کلمه "اخلاق" جمع "خُلق" و "خُلُق" به معنای شکل درونی انسان است؛ چنانکه "خَلق"به شکل ظاهری انسان اطلاق میگردد. به عبارت دیگر، "خَلق" برای کیفیات و صورتهای قابل مشاهده با چشم به کار می رود و "خُلْق" یا "خُلُق" ویژه نیروها، سجایا، صفات و سرشتی است که با بصیرت فهمیده میشود.(ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۱۹۴) بنابراین، غرایز، صفات روحی و باطنی و ملکات درونی انسان، اخلاق نامیده میشود. ابو علی مسکویه در تعریف اخلاق چنین میگوید:
خُلق حالی است برای جان انسانی که او را بدون فکر و تأمّل به سوی کارهایی برمیانگیزاند، حال نیز دو گونه است:
الف) حالی که از اصل مزاج ناشی میشود؛ مانند کس که با کوچکترین چیزی غضبناک یا هیجانزده می شود.
ب) حالی که واسطه عادت و تمرین به دست میآید و چه بسا مبدأ آن فکر باشد. سپس به طور متوالی استمرار یافته تا ملکه و خُلق گردد.(ابو علی مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص ۳۶)
ملّا محسن فیض کاشانی هم اخلاق را به صورت زیر معرفی میکند:
بدان که خوی عبارت است از هیئتی استوار در نفس که افعال به آسانی و بدون نیاز به فکر و اندیشه از آن صادر شود. اگر این هیئت به گونهای باشد که افعال زیبا و ستوده از نظر عقلی و شرعی از آن صادر شود، آن خوی نیکوست و اگر آنچه از آن صادر میشود، افعال زشت باشد، خوی بد نامیده میشود.(ملا محسن فیض کاشانی، الحقایق، ص ۵۴)
اخلاق، یکی از مهمترین ساحتهای دین مبین اسلام است؛ آثار ارزشمندی که طی قرنها در زمینه اخلاق تألیف شده، نشانه اهمیت این مسئله است. روشن است که هر مکتب، مبانی و مبادی خاصی در علم اخلاق دارد. مبادی، به مباحثی گفته میشود که پیش از ورود به هر علم باید شناخته شوند. در اسلام، علم اخلاق مبتنی بر معرفت حسی، عقلی و وحیانی است. حس، در شناخت، امور متغیر و رفتار و اعمال روزانه افراد کارآمد است و عقل، احکام و قواعد کلی اخلاقی را میشناسد.
پیش از اسلام، علم اخلاق از دو منبع معرفتی حسی و عقلی بهره میبرد، لکن حضور وحی و مرجعیّت معرفتی آن سبب شد که مجموعهای از آیات و روایات که به آنها "نقل" گفته میشود، به عنوان منبع معرفتی نوینی در اختیار عالمان اخلاق قرار گیرد. حضور زنده و فعال وحی و نقلی که در حاشیه وحی اعتبار یافته است، در بسیاری از آثار و کتب اخلاقی اسلامی، به چشم میخورد. حذف عقل و مرجعیت معرفتی آن در فلسفهها و جریانهای معرفتی مدرن، علم اخلاق را دچار تحولات بنیادین نموده است؛ در صورتی که عنصر عقل وجوه اشتراک فراوانی را میان علم اخلاق اسلامی و علم اخلاق در یونان پدید آورده است. روشی که علم اخلاق در دنیای اسلام با توجه به مرجعیت عقل از آن استفاده میکند، روش برهانی است. در این روش، از شواهد نقلی نیز استفاده میشود.
● علم اخلاق و جایگاه آن
علم اخلاق به مجموعه گزارههایی میگویند که مبیّن ملکات، صفات و ریشه های فضایل و رذایل اخلاقی است. به عبارت دیگر، علم اخلاق، سرچشمههای اکتساب صفات نیک و راه مبارزه با صفات بد و نیز آثار هر یک را در فرد و جامعه بررسی میکند. مرحوم نراقی درباره علم اخلاق گفته است:
علم اخلاق دانش صفات مهلکه و مُنجیه و چگونگی موصوف شدن و متعلق گردیدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده میباشد.(محمد مهدی نراقی، جامعالسعادات، ص ۲)
اندیشمندان از دیر باز حکمت را به نظری و عملی تقسیم کردهاند. حکمت نظری دایر مدار هست و نیستهاست و در آن از اشیایی که وجود و عدمشان از حوزه اختیار و قدرت انسان بیرون است، بحث میکنند و آنها را در سه شاخه ریاضیات، طبیعیات و الهیات قرار میدهند. حکمت عملی بر مدار بایدها و نبایدها میچرخد و در آن از دانش هایی سخن به میان میآورند که درباره افعال اختیاری انسان مطرح میشوند. این دانشها را سه حوزه فردی، خانوادگی و اجتماعی با نامهای اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن جای میدهند.
با توجه به این تقسیم بندی، علم اخلاق درباره افعال افراد انسانی از حیث فردی بحث میکند و ناظر به این است که چه کارهایی موجب سعادت یا شقاوت فرد میشود. به بیان دیگر، هدف علم اخلاق این است که دستورالعملهایی برای رفتار انسان در زندگی معین کند و بدین وسیله هنر زندگی کردن را به انسان بیاموزد. از اینروست که علم اخلاق، علمی دستوری بوده و در زمره حکمت عملی قرار میگیرد.
● اهمیت اخلاق
انسان موجودی است که در سرشت خویش گرایشهای دو سویه دارد. از یک سو با رنجاندن دیگران بر خود میبالد و حتی حاضر میشود از کشتهها، پُشته و از جمجمهها، قصرها بسازد. از طرف دیگر او از حیات و زندگی خود دست میشوید تا دیگران زنده بمانند و زیستن خود، بدون شادمان زیستن دیگران را بر نمیتابد. بدین سان انسان بین دو بینهایت قرار دارد. پس هم امکان سقوط در بینهایت منفی برایش میّسر است که حتی شایستهنام حیوان نباشد و هم توان سعود و پرواز تا بی نهایت را دارد که ملائک را یارای رسیدن به آن مقام نیست. (سوره بقره، آیه ۳۰-۳۴)
بیتردید هر انسانی در بین این دو بینهایت مثبت و منفی، خواهان نیکبختی و سعادت است. به یقین او میتواند در پرتو اخلاق و تزکیه و تصفیه و تهذیب نفس و کسب مکارم و فضایل و دوری از رذایل، جنبهمثبت فطرت خویش را فعلیت بخشیده، در زمرهبندگان خدا به بهشت او وارد شود.
قرآن کریم عمدهترین فلسفه بعثت رسول خدا(ص) را تعلیم، تربیت و تزکیه انسانها برشمرده است.(سوره بقره، آیه ۱۵۱) پیامبر عظیم الشأن نیز خود تأکید دارند که از طرف خداوند برای تکمیل فضایل و مکارم اخلاقی مبعوث گردیدهاند.(بحارالانوار، ج۶۶، ص۴۰۵)
اهمیت اخلاق نه از آن جهت است که به امید ورود به بهشت و یا ترس از دخول در جهنّم روی به اخلاق و مکارم آن آوریم؛ بلکه رعایت اصول و قواعد اخلاقی، نیازی فطری و حکمی عقلانی است؛ چنان که امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودهاند: به فرض که ما امید به بهشت و ثواب و بیم از جهنّم و عقاب نداشتیم، باز هم شایسته و سزاوار بود که در پی مکارم اخلاق باشیم؛ زیرا خوشبختی و سعادت را از این طریق میتوان به دست آورد.( مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۱۹۳)
بنابراین، برای پی بردن به اهمیت اخلاق همین بس که بدانیم اصول اخلاقی اسلام و التزام علمی و عملی به آنها تنها راه دستیابی به سعادت و کمال نهایی انسان است و در پرتو آنها میتوان به هدف غایی و نهایی آفرینش انسان دست یافت.
● تقسیم اخلاق
اخلاق به لحاظ اینکه بیانگر صفات درونی و روحی انسان باشد یا نمایانگر رفتار ظاهری او، به اخلاق صفاتی و اخلاق رفتاری تقسیم میشود. منظور از اخلاق صفاتی، مجموعه صفات روحی و باطنی انسان نظیر صداقت، سخاوت، تقوا و... است؛ همانگونه که اخلاق رفتاری به اعمال و کرداری اطلاق میشود که از خلقیات بیرونی انسان ناشی میگردد مثل کمک به همنوع، ایثار، انفاق و...
نظر به اینکه در اخلاق، مباحث اندیشهای مطرح شود یا مسائل رفتاری، آن را به اخلاق نظری و عملی تقسیم میکنند.
در اخلاق نظری، تکلیف مطلق مورد مطالعه قرار میگیرد تا مشخص شود که محرّک اساسی اعمال انسان چه باید باشد و چه چیزی هدف زندگی انسان قرار گیرد.
به طور مثال از اینکه آیا انسان باید به فرمان عقل گوش فرا دهد یا تابع دستورات عاطفه باشد، بحث میشود. در اخلاق عملی هم وظایف و تکالیف مختلف، تعریف و مطالعه میشود؛ مانند وظایف انسان نسبت به خدا، خود، طبیعت، انسان، خانواده و...
اگر رویکرد تقسیم در اخلاق به مسائل شخصی یا عمومی معطوف گردد آن را به اخلاق فردی و اجتماعی تقسیم میکنند.
در اخلاق فردی به مباحث مربوط به فرد انسانی نظیر صفات شخصی، آرامش روحی، تکامل معنوی و... میپردازند و در اخلاق اجتماعی، روابط متقابل انسانها و تعاملات رفتاری آنها مورد توجه قرار میگیرد.
اخلاق به لحاظ گستره موضوعی و نیز محدوده صنفی هم تقسیم می شود که اقسامی نظیر اخلاق عبادی، اخلاق سیاسی، اخلاق خانواده، اخلاق فرماندهی و... زیر مجموعه آن قرار میگیرند.
● تأثیر کاربردی علم اخلاق در سایر علوم
علم اخلاق بی ارتباط با سایر علوم نیست. برخی از علوم، مبادی و مبانی علم اخلاق را تأمین میکنند که هر گونه تغییر در آنها به تغییر مبانی علم اخلاق و در نتیجه، تغییر در علم اخلاق منجر می شود. همان گونه که علم اخلاق مبادی خود را از علوم دیگر میگیرد، مبادی برخی از علوم مثل علم سیاست را تأمین میکند. پس این علم هم از علومی که مبادی آن را تأمین میکند متأثر است و هم در علومی که مبادی خود را از آن می گیرد، اثر میگذارد. در ابتدای کتب اخلاق اسلامی، بسیاری از مبادی علم اخلاق که به علوم دیگر مثل متافیزیک و طبیعی مربوط است، به طور خلاصه آورده شده است؛ زیرا بسیاری از مبادی علوم دیگر مثل سیاست و تدبیر مُدُن در علم اخلاق شکل میگیرد؛ مثلاً ارسطو کتاب اخلاق نیکوماخوس را به عنوان مقدمهایی بر کتاب سیاست خود به نگارش در آورد.
اخلاق علمی است که کاربردی کردن آن میتواند و باید بتواند باعث تعدیل کاربری سایر علوم باشد هر چند خطوط قرمز را در کاربردی کردن سایر علوم قوانین اجتماعی و ادیان تعیین میکند لکن نقاط خاکستری را مکاتب اخلاقی تعیین مینمایند و بر آن تأثیر میگذارند و حتی باعث جابه جایی خطوط قرمز میشوند؛ به طور مثال در علم پزشکی در بحث اینکه سقط جنین خوب است یا بد است مسلماً عالمان دینی و یا قانونگذاران نگاهی نیز به مبحث اخلاقی آن میکنند.