر اثر هنری حقایق عالم را بیان می کند، هنرمند در یک تجربه اشراقی به ساحت ملکوت سیر کرده و هنر او و صورت های خیالش مجلای (عالم مثال) شده و همه وقایع عالم محسوس و شهادت را مفارق از ماده محسوس در خود جمع کرده اند ".
● تاثیر فرم در درک زیباشناسانه
البته در ایجاد درک زیبا شناسانه هم عوامل عاطفی و هم عوامل عقلی مؤثرند.
در مورد عامل عاطفی باید گفت که عنصر عاطفه نیز همچو خود زیبایی دارای مراتب متعدد است و این لذت از یک لذت ابتدایی و ساده تا حالات خلسه و نشئه کامل را شامل می شود.
ناگفته نماند که واکنش های زیباشناسانه منفی می تواند نتیجه و محصول یک اثر کاملاً هنری باشد که حتی ممکن است بدون غرض و قصد مولف احساس تنفر که آن هم مراتب دارد را به وجود آورد.
در یک فیلم سینمایی که صدای اذان با یک موسیقی مشمئز کننده پخش می شود، سپس مخاطب همان موسیقی را در جای دیگر فیلم در حین ارتکاب یک جنایت می شنود، احساس انزجاری در ناخودآگاه او نسبت به اذان ایجاد شده، این قبیل تکنیک های روان شناختی که احساس زیبایی شناسی انسان را بسان بازیچه در دست گرفته و در راستای اهداف خود تحریک می کند را در فیلم های صهیونیستی می توان مشاهده کرد.
اگر مفاهیم متعالی و الهی، در صورتی نیکو عرضه شود، حس زیبایی شناسانه بشر از تکرار آن مدام لذت برده و تکرارش را مطلوب می داند حتی اگر در آن بیان درد یا رنجی شود همچنان که یک تراژدی یا فیلم که به شرح رنج ها و زخم های انسان های بزرگ می پردازد را بارها و بارها مشاهده می کنیم و باز از تکرار آن شهودی تازه و درکی متفاوت خواهیم داشت.
اما آن سوی قصه این است که هنری که از نظر اخلاقی فاسد و حاوی مطالب ضد الهی باشد نیز اگر در فرم و صورتی لذت بخش بیان شود، باز ممکن است که نفس را خوشایند باشد و روح عده ای را مسموم نماید.
"ایراد به فیلم هایی وارد است که به خشونت جذابیت می دهد، یعنی فیلم هایی که در آنها فاعلان اعمال خشونت بار همچون افرادی پر جاذبه و کامیاب تصویر می شوند ".