امروز جمعه 22 خرداد 1405

Friday 12 June 2026

درباره فیلم اینجا بدون من


1401/08/01
کد خبر : 61754
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 56 نفر
اگر آدم برای رسیدن به آرزوهای دور از دسترسش امیدوار باشد تا حدی که حتی از نظر دیگران دیوانه جلوه کند، حتما به آرزوهایش خواهد رسید. این فیلم در مورد یک مادر و یک دختر به نام یلدا و احسان پسر خانواده است. یلدا دختر معلولی است که در راه رفتن دچار مشکل می باشد و داستان از آنجایی شکل میگیرد که احسان به اصرار مادر برای شوهر دادن دخترش، یکی از دوستان خود به نام رضا را برای آشنایی با خواهرش به خانه دعوت می کند. داستان این فیلم را به آن سبب بسیار دوست می دارم که درباره آرزوهای طبیعی و کوچک و ساده ایست که برای بعضی آدمها بسیار دور، غیرطبیعی و خارج از دسترس جلوه می کند. فیلمنامه این اثر با اینکه اقتباسی از یک نمایشنامه خارجی است، اما انصافا خوب ایرانی شده و کارگردان خیلی خوب به داستان و موقعیتهای بوجود آمده در آن تصور بخشیده است. فیلم به زیبایی محیط کار بی روح و ماشینی کارخانه محل کار مادر و همچنین ملال، امیدها و خوشی های کارگران آن را به تصویر کشیده بود که در قبال دستمزدی ناچیز برای نگه داشتن یک زندگی حداقل به کار ادامه می دادند. چیزی که همیشه برای بسیاری از انسانها آشنا و ملموس بوده است. شرایط کاری که با نوعی بی توجهی نسبت به کارکنان و احساساتشان همراه است که این موضوع هم در مورد مادر و هم در مورد احسان به خوبی بیان شده بود. هم مادر و هم احسان هر دو آرزوهایی دارند که از نظر دیگری پوچ جلوه می کند. مادر آرزو دارد که دخترش که با مشکل جسمانی مواجه است، بتواند شوهر کند و برای این موضوع به احسان فشار می آورد و احسان هم دوست دارد که یک نویسنده شود و از زندگی ای که در راستای آرزوهایش نیست بگریزد. تلاش احسان در زندگی، تلاشی مظلومانه برای پرپر نشدن است. تلاشی که بین حفظ خانواده و رسیدن به آرزوهای دور و درازش گیر کرده است و در وضعیت موجود تنها راه فرار از این کشمکش ها برای او سالن سینماست. چیزی که داستان را بسیار جذاب می کند، ایده ال نبودن روابط است، از روابط احسان و مادرش گرفته تا روایط مادر با همکارانش همه دارای مشخصه ایده ال نبودن و در عین حال دوست داشتنی بودن هستند. عصبانیت ها و پرخاشجویی هایی که بدلیل شرایط عارض بر زندگی، بین آنها رخ می دهد و عذرخواهی ها و دوست داشتن هایی که به پشتوانه ذات خوب شخصیتها، دوباره روابط از هم گسیخته آنان را پیوند می دهد، همگی در راستای خط اصلی قصه و متناسب با شخصیتهای آن اتفاق می افتد. سیر داستان یادآور این مضمون می باشد که همیشه پس از سیاه ترین لحظات شب روشنایی روز آغاز می شود و این سیاه ترین لحظات در فیلم بعد از رفتن رضا از خانه آنها رخ می دهد و تمام اتفاقاتی که در این برهه رخ می دهد، همگی از فرار احسان از خانه و بازگشت او و دیوانگی یلدا و پریشانی و ترک کار مادر خانواده، بیننده را وارد معمایی می کند که او را به قضاوت ها و نتیجه گیری های ذهنی ی ضد و نقیضی می کشاند. البته در این قسمت، فیلمنامه با ضعف هایی هم روبرو می باشد و آن این است که اگر رضا از قبل به یلدا علاقه مند شده و آنقدر بزرگواری در درونش هست که ضعف جسمانی او را نادیده بگیرد، چرا باید عکس نامزد خود را که علاقه چندانی هم به او ندارد، به یلدا نشان دهد و جمله "شما جای خواهر من هستید" را به او بگوید، در حالیکه می داند او در شرایط روحی مناسبی نیست. اینطور به نظر می رسد که این صحنه فقط برای فریب ذهن مخاطب و دور کردن بیشتر ذهن او از پایان واقعی داستان در فیلم گنجانده شده است. در حالی که داستان می توانست با رفتن یکباره رضا از خانه و حرفهای یلدا درباره ی نامزد رضا و قرارش برای بهم زدن نامزدیش ادامه پیدا کند و تاثیر ابهامی خود را نیز بدلیل برآشفتگی یلدا و در دسترس نبودن رضا برای روشن کردن موضوع، بر مخاطب داشته باشد. در هر حال پایان بندی فیلم هم به خوبی انجام می پذیرد و در نهایت، هم شخصیتها وهم مخاطب را از تاریکی و ابهام تاسف باری که همگی درگیر آن بودند، بیرون می آورد و به عبارتی از مخاطب خود غم زدایی میکند. به لحاظ روانشناسی باوری که مادر به شخصیت زیبا اما نهفته دخترش دارد و در عین معلول بودن، او را کامل می بیند، از نکات بسیار کلیدی و درخشان داستان است که با بازی بسیار خوب فاطمه معتمدآریا به خوبی مجسم شده است. باوری که در ادامه از توان خود مادر هم خارج شده و بار آن را یلدا به تنهایی به دوش کشیده و در نهایت به نتیجه می رسد و یلدا را از صحنه تمیز کردن عروسک های شیشه ای بی مصرف به صحنه پاک کردن کریستال های شیشه ای زندگی واقعیش می برد. شخصیت احسان با بازی صابر ابر که به نظرم یکی از مهربانترین شخصیتهای داستان است، به خوبی در فیلم شکل گرفته است. آدمی که همه به نوعی از احساسات درونی او بی خبرند و هیچ همدردی ندارد و به همین خاطر کوچکترین محرکی در جهت به سخره گرفتن آرزوهایش او را به شدت عصبانی و پرخاشجو می کند و نشان دادن صحنه هایی در لابلای فیلم ، که او را به تنهایی بر بام شهر در حال سیگار کشیدن نشان می دهد، موید این تنهایی عمیق است. طراحی صحنه و لباس در فیلم، در عین سادگی، به خوبی بیانگر ظرافتهای روحی شخصیتها و شرایط حاکم بر آنهاست و امکان تمرکز بیشتر روی جریان اصلی فیلم را به بیننده می دهد. برخی قاب بندی ها در فیلم بسیار درخشان هستند، مثل صحنه شام خوردن خانواده با رضا زیر نور چراغ نفتی و قابی از فیلم که از بیرون شاهد این خوشی ساده دلانه است و همچنین صحنه های پایانی فیلم که با نوردهی خاص بسیار درخشان و رویایی به تصویر درآمده اند و گویی انسان به یک قاب نقاشی آشنا نگاه می کند که در عین سادگی همه چیز در آن به حد کمال است. موسیقی فیلم هم در بیان و همراهی کردن با عواطف جاری در فیلم و احساس بیننده بسیار موفق عمل کرده است. در نهایت می توان گفت فیلم "اینجا بدون من" فیلمی نه تنها موفق بلکه بسیار خاطره انگیزی است و من ارزش بیشتر آن را در روایت ساده آدمهایی می بینم که امروز کم کم دارند از پرده سینماهای ما حذف می شوند و جای آنها را شخصیت های از همه لحاظ ایده آل و شسته روفته و شیکی میگیرند که سینمای ما امروز آنان را مانند پتک بر سر مخاطبانش می کوبد. چقدر لذت بخش است که بعد از دیدن یک فیلم در همان لحظه خروج از سینما، آدم یک آن به یاد همه داشته هایش بیفتد و یک لحظه احساس کند که تمام شکایاتی که از زندگی روزمره خود دارد در مقابل مشکلاتی که خیلی از آدمهای دیگر درگیر آنند، بسیار ناچیز است. و "اینجا بدون من" این گونه بود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://www.aftabir.com/article/show/61754
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید